دانلود پایان نامه
قمری سفید : طلسم تندرستی ، پادزهر امراض عفونی .
قمری سیاه : بیوگی .
قمری مسیح : رستگاری .
قمری و شاخه زیتون : بشارت ، صلح ، مژده . در اساطیر یونان نشان « آتنا »311 .
در قرون وسطی ، علامت مهمان نوازی از زائران . در کتاب عهد عتیق ، زندگی احیاء شده ؛ علامتی به نوح که می تواند عرشه کشتی را با اطمینان ترک گوید .
قمری و گل زنبق : در مسیحیت ، مژده ، بشارت . مترادف آن قو + ی سفید و نیلوفر در مذاهب شرق می باشد .
هفت قمری : در کتاب عهد عتیق ، هفت هدیه خدا : ادراک ، ترس از خدا ، دانش ، عقل ، مشورت ، نیرو ، همدردی .
تعبیر خواب : پیشامدهای خوشحال کننده . ( همان منبع ، 92 – 93 ) .
قمری ( به چینی که 312 ، به ژاپنی هاتو313 ) . این پرنده برای ایشتار ، آستارته314 ، و دیگر مادر – الهه های خاور نزدیک مقدس بود و در مراسم آن ها نقشی داشت . قمری هایی که در دو سوی سنگ مقدس ایستاده و به یکدیگر می نگرند ، تجسم آن الهه و اومفالوس315 ، هستند . قمری ها برای آفرودیت / ونوس و همچنین برای زئوس مقدس بودند و برای او مائده بهشتی می آوردند . قمری ، که گاهی با شاخه زیتون نشان داده می شد ، در نخستین اعصار مسیحیت مفهوم نمادین داشت [ دخمه های رومی ، سده سوم ] ، و بدین معنا بود که « در صلح و صفا زیست کنید . » همچنین نشان صلح مجسم بود . از آن به بعد ، به عنوان نماد روح القدس . همیشه در هنر عیسوی ، به ویژه در عید تبشیر ( عید 25 مارس مسیحیان ) ، غسل تعمیدعیسی ، عید گلریزان ( عید پنجاهه ) ، تثلیت دیده می شود . قمری ، نشان بسیاری از مقدسان است و در کنار گوش نویسندگانی مانند گریگوری کبیر ( چهار پدر لاتینی ) و مبشران انجیل316 و توماس آکویی ناس317 ، پرواز می کند. هفت قمری به منزله هفت هدیه روح القدس به شمار می روند . در هنر نخستین ادوار عیسوی ، دوازده حواری را گاه گاه به صورت قمری نشان می دهند ( گل تاج الملوک318 ) . یک جفت قمری معمولاً به طور همگانی نشان عشق و همدلی شناخته می شود . در چین و ژاپن ، نماد طول عمر و وفاداری است . عصاهایی از سنگ یشم را که بر روی آن ها ، یک قمری قرار داشت در دوره سلسله هان به پیران می دادند ، تا برای آن ها تندرستی مداوم و خوشگواری آرزو کنند . قمری مربوط به هاشیمان 319 ، خدای جنگ نزد ژاپنی ها بود و نماد انتظار صلح بعدی به شمار می رفت . ( هال ، 1387 ، 78 ) .
– کبوتر : کبوتر در افواه به عنوان یک ساده لوح معروف است ، اما با نگاهی شاعرانه آن را نماد عشق دانسته اند . نرمی حرکات کبوتر باعث هر یک از این دو تعبیر در مورد این پرنده شده است . نماد گرایی عشق را با وضوح بیشتر می توان در جفت کبوترها دید و زبان حال پرندگان دیگری چون اردک ، ماهیخوار و ققنوس … است ، این عشق تا بدانجا است که کبوتر نر هم بر تخم ها می نشیند .
در چین باستان ، بر طبق گردش فصول ، تناوبی بین یین و یانگ بود ، و بدین ترتیب باز به کبوتر و کبوتر به باز تبدیل می شد ، از این رو کبوتر نماد بهار بود و ظاهر شدن آن با اعتدال ربیعی در ارتباط بود .
در قبائلیه ، کبوترها دور مقبره ی امامهای مسلمان ، که حامی روستاها هستند می چرخند ، اما از طرف دیگر کبوتر را پرنده ی شوم انگاشته اند ، و بغبغوی آنها را برابر زاری و ناله ی ارواح در حال عذاب دیده اند .
در سراسر نماد گرایی یهودی – مسیحی کبوتر که در عهد جدید مظهر روح القدس است ، نماد خلوص ، سادگی و حتی هنگامی که شاخه ی زیتون را به کشتی نوح می آورد ، نماد صلح ، هماهنگی ، امید و خوشبختی بازیافته است . در تمام تصاویر حیوانات بالدار که در حال و هوای مشابه ارائه شده است ، کبوتر هم تصویر غریزه یی متعالی و به خصوص تصویر عشق است .
در باور یونان باستان ، که به طرز متفاوتی بر مفهوم خلوص ارزشگذاری می کند ، نماد کبوتر نه تنها در تضاد با عشق جسمانی نیست ، بلکه مرتبط با آن است . در واقع کبوتر ، پرنده ی آفرودیته نشانه ی عمل عاشقانه یی است که عاشق نسبت به معشوق خود به جا می آورد .
این باورها ، که جز در ظاهر تفاوتی ندارند باعث است که کبوتر اغلب نشانه ی آن گوهر زوال ناپذیری باشد که انسان در اختیار دارد ، یعنی اصل حیاتی اش ، روح . با همین نگرش ، بر روی چند گلدان یونانی مخصوص خاکستر مردگان کبوتری در حال نوشیدن از ظرفی نقش شده که این ظرف نماد چشمه ی خاطره است .
بدیهی است که تمام این نمادگرایی منتج از زیبایی و شکوه این پرنده است ، به خصوص کبوتر سفید بدون لکه و آهنگ خوش بغبغویش . در زبان عوام و همچنین در زبان خواص ، از زبان جاهلی و آرگوی پاریسی تا غزل غزلهای سلیمان ، واژه ی کبوتر ، استعاره یی جهانی برای زن است . چنانکه دانیلو به نقل از گرگوریوس نیسایی می نویسد : هر چه روح به نور نزدیکتر شود ، زیباتر می شود و در نور به شکل کبوتری در می آید و شاید از اینجااست که عاشق ، معشوق خود را ، روح یا کبوتر خود می خواند .
به هر تقدیر کبوتر پرنده یی است بی نهایت اجتماعی ،که همواره بر ارزشهای مثبت نماد گرایی اش تاکید شده است . (شوالیه – گربران ، جلد 4 ، 1385 ، 525 – 527 ) .
– قمری : در میان سرخپوستان جلگه ی آمریکا ، قمری پرنده ی پیک بهار است . قمری است که شاخه ی برگدار بید را به منقار خود می گیرد و همین عمل نمادگرایی آن را به نماد گرایی کبوتر نزدیک می کند .
در مفهوم نگاره های مصری ، قمری ، انسانی چست و چالاک تعبیر می شود که رقص و نی را دوست می دارد . در سنت مسیحی ، قمری نماد وفاداری در زناشویی است . (همان منبع ، 460 ) .
– کبوتر : که در زبان گفتاری « کَفتر » نامیده می شود پرنده ای خوش پرواز و سبکبال در انواع متعدد است . کهنترین روایات درباره کبوتر ، به زمان حضرت نوح مربوط می شود . وقتی کشتی نوح بر کوه جودی نشست و زمین مقداری آب را به خود فروکشید ، نوح زاغ را فرستاد تا ببیند چقدر آب در زمین مانده است . زاغ به مردار خواری مشغول شد و برنگشت و نوح کبوتر را فرستاد . کبوتر بیامد بیامد و بر زمین نشست و پای در آب نهاد . از شوری آب ، موی از پایش ریخت و پایش سرخ ماند . کبوتر پیش نوح آمد و گفت : آب مقداری در زمین مانده است . نوح کبوتر را دعا کرد . بنا بر روایات دیگر ، روز هفتم پس از طوفان ، نوح کبوتر را فرستاد و کبوتر شاخه ای از درخت زیتون به همراه خود آورد . در روایت دیگر ، با یک برگ انجیر در منقار و مقداری خزه در پای بازگشت و به پاداش این کار اهلی شد و طوق به او عطا گردید و این نخستین استفاده انسان از کبوتر بود . در ارتباط با این روایت ، کبوتر به نوح اختصاص یافته است :
به عشق بلبل مست و غم کبوتر نوح / به حدس هدهد بلقیس و عزّت عنقا ( عطار : 671 ) .
در شعر معاصر هم به این ویژگی گاهی توجه شده است :
تو خود آیا جست و جوی جزیره را
از فراز کشتی
کبوتری پرواز می دهی ؟ ( احمد شاملو ، ققنوس در باران : 19 ) .
شاید تحت تأثیر وظیفه ای که در سرگذشت نوح به کبوتر داده شده بود ، در بسیاری از فرهنگها ، از جمله فرهنگ ایران ، از وجود کبوتر به عنوان پیک و نامه بر و قاصد یاد شده است . اسطوره های کهن نشان می دهند که کبوتر را پیک ناهید نیز می نامیدند و مجسمه هایی که از کبوتر و قمری در خوزستان و جاهای دیگر ایران پیدا شده ، همگی رمزی از ناهیدند . ارتباط کبوتر با ناهید ( زهره ) از یک سو و رابطه این پرنده به عنوان مظهر مهرورزی با آفرودیت ( ربه النوع زیبایی در اساطیر یونان ) ، از سوی دیگر ، سبب شده است که کبوتر را « پیک عشق » و « قاصد عاشق » نیز بنامند . در ادب فارسی ، به ویژه در عرصه غزل سرایی سبک هندی ، تصاویر بدیعی با توجه به این موضوع پیدا می شوند :
مــنّــت از بال کبــوتــر نــکــشم ای قاصد / خــود بــه خود نــامه من شــوق پــریـدن دارد
ســرخی چــشم کبوتـر هیچ می دانی ز چیست / نــامه ام می بُرد و بر درد دلم خـون می گریست
در انجیل مرقس ( باب اول ، فقره 10 ) آمده است که چون عیسی از آب بر آمد و دید که آسمان شکافته شد ، روح مانند کبوتری در وی فرود آمد . در انجیل متّی ( باب سوم ، فقره 16 ) نیز هست که ” چون عیسی غسل تعمید یافت فوراً از آب بر آمد و آنگاه آسمان بر وی گشاده شد و او دید که روح خداوند مانند کبوتری فرود آمد و بر وی در آمد ” . به این جهت در هنر مسیحی از کبوتر به عنوان نماد روح القدس و پیک صلح و صفا و نماد عشق و عصمت استفاده شده است .
کبوتر حرم : چون گرداگرد خانه کعبه و حرم پیامبر و ائمه ( ع ) کشتن و آزار رساندن آدمی و حیوانات حرام است ، بسیاری از کبوتران به این اماکن متبرکه پناه می برند و از نیازها و نذورات زوّار این اماکن در مأمن حرم تن می پرورانند . این گونه کبوتران که به علت مجاورت با حرم شکارشان ممنوع است ، به « کبوتر حرم » معروف و موسوم اند :
اگر چــه باز سپیــد است جــان خــاقــانــی / کبوتر حرم است احترام او زیبد ( خاقانی : 854 ) .
شکسته بال تر از مــن مــیــان مرغـان نیست / دلم خــوش اســت که نــامم کبوتر حرم است .
در شعر خاقانی ترکیبات و تعبیرات بیشتری برای کبوتر آمده اند .
در شعر سایر شاعران ایرانی نیز مضامین و اندیشه های زیادی ، به خصوص در مورد کبوتران نامه بر پیدا شده و در فرهنگها نیز ( از جمله لغت نامه ) ترکیبات و لغات متعددی با کلمه « کبوتر » را یافته اند . در بسیاری از دوره های تاریخی در ایران عملاً از کبوتر به عنوان قاصد استفاده می کردند و گاهی نیز ، به تعداد بسیار ، آن را به عنوان پرنده ای خوش یمن و مبارک در خانه نگه می داشتند و هنوز هم کبوتر داری و کبوتر بازی در ایران معمول است . ملک الشعرای بهار نیز گویا به این کار توجه داشته که در شعری با عنوان « کبوتران من » ، به مطلع زیر ، این توجه را ابزار کرده است :
بـیــایــیــد کــبــوتــرهــای دلــخــواه / بدن کافور گون پاها چو شنگرف ( بهار : 1 / 344 ) .
( یاحقی ، 1388 ، 661 – 663 ) .
– کبوتر : یونانی ها در اسطوره ای آورده اند که کبوتر با آفرودیت ، ایزد بانوی عشق ، مرتبط است . این ایزد بانو و پسرش اروس320 به نحوی بازیگوشانه در چیدن گل با هم رقابت داشتند و به محض این که آفرودیت برنده می شد چون یک پری به نام پریسترا 321 ، ( کبوتر ) به او کمک می کرد ، اروس آن پری را به کبوتر تبدیل کرد . از این رو ، پریسترا تحت حفاظت آفرودیت در آمد . یک نویسنده یونانی یادآور می شود که چون آدونیس توسط آفرودیت به افتخار دست یافت ، قبرسی ها کبوترها را داخل هیزم افکندند . اساطیر مربوط به این ایزدبانو که نامِ هایش آفرودیت آنادیومنه 322 نمایانگر کف دریایی ، برخاسته از دریاست و مخصوصاً داستانی که می گوید او از تخم کبوتری بر آمده و یک ماهی او را به ساحل هُل داده ، به این معناست که کیش آفرودیت از طریق سواحل دریا به یونان رسیده است .
کبوتر مثل بسیاری از پرندگان دیگر که جنبه مذهبی دارند ، پیشگو پنداشته می شده است . ویرزیل آورده که دو پرنده راهنمای آنیاس در دوره ظلمانی بودند ، آنجا که شاخه زرین بر بلوط رویید . بنابر یکی از روایات دودونا 323 ، شهری واقع در یونان ، معبد دلفی را کبوتری بنیان نهاد و معبدی واقع در واحه سیوا ( آمون ) 324 که اسکندر کبیر در جست و جوی آن بود ، به همین گونه شهرت یافت که کبوتری آن را بنیان نهاده است . رومی ها کبوتر را برای ونوس ، الهه عشق قربانی می کردند . اوید و دیگر نویسندگان ونوس را طوری توصیف می کردند که کبوترها گردونه اش را می کشیده اند . ونوس پرستیِ رومیان در حد گسترده ای نشأت گرفته از محراب فنیقی ( اریکس ) 325 ، بوده ، آنجا که کبوتر را به عنوان همراه عستارت326 محترم می شمردند . ( وارنر ، 1387 ، 512 ) .
– کبوتر از مرغانی است که به مناسبت زیبایی ، بی آزاری و زود آشنایی از دوران قدیم توجه آدمی را به خود جلب کرده است . نام این مرغ از کلمه کبود ( که رنگ نوع وحشی آن است ) گرفته شده است . ( محجوب ، مجله سخن ، 1348 ، 128 – 129 ) .
– از دیگر عادات کبوتر این است که ممکن نیست شب را به دور از لانه خود بماند و از کانون خانواده جدا باشد و اگر کبوتر نر یا ماده ای که با یکدیگر