دانلود پایان نامه
همچون چتری که طاووس می زند و با آن می خرامد و جلوه می فروشد ، دیری نمی پاید ، به صورتی خود جوش ، می شکفد و عمری کوتاه دارد . ( دوبوکور ، 1373 ، 92 – 98 ) .
3 – 4 – 7 منابع قدیمی :
3 – 4 – 7 – 1 تورات :
در تورات از « طاووس » به عنوان یکی از هدایایی که ( برای سلیمان پادشاه ) با کشتی به شهر « ترشیش » فرستاده می شد ؛ نام برده شده است :
و تمامی ظروف نوشیدنی سلیمان پادشاه از طلا و تمامی ظروف خانه جنگل لبنان از زر خالص بود و نقره در ایام سلیمان هیچ به حساب نمی آمد زیرا که پادشاه را کشتیها بود که با بندگان حُورام بترشیش می رفت و کشتیهای ترشیش هر سه سال یکمرتبه می آمد و طلا و نقره و عاج و میمونها و طاووسها می آورد . پس سلیمان پادشاه در دولت و حکمت از جمیع پادشاهان کشورها بزرگتر شد . ( تورات کتاب دوم تواریخ ایام ، آیات 21 تا 23 ) . ( کتاب مقدس ، عهد عتیق ( تورات ) ، 684 ) .
3 – 4 – 7 – 2 منطق الطیر :
در روایات مذهبی چنین آمده ، طاووس ابتدا در بهشت بود و به سبب آنکه شیطان را در گمراه کردن آدم و حّوا یاری نمود ، خداوند از بهشت بیرونش کرده و بر زمین ( هندوستان ) افکند و به همین جُرم ، پاهای او را زشت و کریه فرمود . شیخ عطار او را نمودار کسانی قرار می دهد که عبادت می کنند و امید دارند به بهشت نائل گردند و به فکر بهشت و نعیم جنت ، از دیدار حضرت در حجاب شده اند . ( گوهرین ، 1362 ، 16 ) .
با توجه به نقش طاووس در منطق الطیر ، این پرنده یکی از مرغانی است که در ابتدای راه عذر می آورد .
عذر طاووس :
بــعد از آن طاوس آمــد زرنــگار / نقش بر پرش نه صد بل صد هزار
چون عروسی جلوه کـردن ساز کرد / هــر پــر او جلوه ای آغاز کــرد
گفت تـا نقش غیبم نــقــش بست / چینیان را شـد قلم انگشت دست
گر چه مــن جبرئیل مرغــانم ولیک / رفته بر من ازقضا کاری نه نیک
یــار شد بــا من یکجــا مــار زشت / تــا بیفتادم بــخواری از بهشت
چـون بــدل کردند خلوت جــای من / تخته بند پای من شد پـای من
عزم آن دارم کـزین تاریک جای / رهبری باشد بخلدم ( بهشت )رهنمای
من نه آن مــرغم که در سلطان رسم / بس بود اینم که در دربان رسم
کی بــود سیمــرغ را پــروای مــن / بس بود فردوس اعلی جای من
مــن نــدارم در جــهـان کــار دگــر / تــا بهشتم ره دهد بــار دگر .( عطار نیشابوری ، 1373،113 – 114 ).
خطاب با طاوس :
خه خه ای طاوس باغ هشـــت در / سوختی اززخم مار هـفـــت ســر
صحبت این مـار در خونت فکنـــد / از بهشت عـدن بیرونـت فـکنـــد
بـر گرفت ســد ره و طوبـــی زراه / کردت از سدّ طبیعت دل سـیـــاه
تــا نگردانی هلاک ایــــن مــاررا / کی شوی شایسته ایـــن اسراررا
گر خلاصی با شدن زیـن مار زشــت / آدمت با خویش گیرد در بهشت . ( عطار نیشابوری ، 1353 ، 41 ) .
3 – 4 – 7 – 3 قرآن :
طاووس یکی دیگر از چهار مرغی است که حضرت ابراهیم به امر خدا مبادرت به کشتن آن نموده و کنایه از شخصی که به ظواهر خود و تجملات می پردازد و چنان غرق در زیباییهای خویش است که ، معایب خود را نمی بیند .
” و چون گفت ابراهیم بار پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد ، خداوند فرمود باور نداری گفت آری باور دارم لیکن خواهم تا به مشاهده آن دلم آرام گیرد ، خداوند فرمود چهار مرغ بگیر و گوشت آنها به هم در آمیز نزد خود ، آنگاه هر قسمتی بر سر کوهی بگذار سپس آن مرغان را بخوان تا سوی تو شتابان پرواز کنند و آنگاه بدان که همانا خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور عالم داناست .” ( قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 260 ) . ( مشکینی ، 1387 ، 48 ) .
3 – 4 – 8 ضرب المثلها و کنایه ها :
– هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد .
– طاووس و سرای روستائی ! ( عشق تو و سینه چومن کس … ) ، ( انوری ) .
– و معلوم شد که جگر بط چون پر طاووس و بال او آمد ( مرزبان نامه ) .
– اندرین ملک چو طاووس بکارست مگس .
چـــرا عمـــر طاووس و دراج کـــوتـــه / چرا مار و کرکس زید در درازی ( ابوالطبیب مصعبی ) .
پای طاووس از پر طاووس رسوا می شــود / زشت در سلک نکویان می نماید زشت تـر ( صائب ) .
طاووس را به نقش و نگاری که هست،خلق / تحسین کـننــد و او خجل از پــای زشت خویــش
شخص بچشم عالمیــان خـوب منظر است / وز خبث باطنم سر خجلت فکنده پـیـش ( سعدی ) .
نظیر : من آنم که من دانم .
انــــدر ایــن روزگــار نـــــا ســـا مـــان / هــرکــه را عــلــم هسـت یــا هــنــر اســت
همچـــو روبــاه هســت کشتــه دم / همچو طاووس مبتلای پر است ( محمد ابن عبد الملک ) .
دشـــــمـــــن طاووس آمــــــد پـــــر او / ای بــســا شَــه را بــکشته فــر او ( مولوی ) .
طاوسرا بدیــدم مــیــکــنــد پــر خــویــش / گفتــم مــکن پــر تــو بـــا زیب و بافر است
بگریست زار زار و مرا گفت ای حکیم / آگه نِه ای که دشمن جان من این پر است ( ابوالطبیب مصعبی ) .
( دهخدا ، جلد 1 ، 2537 ، 449 / جلد 2 ، 1065 ) .
طاووس ابگون خضرا : کنایه از آسمان .
طاووس آتش پر : کنایه از آفتاب .
طاووس پران اخضر : کنایه از 1 . فرشتگان 2 . ستارگان .
طاووس خلد : کنایه از 1 . هر یک از حوریان 2 . هر یک از غلمان .
طاووس مشرق خرام : کنایه از 1 . آفتاب 2 . آسمان .
طاووس علیین : کنایه از طاووس بهشتی .
طاووس فلک : کنایه از آفتاب .
طاووس ملائک : کنایه از جبرئیل امین .
مثل طاووس در خانه روستائی : کنایه از چیزی گرانبها در تصرف مردی بینوا .
مثل طاووس : رنگین و آراسته .
مثل طاووس مست : کنایه از آنکه مانند طاووس نر خرمان و متکبرانه رود .
طاووس پیکر : با اندام زیبا و رنگارنگ .
طاووس رنگ : به رنگ طاووس ، مطّوس ، رنگی که به طلای زند .
طاووس جمال : به زیبایی طاووس ، به جمال طاووس .
طاووس فش ( طاووس وش ) : مانند طاووس .
طاووس کردار : به رفتار و کردار طاووس .
طاووس زیب : با زیور طاووس .
طاووس وار : همچو طاووس ، مانند طاووس .
طاووس وار رفتن : 1 . مانند طاووس نر خرامان و متکبرانه رفتن . 2 . نوعی از ورزش کشتی گیران که واژگونه شده و خود را مثل طاووس رقصان کنند . ( معین ، جلد 2 ، 1362 ، 2204 ) .

مطلب مرتبط :   سالک، صوفیه، عارف، صلی، سلوک، کرده‌اند

3 – 5 عقاب ( Eagle ) ، شاهین و قوش ( Falcon )
3 – 5 – 1 از نظر جانور شناسی :
عقاب . [ عُ ] ( ع اِ ) مرغی است ، و عقاب تیز چنگال . ( منتهی الارب ) . مرغ شکاری سیاه . ( غیاث اللغات ) . ( ناظم الاطباء ) . پرنده ایست از جوارح و چنگال داران که عرب آنرا کاسر نامد . و گویند عقاب « سید » پرندگان است و نسر « عریف » آنها . عقاب را « خداریه » نیز نامند و او را چشمانی تیزبین است ، لذا در مثل گویند ابصر من عقاب . ماده آنرا « لقوه » گویند ، و برخی لقوه را عقاب تیز پر دانند . عقاب را « عنقاء مغرب » نیز دانند زیرا از اماکن دور دست می آید . و برخی عقاب را بر نر وماده اطلاق کنند . ( از اقرب الموارد ) . یک نوع مرغ شکاری که اله [ اُل ] یا [ اُ ل ل َ ] و یا ججا نیز گویند و قسم سیاه آنرا دال و دالمن گویند . ( ناظم الاطباء ) . طایر سبعی معروف است و به فارسی الوه و به ترکی قراقوش نامند . ( از تحفه حکیم مؤمن ) . مرغی شکاری و نا پاک است و کوچکترین آنرا رخم یا مرغ فرعون نامند ، و اشتباها آنرا لاشخور نامیده اند . ( قاموس کتاب مقدس ) . عقاب به صورت مؤنث به کار رود و مذکر نباشد و از بزرگترین جوارح است و رنگ اصلی آن سیاه باشد . و گویند نر آنرا « غرن » نامند و برخی نر آن را از جنسی دیگر غیر از عقاب دانسته اند . عقاب ، آهو و روباه و خرگوش و گاهی گورخر را نیز شکار می کند . برای شکار گورخر ، عقاب خود را به آب می زند سپس در خاک می غلطد و بپرواز در می آید و چون به گورخر رسید بالهای خود را تکان می دهد تا خاکهای آن به چشم گور رود و از حرکت باز ایستد و شکارچی آنرا شکار کند . عقاب عاده خود در پی شکار نمی رود ، بلکه بر بلندی می ایستد و چون پرنده ای را ببیند که شکاری کرده است به سمت او میرود و آن پرنده از بیم جان ، شکار خود را رها می کند و می گریزد و عقاب آن شکار را بر می دارد .
عقاب جوجه های خود را بیش از دیگر پرندگان مخفی می دارد . و گویند نخستین کسانی که عقاب را شناختند و آنرا به بازی گرفتند اهل مغرب و رومیان بوده اند . انواع مختلف عقاب در کوهها و صحراها و جنگلها و اطراف شهرها مسکن می کنند . و رنگ آنها سیاه ، سیاه مایل به سرخی ، شفتالویی ، سپید و بور است . در شرع اسلام خوردن آن حرام است چون از پرندگان چنگال دار می باشد و کشتن آنرا برخی مستحب دانند و. برخی استحباب و کراهت آنرا ، نفی کرده اند . ( از صبح الاعشی ) .
از آن کـــردار کـــو مـــردم ربـــایــــد / عـــقــاب تیــز نــر بــاید خشین سـار ( دقیقی ) .
چــنــیـن گفت بــا گیــو جنــگی تـــژاو /که تـــو چون عقابی و من چون چکاو ( فردوسی ) .
نـــپــریـــد بــر گردایــشــان عــقــاب / یـــکی را سر انــدر نیامــد بخــواب ( فردوسی ) .
پــلــنــگ از بــر ســنـگ و ماهی در آب / هم انــدر هـــوا ابر و پـران عقــاب ( فردوسی ) .
ز شــاهــیــن و از بــاز و پــران عـقــاب / ز شیــر و پلنـــگ و نهنگ انـدر آب ( فردوسی ) .
ســیــه شــد ز گــرد ســپــه آفــتــــاب / ز پیکــان پــولاد و پــر عـــقــاب ( فردوسی ) .
تــو گفتی کــه دریــا بــه موج انــدرســت / عقاب اجــل سوی اوج انـدرســت ( فردوسی ) .
ای عوض آفتاب روز و شبـان تاب تاب / تو بمثل چون عقاب حاسد ملعونت خـــاد ( منوچهری ) .
بیش بین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب / راهوار ایدون چو کبک و راست رو همچون کلنگ ( منوچهری ) .
همیشه در فــزع از وی سپاهـهـای مــلــوک / چنان کجا بنواحی عقاب بر خـــر چال ( زینبی ) .
کــه مــلــک شکــاری اســت … و عـــقــاب پــرنــده و شــیــر ژیــانــی ( تاریخ بیهقی ) .
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خـاست / از بـــهر طمع بال و پر خویش بیاراست ( ناصر خسرو ) .
ســپــس دیــن درون شــوای خـرگــوش / کــه بپرواز بــرشـــدست عقــاب ( ناصر خسرو ) .
جــز شــکــار مــردم هــشـیــار هیــچ / نیست چیزی کار این پیران عـــقاب ( ناصر خسرو ) .
زمین شده همه چون چشم کبک و روی تذرو / هوا شده همه جون دم باز و پر عقاب ( مسعود سعد ) .
ز نوک رمح تو کندی گرفـت چنگ هزبر / زسم رخش تو کندی نمود پـــر عقاب ( مسعود سعد ) .
ز عدل تــو بکنــد رنگ ناخنان هزبــر / زامن تو بکند کبک دیده های عقـــاب ( مسعود سعد ) .
ویــن نــاوک ضمــیــر مــرا پــر جبرئیل / کــردست بی نیــاز ز پــر عقـــابشان ( خاقانی ) .
چـــو طاووس عــقــابــی بــاز بــســتــه / تــذروی بــر لــب کـــوثــر نشسته ( نظامی ) .
بــذره آفــتــابــــی را کــــه گــــیــــرد / بــگنجشکی عقابی را کــه گـــیـرد ( نظامی ) .
زلــف چــو عــقــاب در عــقــــب بــــود / بــر بــود و کشیدش در عـــقـــابین ( عطار ) .
بــیــابــان نــوردی چــو کــشــتی بــر آب / که بــالای سیرش نبرد عـــقــاب ( سعدی ) .
هــلاک خــویشتـن می خــواهـــد آن مــور / که خواهد پنجه کردن بـا عقـــابی ( سعدی ) .
عقابان تیز چنگالند و بازان آهنین پنجه / ترا باری چنین بهتر که با عصفور بنشینـــی ( سعدی ) .
کــار جهان و بــال جهان دان که بر خدنگ / پــر عقــاب آفت جان عـقـاب شـــد ( خاقانی ) .
بــا سینه مــن چــه کــیــنــه گــردون را / بــا پشه عقاب را چـه نــاورداســـت ( خاقانی ) .
نــرســم در خــیـــال تــو چــه عــجــب / که مگس در عقــاب می نـــرســـد ( خاقانی ) .
دل من نـه مرد آنست که بــا غمش بــرآیـد / مگسی کجا تواند که بیفکند عقـــابی ( سعدی ) .
چشم مــن است واسطه چشم زخم مــن / بال عقاب شد سبب آفت عقـــاب ( سلمان ساوجی ) .
رنــج حسد هلاک کــنــد حــاسـد تــرا / آری پر عقاب بود آفت عقـــاب ( فخر الدین اوحد ) .
جــایــی کــه عــقــاب پــــر بــریـــزد / از پــشه لاغری چـــه خیـــزد ( امثال و حکم ) .
( دهخدا ، جلد 34 ، 1341 ، 345 – 346 ) .
3 – 5 – 2 تعاریف :
شاهین . ( اَخ ) پرنده ای باشد شکاری و زننده و از جنس سیاه چشم . ( برهان قاطع ) . پرنده ایست که بدان شکار کنند . ( شرفنامه منیری ) . یکی از مرغان شکاری بسیار بزرگ است چون بالها بگشاید به سه متر رسد ، پرنده ای است بلند آشیان ، سبکپر ، تند نگاه ، تیز بانگ ، ستبر نوک ، سهمگین چنگال در شکار خویش از جانوران بزرگتر از خود هم چون گوسفند و بز و آهوی روی نگرداند و از ربودن بچگان آدمیزاد . نیز باک ندارد . شاهین بیش از صد سال زیست کند در توانایی و شکوه سر آمد پرندگان و از این روی شاه مرغان است . این پرنده هوشیار و چالاک در همه جا دیده می شود . به ویژه در سرزمین های بیشه زار و کوهستانی . ناگزیر ایران هم نشیمنگاه این مرغ

مطلب مرتبط :   حداقل مربعات معمولی، مدل رگرسیون خطی