ب) بساطت وجود
این اصل از اصول بسیار مهم حکمت متعالیه صدرایی محسوب می شود برای روشن شدن این امر ابتدا باید معنای بسیط و مرکب مشخص شود.
امر بسیط جزء ندارد و در ذات آن، ترکیبی نیست، اما امر مرکب دارای جزء است و قابل انقسام به اجزاء. مرکب بودن یک شیء می تواند چهره های گوناگون داشته باشد که به طور فهرست وار در شش نوع ترکیب به شرح زیر بیان شده اند:
1- ترکیب از اجزای مقداریه؛ 2- ترکیب از ماده و صورت خارجی؛ 3- ترکیب از ماده و صورت ذهنی؛ 4- ترکیب از جنس و فصل؛ 5- ترکیب از وجود و ماهیت؛ 6- ترکیب از وجدان و فقدان (وجود و عدم). بساطت نیز در مقابل ترکیب انواعی دارد.
ملاصدرا حقیقت وجود را مبرای از هرگونه ترکیب می داند وی در جلد اول اسفار، بحث نسبتاً مفصلی را درباره ی اثبات بساطت و سلب کلیت ماهوی حقیقت وجود، مطرح کرده است.46 (ملاصدرا، 1383 ، ج1، ص60)
خلاصه ی برهان او این است که اگر حقیقت وجود، بسیط نبوده ، مرکب از جنس و فصل باشد. جنس آن یا وجود است یا امری غیر از وجود. هر دو تالی باطل است. پس مقدم نیز باطل است. در نتیجه حقیقت وجود، حقیقتی بسیط است.
با اثبات بساطت حقیقت وجود از جنس و فصل، ماده و صورت و همه ی احکام ماهوی، که در خارج اند؛ نظیر احکام مربوط به کمیات و کیفیات از حقیقت وجود منتفی اند؛ یعنی وجود دارای اجزای مقداری مانند نصف و ثلث نخواهد بود، زیرا چیزی قسمت پذیر است که کم باشد و هر چیزی که کم است، دارای جنس و فصل ماهوی خواهد بود. اگر چیزی منزه از ماهیت بود، همان طور که اجزای ذهنی و خارجی ندارد، اجزای مقداری هم نخواهد داشت. هم چنین چون وجود دارای جنس و فصل نیست، دارای حد و تعریف هم نیست. (همان، ص60- 62 ؛ جوادی آملی، 1375، ب1، ج1، ص378)
بنابراین چون هستی بسیط است همه ی کمال های واقعی، عین او بوده و جدای از او یا جزء او نخواهد بود چراکه حقیقت هستی نه جزء دارد و نه خارج از او سهمی از واقعیت دارد. و چون بساطت از کمال های واقعی به شمار می آید و هرچه کمال واقعی است عین وجود بوده و محکوم به حکم وی می باشد، بنابراین بساطت نیز حقیقت تشکیکی است و دارای درجات می باشد و هر اندازه وجود کامل تر باشد ، بساطت او نیز شدیدتر است، پس هرچه اوصاف کمالی که ناشی از کمال وجود است در موجودی بیشتر باشد، با این که مفاهیم بیشتری از او انتزاع می گردد آن موجود بسیط تر می باشد و هر اندازه که وجود ضعیف تر و اوصاف کمالی کمتر باشد بساطت نیز ضعیف تر بوده و از بساطت کمتری برخوردار خواهد بود. (جوادی آملی، ب2، ج6 ، ص475) از میان اقسام بسیط، بسیط حقیقی یا بسیط الحقیقه عالی ترین نوع بسایط است و تنها مصداق واقعی آن واجب الوجود می باشد.
بنابراین می بینیم که بساطت، کمال وجودی است و مانند خود وجود، محکوم به تشکیک است و دارای مراتب. عالی ترین مرتبه ی آن، مخصوص کامل ترین مرتبه ی وجودی است؛ زیرا تنها واجب الوجود است که بسیط الحقیقه به تمام معناست. البته در ادامه ی مباحث خود درباره ی تشکیک وجود سخن خواهیم گفت.
از آن جا که قاعده ی بسیط الحقیقه اصولاً درباره ی ذات باری و تبیین علم او به کار رفته است، صدرالمتألهین پیش از بیان معنای آن و مبرهن ساختن آن، از جهات مختلف به اثبات بسیط الحقیقه بودن ذات واجب پرداخته است. وی در جلد ششم اسفار با دلایل کافی هرگونه شائبه ترکیب در ذات واجب را اعم از ترکیب عقلی، ذهنی، خارجی، حد و مقداری نفی می کند. (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص91) وی در فصل بعد می کوشد تا ترکیب ذات، از نقصان و وجدان (سلب و ایجاب) را نیز نفی کرده بر آن افاضه برهان نماید. (همان، ص95)

قاعده ی بسیط الحقیقه
توجه به این قاعده از این جهت که توضیح دهنده ی زمینه ی بروز و ظهور فیض است، اهمیت دارد. این قاعده متکفل اثبات و تبیین کمال مطلق بودن، واحد صرف، و امور بسیط و بالفعل محض است. (رحیمیان، 1381 ، ص84) این قاعده از جمله قواعد مهم در حکمت متعالیه است و صدرالمتألهین آن را از نوآوری ها و ابتکارات فلسفی خود می داند. عبارت کامل آن عبارت است از: «بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها». قاعده ی مزبور بر این اصل مبتنی است که وجود حقیقتی بسیط است و مطلق، و هر بسیط مطلق تمام کمالات وجودی را دارا می باشد و هر کمالی و هر وجودی در آن مندرج است. بنابراین معنای قاعده این می شود که بسیط حقیقی، همه ی اشیاء است، در حالی که هیچ یک از آن ها نیست؛ یعنی دارای کمالات، جهات وجودی و خیر همه ی چیزها بوده و از نقایص، حدود و تعینات آن ها مبرّا است. لذا با این که در صدر قاعده، همه ی موجودات بر او حمل می شوند و گفته می شود «بسیط الحقیقه، کل الاشیاء»، در ذیل آن همه ی وجودات از آن سلب می شود و گفته می شود «ولیس بشیء منها» که منظور سلب نقایص و حدود اشیا از بسیط الحقیقه است و لازمه ی آن، این است که کمالات وجودی موجودات به وجود واحد جمعی در بسیط الحقیقه موجود باشد. (انتظام، همان، ص79)
صدرا در جلد سوم اسفار، در فصلی با عنوان «فی اثبات المحرک الاوّل» با اشاره به این که هر بسیط حقیقی، ضرورتاً و به صورت بالفعل همه ی اشیاء است، مدعی می شود که این مطلب شریفی است که هیچ کس را در روی زمین نیافتم که بر آن آگاهی یافته باشد: «و هذا مطلب شریف لم اجد فی وجه الأرض من له علم بذالک.» (ملاصدرا، 1383 ، ج3، ص49)
نیز در پایان مفتاح شانزدهم از کتاب مفاتیح الغیب، همین ادعا را تکرار می کند (ملاصدرا، ترجمه، 1371، ص936-937) و سرانجام در آغاز فصل دوازدهم از الهیات بالمعنی الاخص، در جلد ششم اسفار، آن را از غوامض حکمت الهی معرفی می کند. (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص100)
این قاعده چنان که صدرالمتألهین به روشنی بیان کرده در کتاب اثولوجیا در چند مورد مطرح شده است، وی در جلد هفتم اسفار می نویسد: «و قال معلّم حکمه المشائین و مقدمهم فی المیمر العاشر من کتابه المعروف ب أثولوجیا؛ الواحد المحض هو علّه الأشیاء کلّها، و لیس کشیء من الأشیاء، بل هو بدء الشیء، ولیس هو الأشیاء، بل الأشیاء کلّها فیه.» (ملاصدرا، 1380 ، ج7، ص 43-44 )
در همان مجلّد در بحث اثبات عقول مفارقه همین مطلب را از میمر دهم با شرح بیشتری نقل می کند. (همان، ص351) البته نسبت این قاعده به ارسطو به لحاظ اشتباهی است که در انتساب کتاب اثولوجیا به او پیدا شده است. طرح این قاعده در کتاب اثولوجیا و نیز اشاراتی که در نوشته های عرفا به آن شده است، مانع نمی شود که این قاعده را از نوآوری های صدرا بدانیم؛ زیرا آن چه صدرالمتألهین را در این قاعده از دیگر حکیمان و متفکران ممتاز می سازد، برهانی ساختن قاعده، تحقیق و مرزبندی آن به بهترین وجه و نیز تأسیس آن به عنوان یک قاعده ی کلی فلسفی و بهره گیری از آن در ابواب مختلف حکمت الهی است که از نوآوری های آن حکیم متأله به شمار می آید. حکیم سبزواری نیز در پاورقی خود بر اسفار بر این حقیقت تأکید داشته است. 47 (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص496)

مطلب مرتبط :   فیض، معلول، بسیط، تعالی، صدرالمتألهین،

برهان بر اثبات قاعده ی بسیط الحقیقه
این برهان که مهم ترین برهان بر اثبات قاعده است در قالب یک قیاس استثنایی ارائه شده است. صدرالمتألهین نخست با بهره گیری از این قاعده و با ارائه یک استدلال در قالب شکل اول قیاس، ثابت می کند که واجب الوجود به عنوان تنها مصداق بسیط الحقیقه، کل اشیا است. «واجب تعالی از همه ی جهات بسیط الحقیقه است و واحد. هر بسیط الحقیقه ای کل اشیای وجودیه است، مگر آن چه مربوط به نقایص و عدم ها است. پس واجب تعالی، کل اشیای وجودیه است، همان طور که کل وجود او است. »48 (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص100)
بنابراین خداوند در عین بساطتش کل وجود است و همه ی کمالات اشیاء در او جمع اند و بر سراسر هستی، احاطه ی علمی و وجودی دارد. مقدمه ی اول قیاس که همان بساطت ذات باری است، قبلاً به آن اشاره کردیم و گفتیم که واجب الوجود، از هر نوع ترکیبی به کلی مبرا است. از این رو بسیط الحقیقه است. صدرا برای اثبات مقدمه ی دوم یعنی اثبات قاعده ی بسیط الحقیقه، از یک قیاس استثنایی بهره گرفته است. به این ترتیب اگر بسیط الحقیقه، کل اشیا نباشد لازم می آید ذاتش از وجود شیء و عدم شیء دیگر، ترکیب شده باشد، در حالی که فرض این بود که او بسیط است و ترکیب ذات و هویتش خلاف فرض است.
توضیح مطلب این است که اگر بسیط الحقیقه همه ی اشیاء نباشد و شیئی از اشیاء از هویت و حقیقت آن خارج باشد هم مصداق سلب این شیء از اوست و هم مصداق حمل سایر کمالات بر او. مصداق بودنش برای سلب این شیء به خاطر این است که اگر سلب بر او صدق نکند، نقیض آن که سلب سلب است، بر او صادق خواهد بود و سلب سلب مساوی با ثبوت آن شیء است درحالی که فرض کردیم این شئ از بسیط الحقیقه خارج است و اگر سلب صادق باشد، مستلزم ترکیب هویت آن از وجدان و فقدان خواهد بود، زیرا هم مصداق سلب واقع شده و هم مصداق قضایای موجبه ای که کمالی از کمالات را بر آن حمل می کند و ترکیب از وجدان و فقدان با فرض بسیط بودن آن منافات دارد. نتیجه این که اگر فرض کردیم چیزی بسیط الحقیقه است لزوماً باید کل الاشیاء باشد و نباید هیچ شیئی به لحاظ جنبه ی وجودی و کمالی خود از آن خارج باشد. (همان ص 100-102؛ 1363 الف، ص 49) این برهان همراه با همه ی توضیحات آن عیناً در شواهد الربوبیه نیز آمده است. (ملاصدرا، 1382 ب، ص 64)

مطلب مرتبط :   قانون برنامه پنجم و توسعه در بخش‌های بهره‌وری، اشتغال ...

نوع حمل در این قاعده
حمل «کل الأشیاء» بر بسیط الحقیقه و یا اصولاً حمل هر چیزی بر بسیط الحقیقه، از قبیل حمل حقیقت و رقیقت است. در همه ی حمل های مفهومی یا ماهوی، که موضوع و محمول به نحو تواطی (هو هو) یا اشتقاق (ذو هو) بر یکدیگر حمل می شود همه ی خصوصیت های وجودی و عدمی محمول بر موضوع بار می شود. در نتیجه، موضوع به خصوصیات وجودی و عدمی محمول متصف می گردد؛ اما در حمل حقیقت بر رقیقت محمول تنها با جنبه های وجودی اش بر موضوع حمل می گردد و موضوع به خصوصیات سلبی محمول متصف نمی شود. به همین علت، محمول از موضوع، و موضوع از محمول سلب می شود و بسیط الحقیقه نیز از این لحاظ (خصوصیات سلبی و عدمی)، از همه ی اشیاء سلب می گردد؛ همان طور که همه ی اشیاء از بسیط الحقیقه مسلوب اند. از این رو حمل اشیاء بر بسیط الحقیقه، فقط از نوع حقیقت و رقیقت است و در حمل آن ها بر بسیط الحقیقه، جهات سلبی و نقص در نظر گرفته نمی شود و چون حدی میان وجودات نیست، تمایز کثرات برداشته می شود و «کثرت در وحدت» صدق پیدا می کند. بدین رو بسیط الحقیقه هم کل اشیاء است هم هیچ کدام از آن ها نیست. آن چه با بسیط الحقیقه مدنظر است کمالات و وجودات اشیا است و آن چه از آن سلب می گردد، حدود، اعدام و نقصان های آن ها است و هیچ گونه تناقضی هم در بین نخواهد بود (میان کل اشیا بودن و هیچ کدام از آن ها نبودن)؛ زیرا در تناقض، از نظر صدرالمتألهین نُه قسم وحدت شرط است که یکی از آن ها وحدت جهت است. در بحث ما اگر چه در ذات واجب الوجود، وحدت جهت محقق است ، اما در بیرون از ذات ربوبی، تعدد جهت مطرح است. و این تعدد جهت، باعث رفع تناقض می شود. (جوادی آملی، ب2، ج6، ص328)

آثار قاعده ی بسیط الحقیقه
صدرالمتألهین پس از تأسیس قاعده ی بسیط الحقیقه و اثبات آن، در موارد متعددی از آن بهره جسته و برخی از گره های فلسفی را به مدد آن گشوده است، که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:
1- اثبات کمال مطلق بودن واجب الوجود. (ملاصدرا، 1381 الف، 100 ؛ 1380 ،ج2، ص390)
2- این قاعده چون ثابت می کند واجب الوجود از همه ی کمالات وجودی برخوردار است و همه ی موجودات به وجود جمعی بسیط در مرتبه ی ذات او موجودند، یکی از مقدمات اصلی اثبات علم اجمالی خداوند در عین کشف تفصیلی قرار می گیرد و صدرا در بیان این ابتکار ارزش مند خود در علم حق تعالی به آن استناد می کند. (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص251)
3- ملاصدرا قاعده ی معروف «واجب الوجود بالذات، واجب الوجود از جمیع جهات است» را با بهره گیری از قاعده ی بسیط الحقیقه اثبات کرده است. (دینانی، ج1، صص100و440؛ جوادی آملی، 1375 ، ب2، ج1، ص243)
4- اثبات توحید واجب و ردّ شبهه ابن کمونه. (ملاصدرا، 1363 الف، ص447)
5- اثبات اتحاد نفس ناطقه با همه ی قوای خویش. (ملاصدرا، 1383، ج8، ص54)
6- حل مسئله ی اراده ی الهی. (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص376)
این ها برخی از مواردی است که صدرالمتألهین آن ها را با استناد به قاعده ی بسیط الحقیقه مبرهن و مستدل ساخته است و این امر نشان دهنده ی نقش کلیدی آن در حل بسیاری از گره های فلسفی است.

ج) تشکیک وجود
صدرا بخش عظیمی از اسفار را بر مبنای نظریه ی مدون خود در باب وحدت سنخی و تشکیکی وجود پی ریزی کرده است وی با اتکا بر تشکیک وجودی و وحدت سنخی مراتب وجود و اتصال وجودی علل و معالیل خود به تبیین مسئله ی وحدت و کثرت در آثار مختلف خود می پردازد.
البته توجه به این نکته ضروریست که نظر نهایی صدرا در باب وحدت و کثرت، وحدت شخصی وجود می باشد، که آموزه ی فیض صدرایی و مباحث علیت و فروعات آن با توجه به این مسئله تفسیر متفاوتی پیدا خواهد کرد، که ما هم در ادامه ی مباحث خود به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت.
در این قسمت ابتدا معنای تشکیک و عناصر آن را ذکر نموده و سپس به بررسی نظریه ی خاص ملاصدرا درباره ی تشکیک می پردازیم، و در نهایت مقایسه ای بین نظر صدرا

  • 1