دانلود پایان نامه
اما باز خانم هاک186 به این اشکال رشر پاسخ میدهد، ایشان میگوید که به نظر بتوان از بلانشارد در مقابل اشکال رشر دفاع کرد؛ چرا که میتوان استدلال کرد که فرض کنیم بنا به بدترین فرض، الف صرفاً یک معیار خطاپذیر و تجویزی برای ب باشد به نحوی که از وجود الف وجود ب لازم نیاید؛ اما حتی اگر این بخواهد یک معیار خطا پذیر هم باشد، باید نوعی ارتباط بین الف و ب وجود داشته باشد که این ارتباط میتواند مثلاً یک ارتباط علی باشد. نیاز نیست که یک ارتباط حتماً منطقی میان اینها باشد و وقتی این طور شد، دیگر صرفاً نمیتوان با بیان اینکه این معیار یک معیار خطاپذیر است، به استدلال ایشان اشکال وارد کرد؛ چرا که در این صورت هم به تعبیر ایشان، حداقل یک ارتباط علی، نیاز است که همین سبب میشود که اگر معیار و توجیه ما انسجام هم باشد حتماً باید آن با ماهیت صدق یک نحوه ارتباطی ولو علی داشته باشد که بدان سبب، ما از این معیار به ماهیت صدق برسیم. هاک برای روشن شدن این مطالب، این مثال را میزند که ممکن است وجود باکتری خاصی معیار خطا ناپذیر و اصلی بیماری سرخک باشد اما در عین حال وجود دانههای سرخ بر صورت بیمار را نشان بیماری سرخک بدانیم که معیاری خطاپذیر است اما در همین جا هم یک ارتباط علی، بین وجود دانهها و بیماری سرخک وجود دارد که ما را از این نشانه به بیماری سرخک میرساند. (Haack, 1978, pp 90-91) پس باز میتواند استدلال بلانشارد به قوت خود باقی باشد.
با وجود این، هنوز این اشکال راسل مبنی بر اینکه چگونه ما میتوانیم در عین دارا بودن نظریه انسجام، صدق گزارههایی که پیوند با واقعیت خارج دارند، را تبیین کنیم، پاسخ نیافته است. بحث معیار صدق بودن انسجام به خاطر عدم حل همین اشکال مذکور پدید آمد. البته در میان متفکران نزاع بر سر اینکه نظریه انسجام معیار صدق است و یا ماهیت صدق، تبدیل به یک مسئله فلسفی در صدق شد. اما فراموش نکنیم که اصل این نزاع ریشه در مشکل جدایی با واقعیت داشت. شاید اگر توجه به علت طرح این نزاع شده بود، هاک از این سخنش که تأثیر علی باید برقرار باشد، برای حل این مسئله استفاده میکرد، اما به نظر میرسد انحراف بحث توجه ایشان را از این نکته سلب کرد. همچنانکه در بیان این مشکل در نظریه انسجام توجیه میرسیم، پولاک به دلیل همین ارتباط علی میخواهد مسئله را حل کند. البته بررسی اینکه میتوانیم از بیانات هاک و پولاک برای حل مشکل جدایی استفاده کنیم یا نه، در فصل آخر پایاننامه انجام میگیرد.
2-7-3. پاسخ انسجام گرایان به اشکال تعیین
با وجود اینکه برخی پاسخ ها به تقریر اشکال راسل از اشکال تعیین، موفقیت آمیز نبوده است، اما به صرف همین دلیل نمیتوانیم نظریه انسجام صدق را رد کنیم؛ چرا که همچنانکه واکر 187 در پاسخ به اشکال راسل خاطر نشان میکند، انسجام گرایان میگویند که ما معتقد به اینکه صدق گزاره به انسجام آن با هر مجموعهی منتخب اتفاقی و دیمی از گزارههای است، نیستیم. هیچ انسجام گرایی نمیگوید که مجموعه منسجم در برگیرنده گزارههای انتزاعی و مجرد، با قطع نظر از اینکه کسی به آن باور داشته باشد یا نه، هست، بلکه از منظر انسجام گرایان، صدق یک باور به انسجام آن، با مجموعه خاصی از باورها میباشد، مثلاً برخی میگویند که مجموعه خاص از منظر ما عبارت از انسجام آن با مجموعهای از باورها یا گزارههای است که از منظر فاعل شناسا واقعاً صادق تلقی میشود و در مثال مذکور هیچ کس بالفعل و در واقع، باور ندارد به مجموعه گزارههایی که با گزارهی اولِ کاذب، در انسجام باشد؛ (Walker, 2001, pp 125-126 & 129) لذا از این رو، انسجام گرایان میتوانند این نتیجه را بگیرند که ما میتوانیم بدون اینکه تناقضی در دیدگاهمان به وجود بیاید، معتقد به کذب گزاره اول و صدق گزاره دوم بشویم. پس یعنی ما بدون اینکه متوسل به مطابقت با ویژگی خارجی بشویم، مقدمه دوم راسل را چنان تفسیر میکنیم که فقط شامل گزاره واقعی و صادق شود و لذا شما از آن مقدمه برای استدلالتان نمیتوانید استفاده کنید.
پس انسجام گرایان نمیگویند که صدق عبارت از انسجام با هر مجموعه منسجمی از گزارهها حتی گزارههای انتزاعی و خیالی است، بلکه ایشان میگویند که صدق عبارت است از انسجام با مجموعهای از باورها که به آن معتقد هستیم یا مجموعهای از گزارهها که به آن در شرایط و موقعیتهای قابل تعیینی معتقد میشویم. پس بنا بر نظریه انسجام، صدقِ یک باور، مثلاً باور الف، به این است که به « این باور در واقع اعتقاد داریم» و این باور درانسجام با نظام باورهای ما است.
3-7-3. اشکال واکر به پاسخ انسجام گرایان
اما واکر پس از ذکر این پاسخِ انسجام گرایان، میگوید ایشان راه محصلی ندارند که بدان وسیله مقدمه دوم راسل را چنان تفسیرکنند که صرفاً فقط باور واقعی را بگیرد و لذا استفاده از همین خصوصیت برای حل پاسخ راسل ایشان را دچار مشکلی میسازد که پاسخ به آن برایشان مقدور نیست. در حقیقت واکر با بیانات خود، در صدد تکمیل اشکال راسل برمیآید و یک قدم به جلو میآید و سرانجام چون به نظرش با این دفاع، باز نمیشود ربط باور به واقعیت خارجی را درست کرد، دست به یک نظریه تلفیقی میزند. ایشان میگوید مشکلی که پیش میآید بدین جهت است که شما این باور را در نظر بگیرید که به الف در واقع باور داریم. صدق این باور، به انسجام آن با نظام باورها است. پس اینکه باور الف صادق است یا نیست هم، تاحدی وابسته به این است که الف یک باور واقعی باشد و اینکه، این آیا یک باور واقعی است یا نیست هم بستگی به باور به این دارد که « الف باور واقعی میباشد» صادق است ( یعنی منسجم با نظام باور است ) یا نیست. پس حال که این چنین شد به نظر میرسد که هیچ راهی برای محدود کردن و پایه قرار دادن اعضاء مجموعه باور در یک نظام منسجم از باورها نداریم؛ چون همه چیز منوط به صرفِ در نظام منسجم بودن میباشد، یعنی ما راه مستقلی (غیر از انسجام) نداریم که راهکاری به ما نشان بدهد که باور واقعی، چه باوری است و از این رو دیگر راهی نداریم که به صدق یک گزاره پی ببریم چون تمییزی برای اینکه نشان بدهیم که چه باوری واقعی است نداریم. لذا مشکلی که با اشکال راسل دامن گیر ما شده بود، حل نمیشود: یعنی به نظر واکر شما نتوانستید این مسئله را حل کنید؛ انسجام گرایان نمیتوانند در نهایت تبیینی از چگونگی اعتقاد شناسا به یک باور جزئی در موقعیتهای مناسب، ارائه بدهند؛ زیرا ایشان میگویند که صدق آن نظام از باورها که گزاره صادقِ واقعی را در بردارد، واقعیت خارجی مستقل از آن نظام نیست، چون گفتیم اگر این را بگویند با نظریه ایشان در تعارض میباشد؛ اما حتی اگر بگویند که ما به خاطرِ صرفِ همین انسجامش با باورها به آن قائل هستیم میگوییم چه امری موجب شد که شما گفتید این گزاره در این موقعیت خاص صادق است؟ (یعنی در انسجام با باورهای دیگر میباشد) امکان دارد بگویند خوب معلوم است علت صدق این گزاره « باور الف که در واقع ما به آن معتقد هستیم» به دلیل انسجام آن، با نظامی از باورها است، خوب حالا میپرسیم علت صدق همین گزاره اخیر« باور الف که در واقع ما به آن معتقد هستیم در انسجام آن، با نظامی از باورها است» چیست؟ ایشان باز هم باید بگویند؛ به این دلیل است که همین باور در انسجام با نظامی از باورها است.
اما واکر میگوید که همچین جوابی ما را به تسلسل دچار میکند. برخی معرفت شناسان همچون فومرتون188، 189مهمترین اشکال بر چنین تقریرهایی که باور واقعی و بالفعل را مد نظر قرار میدهند، دچار شدن به همین تسلسل باطل میدانند و ایشان فرض میکنند که هیچ راه حلی برای گریز از این اشکال ندارند مگر اینکه به چیزی همچون نظریه مطابقت بگرایند و صدق آنرا به خاطر مطابقت با ویژگی خارجی بدانند و الا جدایی باور با تجربه، ایشان را به این تسلسل میکشاند و از این رو، باز اشکال راسل بی جواب میماند.
واکر پس از این بیان خود میگوید که البته مشکلِ این پاسخی که خودشان، ارائه کردند، این تسلسل نیست ؛ چرا که این تسلسل محال نمیباشد و این تسلسل را هر نظریهی صدقی دارا است: چرا که اگر بگوییم که الف صادق میباشد ( بنا به هر نظریهای در باب ماهیت صدق ) میتوانیم بپرسیم که چرا صادق است که الف صادق است و سپس میتوانیم بپرسیم؛ چرا صادق است که صادق است که الف صادق است و همین طور. 190
واکر میگوید مشکل اصلی اینجاست که نفس نظام، علت مشخص کردن یک مجموعه خاصی از گزارهها نیست. بلکه مجموعهای که به آن معتقد هستیم ملاک است. ما اشکالمان این است که این مجموعه که به آن باور دارید را از کجا آوردید؟ آنها بنا بر دیدگاهشان، تنها میتوانند بگویند که «به الف باور داریم» چرا که این در انسجام با باورهای ما است. اشکال ما این است که آن نظام چه خصوصیت ویژهای دارد که این گزاره الف191 و نه گزارهای دیگر، با این نظام منسجم میباشد. (Walker, 2001, pp 147-149) اگر باور غلطی داشتیم که منسجم با نظام باورهای ما بود و همین ملاکِ انسجام با باورهای دیگر را داشت، چطور آنرا با بقیه باورها تمییز میدهید و معیار شما برای این تمییز چیست؟ تنها راه این است که بگوییم شروط صدق آن گزاره صادق عبارت از واقعیت عینی باور به آن است. اما اگر نظریه پردازان انسجام چنین دیدگاهی را قبول کنند، این امر موجب تناقض دیدگاه ایشان مبنی بر اینکه شروط صدق گزارهها انسجام با مجموعهای از باورهاست و نه واقعیات میگردد. لب اشکال واکر چنین تقریر میشود که بگوییم از منظر وی:
1. تنها راهی که انسجام گرایان میتوانند برای پاسخ از اشکال راسل بگویند این است که « گزاره صادق، باور واقعی میباشد در حالی که گزاره کاذب این چنین نیست.
2. صدق هر گزارهای در نظریه انسجام، صرفاً منوط به انسجام آن با سایر باورها است.
3. صدق گزارهای که باور واقعی است، تنها منوط به انسجام آن با سایر باورها است ( از 2).
4. انسجام گرایان راهی برای اینکه نشان دهند که باور واقعی، تنها آن باوری است که منسجم با سایر باورهاست ندارند. ( از 3 و نیز با توجه به بیانی که توضیح آن، در فوق، گذشت که از منظر ایشان، تنها راهی که برای پاسخ میتوانند در پیش بگیرند، دچار تسلسل میشود و پاسخ ما را نمیدهد که چطور باور واقعی منتزع از واقعیت خارجی شد؛ چرا که ملاکی غیر از صرفِ انسجام نداریم، مگر اینکه بگوییم باور را با تجربه خارجی پیوند میزنیم که ایشان این شرط صدق را قبول ندارند).
5. پس انسجام گرایان راهی برای خروج از اشکال راسل ندارند( 1 و 4 ).
لذا واکر نتیجه میگیرد که نظریه انسجام نمیتواند قابل دفاع باشد؛ چرا که نمیتواند مشکل تعیین که ناشی از گسست باور با واقعیت است را حل کند. اما وی میگوید ما میتوانیم تقریری از نظریه انسجام ارائه دهیم که آن این مشکل را نداشته باشد. اما این نظریه انسجام منفک از واقعیت خارجی به نحو تام نیست، و در برخی گزارهها صدق خود را، از راه مطابقت بدست میآورد. با لحاظ همین مطلب، وی نظریه خودش را نظریه انسجام غیر ناب192 میخواند و به نظریههای دیگر انسجام را که به هیچ وجه برای صدق متوسل به خارج نمیشوند، نظریات انسجام ناب میگوید. (ibid, pp 123-158)
4-7-3. پاسخ یانگ به واکر
این اشکال راسل که واکر آنرا تکمیل کرد، همچنان مسلم میان معرفت شناسان، تلقی میشود193. اما یانگ پاسخ اشکال واکر را داد و مشکل را از منظر خود، حل کرد. ( Young, 2001, pp 97-100) با توجه به دیدگاه وی، دیگر ما نیازی نیست برای حل این مشکل از نظریه انسجام صدق، دست بشویم و به صرف معیار بودن آن اکتفا کنیم. ایشان در ابتدا میگوید روشن است که نمیتوان در پاسخ به واکر، گفت نظریه انسجام صدق، بهترین تبیین از شروط صدق همهی گزارهها را به ما میدهد، به استثنای گزارههایی که در تعیین نظام مشخص با آنها، یعنی همان گزارههای مورد اشکال راسل، به مشکل برمیخوردیم و در این موارد، بگوییم نظریه مطابقت بهترین تبیین از شروط صدق را ارائه میدهد؛ چرا که انسجام گرایان در صورت قبول چنین تفصیلی باید توضیح دهند که چرا برخی گزارهها شروط صدق عینی دارند در حالیکه برخی دیگر ندارد. اگر فاعل شناسا بتواند روابط سمانتیکی میان گزارهها و شروط عینی معینی را محرز کند و تشخیص بدهد، دیگر دلیل موجهای برای او وجود ندارد که توضیح بدهد چرا همین حرف را در مورد بقیه گزارهها نمیتواند بگوید و به چنین شروط عینی دست پیدا کند.
ما دیدیم که واکر در مقدمه «4» خویش گفت که امکان ندارد با صرفِ نظریه انسجام شما به باور واقعی دست پیدا کنید و از این رو نظریه انسجام صرف، راه به جایی نمیبرد؛ چون با این اشکال اساسی روبه رو میشوید که نمیتوانید بدون حسابِ واقعیت عینی با نظریهای همچون مطابقت، به باور واقعی برسید و به تسلسل دچار میگردید.
اما به نظر یانگ انسجام گرایان میتوانند مقدمه «4» اشکال واکر را پاسخ دهند تا از این رو استدلالی که ایشان برای تکمیل اشکال راسل، انجام دادند، عقیم شود و باز پاسخ به استدلال راسل مصون از اشکال باقی بماند. لذا این گونه به واکر پاسخ میدهند که ما میتوانیم بدون اینکه به شروط صدق عینی خارجی مترصد شویم، هم توجیهای بر صدق باور واقعی و طرد کردن نظامهای معین بدیل ارائه کنیم و هم به تسلسل دچار نگردیم.194
ایشان میگوید انسجام گرایان با خوشحالی قبول میکنند که واقعیاتی در باب اینکه کدام نظام را باید قبول کنند، وجود دارد؛ اما این کار ایشان با دیدگاه آنها در تعارض نیست؛