دانلود پایان نامه
5. عام گرایی اخلاقی در سنت اسلامی- نبوی
مطابق نقشه ی راه یا طرح پ‍ژوهشی اکنون باید دید که سنت اسلامی- نبوی در حوزه اخلاق «عام گرا» است یا «خاص گرا». آیا مطابق کتاب و سنّت در اسلام توصیه های اخلاقی صرفاً به افراد خاصی مربوط می شود یا به همگان؟ به عبارت دیگر افراد در جامعه نسبت به یکدیگر حقوق وتکالیف اخلاقی دارند و دین نسبت به آداب معاشرت و برخورد با دیگران ساکت نیست؛ بلکه هم آموزه هایی آورده و هم قواعدی را وضع کرده است. آیا از نظر اسلام «انسان ها» به صرف انسان بودنشان شایستگی آن را دارند که مشمول رفتار اخلاقی و رفتارهای حمیده و پسندیده واقع شوند و یا این که این رفتارهای اخلاقی به افرادی که دارای مذهبی خاص، ن‍ژادی خاص، طبقه ای خاص و مسائلی از این دست دارند می شود؟
5-1. دایره ی شمول اخلاق در قرآن کریم
کلمه ی «اخلاق» جمع خُلق است؛ و به «شاکله»ی درونی انسان اشاره دارد؛ چنان چه خَلق شکل ظاهری و صوری اشیاء است. غرایز، ملکات، صفات روحی و باطنی که در انسان وجود دارد اخلاق نامیده می شود و به اعمال و رفتاری که از این خلقیات ناشی می گردد رفتار اخلاقی می گویند. (مهدوی کنی، 1386 : 13).
با این حال اصطلاح «اخلاق» به دو معنی به کار می رود: یکی معنی عام، یعنی حکمت عملی که علم تهذیب خُلق و خوی آدمی، تدبیر منزل و سیاست مدن را در برمی گیرد. دیگری در معنای خاص و آن علم تهذیب خلق و خوی آدمی است که یکی از سه شاخه ی حکمت عملی است و در آن از «چه باید کردها» بحث می شود. (دائره المعارف تشیّع، 1391: زیر واژه اخلاق: 21-19). در تعاریف جدیدتر از اخلاق گفته می شود که «اخلاق» را می توان به دو صورت معنا کرد: کاربرد یکی معنای عام و دیگری خاص. مراد از کاربرد «اخلاق» به صورت عام آن دسته از هنجارها و ارزش هایی است که راهنمای عمل و اندیشه هستند. به عبارت دیگر اخلاق در این معنی شامل «اخلاق باور»، «اخلاق تفکر» یا «اخلاق پژوهش» نیز می شود. اما اخلاق به معنای خاص صرفاً شامل هنجارها و ارزش هایی می شود که راهنمای عمل و رفتار هستند (فنایی، 1384: 51).
در هر صورت باید به یادداشت که اخلاق صرفاً یک سلسله دستورالعمل ها و احکامی که باید در عمل به کار بسته شود نیست بلکه مطالعه ی نظری و فلسفی نیز هست. هدف از مطالعات نظری کشف اصلی بنیادین است که همه ی کردارها باید بر بنیاد آن انجام پذیرد. بنابراین پیدایش تمام مکاتب اخلاقی حول این سؤال شکل گرفته است که (نیک= خیر) چیست؟ انسان باید چگونه رفتار کند که رفتاری «نیک» و شایسته داشته باشد؟ از آن جا که هم دین اسلام و هم اندیشمندان مسلمان به این سؤالات پاسخ داده اند پس می توان از «اخلاق در آیین اسلام» و «اخلاق در فرهنگ اسلامی» سخن گفت. دومی را می توان محصول ارتباط فرهنگ های جهان اسلام با فرهنگ های دیگر و به وی‍ژه فرهنگ ایرانی، یونانی و هندی دانست. بدیهی است که آن چه که در این پژوهش بیشتر مدّ نظر است، قسم اول یعنی «اخلاق در آیین اسلام» است.
نظام های اخلاقی به عنوان مجموعه هایی مشتمل بر ارزشها و دربردارنده ی دستورهایی برای اتصاف به خوییهای نیک و انجام دادن اعمال پسندیده و دوری گزیدن از خوییها و کردارهای ناپسند بوده و در جوامع گوناگون می توان رد پای آن را یافت. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر واژه ی اخلاق: 201). باید در نظر داشت که نظام های اخلاقی جوامع بشری را نمی توان به گونه ای بریده از دیگر نهادهای اجتماعی بررسی کرد. از این قرار باید گفت که نظام های اخلاقی غالباً در زمینه های اساسی خود با دین پیوستگی مستحکمی داشته اند. زیرا این نظام ها در مسائل اساسی چون ارائه ی تعریفی ملموس از نیک بختی و نیک فرجامی و نهادن ضمانت اجرای خود بر آن پایه، در طول تاریخ بشر بر دین تکیه داشته اند. در نظام اخلاق اسلامی این پیوستگی به گونه ای است که به دشواری می توان از اخلاق، به صورتی مجرد از دین تصویری به دست داد. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر واژه ی اخلاق: 215). از این قرار نخستین و مهمترین منبع اخلاق اسلامی را قرآن کریم تشکیل می دهد.
قرآن کریم هرگز به وجود تفاوتی میان انسان ها در مقام خلقت و فطرت اشاره نکرده است و اندیشه ی طینت و ذات نیک و بد اساساً در قرآن نیامده است. آن چه در قرآن آمده این است که نفس آدمی به گونه ای خلق شده است که آمادگی فراوانی برای آلودگی به زشتی ها را داراست. نظام اخلاقی مطرح شده در قرآن کریم دینی است و پایه ی دستورهای آن را رابطه نوع انسان با خداوند تشکیل می دهد (دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر واژه ی اخلاق: 218).
در اسلام بنیاد اخلاق مبتنی بر توحید است زیرا بدون پذیرش خدا انسانیّت معنی نداشته و نیک بودن و اخلاقی بودن نیز بی معنا است. در آیین اسلام انسان فطرتاً دیندار و خداشناس است و با انجام دادن کردارهای نیک، ناخودآگاه به پرستش حق تعالی می پردازد. بنابراین کار اخلاقی، پرستش آگاهانه یا ناآگاهانه ی خدا است و آدمی تنها به خاطر خدا و اعتقاد و ایمان به او، نیک شده و عامل به رفتارهای اخلاقی می شود. (دائره المعارف تشیّع، 1391: 21، زیر واژه ی اخلاق).
فضائل اخلاقی از دیدگاه اسلام با برکشیدن و اثبات جنبه ی افلاکی انسان و نفی جنبه ی خاکی وی تحقق می یابد و این امر چنان چه گذشت در مورد نوع انسان و به صورت عمومی برای همگان صادق است. در میان فضائل اخلاقی فضیلت اصلی و بنیادین همانا اصل «کرامت» انسان است که از این نظر همه ی «ابناء آدم» از هر طبقه، نژاد و قوم و ملّت با هم برابر هستند. این اصل مبتنی بر قرآن کریم است آن جا که خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده است: «ولقد کرمنا بنی آدموحملنا هم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا» (قرآن، اسراء/70) و به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم… . اهمیت تکریم فرزندان آدم به حدی است که سایر فضایل که از آنها به تقوی، استقامت و اعتدال تعبیر می شود مقدمه ی حصول کرامت و اسباب تحقق این فضیلت هستند و به همین سبب می توان آنها را فضایل فرعی به حساب آورد. (همان : 20 زیر واژه اخلاق). خداوند همه فرزندان آدم را «بما هو آدم» تکریم کرده است و رحمه للعالمین نیز هست. انسان نیز به عنوان جانشین او در زمین لازم است تا خدا گونه شود و تا می تواند آینه ی تمام نمای او باشد. چون دستور آمده است «تخلقّوا باخلاق الله» و این یعنی «عام گرایی اخلاقی».
نکته ی دیگر این که در آیین اسلام و به ویژه مذهب تشیع بنیاد فعل اخلاقی را «عدل» تشکیل می دهد. انتخاب صفت عدل به عنوان یکی از اصول مذهب و به منزله ی بنیاد اخلاق و فعل اخلاقی، از میان انبوه اسماء و صفات حق تعالی از سوی مذهب تشیع و معتزلیان اهمیت این صفت را در نظر آنان نشان می دهد. این همه برآمده از قرآن است. زیرا «عدل» در قرآن کریم بسیار با اهمیّت تلقی شده و تصریح شده است که «عدل» باید به مثابه یک فضیلت اخلاقی به عمل در آید. (همان: 25). در این جا نیز که ما شاهد «عام گرایی» اخلاقی به صریح ترین وجه آن هستیم. زیرا خداوند فرمان داده است که نسبت به همگان عدالت بورزید و رفتار عادلانه محدود به افراد خاص از نژاد، مذهب، طبقه و… نکرده است و این یعنی عام گرایی اخلاقی. اِنّ الله یأمُرُ بالعدل و الاحسان (نحل، 90) و در دوجای دیگر از زبان پیامبرش به مردم می گوید تا به دادگری رفتار کنند. «قل اَمَرَ ربّی بالقسط» (اعراف، 29) «و امرتُ لاعدِل بینکم»(شوری/15).
«عام گرایی اخلاقی» در این بزرگترین فعل اخلاقی که بنیاد سایر فضائل است به حدی مهم و دایره شمولش گسترده است که خداوند امر کرده است که اگر نسبت به کسانی کینه دارید و یا کسانی به شما تجاوز کرده اند این امر سبب نشود که نسبت به آنان با دادگری و عدل رفتار نشود. عدالت باید نسبت به همگان ورزیده شود. در آیه ی دوم سوره ی مائده آمده است: «ولایجرمنکم شنئان قومٍ أَن صدّوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا» و دشمنی با مردمی که شما را از مسجد الحرام باز می دارند موجب آن نشود که تجاوز کاری کنید. در دائره المعارف تشیّع درباره ی این آیه آمده است که: «ارزش عدالت نامحدود مطلق است و اخلاقاً الزامی است و به مؤمنان هشدار داده می شود که مبادا کینه ای که با بعضی از مردم دارند به تعدی وتجاوز وادارشان کند.» به لحاظ تاریخی هم معلوم است که چه کسانی از حضور پیامبر و مسلمانان در مسجد الحرام جلوگیری کردند. مشاهده می کنیم که آنان نیز در دایره ی «عام گرایی اخلاقی» سنت اسلامی- نبوی قرار گرفته و مسلمانان مأمور به رفتار دادگرانه با آنها هستند.
در آیه ی هشتم از همان سوره آمده است: «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط، ولایجرمنکم شنئان قومٍ ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی». پس دشمنان نیز شایسته ی رفتار عادلانه هستند و مسلمان مأمور و موظف به اجرای این دستور اخلاقی خداوند هستند و این تاکیدی است مجدد بر «عام گرایی اخلاقی» و گستره ی شمول رفتار اخلاقی به وسعت تمام انسانها. اینها همه از این جهت است که خداوند خود عادل است و به عدل فرا خوانده است. عدل خداوند است که اقتضاء می کند تا «افعال او جز بر وجه صواب و مصلحت نباشد و حکمت او اقتضاء می کند که همه چیز در عالم برای خیرانسان و رعایت مصالح بندگان باشد». (دائره المعارف بزرگ اسلامی: 1375 : 205، زیر واژه اخلاق).
در نقطه ی مقابل عدل «ظلم» قرار دارد.خداوند تبارک وتعالی در جای جای قران تاکید کرده است که هرگز به کسی ستمی روا نمی دارد و از انسان ها نیز خواسته است که به هیچ کس ظلم نکنند در سوره ی نساء آیه ی چهل می خوانیم »انّ الله لایظلم مثقال ذرّه» خداوند حتّی به اندازه ی ذره و سرسوزنی (کنایه از کمترین حد ممکن) ظلم نمی کند. در سوره ی آل عمران آیه ی مبارکه 182 خداوند فرموده است: «و اَنّ الله لیس بظلامٍ للعبید». و خداوند هرگز در حق بندگان ظلم نمی کند. این آیه به همین صورت یا با اندک تفاوتی چهار بار دیگر در قرآن به کار رفته است. (انفال/51، حج/10، فصّلت/46، و سوره ی «ق»/29) این امر به معنای نفی ظلم از ساحت مقدس خداوند است. (خرمشاهی،1381: 74). مضمون آیات مذکور در بالا در آیه ی 44 سوره ی یونس نیز آمده ولی این بار با عبارت «الناس» که نشان گر عمومیت این قاعده بوده و به معنای آن است که خداوند به هیچ کس، از جنس «انسان» ظلم نمی کند. انّ الله لایظلم الناس شیئا.
5-2. نظام اخلاقی عام گرا جایگزین نظام اخلاقی خاص گرا
اهمیت سمت و سوی «عام گرایی نظام اخلاقی» پیشنهادی قرآن زمانی روشن می شود که آن را با «نظام اخلاقیِ خاص گرای» حاکم بر شبه جزیره ی عربستان پیش و همزمان با ظهور اسلام مقایسه گردد. این مقایسه آشکارا نشان می دهد که در خصوص نظام اخلاقی حاکم بر عربستان آن روز اسلام کوشیده است تا «نظام اخلاقیِ خاص گرای» موجود در شبه جزیره ی عربستان را به یک نظام احسن یا همان «نظام اخلاق عام گرا» تبدیل کند. زیرا در یک تحلیل کلّی باید گفت که اساسی ترین کاستی در نظام اخلاقیِ عرب پیش از اسلام برخوردار نبودن از ضمانت اجرای مطمئن در اثر ضعف ریشه های دینی از یک سو و محدود بودن بسیاری از دستورهای اخلاقی به دایره ی قبیله از سوی دیگر بود. بنیادی ترین تحولی که با ظهور اسلام در نظام اخلاقی جزیره العرب حاصل شد؛ ارائه ی ضامنی استوار برای اجرا و مخاطب ساختن مردم بدون مرزهای قبیله ای و جز آن بود.
در توضیح بیشتر نظام خاص گرایی حاکم بر شبه جزیره ی عربستان پیش از ظهور اسلام باید گفت که نظام قبیله ای در میان عرب پیش از اسلام بنیادی ترین نظام اجتماعی بود و در میان اعراب شبه جزیره بسیاری از دستورهای اخلاقی در قالب قبیله تفسیر می شد. حتی آن جا که دستوری اخلاقی به حقوق انسانی، مانند حق زیستن و حق مالکیت مربوط می شد، دایره اجرای آن با قبیله بسته می شد و کشتن افرادی از دیگر قبایل و یا به بردگی گرفتن آنان و به یغما بردن اموالشان امری غیراخلاقی تلقی نمی گشت. تعرض به جان، آزادی و مال مردمان دیگر قبایل در میان اعراب پیش از اسلام امری کاملاً عادی به شمار می آمد. در نظام اخلاقی محدود به قبیله، حمایت از عضو قبیله در برابر بیگانه، حتی اگر وی ظالم و متجاوز بوده باشد، امری تخلف ناپذیر بود. به اندازه ای که به ضرب المثل تبدیل شده بود. این تعلیم و این ضرب المثل به قدری گسترش و نفوذ داشته که حتی در فرهنگ اسلامی در قالب یک حدیث ولی در جهت اصلاح مضمون آن از پیامبر تکرار شده است: «یاری برادر ظالم همانا بازداشتن او از ارتکاب ظلم است». حلف الفضول که پیامبر نیز از موسسان آن بود تنها استثنایی بر قاعده بود و باید آن را گامی در جهت شکستن حمیّت بی قید و شرط قبیله ای دانست. حمیّت قبیله ای پیش از اسلام در آیه ای از قرآن کریم نکوهش شده و از آن به «حمیّت الجاهلیه» (فتح/26) تعبیر شده است. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1375: 215-216. زیر واژه ی اخلاق).
توجه به این نکته ضروی است که «خاص گرا» بودن نظام اخلاقی حاکم بر قبایل حجاز به این معنا نیست که این قبایل در همان چارچوب خاص گرای قبیله ای فاقد هرگونه رفتار اخلاقی و یا آداب و سنن پسندیده بودند. به عکس باید بر این نکته تأکید شود که آن قبایل دارای سنن، آداب و رسوم درخشان و قابل توجهی نیز بوند. از جمله ی این آداب و رفتارهای اخلاقی عبارتند از مهمان نوازی،

  • 1