پیش از این هرگز مرزها تا به این حد بهروی جریان عقاید و تصاویر گشوده نبودند. با افزایش دسترسی به اطلاعات و نیز، افزایش سرعت انتقال اطلاعات، توانایی دولتها برای ترویج دیدگاههای خود به افکار عمومی خارجی، به ویژگی اصلی دیپلماسی عمومی نوین تبدیل شده است. دفتر معاون دیپلماسی عمومی وزیر خارجه آمریکا، با انتشار سندی راهبردی، دیپلماسی عمومی نوین را، تقویت تعامل آمریکا با جهان نامید که مبنای رویکرد این کشور در قرن بیستویکم قرار گرفته است. در بخش «دستیابی به اهداف» این سند راهبردی تأکید شده است: سخنگویان ما به ابزارهای جدید برای پرداختن موثر به واقعیت، 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته رسانه های جدید نیاز دارند. اطلاعات بسیار زیادی درباره آمریکا وجود دارد که صحیح و غیرصحیح در دسترس تمام مخاطبان سراسر جهان است، اما برای شکلدهی اخبار باید راهبردهای دسترسی فعال برای اطلاعرسانی، القا کردن و ترغیب و تشویق را توسعه داد. در بخش دیگری از این سند راهبردی، دفتر معاون دیپلماسی عمومی وزارت خارجه آمریکا توصیه ها و پیشنهاداتی را به منظور تقویت دیپلماسی عمومی نوین آمریکا و تعامل با کشورها مطرح کرده که در پیوست «الف» به طور کامل آمده است.

1 – 4 – 3 دیپلماسی فرهنگی
شیوه دیگر دیپلماسی در دوره معاصر، دیپلماسی فرهنگی است که در قرن نوزدهم از سوی دولت فرانسه ابداع شده است. در سایه ارتباطات نوین جهانی و نزدیکی روزافزون ملتها، انتقال ارزشها و تاثیر و تاثرهای متقابل فرهنگی با گستردگی و شتاب باورنکردنی در حال شکلگیری است. در حال حاضر بسیاری از متفکران و سیاستمداران محور روابط آینده جهان را روابط فرهنگی و اختلافات و اشتراکات تمدنی میدانند. ملتهای امروز نیازمند شناخت عمیق تر باورهای مذهبی و فلسفی در دیگر فرهنگها و شیوه نگرش سایر ملتها هستند تا مشترکات موجود در سایر فرهنگها را بشناسند. هر فرهنگی باید ضمن شناخت فرهنگ دیگر، همزیستی با آنها را نیز بیاموزد. دیپلماسی فرهنگی به کشورها اجازه می دهد که با استناد به عناصر کلیدی و نفوذ دولتهای خود به طور مستقیم با مخاطبان خارجی، از جمله مردم معمولی و رهبران افکار، در ارتباط باشند. دیپلماسی فرهنگی علاوه بر اینکه موجب آشنایی مردم با کشور دیگری می شود، با خلق ادراک مثبت نسبت به آن، فهم، تصدیق، و رعایت آداب و رسوم و سیاستها را نیز بالا میبرد. (لئونارد و استید، 2002، ص 10)

1 – 4 – 3 – 1 سیر تحول دیپلماسی فرهنگی
کول معتقد است به لحاظ تاریخی، دیپلماسی فرهنگی عبارت بود از سیاست یک کشور برای تسهیل صادرات نمونههای فرهنگی خود. (کول،1391، ص33) اما معتمدنژاد بر این باور است که برقراری روابط فرهنگی در گذشته، ریشه در خلقوخوی استعماری دولتهای استعمارگر داشته تا به این ترتیب بتوانند با هزینه کمتری تسلط خود بر کشورهای مستعمره را ادامه دهند. وی در این خصوص مینویسد: سابقه تاریخی دیپلماسی فرهنگی کشورهای بزرگ غربی به چند قرن قبل و آغاز دوره استعمار امپراطوریهای اروپایی در سرزمینهای آسیای و آفریقایی باز میگردد. در واقع، ایجاد مراکز مطالعات و تحقیقات شرقشناسی در انگلستان و فرانسه و سایر کشورهای اروپایی از قرن هفدهم به بعد به منظور شناخت خصوصیات جوامع شرقی و آمادگی بیشتر دولتهای استعماری برای گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها در این جوامع صورت گرفته است. تربیت دیپلماتها، محققان و متخصصان و حتی سیاحان آشنا به فرهنگ و زبان و ادبیات ملل شرق برای اعزام به سرزمینهای یادشده نیز در جهت تدارک زمینههای مناسب برای تسلط مستقیم و یا غیرمستقیم بر این سرزمینها، طرف توجه واقع شده است. (معتمدنژاد، 1389، ص 400)
1 – 4 – 3 – 2 تعریف دیپلماسی فرهنگی
در فرهنگ اصطلاحات روابط بین الملل و سیاست خارجی، تعاریف مختلفی از دیپلماسی فرهنگی ارائه شده است که تعاریف ذیل از جمله گویاترین تعاریف این مفهوم به شمار میروند.
کول در تعریف دیپلماسی فرهنگی مینویسد: دیپلماسی فرهنگی، تلاش یک بازیگر برای مدیریت فضای بینالملل، از طریق آشنا ساختن مردم آن سوی مرزها با منابع و دستاوردهای فرهنگی خود و یا تسهیل انتقال تولیدات فرهنگی به خارج از مرزهاست. این اقدام معمولا با مبادلات دیپلماسی عمومی همپوشانی دارد و از این رو، بیشتر در کنار یکدیگر قرار داده میشوند. (کول، 1391، ص33)
«فرانک نینکوویچ»38، دیپلماسی فرهنگی را تلاش برای ارتقاء سطح ارتباطات و تعامل میان ملل جهان با هدف طراحی و بنیاد نهادن تفاهم نامه ها و توافقاتی بر اساس ارزشهای مشترک میداند. (نینکوویچ، 1996، ص 3)
«گیفورد مالون»39 معتقد است دیپلماسی فرهنگی، عبارت است از معماری یک بزرگراه دوطرفه به منظور ایجاد کانالهایی برای معرفی تصویر واقعی و ارزشهای یک ملت و در عین حال تلاش برای دریافت درست تصاویر واقعی از سایر ملتها و فهم ارزشهای آنها. (مالون، 1988، ص 12)
و سرانجام در تعریف «میلتون کامینگز»40، دیپلماسی فرهنگی، عبارت است از مبادله ایدهها، اطلاعات، هنر، نحوه زندگی، نظام ارزشی، سنتها و اعتقادات به منظور دستیابی به مفاهیم مشترک و تقویت متقابل تفاهم میان ملتها و کشورها. (کامینگز، 2003، ص 11)
دیپلماسی فرهنگی، تبادل ایدهها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبههای فرهنگ میان ملتها به منظور تقویت تفاهم متقابل است. منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تاثیر گذاردن بر فرهنگ مردم دیگر کشورهاست. دیپلماسی فرهنگی در واقع تامین منافع ملی با ابزارهای فرهنگی است. امروزه حتی قویترین کشورها در عرصه روابط بینالملل ترجیح میدهند تا آنجا که ممکن است از شیوههای فرهنگی برای تامین منافع خود استفاده کنند. پیشبرد منافع ملی با بکارگیری ابزارهای فرهنگی ممکن است نتواند به تنهایی جایگزین سایر ابزارهای دیپلماتیک نظیر سیاسی، اقتصادی، نظامی و … باشد اما میتواند مکمل آنها باشد. میتوان اذعان داشت که اساسا منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، آگاهی، مشارکت و تاثیر بر افکار عمومی نهادها، سازمانها و دولتهای سایر کشورهاست. در این فرایند، فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه میشود و خصوصیات خاص فرهنگی ملتها در سطوح دوجانبه و چندجانبه تبادل مییابد. (صالحی امیری، 1389، ص111) با درنظر گرفتن وجوه مشترک این تعاریف، میتوان به این نتیجه رسید که دیپلماسی فرهنگی، روایت داستان یک تمدن برای تصاحب سایر تمدنها با استفاده از ابزارهایی از جنس همان تمدن است. به عبارت دیگر، دیپلماسی فرهنگی آنگاه معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا میکند که کشوری برای انتقال غنای نهفته در فرهنگ و تمدن خود، با استفاده از سازوکارها و ابزارهایی از همان جنس، به معرفی و انتقال آن به سایر ملل میپردازد و آن را در سیاست خارجی خود لحاظ میکند.

1 – 4 – 3 – 3 ابزارهای دیپلماسی فرهنگی
در دیپلماسی فرهنگی به جای استفاده و یا در کنار استفاده از مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی برای جلب توجه و علاقه مخاطبان کشورهای دیگر، به منظور تاثیر مستقیم بر مردم کشورها از طریق امکانات غیرسیاسی در داخل جوامع مختلف اقدام میشود. ابزارهای اصلی این نوع دیپلماسی، شامل آموزش زبان، مبادلات آموزشی و شیوههای دیگر تماسهای مستقیم فرهنگیاند. هدف دیپلماسی فرهنگی یک کشور در کشورهای خارجی، آماده ساختن جوانان و نخبگان آینده این کشورها برای تکلم به زبان آن کشور و شناخت ادبیات و فرهنگ آن و به عبارت دیگر ایجاد زمینه های لازم برای درک و ارج گذاری بیشتر گزارشها و تصویرهای انعکاس یافته از سوی وسایل ارتباط جمعی کشورهای انتقال دهنده زبان و ادبیات و فرهنگ پیشرفته است. (معتمدنژاد، 1389، ص 398)
مهمترین نمونههای ابزارهای دیپلماسی فرهنگی کشورهای غربی در کشورهای دیگر، از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، موسسات و نهادهای آموزشی و فرهنگی معروف آنها، مانند موسسه زبانآموزی «آلیانس» فرانسه، «شورای فرهنگی بریتانیا»، «خانه فرهنگ گوته» آلمان و «جامعه فرهنگی دانته» ایتالیا بودهاند و در دهههای اخیر، انجمنهای فرهنگی و همچنین «آژانس اطلاعات ایالات متحده» و «بنیاد توکیو» هم در کنار آنها، همان هدفها را دنبال میکنند. تمام این موسسات و انجمنها، به مبادلات فرهنگی و آموزشی با کشورهای موردنظر در سراسر جهان میپردازند، در نمایشگاههای بینالمللی شرکت مینمایند، در کشورهای دیگر کتابخانه دایر میکنند، هیأتهای هنری و فرهنگی و علمی اعزام میدارند و به طور کلی، اقداماتی به عمل میآورند تا در چهارچوب مساعی ضروری برای ارتقای تفاهم بینالمللی، به سیاست خارجی کشورهای خود و تحقق هدفهای ملی موردنظر آنها کمک کنند. (همان، ص 399)

1 – 4 – 3 – 4 مزایای دیپلماسی فرهنگی
دیپلماسی فرهنگی با افزایش زمینههای گفتگو با مخاطبان خارجی و ایجاد بافت موقعیتی بینالمللی توانا، وظیفه استراتژیک خود را در راه ارتقاء منافع ملی واقعی در صحنه بینالملل به انجام میرساند. همانطور که لئونارد و استید بیان کردهاند، دیپلماسی فرهنگی چیزی بیش از فریفتن ساده عموم و جلب نظر دولتهاست. فلسفه دیپلماسی فرهنگی، دستیابی به نتایج است. آنان معتقدند استفاده از فرهنگ و به خدمت گرفتن ابزارهای فرهنگی، در دیپلماسی فرهنگی در مقایسه با سایر ابزارها و اهرمهای رایج در روابط بینالملل، دارای مزایای بسیاری است که مهمترین آنها را میتوان به شرح زیر برشمرد:
1 – مواجه شدن با مقاومت کمتر در جوامع و کشورهای مقصد از کلیدیترین مزایای دیپلماسی فرهنگی محسوب میشود. یکی از مهمترین علل ناکامی دولتها در رسیدن به اهداف سیاست خارجیشان در سایر کشورها، مقاومتهایی است که در کشورهای موردنظر در مقابل پیاده شدن آنها صورت میگیرد. از آنجا که فرهنگ و ابزارهای فرهنگی، در بسیاری از موارد ضمیر ناخوادآگاه مخاطبان خود را هدف قرار میدهد و با لطافت و ظرافت بر لایههای عمیق اذهان ایشان تاثیر میگذارد، لذا در مقایسه با سایر ابزارهای شایع در دیپلماسی، دیپلماسی فرهنگی با سهولت بیشتری در لایههای زیرین جامعه و با عمق بیشتری رسوخ میکند و بر جای میماند.
2 – عاری بودن دیپلماسی فرهنگی از لحنی خصمانه و آمرانه در کنار جذابیت بیشتر و نامحسوس بودن اعمال آن و در نتیجه هدف قرار دادن ذهن و روح مخاطبان خود از دیگر مزایای آن است. دیپلماسی آنگاه که با هدف تسخیر اذهان و قلوب مردمان سایر جوامع طراحی و اعمال میشود، نباید با یک تلقی خصمانه، منفی و سلطهطلبانه در ذهن مخاطبان همراه باشد. مخاطب قرار دادن جوامع و کشورهای دیگر، چه در سطح دولتها و چه در سطح ملتها، آنگاه که با ابزار قهرآمیز و لحنی آمرانه صورت گیرد، هرچند که ضمانتهای اجرایی خود را نیز در کنار داشته باشد، با مقاومت در هر دو سطح رو به رو میگردد و سرانجام، منجر به صرف هزینه بیشتر و مقبولیت و کارایی کمتر میگردد.
3 – در دیپلماسی فرهنگی فرصت بهتری برای حضور جدیتر و مجال بیشتری برای ایفای نقش موثرتر توسط بازیگران غیررسمی، نهادهای مدنی و اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی مهیا میشود و این به نوبه خود بر گستره حوزه مانور و دامنه تاثیرگذاری دیپلماسی فرهنگی در مقایسه با دیپلماسی کلاسیک سنتی میافزاید.
4 – دیپلماسی فرهنگی میتواند به عنوان فتح بابی برای مفاهمه بیشتر و بهتر میان کشورها به کار گرفته شود و به مرور زمان، منجر به پایهریزی روابط عمیق و پایدار فرهنگی میان کشورها شود و این تعمق میتواند به حوزههای سیاسی و امنیتی هم تسری یابد.
5 – دیپلماسی فرهنگی بیشتر به دنبال کشف، تعریف و ترویج ارزشها و منافع مشترک و جهانشمول و سپس تامین منافع ملی در چهارچوب این ارزشها و منافع مشترک است. (لئونارد و استید، 2000، ص 47)
امروزه، نقش فرهنگ در زمینهسازی روابط فرهنگی بسیار تاثیرگذار بوده و سبب گشودن بسیاری از بنبستهای ایجاد شده در روابط سیاسی شده است. در شرایط کنونی روابط بینالمللی، حتی قویترین کشورها نیز ترجیح میدهند به موازات کاربرد ابزارهای معمول دیپلماتیک، قدرت نرم و ابزارهای دیپلماسی فرهنگی را به خدمت گیرند. کارایی ابزارهای دیپلماسی فرهنگی به اندازهای است که کشورهای فاقد مولفههای قدرت آفرین سیاسی، اقتصادی و نظامی فوقالعاده نیز میتوانند با بهرهمندی از ابزارهای فرهنگی، با هزینه و انرژی بسیار کمتر و با تاثیرگذاری طولانیتر، با افکار عمومی ملتها ارتباط برقرار کرده و پیامهای خود را به گوش مخاطبان در سراسر دنیا برسانند. از اینرو تحول مفهوم قدرت، منافع و امنیت در نظام بینالملل، بر اثر به کارگیری عناصر دیپلماسی عمومی، ضرورتِ کاربردِ دیپلماسیِ فرهنگیِ کارآمد را در کانون ذهنیت نخبگان و دولتمردان قرار داده است؛ چرا که به تدریج نفوذ فرهنگی و قدرت نرم و کاربرد فنآوری اطلاعات و ارتباطات، رسانه، سایبر و گفتمانهای متحول کننده ساختار نظام بینالملل، از جایگاه مهمتری در مناسبات رسمی و غیررسمی معادلات جهانی برخوردار شده است. (کچوییان، 1391، ص12)
رویکردهای فرهنگی سیاست خارجی یا به عبارتی دیپلماسی فرهنگی در میان دیگر ابزارهای سیاست خارجی بیشترین تاثیرپذیری را از مولفه هویتی و تعریف دوست و دشمن دارد و تاثیرگذاری مستقیم فرهنگ و هویت ملی، کاملا در سیاستهای فرهنگیِ بینالمللیِ یک کشور مشهود است. (همان، ص12)
تمایل کشورها به کسب وجه بینالمللی در میان دیگر ملل از طریق افزایش قدرت تاثیرگذاری بر دیگر ملتها، که با هدف متقاعد و همسو کردن آنها با

]]>