دانلود پایان نامه
توضیحات :
داعی: ر.ک.ص40/س7.
قزاق: ر.ک.ص6/س4.
چنگیزخان: ر.ک.ص22/س20.
فقیر: ر.ک.ص7/س4.
نَسَب نامه: اسم مرکب، نژاد نامه، شجره نسب. (لغ)
در این قسمت ، نویسنده شجره و نسب نامه محمدخان شیبانی را ذکر می کند که اینگونه مرتب می گردد:

مُستریح: صفت عربی، آرامش یافته، آسوده (لغ)
ابوالخیرخان : ر.ک.ص3/س18.
دُرّ شاهوار: اسم مرکب، مروارید گران قدر و ممتاز. مروارید مخصوص و لایق شاه (لغ)
ابوالفتح محمدالشیبانی خان : ر.ک.ص1/س3.
خلدالله ظلال….: ر.ک.ص1/س4.
هم زاد: صفت مرکب، هم سن. همسال. (لغ)
فضایل دستگاه: اسم مرکب، دارای دستگاه وقدرت و سلطنت با فضیلت
محمود سلطان: (اسم خاص) جانی بیگ. دهمین خان از خانان باتو که بردشت قبچاق غربی حکومت می کردند وآنان را خانان سیراردو نیزگویند وی آخرین خاندان جوجی و به سال 759 هـ.ق/1357م. درگذشت. خوندمیرگوید. او پسر اوزبک خان یکی از پادشاهان دشت قبچاق و از اولاد جوجی خان بن چنگیزخان است وی پادشاهی عدالت شعار و رحمت آثار دیندار شریعت دثار بود. (لغ)
اُزبک: اسم خاص، اوزبک، عنوان شعبه ای از ایل و طایفه جوجی خان مغول که به نام اوزبک خان (از اعقاب جوجی) به طوایف اوزبک مشهور شده است این طوایف نخست در نواحی واقع بین انهار اورال و چو سکونت داشته اند و از امرای آن اوزبک خان و پسرش جانی بیگ در تاریخ قبل از تیمور مشهورند بعد از عهد تیمور این امرا در ماوراء النهر قدرت یافته اند. در عهد صفویه اوزبک و اوزبکان عنوان سلسله امرای شیبانی است که به وسیله محمد شاه بخت مشهور به شاهی بک یا شیبک تاسیس شد (905 هـ.ق) و غالباً به سبب تعصّب در تسنن و تجاوز به خراسان یا سلاطین صفویه در زد و خورد بوده اند.مرکز امرای این سلسله سمرقند بوده است و امرای مزبور با خانان خیوه و خانان بخارا و خوقند وامرای هشتر خان (معروف به خانان جانی) خویشاوند و منسوب بوده اند و دولت آنها نیز عاقبت به وسیله امرای هشترخان (حاجی طرخان) منقرض شده است (لغ)
اُلوس: اسم ترکی- مغولی، قبیله و جماعت. (لغ)
شبانیان: اسم خاص، پشت ششم شیبان بن جوجی موسوم به منگو تیمور یا ازبک، خان کل سیر اردو معاصر بود قبایل خاندان شیبان از آن تاریخ به بعد به ازبکان مشهور شده و این اسم بر روی ایشان ماند…: خانات اول را محمد شیبانی نواده ابوالخیرخان تاسیس کرد و ابوالخیرخان خود نواده ابراهیم است که در 1500م می زیسته (معین)
حضرت خان پدر بر پدر خان ایشان بوده اند و هستند : منظور محمدخان شیبانی است که اجدادش همگی جزء خانان طایفه ی شیبانی بوده اند.
بَأس: اسم عربی، قوت، نیرو. دلاوری در جنگ (لغ)
مَنقَت: اسم خاص، منگیت، نام قبیله ای است از اقربای طایفه نوگای که درابتدای قرن دهم هـ.ق به همراهی محمد شیبانی از دشت قبچاق کوچ نمودند و بعضی از روسای ایشان به وزارت امرای بخارا رسیدند. (معین)
حاجی ترخان: اسم خاص، یا هشترخان شهری از مملکت روسیه در اروپا …
حریقی بزرگ در این شهر روی داد و بالتمام بسوخت و پطر کبیر از نو آن را آبادان کرد و به واسطه مساعدتها و امتیازاتی که بدان شهر داد بزودی آستاراخان یکی از شهرهای مهم روس گردید. (لغ)
حدّ: اسم عربی، سوی، طرف (لغ)
بحر محیط: اسم مرکب، دریای محیط، اقیانوس. (لغ)
ترکستان:ر.ک ص3/س15.
دربند: اسم خاص، و اما دربند شهری است که بر دریا بنا کرده اند. بر دو کناره ی خلیج دریا دو سد کشیده تا جای درآمدن کشتی تنگ شود… و این دربند بر کناره دریای طبرستان است، و بزرگتر از اردبیل باشد (مسالک و ممالک : 157)
استرآباد: اسم خاص، شهری است بر دامن کوه(هزار جریب) نهاده، با نعمت و خرم و آبهای روان، و هوای درست. و ایشان به دو زبان سخن گویند یکی به لوترا ، استرآبادی و دیگری به پارسی گرگانی . از وی جامه های بسیار خیزد از ابریشم چون مبرم و زعفوری گوناگون.(حدودالعالم : 395)
ییلاق: اسم مرکب ترکی، سردسیر، جای تابستانی . (لغ)
قِشلاق: اسم ترکی، مغولی، جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند. (لغ)
سه طایفه: قزاق و شبانیان و منقّت.
قَصد کردن: مصدر مرکب، قصد جان کسی را کردن (لغ)
غالِب: صفت عربی، چیره، پیروز (لغ)
اَهل: اسم عربی، زن، عیال. (لغ)
اُولجه: اسم ترکی، غارت و غنیمت (لغ)
اِحتراز: مصدر عربی، پرهیز کردن، خویشتن را از چیزی نگاه داشتن (لغ)
سرسام: اسم مرکب، مرضی باشد که در دماغ ورم پیدا می شود و خلل دماغ ظاهر می گردد و این مرکب است از سر به معنی راس و سام به معنی ورم. (لغ)
کرا خود یارا باشد: هیچ کس جرات و توانایی ندارد.
بَیع: مصدر عربی، خریدن و فروختن. (لغ)
فی الجمله: قید مرکب عربی، خلاصه (لغ)
تَمامی: قید، همگی (لغ)
اَساطین: اسم عربی، ستون، ارکان (غیاث)
قرن الله سلطنتهم بالخلود فی الاحسان: پیوسته گرداند پروردگار، پادشاهی آنها را با جاودانگی در نیکی و احسان.
بخارا: ر.ک.ص1/س5.
شجره: ر.ک.ص4/س18.
علی حِده: قیدمرکب عربی، جداگانه (لغ)
مُنقضی شدن: صفت مرکب عربی، به سرآمدن، سپری گشتن، به پایان رسیدن . (لغ)
جانُقی: اسم ترکی، مشورت، کنکاش کردن و مصلحت و صلاح دیدن جمعی باشد با هم . (لغ)
اِقدام فرمود: صفت مرکب عربی، شروع کردن، پرداختن (لغ)
سَبَق: مصدر عربی، پیشی گرفتن (لغ)
مواقِف: اسم عربی، ج موقف، جای ، جایگاه (لغ)
تَحریض: مصدر عربی، برانگیختن (منتهی)
تحریص: مصدر عربی، آزمند گردانیدن کسی را برچیزی (لغ)
اساءه ادب: مصدر مرکب عربی، مقابل احسان و نیکی (لغ)
خبش سلطان: یافت نشد.
تاخت: اسم مصدر ،حمله؛ هجوم (لغ)
سمرقند: ر.ک.ص3/س7.
شِرا: مصدر عربی، خریدن یا فروختن و از اضداد است. (لغ)
تَمکین کردن: مصدر مرکب، قبول کردن، رخصت دادن، پذیرفتن . (لغ)
اِستِحلال: مصدر عربی، حلال شمردن (لغ)
کبایر: صفت عربی، ج کبیره به معنی گناه بزرگ. (لغ)
حِلیه: اسم عربی، زینت ، زیور و آرایش (لغ)
از حلیه احوال ایشان ظاهر و پیدا: از ظاهر و نشانه احوال ایشان معلوم و آشکار بود.
غارت شَعوا: غارت متفرق و پریشان . (لغ)
لاترجعوا بعدی…: بعد از من کافر نشوید که بعضی گردن بعضی دیگر را بزنید.
(مستدرک الوسائل ، جلد 18). قسمتی از خطبه معروف به «حجه الوداع» حضرت رسول است که در صحیح بخاری و مسلم و سایر کتب حدیث وارد شده است . (تصحیحات مهمان نامه: 360)
ناصیه: اسم عربی، چهره، روی ، سیما، پیشانی. (لغ)
میزبان قضای الهی…: خواست و لطف پروردگار همچون میزبانی فرزندان ابوالخیرخان را در بخارا جمع کرد و بر حسب تفاوت طبقه آنها به آنها نعمت و نیکی بخشید.
نامتناهی: ر.ک.ص36/س7.
مَراحِم: اسم عربی، مهربانیها. ج مرحمت. (لغ)
علی مقادیر درجاتهم: به اندازه درجات و مقامات آنها.
دست تقدیر: اضافه استعاری.
فایز: ر.ک.ص4/س1
غزا: ر.ک.ص36/س19.
اِساءَت ادب: ر.ک.ص42/س17.
دامن بی ادبی: اضافه استعاری
خانه حشمت: اضافه تشبیهی
بادفنا: اضافه تشبیهی
خواقین : ر.ک.ص4/س3.
قُطر: اسم عربی، کرانه (لغ)
اَقطار: اسم عربی، ج قطر، کرانه ها و قطرها (لغ)
سرطاعت: اضافه اقترانی.
ماوراء النهر: ر.ک.ص26/س2
خراسان: ر.ک.ص5/س21.
متوجه شدن : ر.ک.ص38/س20.
غازی: ر.ک.ص36/س8
فَتوی: اسم عربی، فرمان فقیه و مفتی. (لغ)
ایشان بت می پرستند: مرجع ضمیر ایشان، قزاق است.
حضرت خان فتوی را سپردند: فرمان فقیه مبنی بر اینکه این جنگ، جنگ دینی است و هر کس بجنگد در راه خدا جنگیده، را به عاملان سپردند تا به مردم اعلام دارند.
شهر شوال: ر.ک.ص1/س5.
سنه اربع عشره و تسعمایه: سال 914.
متوجه شدن: ر.ک.ص43/س12.
رکاب: ر.ک.2/س55.
همایون: ر.ک.ص1/س14.
العود احمد: چون باریتعالی او را از اکرام نفوس در مناقب و مفاخر شناخت لاجرم از برای وی احمدِ انواع منایا و احسن اقسام رزایا مقدر ساخت. (لغ)
رُکوب: مصدر عربی،؛ برنشستن. (لغ)
سَمَند: اسم، اسب زرده (لغ)
فَرَس راندن: اسم مرکب عربی، اسب تاختن و پیش رفتن. (لغ)
فرس عزم: اضافه تشبیهی
مَراکِب: اسم عربی، آن چیزها که بر آنها سوار شوند. مَرکَب. (لغ)
مواکب: ج موکب، گروه های سواران و لشکرهای سواران. (لغ)
عالیحضرت خان جهان و مراکب…: پادشاه همراه با لشکریانی که همه نشان از عزت و پیروزی داشتند و سوار بر مرکب بودند، روز دوشنبه…
مدینه بخارا: ر.ک.ص1/س5.
خواجه بهاء الدین نقش بند: اسم خاص، خواجه بهاء الدین محمدبن محمد بخاری. از اکابر عرفا و صوفیان قرن هشتم و مؤسس طریقت نقشبندیه است خواجه علاء الدین عطار و خواجه محمد پارسا از مریدان اویند. کتاب دلیل العاشقین در تصوف و کتاب حیات نامه در وعظ و نصیحت از اوست. وی به سال 791 یا 790 هـ.ق در مولد خویش دیه قصرعارفان از توابع بخارا درگذشت. (لغ)
فَرسنگ: اسم، قدری باشد معین از راه و آن به مقدار سه میل است و هر میلی چهارهزارگز باشد و طول هرگزی به قدر بیست و چهار انگشت دست باشد. (برهان)
مَوضِع: اسم عربی، مکان، محل. (لغ)
قصر عارفان: اسم خاص، دیهی بر یک فرسنگی شهر بخارا بوده، و ابتدا قصر هندوان نام داشته است. (لغ)
افق مکرمت: اضافه تشبیهی.
مُوَشَّح: صفت عربی، آراسته، آرایش داده شده . (لغ)
صَدر: اسم عربی، بزرگ، مهتر، رئیس. (لغ)
خواجه ابوالنصر پارسا: اسم خاص، ابونصر بن محمد پارسا، (برهان الدین ، نصیرالدین، حافظ الدین). از مشایخ سلسله نقشبندیه . درسال 822 هـ بعد از فوت پدرش (خواجه محمد پارسا) در هر دو قسمت شریعت و طریقت جانشین وی شد. (بزرگان ایران و اسلام : 642)
اکابر: ر.ک.ص12/س3.
هَرِم: صفت عربی، نیک پیرخرف، سخت پیر و کلانسال. (لغ)
اقبال کردن: مصد رمرکب عربی، روی آوردن، متوجه شدن. (لغ)
فَرض عین: اسم مرکب عربی، واجب عینی، آنچه بر هرکس واجب باشد، واجب عینی بر خلاف واجب کفائی چیزی است که بر همه و برفرد فرد آحاد مکلفان واجب است مانند نماز، روزه. (لغ)
فَرض کِفایت: اسم مرکب عربی، واجب کفائی، آنست که واجب می شود بر جزء غیر معینی یا بر کلی که اگر جزئی از آنها به تکلیف خویش میل نمایند تکلیف از بقیه ساقط است (لغ)
مُذهبین: اسم خاص،ذهبیون، نام جماعتی از محدثین است. (لغ)
شَرع: اسم عربی، دین ، مذهب . (دهخدا
نَفیرعام: اسم مرکب عربی، قیام عامه مردم برای جنگیدن با دشمن . (لغ)
حالی : قید، اکنون، این زمان (لغ)
کوفین: اسم خاص، نام محلی ظاهرا در بخارا. (لغ)
فَرض: اسم عربی، آنچه خداوند بر بندگانش واجب کرده است . (لغ)
تکبیر: مصدر عربی، الله اکبر گفتن. (لغ)
تَخَلّف: مصدر عربی، باز ایستادن . (غیاث) تخلف از خدمت : باز ایستادن و انجام ندادن خدمت.
مَجال: اسم عربی، وقت و فرصت. (لغ)
عِراق: اسم خاص، ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود خوزستان است وبعضی حدود جبال و جنوب وی، بعضی خلیج عراقست و بعضی بادیه بصره و مغرب وی بادیه بصره است و آن کوفه و شمال وی بعضی از حدود جزیره است و بعضی از حدود آذربادگان و این ناحیتی است به میان جهان نزدیک و آبادان ترین ناحیتی است اندر اسلام . (حدود العالم : 150)
قزل بُرک: اسم خاص، (از قزل+بورک) صفت ترکی، سرخ و احمر. (لغ)
بُرک: اسم ترکی مغولی، کلاه (لغ). قزل برک: سرخ کلاه منظور قزلباش ، قزلباش به طوایف مختلف ترک که با سلطان حیدر و مخصوصا با پسر او شاه اسماعیل اول صفوی در ترویج مذهب شیعه و تحصیل سلطنت یاری کردند، گفته می شود. (لغ).
صَوب: مصدر عربی، ناحیت. (لغ)
اَفرنج: اسم عربی، معرف افرنگ همانا به معنی فرنگ است. (لغ)
چه فتح طایفه قزل برک…: زیرا فتح کردن و غلبه بر طایفه ی کلاخ سرخ و جنگ با مردم ناحیه آنها ارجحیت دارد از جنگ با کفار فرنگ که هیچ تردیدی در کفرشان وجود ندارد، دیگر چه برسد به قزاق که حداقل لااله الا الله گفته و ظاهراً مسلمان هستند. (بنابراین جنگ با صفویان را ترجیح می دهد به جنگ بر قزاق)
روم: اسم خاص، در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است. (لغ)
کلمه شهادت: اشهد ان لا اله الا الله. (لغ)
شَهادت: اسم مصدر عربی، گواهی دادن به وحدانیت حق تعالی و رسالت رسول الله (ص)(دهخد)
حَرَمین: اسم خاص، حرم مکه و مدینه و توسعا مکه و مدینه . (لغ)
حالی: قید؛ اکنون؛ این زمان. (لغ)
مُحدِثان: صفت عربی، ج محدث، نوآورنده، نوپیدا کننده. (آنندراج)
دیگر آن مقاتله با کفار اصلیست…: علت دیگر اینکه با کفار فرنگ، جنگ با کافران اصلی است و جنگ با طایفه ی قزل برک (صفویان) جنگ با پدید آورندگان کفر در سرزمین های اسلامیست بعد از انکه اکثر مردم مسلمان هستند و بنا را بر اسلام گذاشته اند.
مَوقوف علیه: ترکیب وصفی، بسته به چیزی، وابسته و متعلق و مربوط به چیزی. (لغ)
در قرب مزار حضرت خواجه: در نزدیکی قبر حضرت خواجه بهاء الدین نقش بند.
و بالله التوفیق وله المنه: و توفیق از خداست و منت برای اوست.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد مدیریت بصری شهر، قابلیت پیش بینی

3-7- ذکر بعضی فواید منزل قصر عارفان که قرب مزار حضرت خواجه نقش بند است

اول روز دریورت مزارخواجه نقش بند کتاب «جوهر الذات» حاضر گردانیدند و