دانلود پایان نامه
ما هم فرض اول فخر رازی را قبول داریم که چنانچه اطاعت از معصومین قبل از شناختشان واجب باشد،تکلیفی خارج از توان است و خداوند نیز از صدور چنین حکمی منزه است.امّا باید ببینیم مراد ایشان از طرح این سخن حق برای منظور حق است یا باطل.

3-4-2-1-2.فرض دوم: اطاعتِ مشروط به شناخت، مخالف با اطلاق آیه
جناب فخر رازی جهت اثبات عدم دلالت آیه بر امامان معصوم ،قائل است که چنانچه اطاعت از آنها زمانی بر ما واجب شود که باید آنها و سیره آنها را بشناسیم ،چنین وجوبی مشروط(به شرط شناخت) میشود، در حالیکه مقتضای ظاهر آیه« أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» اطلاق است (نه مقید به شناخت معصومین). همچنین آنچه که از نظر ایشان در آیه این احتمال را رد میکند،این است که خداوند اطاعت از رسول و اطاعت از اولیالامر را در یک لفظ بیان کرد و فرمود:(… وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ( و جایز نیست که لفظ واحد در یک زمان مطلق و مشروط به شناخت باشد. بنابراین وقتی لفظ« أَطِیعُوا» درباره رسول مطلق است (اطاعت از رسول مطلق است) واجب است که درباره اولیالأمر نیز مطلق باشد.283

بررسی
1)شناخت،لازمه ضروری انجام و اطاعت هر عمل مطلق و مقید
جناب فخر رازی در فرض دوم برای ردّ دلالت اولوا الأمر برائمه معصومین( ، قائل است که در صورت قبول نظر شیعیان،به جمع دو امر متضاد در یک زمان دچار می شویم؛زیرا اطلاق در وجوب اطاعت از اولوا الأمر با ورود هر گونه شرطی؛ از جمله شناخت موضوع و کسی که باید اطاعت شود ؛منافات دارد.امّا این فرض به دلایل گوناگونی دارای اشکال است.
دلیل اول این که هنگامی که امری به موضوعی تعلق میگیرد،امتثالش منوط به دو شرط است: اول؛ وجود آن موضوع در خارج. دوم؛شناخت آن موضوع توسط فرد مطیع. این دو شرط در هر امر مطلقی هست.اما سایر شروط ، این اطلاق را از بین میبرد.مثلاً دستور مولا به اکرام عالم منوط به وجود او در عالم واقع و نیز شناخت ایشان برای فرد مطیع است. در غیر اینصورت تکلیف مالایطاق است؛زیرا وجود و شناخت عالم قید طبیعی و لازم برای اطاعت از عالم است.284
دلیل دوم چنانچه شناخت مثل سایر شرایط، قید تکلیف یا مکلف به آن می بود؛ نظیر استطاعت در حج که قید مکلف است و وجود آب برای وضو که قید تکلیف است ؛دیگر واجبات به دو قسم مطلق و مشروط تقسیم نمی‏شد، و اصلاً تکلیف مطلقی وجود نمی‏داشت؛ چون تکلیف هر قدر هم که بی قید و شرط باشد، بالأخره مشروط به شرایط عامه یعنی علم و قدرت و امثال آن هست، پس باید بگوییم تمامی تکالیف مقیدند در حالی که چنین نیست.285
دلیل دوم این که عین این اشکال به خود فخر رازی نیز بر می‏گردد، برای این که اطاعت؛ همان طور که او گفته؛ مشروط به معرفت است، آن هم به طور مطلق، تنها فرقی که بین گفتار او با گفتار ما ،این است که او می‏گوید: اولی الأمر و اهل حلّ وعقد را خود ما می‏شناسیم و مصداقش را تشخیص می‏دهیم، و هیچ نیازی به معرفی و بیان خدا و رسول او نداریم و درست هم می‏گوید؛زیرا اولیالأمری؛که در واقع گناهکارند یا احتمال خطا و اشتباه درباره آنان وجود دارد،اما به خیال و توجیه فخر، معصومند؛احتیاجی به معرفی خدا و رسولش ندارد، ولی ما می‏گوییم شناختن اولوا الأمر بی گناه و معصوم از هر معصیت و خطا احتیاج به معرفی خدا و رسول او دارد، با این فرض قول صاحب اشکال نیز مخالف با آیه است؛ زیرا آیه مطلق است در آن شرطی نیامده، و او نیز اطلاق آن را مشروط کرد.286
دلیل سوم این که با توجه به اطلاق زمانی و دستور ابدی خداوند بر وجوب اطاعت مطلق از خود،رسول و اولوا الأمر ،وظیفه ما در برابر چنین دستوری چیست؟ما برای اطاعت مطلق از خداوند متعال نیاز داریم که با مراجعه به عقل،قرآن ،روایات معتبر و نه مشکوک و جعلی، به مطالعه دقیق و فهم عمیق از ذات و صفات او پرداخته،او را بشناسیم .زیرا خدایی که این گونه ،شناخته و سپس اطاعت نشود، نه خداوند حقیقی؛بلکه خداوند ساخته و پرداخته اوهام و خیالات است که انواع قبایح و صفات رذیله به او نسبت داده می شود .
اطاعت مطلق ما از پیامبر معصوم( و سنت ایشان نیز، نیاز به شناخت ایشان از طریق مطالعه،بررسی ، فهم عمیق و مراجعه به ادله محکم عقل سلیم،آیات و روایات معتبر دارد؛ که بدون این کار ، از پیامبری اطاعت مطلق خواهد شد که ساخته اوهام ، روایات جعلی و مخالف با شأن آن حضرت و تفاسیری غلط از آیات مربوط به پیامبر(؛ که متضاد با شخصیت عظیم آن حضرت است. جناب فخر رازی نیز اعتراف و ادعا دارد که خداوند متعال و رسول اکرم( را با ادله عقلی و قرآن و روایات صحیح شناخته و اطاعت مطلق کرده است.پس شناخت خداوند متعال و رسول ، نه تنها منافات و تضادی با اطاعت مطلق از آنها ندارد؛ بلکه لازمه و ضرورتی انکار ناپذیر برای اطاعت مطلق از آنهاست. چنین حکمی درباره اولوا الأمر؛که تنها مصداقش ائمه معصومین( هستند؛به دلیل عطف آنها به پیامبر( و خداوند در آیه نیز ساری و جاری است و نه تنها منافاتی با اطلاق آیه ندارد؛بلکه لازمه و ضرورت شناخت معصومین ( از طریق عقل سلیم،آیات و روایات معتبر؛همچون شناخت خدا و رسولش؛و اطاعت مطلق از آنها ،غیر قابل انکار است. عدم شناخت صحیح و یا شناخت ناقص و عدم اطاعت مطلق از خداوند متعال،پیامبر و معصومین( است که باعث گرفتاری در اشتباهات، تناقض ها ، انحراف ها ،اختلاف ها و وضعیت اسفبار در جامعه مسلمین بعد از پیامبر اکرم( تا کنون است.
دلیل چهارم اطلاق در وجوب اطاعت از اولوا الأمر؛با مصداقی مثل اهل حلّ وعقد مورد نظر فخر؛ با ورود نه یک شرط بلکه چند شرط مخالف است؛ زیرا چنانچه خداوند، مردم را به اطاعت واجب و مطلق از اهل حلّ وعقد دستور داده باشد،مردم نیز برای اطاعت از آنها نه تنها باید آنها را بشناسند،بلکه بعد از شناخت ،باید بر وجود شروط متعددی از قبیل علم ،تقوا،تدبیر،شجاعت و … در اهل حلّ وعقد آگاه شوند.سپس بر انتخاب یکایک افراد اهل حل و عقد،اجماع کنند و در صورت اجماع همه مردم بر انتخاب آنها؛ به شرط مطابقت کامل دستور آنها با حکم قرآن و سنت و نه به طور مطلق؛اطاعت از آنها واجب است که این شروط با اطلاق آیه منافات کامل دارد. بنابراین اگر اطلاق در وجوب اطاعت از امامان معصوم،مقتضی ورود فقط شرط شناخت آنها باشد؛که شرط لازم برای انجام هر کاری است؛مقتضی ورود شروط متعدد مذکور در اهل حل و عقد مورد نظر جناب فخر نیز می باشد. دیگر مصادیق اولوا الأمر از قبیل علماء،فرماندهان،خلفاء راشدین و هر مصداقی غیر از ائمه معصومین( ، دارای چنین مشکلی است.
دلیل پنجم این که خداوند برای انجام هر دستوری ، توسط پیامبر (تکلیف را با همه شرایط خاص آن برای مکلفین معرفی میکند و جای هیچ ابهام وشبههای باقی نمیگذارد. همان طور که خدا ابتدا خود و رسولش را به مردم معرفی کرد و شناساند،سپس دستور به اطاعت از این دو را داده است،در اطاعت از اولوا الأمر نیز همین گونه است؛زیرا در صورت عدم معرفی اولوا الأمر و دستور به اطاعت مطلق از آنها ، کاری سخت و خارج از توان ،بر مردم تحمیل شده است.دلیل معرفی اولوا الأمر توسط خداوند،به وسیله پیامبر( این است که اطاعت از آنها را، قرین و معطوف به اطاعت از رسول و نیز اطاعت از خودش قرار داده است و اطاعت از خدا و رسول متوقف و مسبوق به شناخت خدا و رسولش می باشد.بنابراین خداوند ابتدا اولوا الأمر را معرفی کرده است و سپس مؤمنین را به اطاعت مطلق از آنها امر فرمود؛نه این که بدون هیچگونه معرفی اولوا الأمر امر به اطاعت مطلق از آنها را صادر کند؛ که ساحت حکیمانه و دانای مطلق خداوند متعال ازچنین مطلب ناپسندی،منزه است.
در حقیقت آنچه که فخر رازی را به توهم انداخته است این است که او خیال کرده است که خدا اولوا الأمر را معرفی نکرده است و در عین حال به اطاعت مطلق از آنها نیز دستور داده است و تعیین مصادیق اولوا الأمر را بر عهده مردم؛از جمله ایشان گذاشته است.به عبارت دیگر آنچه که فخر به خیال خود،ورود شرط در اطلاق آیه پنداشته است،نقص در علم و حکمت خداوند است؛یعنی خداوند نادانسته بدون معرفی اولوا الأمر، به وجوب اطاعت مطلق از آنها دستور داده است.هدف خدا از عدم معرفی اولوا الأمر از یک سو و دستور واجب و مطلق از آنها از سوی دیگر چیزی جز اختلاف در بین امت مسلمان چیز دیگری نیست.(سبحان الله)
نتیجه عدم معرفی اولوا الأمر توسط خدا این می شود که هر فاسق و فاجری بر سرنوشت و حاکمیت مسلمین مسلّط میشود ،خود را اولوا الأمر میخواند و برخی علماء غافل ،جاهل و یا دینفروش اطاعت از او را بهطور مطلق واجب دانسته و اشتباهات او را تحت عنوان اجتهاد توجیه میکنند. این مطلب فخر ، ناشی از دو فرض است: اول این که فخر معنا و مقصود و دلالت آیه را نفهمیده است. دوم او مقصود آیه و حقیقت را فهمیده است،اما به دلیل تعصب در مذهب و مسلک خود، آیه را توجیه و تأویل کرده است.
همین که مفسّرانی مصداق اولوا الأمر را چیزهایی دانستهاند و فخر رازی به زعم خود به نقد و ردّ آنها پرداخته است و ما نیز به ردّ نظر فخر رازی پرداختیم،از دو حال خارج نیست؛یا نتیجه عدم معرفی مصادیق اولوا الأمر ،توسط خداوند به وسیله پیامبر اکرم (است و یا نتیجه معرفی و تعیین مصادیق اولوا الأمر توسط پیامبر( به امر خدا و دستور به اطاعت مطلق مردم از آنها؛ امّا در عین حال عدم توجه و اطاعت مردم به مصادیق معرفی شده است.فرض اول به دلیل در پی داشتن نتایج فاسدی از قبیل نقص در علم و حکمت خداوند،رضایت او به اختلاف امت،عدم تبیین آیات توسط پیامبر( و … باطل است و فرض دوم با دلالت آیه، علم و حکمت الهی،عصمت پیامبر(در تبلیغ،تبیین و اجرای احکام و آیات و نیز وقایع تلخ جامعه امروزی مسلمین در اثر عدم توجه به امر خدا و رسول و … مطابقت دارد.
اتفاقاً مقتضای ظاهر آیه« أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» که اطلاق است و این که خداوند اطاعت از رسول و اطاعت از اولیالامر را در یک لفظ بیان کرد و فرمود:« وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»و وقتی لفظ« أَطِیعُوا» درباره رسول مطلق است (اطاعت از رسول مطلق است) واجب است که درباره اولیالأمر نیز مطلق باشد،اثباتکننده دلیل ما و باطلکننده ادعای فخر رازی است؛ زیرا خداوند فرمود از من سپس از این رسول ، که او را شناختید، به دلیل عصمت و رسالت الهیاش ؛به طور مطلق اطاعت کنید.سپس با عطفنمودن اولیالأمر به رسول ،بدون تکرار فعل «اطیعوا» در صدد بیان این مطلب است رسولی را که شناختید و اطاعت کردید و دارای امر و مقام تبیین و اجرای دین برای هدایت مردم و نیز دارای عصمت و علم است، اولوا الأمر نیز عهدهدار همان امر و مقام و دارای صفات مذکور هستند.پس اولوا الأمر از این جهت هیچ تفاوتی با رسول ندارند ،به همین دلیل امر به اطاعت مؤمنین از آنها را با یک لفظ (اطیعوا) بیان فرموده است.این آیه نیز در صدد بیان این نیست که از اولوا الأمری که نشناختید،بهطورمطلق همان اطاعتی را داشته باشید که از رسول معصوم و شناختهشده دارید،تا دو محذور نتیجه گرفته شود: اول امر به اطاعت قبل از شناخت (تکلیف مالایطاق).دوم امر به اطاعت مطلق از اولوا الأمری شد که مشروط به شناخت آنها گردیده است.
اما این که خداوند قبل از معرفی اولوا الأمر دستور واجب به اطاعت از آنها را دهد ، چنین دستوری از دانای حکیمی صادر میشود؛زیرا صحیح نیست که خداوند حکیم، خود و رسولش را به مردم شناسانده و دستور اطاعت از این دو را به مؤمنین داده باشد،اما از معرفی اولوا الأمر خودداری کرده باشد و به آنها دستور اطاعت مطلق از کسی که نمیشناسند، میدهد و آنها را در جستجوی اولوا الأمر معصوم ،سرگردان و حیران قرار دهد. در حالی که می دانیم شناخت چنین معصومانی ،از توان مردم به دلیل نداشتن علم و عصمت، خارج است همان طور که فخر به آن اعتراف داشت.
جناب فخر رازی نگفته است چرا و چگونه خداوند کار سنگین و تکلیفِ مالایطاقِ تعیین و تشخیص مصادیق اولوا الأمر معصوم را به عهده او و همفکرانش گذاشته است ؟و نیز نگفته است که آیا او رمز و رموز این کشف بزرگ مصادیق را از طریق وحی بهدست آورده یا روش خارقالعاده دیگری؟
جناب فخر رازی اثبات نکرده است که اگر چیزی در قرآن مبهم و مجمل است،وظیفه تبیین و تفسیر به عهده کیست؟ آیا خداوند آن مبهم و متشابه را به منظور اختلاف و تفرقه مسلمانان به حال خود رها کرده است تا هر کس هر تفسیر و برداشتی از آن داشته باشد؟ و یا وظیفه تبیین و تفسیر و اجرای آن را به استناد آیاتی از قرآن به عهده مفسّر و مجری حقیقی آن یعنی پیامبرش قرار داده است؟ آیا پیامبر( از تفسیر و اجرای کلیات قرآن شانه خالی کرده است؟
آیا خداوند و پیامبرش متوجه این نبوده است که برای اطاعت مردم از کسی ،باید این فرد مطاع، شناخته شود و در دسترس مردم قرار گیرد(سبحان الله) اما جناب فخر رازی این نکته دقیق را بهتر از خدا و رسولش فهمیده است؟! چرا فخر رازی فرض عدم معرفی مصادیق اولوا الأمر توسط خداوند حکیم و به وسیله پیامبر( و نیز دستور به اطاعت مطلق از آنها را مطرح نکرده است و نتایج فاسد این فرضیه را نشمرده است؟
دلیل ششم این که محدّثانی هم چون مسلم، احمد و بسیاری از بزرگان اهل سنّت به الفاظ گوناگون از پیامبر اکرم (نقل کرده اند که: «من مات ولم یعرف امام زمانه

مطلب مرتبط :