دانلود پایان نامه
دیگر افضل باشد و بالله التوفیق (مهمان نامه: 10-11)
توضیحات :
صوم:ر.ک ص 9/س2
اُجور: اسم عربی، جِ اَجر. پاداش نیک، مزد، اجرت. (لغ)
صلوه: ر.ک ص 9/ س4
اَجمَع: نعمت تفضیلی، جمع آورنده تر. (لغ)
اِجماع: مصدر عربی، اجماع در لغت به معنی عزم و اتفاق است و در اصطلاح عبارت است از اتفاق کردن مجتهدین از امت محمد (ص) در یک عصر در خصوص امری دینی (لغ)
شارِع: اسم خاص، صاحب شرع، لقب حضرت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه. (لغ)
حَدّ: مصدر عربی، حد زدن، اجرا کردن حکم شرعی. (لغ)
فنا: ر.ک ص 11/ س 12
جُوع: مصدر عربی، گرسنه شدن . (لغ)
عَطَش: مصدر عربی، تشنه کردن. (لغ)
فی الواقع: اسم مرکب عربی، در حقیقت، در واقع (معین)
بِغایَت: قید مرکب، بی نهایت و بسیار و بی اندازه (لغ)
دَفع: مصدر عربی، رد کردن گفتاری را با حجّت ودلیل (لغ)
فقیر: ر.ک ص 7/ س 14
عَرض: اسم مصدر عربی، اظهار شخص کوچکتر مطلبی را به بزرگتر. (معین)
تَضَمُّن: مشتمل گردیدن بر چیزی (لغ)
جِهاد: مصدر عربی، کارزار کردن با دشمن در راه خدا (لغ)
نَصّ: اسم عربی، در اصطلاح اصول، نوعی از آیات قرآنی که ظاهر و ممتاز گرداند دو کار متشابه را که این نیکوست و آن بد (غیاث)
قُرب: مصدر عربی، نزدیک شدن، نزدیک گردیدن. (لغ)
شاید بود که: شاید اینگونه باشد که
مَألوفات: اسم عربی، جِ مألوفه و مؤنث مألوف، الفت یافته انس گرفته (لغ)
اَشَقّ: نعمت تفضیلی عربی، دشوارتر (غیاث)
اعمال هر چند اشق اند ثواب ایشان بیشتر است و افضل باشد: اشاره به حدیث (افضل الطاعات احمزها) (پاورقی مهمان نامه: 11)
بالله التوفیق: ر.ک ص 9/ س 20

مبحث ششم
روزی که محفل همایون محفوف به صنوف اکابر علماء نامدار و مقرون به انواع فواید و معارف بی شمار بود از حضرت خلافت رحمانی اشارت بدین فقیر رسید که به القاء مشکلی و ابقاء علم کاملی خامه تقریر را به حرکت آورم این فقیر گفتم: در حدیث صحیح از حضرت بهترین کاینات علیه افضل الصلوات و اکمل التحیّات وارد شده که آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرموده: « اُمِرتُ ان اقاتل الناس حتّی یشهدوا أن لااله الا الله و أنّی رسول الله و یقیموا الصلوه و یوتوا الزّکوه فاذا فعلوا ذلک عصموا منّی دماءهم و اموالهم الاّ بحق الاسلام و حسابهم علی الله» می فرماید امر کرده شده ام من که مقاتله کنم با مردمان تا آنکه اقرار کنند که هیچ خدایی غیر از الله تعالی نیست و آنکه من فرستاده خدایم و برپای دارند نماز را و بدهند زکات را پس گاهی که کردند ایشان آنرا، نگاه داشتند از من خونهای خود ومالهای خود را مگر بحق اسلام، وحساب ایشان بر خدای تعالی است، یعنی حساب باطن ایشان را به حق تعالی موکول می سازم که در ایمان صادق اند و در اعمال محتسب، یا آنکه به دل منافق اند و در اعمال مرایی و ناصادق، اکنون مفهوم از عموم ناس آنست که ترک مقاتله با کفار گاهی جایزست که ایمان به توحید و نبوت بیاورند و اعمال به جای آورند چنانچه از «حتّی» که جهت انتهای غایت است مستفاد میشود و حضرت را جایز نیست که قبل از صدور شهادتین و اعمال ترک قتال کند و حال آنکه ترک قتال باکفار اهل کتاب نموده شده به اعطای جزیه قبل از صدور شهادتین، جمع میان این دو امر در شریعت مشکل است، این بود صورت اشکال. بعضی از علمای حاضر گفتند: که مضمون حدیث آنست که گاهی که این شهادت و اعمال از کسی صادر شود موجب عصمت نفس و مال او باشد و آن مفید حصر عصمت نیست در شهادتین و اعمال، پس تواند بود که جزیه هم از جمله اموری باشد که موجب عصمت نفس و مال شود و حاصل جواب منع حصر عالم است در شهادتین و اعمال. فقیر گفتم اگر حدیث مفید حصر عاصم نباشد در شهادتین و امور مذکوره، تارک شهادتین را دعوی وجوب عصمت مال و نفس با وجود ترک ممکن باشد شرعاً، زیرا که جایزست تحقق عاصمی دیگر بر حسب مفهوم حدیث. پس تارک شهادتین ممکن باشد از دفع قتال غزاه با او، بر حسب مؤدای حدیث و این تمکین باطل است به اجماع پس جواب جواب نباشد. عالیحضرت خلیفه الرحمن خان عالی مکان فرمودند: شک نیست که حدیث مفید حصر عاصم است در امور مذکوره ولیکن شاید که نصّی دیگر باشد که افاده جواز ترک مقاتله کند با کفّار اهل کتاب بعد از اعطای جزیه و آن نصّ مخصص این حکم عالم باشد و الحق چنین است که نصّ دیگر هست و آن در کتاب الله مجیدست. قال الله تعالی « قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحّرمون ما حّرم الله و رسوله ولا یدینون دین الحق حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون» می فرماید مقاتله کنید آنانی را که ایمان نمی آورند به خداوند به روز قیامت و منقاد نمی شوند از برای دین حق یا آنکه دین حق را دین خود نمی گیرند از آن جماعت که داده شده ایشان را کتاب تا آنکه بدهند ایشان جزیه را از دست و حال آنکه ایشان خوار باشند . یعنی اعطای جزیه عین خواری ایشان است. این آیت مفید آن است که اعطای جزیه موجب امانست و عصمت مال و نفس ونزد او قتال منتهی می شود. این نصّی است مخصص عموم وجوب ترک انتها، تا آنکه اتیان به شهادتین و اعمال نمایند افاده الله تعالی. بغایت جواب خوب فرمودند با عدم حضور نصّ مخصص در خواطر و بالله التوفیق (مهمان نامه: 12-13)

مطلب مرتبط :  

توضیحات :
همایون: ر.ک ص 1/ س14
مَحفوف: صفت عربی، فرا گرفته، محاط، احاطه شده (لغ)
صُنوف: ر.ک ص 11/س 4.
اَکابِر: اسم عربی، جِ اکبر، بزرگان (لغ)
مَقرون: صفت عربی، پیوسته (غیاث)
فقیر: ر.ک ص 7/س4
اِلقاء: مصدر مرکب عربی، افکندن، در افکندن (معین)
اِبقا: مصدر عربی، باقی داشتن، باقی گذاشتن (لغ)
خامه: اسم، قلم (لغ)
تَقریر: مصدر عربی، شرح و تفصیل و تعریف. (ناظم)
حدیث صحیح: ترکیب وصفی ، سید شریف گوید: صحیح حدیثی است که عدل روایت کند و لفظ آن از رکاکت خالی بود و معنی آن مخالف آیه و یا خبر متواتر ویا اجماع نباشد. (تعریفات جرجانی ). و آن بر سه قسم است :
– صحیح اعلی : و آن قسمی است که عادل و امامی بودن تمامت روات آن مستند بعلم وجدانی خود شخص بود و یا مستند به شهادت عدلین باشد.
– صحیح اوسط: و آن خبری است که عادل و امام بودن روات آن در هر طبقه و یا بعض آنها اگر چه در یک طبقه هم باشد بقول یک تن عادل مستند باشد که قول او مفید ظن بود.
– صحیح ادنی : و آن حدیثی است که عادل و امامی بودن روات آن در هر طبقه و یا بعض آن مستند به ظنون اجتهادیه و استنباطیه باشد.. (لغ)
کایِنات: اسم عربی، ج کاین، بودنی ها، موجودات. (لغ)
علیه افضل الصلوات و اکمل التحیّات: بر اوست برترین درودها و کامل ترین سلام ها.
مُقاتِله: اسم مصدر عربی، جنگ، نبرد. (لغ)
زَکات: اسم عربی، (اصطلاح فقه) آنچه به حکم شرع درویش و مستحق را دهند و این کار بر مسلمانان فرض است و زکات بر میوه هایی که برای خوردن عمل آورده باشند و بر میوه های دیگر (نظیر: انگور و خرما)، شتر، گاو، بز، گوسفند و حیوانات اهلی و زر و سیم و مال التجاره تعلق می گیرد و زکات هر یک از این ها را نصابی است. (لغ)
خون: حیات، زندگی، جان. (لغ)
موکول: صفت عربی، کاری که به دیگری سپرده شده باشد. (آنندراج)
مُحتَسِب: صفت عربی ، نعت فاعلی از احتساب، شمارکننده، شمارنده(منتهی)
مُرایی: صفت عربی، ریاکار. (لغ)
ناس: اسم عربی، مردمان. (لغ)
حتّی: حرف عربی، از حروف جرّ است، حتی به یکی از سه معنی آید: انتهاء غایت و این بیشتر از معانی دیگر استعمال شود، تعلیل، استثناء و به معنی الّا و این از دیگران کمتر به کار رود. (لغ)
مُستَفاد: صفت عربی، نعت مفعولی از استفاده، مستفاد شدن، برآمدن: از این جمله چنین مستفاد می شود، چنین بر می آید. (لغ)
شهادَتین: اسم عربی، دو گواهی یعنی «اشهد انَّ لا اله الا الله» و «اشهد ان محمداً رسول الله» و با گفتن این دو شهادت شخص در زمره ی مسلمانان در آید و از حقوق اسلام بهره مند گردد. (لغ)
قِتال: مصدر عربی، مقاتله، با یکدیگر کار زار کردن (لغ)
اهلِ کتاب: اسم خاص، جهودان و ترسایان. (لغ)
جِِزیه: اسم معرب، آنچه بر کافری ذمی در بلاد اسلام از خراج مقرر آید، سرانه، سرگزید. (لغ)
عصمت: اسم مصدر عربی، نگهداری، نگهبانی، محافظت. (لغ)
نفس: اسم عربی، جان. (لغ)
حَصر: مصدر عربی، قصذ، اثبات حکم برای چیزی و نفی آن از ماعدای آن. (لغ)
عاصم: صفت عربی، حفظ کننده، نگاه دارند. (منتهی)
و آن مفید حصر عصمت نیست … : منظور این است که، تنها داشتن توحید و اعتقاد به نبوت و خواندن نماز و دادن زکات باعث حفظ جان و مال نیست، بلکه دادن جزیه نیز باعث حفظ جان و مال می گردد. در نتیجه، این امر مطابقت با آیه نمی کند و حفظ جان و مال منحصر به آنچه که در آیه فرموده، نمی شود.
تارِِک: صفت عربی، ترک کننده . (لغ)
وُجوب: اسم مصدر عربی، ضرورت و لزوم. (لغ)
ممکّن: اسم فاعل، امکان یابنده، میسر. (معین)
غَزاه: اسم مصدر عربی، کشش و جنگ با دشمن دین. (لغ)
مُودا: اسم مفعول، مفاد، مفهوم. (معین)
تمکین: مصدر عربی، قبول کردن، پذیرفتن. (معین)
اِجماع: مصدر عربی، اجماع در لغت به معنی عزم و اتفاق است و در اصطلاح عبارت است از اتفاق کردن مجتهدین از امت محمد (ص) در یک عصر در خصوص امری دینی. (لغ)
پس جواب جواب نباشد: پس جواب، جواب درستی نیست.
نَصّ: اسم عربی، ر.ک ص11/س12.
اِفاده: مصدر عربی، فایده دادن. (منتهی)
جَواز: اسم عربی، روایی، رخصت و اجازت. (لغ)
قاتلو الذین لایومنون … : سوره ی توبه آیه 9، بعد از کلمه ی قیامت، معنی بعضی از آیه ساقط شده است که باید چنین باشد: و آنچه را که خدا و رسول وی حرام کرده اند، حرام نمی شمارند. (تصحیحات مهمان نامه: 359)
مُخَصِص: اسم فاعل،در اصطلاح اصول، امری که عام را تخصی دهد و از شمول آن بکاهد. (لغ)
مُنقاد: صفت عربی، فرمانبردار. (لغ)
اِتیان: مصدر عربی، کردن کاری را. (لغ)
و این نصی است مخصص…..اعمال نمایند: منظور این است که این آیه کلامی صریح و آشکار است برای این که خاص می کند، حکم عمومی کارزار کردن با کسانی که شهادتین نگویند و اعمال را انجام ندهند ولی جزیه پرداخت می کنند.
افاده الله تعالی: خداوند بزرگ او را بهره مند گرداند.
بغایت: ر. ک ص 11 / س 11
بالله التوفیق: ر. ک ص 9 / س 20
مبحث هفتم
نوبتی دیگر که عالی محفل محفوف به اعیان اکابر اطراف و مقرون به عیون علما و اشراف بود از جناب جلال حضرت خلیفه الرحمانی اشارت به القاء مبحثی از مباحث علوم و طرح مشکلی از مشکلات فنون شد. این فقیر گفتم: قال الله تعالی «یا ایها الذین آمنو اذکروالله ذکراً کثیراً و سبّحوه بکرهً و اصیلا هوالذی یصلی علیکم و ملایکته لیخرجک من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما» ترجمه می فرماید: ای آنان که ایمان آورده اید یاد کنید خدا را یاد بسیار و تسبیح گویید او رابامداد و آخر روز، حق تعالی آن کسی است که صلوه می کند بر شما یعنی رحمت بر شما می فرستد و صلوه می دهند بر شما فرشتگان او تا بیرون آورد شما را از تاریکی ها به سوی نور و هست الله تعالی به مومنان رحم کننده. این است ترجمه آیت، و علما گفته اند صلوه از حق تعالی رحمت است و از فریشتگان استغفار، چنانچه در جایی دیگر در باب فریشتگان می فرماید:«والملایکه یستغفرون لمن فی الارض» یعنی فریشتگان استغفار می کنند از برای کسانی که در زمین است پس معنی آیت این باشد که حق تعالی آن کسی است که رحمت بر شما می فرستد و فریشتگان او استغفار از برای شما می کنند تا آن رحمت و استغفار سبب آن شود که بیرون آورد حق تعالی شما را از تاریکی های کفر و ضلال به روشنی نور ایمان و طاعت. اکنون لام «لیخرجکم» یا از برای عاقبت است یا از برای تعلیل، لیکن استعمال لام از برای عاقبت مجازست و محتاج به قرینه و مجاز خلاف اصل است و اگر لام تعلیل است عطف فرموده ی و «ملایکته» ملایم نمی آید، زیرا که لام افاده ی تعلیل فعل فاعل مدخول لام می کند و صلوه ملایکه فعل الله تعالی نیست که مخرج است از ظلمات به نور، گوییا چنین می شود نظم کلام، حق تعالی آن کسی است که صلوه بر شما می فرستد و ملایکه ی او صلوه می فرستد تا بیرون آورد حق تعالی شما را از ظلمات به نور، در تعلیل اخراج را معلول فعل حق تعالی ساختن مناسب و ملایم است و فعل ملایکه را اگر در علیّت مدخل نمی دهند، غیر ملایم است و اگر مدخل می دهند معلول را که اخراج است به ملایکه نسبتی در کلام واقع نشده پس در علیّت مدخل نداشته باشد و برین تقدیر ذکر او ملایم نمی آید و این سوال مشکل است. کسی از علماء حاضرین در معرض جواب نیامد عالی حضرت خلافت پناهی خانی نیکو تأمل فرموده و بعد از اعاده ی کلام و خاطرنشانی فرمودند: نظم کلام گاهی ملایم می شود که صلوه ملایکه را در علیّت مدخل باشد و در معلول که اخراج است التفات به اثبات فعل ملایکه واقع نشده بنابر آن که صلوه ملایکه که جزو علّت است چون به امر حق تعالی است و ارادت او است، گوییا نفس فعل الله تعالی است، چنانچه گویند پادشاه و لشکر فلان مملکت را گرفتند تا مردمان را از تنگی حصار برهاند پادشاه، اکنون رهانیدن از تنگی حصار هرچند حاصل از فعل پادشاه و لشکر مجموع است فامّا لشکر چون به مدد پادشاه و امر

مطلب مرتبط :   ، عربی،، (لغ)، (لغ)، مصدر، صفت