دانلود پایان نامه
عباس مصلی نژاد فرهنگ سیاسی را «نظام عقاید تجربی، نهادهای معنوی و ارزش هایی که شرایط پدید آمدن فعالیت سیاسی را تعریف می کند» دانسته و آن را بازتاب ارزش های نهفته در درون جوامع می داند. (مصلی نژاد، 1388: 7)
محمود سریع القلم اعتقاد دارد که حدود بیست و پنج تعریف از فرهنگ سیاسی قابل شناسایی است لکن کانون بحث آن را رابطه ی میان اثرات متقابل فرهنگ فردی و فرهنگ حکومتی دانسته و بر این باور است که پیامدهای این تعامل همان فرهنگ سیاسی بوده و بر نظام سیاسی و عملکرد آن تاثیر می گذارد (سریع القلم، 1387: 25) او بر این باور است که فرهنگ سیاسی یک سلسله از تمایلات و نگرش هایی است که به مرور از منابع گوناگون در یک جامعه پیدا شده و رفته رفته چنان در روح آنان رسوخ می کند که به ضمیر ناخودآگاه آنان تبدیل می شود. این تمایلات نا آگاهانه مانند فوق ساختار عمل می کنند. فی المثل در ضمیر ناخودآگاه ملتی این امر نهفته است که بهتر است تا اختلافات را با گفتگو و به صورت مسالمت آمیز حل و فصل کرد و در ضمیر ناخودآگاه ملت دیگری خفته است که برای حل و فصل اختلافات دست به خشونت بزنند. سرانجام این تمایلاتِ عمدتاً ناخودآگاهِ فرهنگی باعث می شود تا روندهای فرهنگی شکل گیرند و بر سیاست و اقتصاد تاثیر بگذارند. به نظر سریع القلم به همین دلیل است که گفته می شود فهم تمایلات فرهنگیِ یک جامعه از اهم شاقول های شناخت یک عالمِ علم سیاست است تا نه تنها وضع گذشته و حال را متوجه شود بلکه روندهای آتی را بهتر و دقیق تر حدس علمی بزند. مفهوم تمایل در نزد سریع القلم جایگاه خاصی دارد. او معتقد است که زمانی که عده ای در یک واحد جغرافیایی با یکدیگر تعامل دارند با گذشت زمان در «تمایلاتی» خاص تشابه پیدا می کنند که شامل تمام افراد آن کشور از عالی و دانی است. از این جاست که وی معتقد است هر نوع واحد سیاسی از قبیله تا کشور، ملت یا حکومت ملی به طور طبیعی دارای جامعه ای است که به رفتارها، کنش ها، واکنش ها، هنجارها و افکار خاص تمایل نشان می دهد و این مفهوم «تمایل» است که در فرهنگ سیاسی از اهمیت زیادی برخوردار است. (سریع القلم، 1387: 13-12).
حسین بشیریه «فرهنگ سیاسی» را «مجموعه ی نگرشها و ارزشهایی می داند که به فرآیندها و زندگی سیاسی شکل می بخشد» و برآن است که «موضوع نگرشهای رایج در هر فرهنگ سیاسی ]را[ شیوه ی عملکرد دستگاه قدرت دولتی- هم در شکل موجود و هم در شکل مطلوب- آن» تشکیل می دهد. (بشریه (الف)، 1380: 159 و بشیریه(ب)، 1380: 98).او «فرهنگ سیاسی ] را[ همان نظام سیاسی درونی شده در ادراکات، احساسات و ارزیابی های مردم» می داند و بر آن است که بین «فرهنگ سیاسی و ساخت قدرت رابطه ی بازتولید و گزینش وجود دارد». به عبارت دیگر ساخت های سیاسی از یک سو محصول فرهنگ سیاسی به شمار می روند و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی را شکل می دهند چرا که ساختارها اساساً الگوهای رفتاری بسیار نهادینه شده ای هستند و الگوهای رفتاری نیز محصول فرهنگ هستند (بشیریه، 1378: 34 و لیپست، 1383: 1007) . لکن باید در نظر داشت که این رابطه ی طرفینی از نوع دور باطل نیست (بشیریه،1383: 672).
دائره المعارف دموکراسی که زیر نظر سیمور مارتین لیپست به رشته ی تحریر در آمده است فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف کرده است: فرهنگ سیاسی «حاصل جمع ارزشها، عقاید و معارف بنیادینی است که به فرآیندهای سیاسی شکل و ساختار می دهند و قواعد بنیادین را برای به اجرا درآمدن سیاست وضع می کند». (لیپست، 1383: 1004).
لازم به ذکر است که این تعریف بیشترین قرابت را با تعریف نویسنده دارد. زیرا می خواهیم بدانیم که ارزشها، عقاید و معارف بنیادین اسلامی- شیعی که شکل دهنده ی سیاست و قواعد بنیادین آن در اسلام هستند. «مصلحت عمومی» را به مثابه یک اصل بنیادین در سیاست اسلامی که باید همواره مد نظر فرمانروایان قرار گیرد تلقی می کند یا خیر؟
7.ویژگیهای فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی دارای ویژگیهایی است که برخی از آنها با ویژگیهای سایر فرهنگها مشابه و برخی دیگر سبب تمایز آن با انواع دیگر فرهنگها از جمله فرهنگ عمومی است. (مصلی نژاد، 1388: 327).
نخستین ویژگی فرهنگ سیاسی آن است که در عین ارتباط با فرهنگ عمومی به نوعی دارای استقلال نسبی است و به همین دلیل فرهنگ سیاسی لزوماً بر قلمرو یک نظام سیاسی منطبق نیست و ممکن است مرزهای نظام سیاسی را در نوردد. زیرا فرهنگهای سیاسی معمولاً با سیستمهای سیاسی ارتباط دارند و هر فرهنگ سیاسی متضمن جهت گیری خاص نسبت به کنش سیاسی است. (چلیکوت، 1377: 260).
ویژگی دوم فرهنگ سیاسی آن است که دارای فراگیری و شاخصهای تکرار شونده ی منطقی می باشد و البته این امر در پیوند با فرهنگ عمومی است. (مصلی نژاد، 1388: 10-9).
ویژگی سوم فرهنگ سیاسی آن است که خصلتی تکاملی دارد. یعنی این که به مرور زمان با تغییراتی همراه می گردد که منجر به ارتقاء شکل بندی و ماهیّت فرهنگ سیاسی می شود. (مصلی نژاد، 1388: 327).
ویژگی چهارم فرهنگ سیاسی آن است که دارای ماهیتی «بازنمایی کننده» است. هرگاه تحول سیاسی شکل می گیرد و یا این که فضای اجتماعی جدیدی به وجود می آید شاخصهای فرهنگ سیاسی نیز بازنمایی می شوند. بدینسان فرهنگ سیاسی توان تطبیق و هماهنگ سازی خود را با بسیاری دیگر از شاخص های اجتماعی، تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی دارا می باشد. (مصلی نژاد، 1388: 327).
ویژگی پنجم فرهنگ سیاسی پویایی آن است. پویایی فرهنگ سیاسی به این معناست که فرهنگ سیاسی نیز مانند فرهنگ عمومی خصلتی ایستا نداشته و همواره ثابت نیست بلکه به صور گوناگون ممکن است تغییر پیدا کند و یا از شدّت آن نسبت به موضوعی کاسته یا افزوده شود. (بشیریّه، 1378: 31 و سریع القلم، 1387: 23 و مصلی نژاد، 1388: 15). این نکته را نباید فراموش کرد فرهنگ سیاسی هرچند ایستا نبوده و تغییر پذیر است لکن تغییرات در این حوزه اغلب به دشواری و کندی صورت می گیرد. تغییر در حوزه ی فرهنگی نسبت به تغییرات در حوزه ی اقتصادی، سیاسی، حقوقی و حتی تغییرات اجتماعی هم دشوارتر و هم کندتر رخ می دهد. این امر باعث شده است تا پژوهشگران همواره به دنبال درک و کشف چگونگی تغییر در حوزه ی فرهنگی و فرهنگ سیاسی باشند.
برخی از پژوهشگران بر این باورند که تغییرات در حوزه ی فرهنگ سیاسی زمانی اتفاق می افتد که تغییر در ارزشها و هنجارهای یک جامعه به هر دلیل رخ بدهد. چون بین فرهنگ سیاسی و ارزشهای یک جامعه پیوند اجتناب ناپذیری وجود دارد. (مصلی نژاد، 1388: 10). همچنین چنان چه در یک حوزه تغییراتی رخ دهد این تغییر می تواند در حوزه های دیگر نیز خود را نشان دهند. بعضی از نویسندگان برای توضیح این تغییر گفته اند که: « فرهنگ سیاسی از قانون ظروف مرتبطه پیروی می کند». به این معنی که تغییر در حوزه های اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی و… ممکن است اثر خود را به صورت تغییر در حوزه ی فرهنگ سیاسی و حتی نهادهای سیاسی نشان دهد. (مصلی نژاد، 1388: 3).
محمود سریع القلم بر این باور است که فرهنگ سیاسی با باورها، ایستارها و تمایلات عامه مردم نیز سر و کار دارد. به خصوص آن دسته از تمایلات و احساساتی که از راه واقعیتهای بیرونی و به صورت تجربی به آنها دست داده است از اهمیّت بیشتری برخوردار است. آن چه که مردم تجربه و حس کرده اند و تطابقی که میان حس و تجربه ی خود از یک طرف و نهادهای سیاسی از طرف دیگر برقرار می کنند همان فرهنگ سیاسی است و بنابراین به محض اینکه بنیان های این تطابق تضعیف شود و یا علائم واگرایی در آنها مشاهده و یا توسط عامه مردم حس شود، فرهنگ سیاسی دچار تحول می شود. (سریع القلم، 1387: 23).
حسین بشیریه، آموزش، ارتباط با سایر فرهنگهای سیاسی و رسوخ ایدئولوژیها و نگرشهای دیگر را از عوامل موثّر بر تغییر فرهنگ سیاسی می داند. (بشیریّه، 1378: 31). ناگفته نماند که آموزش یکی از راههایی است که قریب به اتفاق نویسندگان آن را راهی مؤثر برای تغییر در فرهنگ سیاسی می دانند. حتی برخی از آنان مهمترین راه تغییر فرهنگ سیاسی را آموزش می دانند. (مصلی نژاد، 1388: 15). فراتر از این کلیفورد گیریتس نهادهای آموزشی را به عنوان زیر بنای اصلی فهم فرهنگ سیاسی می داند و بر این باور است که آموزش می تواند هنجارها را در ادراکات نهفته ی جوامع نهادینه نماید.
اهمیت آموزش در تغییر فرهنگ سیاسی به حدّی است که جمیز کلمن در سال 1965 پروژه ی آموزش و پرورش را برای کمیته ی سیاست تطبیقی شورای پژوهشهای علوم اجتماعی دانشگاه پرینستون تنظیم و اجرا نمود. کلمن نخستین نظریه پردازی است که مؤلفه های مربوط به آموزش و پرورش را در ارتباط با نوسازی سیاسی و همچنین فرهنگ سیاسی تعیین کرده است.
بخش اساسی طرح خاورمیانه ی بزرگ که از سوی ایالات متحده آمریکا مطرح شد بر این اصل استوار بود که فرهنگ سیاسی کشورهای خاورمیانه را با استفاده از دگرگونی در ساختار آموزش آنها دگرگون کند. علاوه بر این آمریکا تغییر در نظام آموزشی کشورهایی مانند پاکستان را به طور جدّی بخشی از دکترین امنیت ملی خود می داند.
به طور کلّی فرهنگ گرایان فرآیندهایی از جمله سازمان دهی ساختار آموزش و پرورش را اصلی ترین ابزار ایجاد تغییر در رژیمهای فرهنگی می دانند. به ویژه این که در روزگار ما فرهنگ و فرهنگ سیاسی بیش از بیش مورد توجه قرار گرفته زیرا اعتقاد بر این است که فرهنگ و فرهنگ سیاسی می تواند از مؤلفه های اصلی کاهنده یا افزاینده ی قدرت ملی کشورها باشد.(مصلی نژاد، 1388: 18-15).
برخی دیگر از نویسندگان تغییر در فرهنگ سیاسی را تابع تغییرات در ساختارها دانسته و در این میان بر اهمیّت آزاد سازی اقتصادی به مثابه راهی برای تغییر در فرهنگ سیاسی تأکید نموده اند. آنان بر اهمیّت «ساختار اقتصادی و فرآیندهای تولید ثروت و علم، در شکل گیری فرهنگ سیاسیِ» مطلوبِ خویش تأکید ورزیده و نقش آزاد سازی اقتصادی و تغییر در فرآیند تولید ثروت را در مقایسه با سایر عوامل موثر بر تغییر فرهنگ سیاسی بالای 80% می دانند. (سریع القلم، 1387: 57).
ویژگی دیگر فرهنگ سیاسی آن است که اغلب ریشه در ضمیر ناخود آگاه و ادرکات نهفته ی جوامع دارد. به عبارت دیگر فرهنگ سیاسی همان بازتابِ ارزشها و ادراکاتِ نهفته ی درون جوامع است. گفته می شود که علم سیاست دارای دو بخشِ نهفته و آشکار هست و فرهنگ سیاسی عمدتاً در بخش نهفته ی علم سیاست جای دارد. این بخش ناخود آگاهِ فرهنگ سیاسی، از دوران کودکی و از طرق گوناگون و عمدتاً با ابزار روانی و با در نظر داشت نتایجِ سیاسی آن به فرد منتقل می شود. (سریع القلم، 1387: 51 و مصلی نژاد، 1388: 15).نتیجه آن که اغلب چنین است که جهت گیریهای سیاسی شهروندان و نگرش آنان به سیاست،قدرت ومتفرعات آن در شهروندان نهادینه می شود.
بدین سان، اهمیت نقش فرهنگ سیاسی در ایجاد و ساختن جامعه ای مطلوب و تضمین کننده ی «به زیستی» و ویژگی های فرهنگ سیاسی و نقش آموزش در شکل دهی و تغییر آن، مبین ضرورت تحقیق و پژوهش درباره ی فرهنگ سیاسیِ مطلوب نهج البلاغه می باشد.
8.طبقه بندی فرهنگ سیاسی
طبقه بندی فرهنگ سیاسی یکی از موضوعاتی است که همواره مدّ نظر پژوهشگران این حوزه بوده است. به طور کلّی مطالعات فرهنگ سیاسی اغلب بر روی موضوعاتی همچون شناسایی مولفه های فرهنگ سیاسی، دگرگونی فرهنگ سیاسی و طبقه بندی انواع فرهنگ سیاسی تمرکز کرده اند. در این مسیر تلاش در جهت برقراری ارتباط میان فرهنگ سیاسی و نظام سیاسی به صورت فزاینده ای منجر به ایجاد طیفی از نوع شناسی ها و طبقه بندیِ فرهنگهای سیاسی شده است. (چلیکوت،1377 : 363 ، و لیپست، 1383: 1006).
8-1.تنوع در طبقه بندی فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی را می توان به گونه های متفاوت طبقه بندی کرد. عبدالرحمن عالم در کتاب بنیادهای علم سیاست خویش علاوه بر نقل طبقه بندی فرهنگ سیاسی که از سوی آلموند و پاول انجام شده به تقسیمات دیگری نیز اشاره دارد. از جمله این که فرهنگ سیاسی را به فرهنگ مدنی، فرهنگ سیاسی غیر دینی، فرهنگ سیاسی همگن و فرهنگ سیاسی چند پاره تقسیم نموده است. (عالم،1373 : 116-115).
برخی دیگر از نویسندگان فرهنگ های سیاسی را براساس متغیرهایی چون انتظارات از دولت، چگونگی حل مشکلات، اعتماد، رواداری یا تساهل، نسبت به دیگران شیوه ی برخورد با مخالفان سیاسی و موضوعات جزئیِ دیگری از این دست اقدام به طبقه بندی فرهنگ های سیاسی نموده اند. (لیپست، 1383 : 1006).
گابریل آلموند و سیدنی وربا دو تن از علمای سیاسی آمریکا در کتاب معروف خود به نام فرهنگ مدنی (1963) انواع فرهنگ سیاسی را براساس دو محور مشخص از یکدیگر تمایز داده اند:
الف) نوع جهت گیریهای سیاسی نسبت به نظام سیاسی که عبارت است از: 1- نگرش ادراکی 2- نگرش ارزشی و 3- نگرش احساسی
ب) محور جهت گیریها که عبارت است از: 1- اشخاص حاکم یا فرمانروایان 2- سیاست های حکومتی و 3- ساختارهای حکومتی (بشیریّه (الف) ، 1380: 162).
رونالد چلیکوت فرهنگ های سیاسی را در سطح عام و کلی مثل سنت های فرهنگی مربوط به اقتدار و هم در سطح خاص و جزئی مانند گرایش های فردی نسبت به سیاست وحکومت مطرح می کند. (چلیکوت، 1377: 191).
آلموند و پاول در جای دیگری فرهنگ های سیاسی را در قبال موضوعات مربوط به سیاست و از نظر نگرشی که در مورد ترتیبات