دانلود پایان نامه
پذیرش این سه شرط اخیر از سوی پیامبر(ص) و شرایط زمانی و عمومی انعقاد صلح بود که مسلمانان و به ویژه کبار صحابه ی او را رنجیده خاطر و مشکوک کرد.
تا این جای کار به حسب ظاهر رسول اکرم(ص) از دو رکن اصلی دین یعنی توحید و نبوت عقب نشینی کرده و به دشمن امتیاز داده است. علاوه بر این اگر فردی از قریش به مسلمانان می پیوست پیامبر باید او را به قریش باز می گرداند در حالی که عکس آن صادق نبود خود امتیاز بزرگی آن هم در آن شرایط بود.
اما اگر به باطن پیمان صلح حدیبیه بنگریم می بینیم که پیامبر(ص) به عنوان پیامبر و فرمانروا نه از روی منافع و غرایز شخصی و نه به خاطر خشنودی افراد خاص، بلکه برای «مصالح همگان» و بر پایه ی مصلحت عمومی دست به چنین اقدام شجاعانه و با شهامت زد و پس از آن دستور داد: «قربانی های خود را همین جا بکشید و موی خود را بتراشید». هرچند مسلمانان در اجرای دستور آن حضرت(ص) به دلایل پیش گفته تعلل ورزیدند. (حسن ابراهیم حسن، 1380: 145). قبول حذف «بسم الله الرحمن الرحیم» و «رسول الله» از کنار نام محمد(ص) افق سیاست مبتنی بر «مصلحت عمومی» را به صورت خیره کننده ای گسترش و اهمیت می دهد.
دیری نگذشت که نتایج بسیار سودمند و گوارای این تصمیم استراتژیکِ پیامبر و فرمانروای مسلمانان بر همگان روشن شد. به گونه ای که مورخان بر این باورند که در صدر اسلام فتحی عظیم تر از فتح حدیبیه اتفاق نیفتاده است. زیرا در پرتو آن از یک سو آتش جنگ فرو نشست، و از سوی دیگر دعوت به اسلام رواج یافت. در نتیجه اسلام در جزیره العرب گسترش یافت. به گونه ای که سال هفتم هجری را «عام الوفود» نام نهاده اند. زیرا قبایل از هر سوی برای بیعت با پیامبر(ص) می آمدند. در همان سال پیامبر(ص) برای فرمانروایان بزرگ جهان آن روز- کسرای ایران، قیصر روم، و دیگران- مکاتبه کرد و آنان را به اسلام دعوت کرد. نتیجه آن شد که از آغاز پیمان تا نقض آن از طرف مکه که بیش از 22 ماه نگذشته بود تعداد افرادی که مسلمان شدند بیش از تعداد کل مسلمانان شدگان قبل از آن یعنی حدود 19 سال بود. (حسن ابراهیم حسن، 1380: 147 و اباذری، سایت اینترنتی www.asriran.com و دائره المعارف اینترنتی آزاد ویکی پدیا زیر واژه صلح حدیبیه).
در اهمیت و منافعی که این معاهده برای همه ی مسلمانان به بار آورد، همین بس که در تایید آن آیه ی مبارکه «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً» (فتح/1) نازل گشت و از زبان امام صادق(ص) می شنویم و می خوانیم که: «ما کانت قضیه اعظم برکته منها» هیچ حادثه ای در زمان پبامبر پر برکت تر از صلح حدیبیه نبود». (اباذری، www.asriran.com).
کسی که اندکی با سیاست و رابطه ی قدرت در امروز جهان اسلام آشنا باشد می تواند حدس بزند که تا چه اندازه احتمال عقد چنین قرارداد صلحی از سوی فرمانروایان کشورهای اسلامی با آن شرایط، به صرف این که به «مصلحت عمومی» هست وجود دارد.
6-1-4.فتح مکه و عام گرایی سیاسی
برخی از نکاتی که می توان در خصوص فتح مکه از زوایه ی این پژوهش به آن اشاره کرد از این قرار است:
در سال هشتم هجری قریش قرارداد آتش بس و صلح خود با پیامبر را شکست و زیر پا نهاد و این امر به قول ابن هشام سبب خروج پیامبر اکرم (ص) از مدینه به قصد مکه شد.
«و سبب بیرون شدن پیغمبر علیه السلام، در سنه ثمان به مکه آن بود: بعد از آن که در سال حدیبیه، سنه سست، صلح رفته بود با قریش مکه تا ده سال میان ایشان و مسلمانان جنگ نباشد و هیچ کس را با کسی کار نباشد؛ و قریش در سنه ی ثمان نقض عهد خود بکردند و بدان صلح که رفته بود وفا ننمودند». (ابن هشام، 1361: 862) بنابراین نخستین نکته مورد توجه این است که سبب لشکرکشی پیامبر به مکّه و به قصد جنگ با قریش که مشرک بودند نه به سبب این که «لااِیمان لهم» بل به سبب آن که «لا اَیمان لهم» بود و این نکته ای حائز اهمیت از نقطه نظر این پژوهش است. زیرا حفظ پیمانها یکی از راه های عمده ی تامین «مصلحت عمومی» است. حفظ پیمان از سوی پیامبر(ص) بسیار مورد تاکید قرار می گرفت همان طوری که در قرآن نیز مورد تاکید قرار گرفته بود. برخورد با یهودیان مدینه هم به سبب پیمان شکستن آنان بود و نه به سبب دینشان دومین نکته آن است که پیامبر دستور اکید داده بود که تا آن جا که امکان دارد فتح مکه بدون خونریزی انجام شود و ریخته نشدن خون ها آشکارا «مصلحت عمومی» را در خود برای زمان مورد نظر و زمان های بعد از آن دارد. (سبحانی، 1380، جلد2: 327).
دستور به فتح مکه بدون خون ریزی را باید در شرایط و اوضاع زمانی و مکانی آن فهمید زیرا در این شرایط کمتر کسی دستور به چنین امری می دهد الا کسی که برای تتمیم مکارم اخلاق و مصلحت عموم آدمیان تلاش می کند. برخی از این شرایط از این قرار است:
1.مکیان بت پرست و مشرک هستند.
2. آنان پیمان شکنی کرده اند.
3. بیست سال هست که آزارها، فشارها و تحقیرها و تهدیدهای خود را علیه شخص پیامبر(ص) و سایر پیروان او اعمال کرده اند.
سومین نکته پر اهمیت از نقطه نظر این پژوهش آن است که وقتی پیامبر(ص) که با ارتشی نیرومند متشکل از ده هزار نفر وارد مکه می شود سه مکان را نقطه ی امن اعلام می کند. یعنی هرکس از مکیان در آن جا باشد در امان است. طُرفه آن که نخستین مکان امن خانه ی یکی از «ائمه کفر» یعنی ابوسفیان، بزرگ مکیان است: «من دخل دار ابی سفیان فهو آمن، و من اغلق علیه بابه فهو آمن، و من دخل المسجد فهو آمن (ابن هشام، 1361: 876). ابوسفیان نه فقط خود و خانه اش آمن شد بلکه پس از ومت یافت (شهیدی،142:1383). پیامبر این دستور را پس از پیشنهاد یکی از یارانش و با ملاحظه شرایط روحی و روانی رهبر سیاسی مکیان صادر نمود. او با در نظر داشت پیامدهای سیاسی– اجتماعی این تصمیم که جملگی به «مصلحت عموم» مردم بود و نه از روی مسائل شخصی، قبیله ای و یا مصلحت خصوصی به اخذ این تصمیم مبادرت ورزید.
در موارد مشابه دیده شده است که فرمانروایان با رؤسای مخالف که هیچ، با شهروندان معمولی گروه یا کشور رقیب در صورت قدرت یافتن چه می کنند. که به مصلحت عموم نبودن آن واضح است.
چهارم آن که زمانی که یکی از پرچمداران سپاه رسول الله (ص) در حالی که وارد مکه شده بود اعلان داشت که: «الیوم یوم الملحمه الیوم یوم تستحل الحرمه».
(ابن هشام، 1361: 879).
یعنی امروز روز کشتار است و امروز روز در هم شکسته شدن حرمت است. شاید او به گمان خود می خواست تا «از قریش یا از تیره ی عدنانی انتقام بگیرد و داد یثرب و مردم آن را از قریش و مکه بستاند». چیزی که بنیاد آن نه بر «مصلحت عمومی» که بر «غرایز و در بهترین حالت بر مصلحت خصوصی» استوار بود و پیامبر پیش از این با رفتار خود خط بطلانی بر آن کشیده بود. در این جا بود که پیامبر به محض این که از این شعار مطلع شد علی بن ابی طالب را فرستاد تا پرچم را از او بگیرد و به جای آن شعار اعلام داشت که: الیوم یوم المرحمه. «امروز روز رحمت است» (شهیدی، 1383: 101). پیامبر می خواست بگوید که فتح مکه نه به قصد انتقام گیری و «کینه توزی قبیله ای» و نه به قصد قدرت نمایی و زهر چشم گرفتن بلکه برای «تتمیم مکارم اخلاق»، حفظ کرامت انسانی و در نظر گرفتن «مصالح همگان» است. به عبارت دیگر عبور از «خاص گرایی اخلاقی» و «خاص گرایی سیاسی» سببِ چنین کاری است. پس نباید بار دیگر «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی» اجازه ی عمل بیابد.
پنجم این که خانه کعبه و اطراف آن را از بتها پاک کرد و طواف نمود و دستور داد تا بتخانه های اطراف مکه را نیز نابود کنند. عبور از شرک و بت پرستی و رسیدن به عرصه ی یکتاپرستی چنان چه گذشت به معنای عبور از خاص گرایی به «عام گرایی اخلاقی و سیاسی» بود. همان برابری همگان که همانا «مصلحت عمومی» در آن موج می زند. (ابن هشام، 1361، 884 – 883 و شهیدی، 1383: 101 و سبحانی، 1380: 334-333).
نکته ی ششم این که پیامبر(ص) کلید خانه ی کعبه را که از کلید دار آن گرفته بود تا بتها را سرنگون کند و آن را شست شو دهد به او بازگردانید و به او گفت: «هاک مفتاحک یا عثمان، الیوم یوم بِرٍّ و وفاءٍ» (ابن هشام، 1361: 887) و ادامه داد که «این مقام مربوط به شما است و در خانواده ی شما محفوظ خواهد ماند». (سبحانی، 1380، جلد2: 338). زیرا ادای امانت پیام خداوند است و زور و زر نباید مانع آن شود. حتی پیامبر در جواب یکی از صحابه گرامیش که گفته بود کلید داری را به ما بده فرمود: «من شما را چیزی دهم که هیچ کس را دل در بند آن نباشد و رزق هیچ کس برآن بریده نشود. (ابن هشام، 1361: 887). مصلحت عمومی چه از حیث روانی، اقتصادی، چه اخلاقی و سیاسی اقتضا می کند تا کلید کعبه و سِمَت کلید داری و حجابت کعبه به رغم فتح آن از سوی مسلمانان به کسی داده شود که پیش از این عهده دار آن بوده است.
هفتم: آن حضرت در پایان کار خطبه ای خواند و در آن پس حمد و سپاس خدای تعالی و شهادت به وحدانیت او یک بار دیگر «عام گرایی» اخلاقی و کرامت نوع انسانی را یادآور شد و خط بطلانی بر «خاص گرایی» مبتنی بر عوامل نژادی، قبیله ای و … کشید. آن جا که فرمود:
«یا معشر القریش انّ الله قد أذهب عنکم نخوه الجاهلیه و تعظمها بالاباء، الناس من آدم و آدم من تراب». ای قریش باید که با یکدیگر از بهر حسب و نسب خود تفاخر نکرده و تکبر ننمایید. چنان چه در جاهلیّت می کردید، که مردم همه از آدم اند و آدم از خاک است و کسی را بر دیگری فضلی نیست الا بتقوی و ورع و ترس خدای تعالی. سپس آیه ی معروف 13 سوره حجرات را که «یا ایها الناس انّا خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اکرمکم عند الله اتقکم» را تلاوت نمود. (ابن هشام، 1361: 884)او افتخار به حسب و نسب را که از آداب اعراب بود و ترویج «خاص گرایی» می کرد باطل اعلام کرد و جای آن را با معیارهای عام و فراگیر عوض کرد آنجا که اعلام داشت: «انما الناس رجلان: مؤمن تقیٌ کریمٌ علی الله و فاجر شقی هیّنٌ علی الله»مردم در پیشگاه خداوند بر دو دسته اند: (و دسته ی سومی وجود ندارد). دسته ای پرهیزکار که در پیشگاه خداوند گرامی هستند و گروهی متجاوز و گناهکار که در نزد خداوند ذلیل و خوار هستند. (سبحانی، 1380: جلد دوم: 341).
این تقسیم بندی ملاک قطعی اسلام است. جنس آدمی و نوعِ انسانی بر دو گونه است. پس ملاک رنگ، دین، مذهب، طبقه و … نیست. «عام گرایی اخلاقی و سیاسی» نهفته در این فراز را حاجتی به توضیح نیست.
او با اشاره به تفاخر و بالیدن به «عربیّت» که آشکارا آدمی را به «خاص گرایی» و نژاد پرستی دعوت می کرد اعلام کرد: «الا انّ العربیه لیست به «اب» والد ولکنها لسان ناطق فمن قصر عمله لم یبلغ به حسبه». ای مردم، عرب بودن جزء ذات شما نیست – شما در ذات با همه برابر هستید- بلکه عربی زبانی گویاست، و هرکس در انجام وظیفه خود کوتاهی کند، افتخارات پدرش او را به جایی نرسانده و کمبود کار او را جبران نمی کند. (همان: 341) این هم یک تأکید بر «عام گرایی» و حذف «خاص گرایی».
پیامبر حتی در روز فتح مکّه وقتی با خویشاوندان خویش ملاقات داشت خطاب به آن گفت:
ای فرزندان هاشم و عبدالمطلب! من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم، و رشته های مودت و مهربانی من و شما ناگسستنی است. ولی تصور نفرمایید که تنها پیوند خویشاوندی می تواند شما را روز رستاخیز نجات بخشد. این مطلب را همگی بدانید که: دوست من از شما و دیگران کسی است که متقّی و پرهیزگار باشد و ارتباط من با کسانی که روز رستاخیز با گناهی گران به سوی خدا آیند؛ بریده است. و روز رستاخیز، کاری از من ساخته نیست. و انّ لی عملی و لکم عملکم. من و شما در گرو عمل خود هستیم. (سبحانی، جلد دوم، 1380: 341-340).
عام گرایی اخلاقی و سیاسی نهفته در این مطلب چندان واضح است که نیازی به توضیح ندارد. او برای تثبیت عام گرایی و برابری انسان ها به روشهای گوناگون سخن گفته و عمل کرده بود از جمله فرموده بود: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنانُ المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا لاحمر علی الاسود الاّ باالتقوی» (همان، 342). و بدین وسیله «منشور برابری» را اعلام داشت و سپس بر اتحاد مسلمانان نیز تأکید کرد: زیرا اتحاد و برادری بدون وجهی از برابری امکان ناپذیر است.«المسلم اخ المسلم و المسلمون اِخوه و هم ید واحده علی من سواهم تتکافو دمائهم، سعی بذمتهم ادنا هم» (همان: 343).
بالاخره این که پیامبر بی شکّ آمده بود تا پیام محبت و رحمت را به جای تیغ انتقام به بشریّت عرضه کند. عفو عمومی را جانشین قتل عمومی کند و بدین گونه «فرهنگ معطوف به مصلحت عمومی» را فرهنگ مطلوب خویش اعلام کند. او در مقابل مکیّان با همه ی زشتکاریها و جنایت هایی که سالیان دراز بر او و یارانش کرده بودند ایستاد و گفت: «یا معشرَ قریش، ما ترونَ انّی فاعلٌ فیکم؟» (ابن هشام، 1361: 884). در این شرایط حساس حتماً کسانی به این فکر بودند که الان فرمان قتل عام صادر می شود و جز خون، کشتار و زندان چیزی در کار نخواهد بود. زیرا او اکنون قدرت داشت با این حال حاضران یا از روی پیشینه ی رفتاری محمد(ص) و یا برای ترغیب او به بخشش و یا هر دو، در پاسخ حضرت(ص) گفتند: «خیراً، اخ کریم و ابن اخٍ کریم»(همان: 884). و او در کمال شگفتیِ حاضران با آن پیشینه ی تاریخی، بزرگوارانه فرمان عفو