دانلود پایان نامه
وضیح تأویل های گفتار بیست و پنجم:
آفتاب ← ناطق و امام هریک در زمان خود.
ماه ← اساس و حجت هریک در زمان خود.
کسوف (نور آفتاب و ماه به بدن ها نمی رسد) ← غلبه کردن دشمنان حق (نور توحید به جان مؤمنان نمی رسد).
دو رکعت نماز ← ظاهر و باطن.
خواندن دو رکعت نماز ← در آن وقت که امام مستور شود ظاهر و باطن شریعت را باید نگاه داشت.
پنج رکوع رکعت اول ← پنج حد روحانی (اول و ثانی و جد و فتح و خیال).
پس از رکوع می نشینند و سجده نمی کنند ← داعی نشان می دهد که این حدود از خداوند دور افتاده است و نمی توان با امام و ناطق به آن ها رسید و تنها با علم تأویل اساس است که می توان این حدود را دانست.
سجده ← امام و ناطق.
رکوع ← اساس.
پنج رکوع رکعت دوم ← پنج حد جسمانی (ناطق و اساس و امام و حجت و داعی).
در رکعت دوم پنج رکوع می خوانند و می ایستند ← نزدیک شدن نمازگزار به ناطق و امام و بازگشتن.
نشستن و تشهد خواندن ← آرامش و قرار مؤمن پس از برطرف شدن کسوف و شکر و سپاس خداوند.
برطرف شدن کسوف ← گشاده شدن کار امام و پدید آمدن نور توحید از او.

4-2-15 گفتار بیست و ششم: اندر نماز جنازه و تأویل آن.

هم چنانکه مردم به مرگ جسمانی از لذات شهوانی این جهان فانی دور شوند و بدان جهان باقی روند، مؤمن به مرگ نفسانی به فرمان خداوند خویش از ظاهر کثیف که مانند این جهانست برهد. و به مرده نماز گزارند تا مرو را به گور کنند؛ دلیل بر شنوانیدن دعوت حق است مؤمن را که نفس او از شهوات جسمانی مرده شود تا از درجه ای به درجۀ برتر شود چنانکه مرده از این جهان فانی بدان جهان باقی شود. و آنکه مرین نماز را بانگ نماز و قامت نیست و نباید کردن دلیلش آنست که مؤمن چون دعوت ظاهر و باطن را نگاه دارد که بانگ نماز و قامت دلیل بر آنست پذیرفته است مرو را از درجه ای به درجه ای رفتن اندر علم تأویل. و آنچه اندرین نماز قرآن خواندن نیست دلیل آنست که او از حد آن دو روحانی که دلیل آن است الحمد و سوره و دیگر دلیل آن حدود جسمانیست خبر یافته است و به باز گفتن آن حاجتمند نیست مگر آنست که مرو را منزلتی واجب شود نزدیک حدود دین و آن دعا و صلوات که اندرین نماز همی خواند باز نمودن مرتبت آن مستجیب است ازو مر حدود روحانی را تا به خویشتن پذیرند به گواهی او که داعیست. و آنکه اندرو رکوع و سجود نیست دلیل است که او به طاعت حجت رکوع نفسانی کرده است و به طاعت امام سجود نفسانی کرده است و ظاهر و باطن امام و حجت را کار همی بندد. و آنچه این نماز را به این سلام باز همی گرداند که به دست راست سلام بدهد و به دست چپ ندهد دلیل آنست که بر دست راست سلام دادن پذیرفتن ظاهر ناطق است و به دست چپ سلام دادن دلیل است بر پذیرفتن تأویل اساس. و نماز جنازه که بر دست چپ سلام ندهند همی نماید داعی که آن مؤمن نابالغ مر ظاهر را به تمامی پذیرفته و تسلیم کرده ولیکن تمامی باطن را هنوز نیافته است، و به سلامت بگذشت چنان که ظاهرش به سلامت شد بدین سبب به دست چپ سلام دادن اندر نماز جنازه نیست. و آنچه ظاهر همی کنند تا پس تکبیر «و» دعا همی خوانند دلیل آنست که با او نشانی از پنج حد دهند که نشان جسمانی است که ایشان آشکارند یعنی ناطق و اساس و امام و حجت وداعی. و آن پنج دعا که اندر میان تکبیرها پوشیده همی کنند پنج حدود روحانی اند که ایشان به حواس یافته نیستند بلکه به ایشان اقرار است بر زبان و اعتقاد است به دل. و نمازکننده بدین پنج تکبیر با آن پنج دعا دلیل داعیست که گواهی همی دهد که این مؤمن مرده مرین ده حد را بشناخته است، و آنکه پیشنماز چون بر جنازه مرد نماز کند برابر سینه او ایستد و اگر زن باشد برابر سر اوایستد دلیل آنست که مرد اندر دعوت آنکس است که حدود روحانی را شناخته است، نبینی که مرد را در تکبیر نماز دست برابر گوش باید گرفتن که غذای روح او را از گوش رسد و زن را دست برابر پستان او باید گرفتن که غذای جسد از راه پستان او بر جسد رسد پس نمازگزار برابر سینه او ایستد که اندرو قوت نفسانیست و آن بصیرتست. و آنکه به زن نماز کند برابر سر او ایستد دلیل آنست که گواهی داده باشد که این اوست که حدود جسمانی را بشناخته است که به چشم سر دیده است اینست نماز تأویل جنازه که یاده کرده شد. 485

توضیح تأویل های گفتار بیست و ششم:
مرگ جسمانی ← مرگ نفسانی.
نمازخواندن بر مرده پیش از دفن ← شنوانیدن دعوت حق به مؤمن که نفس او از شهوات جسمانی مرده تا از درجه ای به درجه بلندتر برسد.
نماز میّت اذان و اقامه ندارد ← هنگامی برای مؤمن ارتقاء درجات در علم تأویل پذیرفته است که دعوت ظاهر و باطن را نگاه دارد.
در این نماز قرآن خواندن نیست ← مؤمن خود آگاه به آن دو حد روحانی (الحمد و سوره) و حدود جسمانی هست و نیازی به تکرار و بازگویی آن نیست.
دعا و صلواتی که در این نماز می خوانند ← داعی مرتبت مستجیب خود را باز می نماید و گواهی می دهد.
در این نماز رکوع و سجود نیست ← مؤمن از حجت و امام خود اطاعت و پیروی می کند.
رکوع نفسانی ← اطاعت حجت.
سجود نفسانی ← اطاعت امام.
در این نماز با دست راست سلام می دهند و نه با دست چپ ← داعی نشان می دهد که آن مؤمن نابالغ ظاهر شریعت را به تمامی پذیرفته و ایمان آورده ولیکن تمامی باطن را هنوز درنیافته است.
با دست راست سلام دادن ← پذیرفتن ظاهر ناطق.
با دست چپ سلام دادن ← پذیرفتن تأویل اساس.
پنج تکبیر ← پنج حد جسمانی (ناطق و اساس و امام و حجت وداعی).
پنج دعا که لابلای تکبیرها می خوانند ← پنج حد روحانی (اول و ثانی و جد و فتح و خیال).
خواندن پنج تکبیر و پنج دعا ← گواهی داعی بر این که این مؤمن این ده حد را شناخته است.
ایستادن پیش نماز مقابل سینه جنازۀ مرد ← گواهی داعی بر این که این مؤمن حدود روحانی را شناخته و دارای بصیرت است.
مرد ← کسی که حدود روحانی را شناخته است.
سینه که در او قوت نفسانی هست← بصیرت.
ایستادن پیشنماز مقابل سر جنازۀ زن ← داعی گواهی می دهد که این مؤمن حدود جسمانی را شناخته است .

مطلب مرتبط :   مقاله با موضوع قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، عجز شوهر از دادن نفقه

4-2-16 گفتار بیست و هفتم: اندر تأویل رکوع و سجود و جز آن از حال های نماز

گوئیم به توفیق خدای تعالی که نمازکننده چون به نماز ایستد که نمودنست ازو که ناطق و امام راست ایستاده اند اندر کار خدای تعالی چنین که من ایستاده ام اینجا، هرچند که او بر آن گونه بندگی نتواند کردن که ایشان کردند. و به محراب بایستد و محراب برابر قبله باشد و محراب دلیل است بر اساس و قبله دلیل است بر قائم و معنیش آنست که امام فایده های تأیید از اساس پذیرد و دعوت مر خلق را سوی قائم کند. و هر که اندر نماز روی از قبله بگرداند نمازش درست نباشد یعنی هر که خدای را طاعت نه بر میانجی قائم دارد خدای تعالی طاعت او را نپذیرد، و چون تکبیر گوید و نیز دست تا گوش ها بردارد و بگوید الله اکبر اشارت کرده باشد که خدای تعالی از ده حدود جسمانی و روحانی بزرگتر است یعنی دیدنی نیست چون این دو گونه خلق. و به دست راست پنج انگشت است؛ مرآن عالم را خواهد و پنج حدود روحانی را. و به دست چپ نیز پنج انگشت است مر این عالم را خواهد و پنج حدود جسمانی را. و بدانچه دستها تا گوش بردارد آن خواهد که فایده از ایشان به دوگوش باید پذیرفتن، یکی به گوش سر و یکی به گوش دل، و آنکه ثنا خواند نفی کردنست صفات همه آفریده را از باری سبحانه و تعالی به میانجی دو اصل دین، پس گوید إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ گوید من روی نهادم بدان خدای که بیافرید آسمان ها و زمین را و بشناسانید دیده و نادیده را پاک پرستیدنی و نیستم من از انباز گاران. به تأویل آسمان ها مر حدود علوی را خواهد و به زمین مر ناطقان را خواهد یعنی که این حدود را خدای آفریده است که داناست به ظاهر و باطن و نیستم من از آن کسان که حدود روحانی و جسمانی را گیرند خدای را، پس بگوید سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ وَ تَبَارَکَ اسْمُکَ وَ تَعَالَى جَدُّکَ وَ لاَ إِلَهَ غَیْرُکَ معنیش آنست که خدایست که حمد مرو راست و اللهم پنج حرفست و این تسبیح اولست که همی گوید پاکست پدید آرنده من از آنکه ماننده باشد به من. و بِحَمْدِکَ تسبیح و تمجید گفتن ثانیست که همی گوید به حمد تو پدید آمد همه خلق یعنی به میانجی حمد که اولست. وَ تَبَارَکَ اسْمُکَ گوید برتر است نام تو- و بدان مر ثانی را خواهد- که مرو را بیافریدی و به نام خویش گردانیدی یعنی از راه اول و ثانی پرستیدنست مر خدای را که ایشان راست به حقیقت نام خدای تعالی. وَ تَعَالَى جَدُّکَ گوید برتر است جد تو که بدو نرسیدی هر کسی مگر ناطقان، وَلاَ إِلَهَ غَیْرُکَ گوید نیست خدائی جز تو… آنگه الحمد بخواند و الحمد هفت آیت است دلیل بر هفت امام که بدیشان پیوستگی بجویند به خدای. آنگه سوره دیگر بخواند و آن دلیل است بر حجتان که فرود امامان باشند و اطاعت ایشان به فرمان امام واجب است. آنگه رکوع کند؛ دلیل است بر اساس که امامان و حجتان را تأیید ازوست. ورکوع آن باشد که پشت گوز کند و خویشتن را دو تا کند؛ معنیش آنست که اساس بنمود که ثانی دیگرم ناطق را تا با او دوتا باشیم. و گوید الله کبر و الله چهار حرفست؛ معنیش آنست که اساس بنموده است که خدای بزرگتر است از چهار اصل دین. واندر رکوع تسبیح بگوید سُبحانَ رَبِی العَلی العَظیم وَ بِحَمدِه یعنی پاکست پروردگار بزرگ من و به حمد او آید همه خلق یعنی به میانجی اول که این حمد اولست. وبدین تسبیح پدید کردن بزرگواری ثانی است که تأیید اساس از وست و او خداوند ترکیب این عالم بزرگست. آنگه راست بایستد و بگوید سَمِعَ اللُهُ لِمَن حَمِدَه یعنی خدای بشنود خواندن آنکس که مرو را از راه عقل بستاید و سپاس دارد و بشناسد او را. آنگه سجده کند و سجده دلیل است بر ناطق که اساس و امام و حجت را تأیید از راه ویست. و سجود خویشتن را بر زمین افگندنست؛ دلیل است بر آنکه ناطق همه اعتقاد خویش را یک لخت به ثانی سپرد چون رؤیت بیافت از عالم روحانی. و زمین مثل است بر ثانی که اوست پرورنده همه نفسها چنانکه زمین پرورنده همه جسمهاست. و سجود نیز خویشتن را سه تائی کردنست یعنی که ناطق سیم بود مر اول و ثانی را. و «در» سجود سرها به زمین باشد و در رکوع اندر هوا باشد یعنی که اساس به میانجی از ثانی فایده پذیرد و ناطق بی میانجی از ثانی فایده پذیرد و ناطق بی میانجی از ثانی فایده پذیرد. و تسبیح اندر سجود گوید سُبحانَ رَبی الاَعلی و بِحَمدِه گوید پاکست پروردگار من از همه برتر، و بدین پروردگار من از همه برتر مر عقل کلی را خواهد که او برتر است از حدود روحانی و جسمانی. و باری سبحانه و تعالی از آن برتر است که به اول بماندی و چون به اول نماندی پس هیچ حدود فرودتر ازو بدو نماندی. و رکوع یکیست و سجود دو؛ معنیش آنست که ناطق را بهره از اول و ثانی بود و مر اساس را بهره از ثانی بیش نبود. آنگه سجود کند و به تشهد بنشیند اندر نخستین رکعت؛ معنیش آنست که قرار خلق اندر این جهان به تأویل اساس است و خلق را بر ظاهر ناطق قرار نیست چرا کز آن اندر اختلاف افتند و چون نفس ایشان بیان اساس را بیابد بیارامد؛ بدین سبب بود که رکعت نخستین از نماز دلیل است بر ناطق و دوم رکعت دلیل است بر اساس و سیم رکعت دلیلست بر اول و چهارم رکعت دلیل است بر ثانی. و اندر نماز شام اندر دوم رکعت نشستن است و اندر سیم رکعت هم نشستن است و اندر نخستین نیست معنیش آنست که مر ظاهر ناطق را قرار نیست و قرار بر تأویل اساس است مر خلق را، و از پس آن نمایش آمام زمان است قرار خلق. و التحیات هفت حرفست و دلیل است که نماز کن گوید مر هفت حد به امر خدای ایستند… و رَحمَه اللهُ و بَرَکاتُه گوید رحمت کرد بر ایشان و بر خلق. رحمت خدای اساس است که به تأویل او بخشود بر خلق و رحمت و برکات امامان اند علیهم السلام که از پس یکدیگر بنشستند به فرمان خدای تعالی و خلق را بیدار کردند از خواب غفلت و برستند از تاریکی جهل و برسیدند جائی از آن عالم که نعمتها از ایشان هرگز بریده نشود، و السَّلامُ عَلَینا و عَلی عِبادِاللهِ الصالِحین گوید سلام خدای بر ما و بر بندگان خدای که نیکانند- و سلام تأیید است- و سلام بر ما که ناطقانیم که تأیید بر ماست، و بندگان نیکان اساسانند و امامان. گوید که تأیید خدای بر ناطقان و اساسان و امامان که ایشانند خداوندان تأیید، أَشهَدُ اَن لا إله إلّا الله وَحدهُ لا شَریکَ لَه و اَشهَدُ اَن مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسوله گوید گواهی می دهم کزین حدود که یاد کردیم هیچ یک خدای را ماننده نیست و خدای ایشان یکی است و به هیچ روی بدیشان نماند و گواهی می دهم که بندگی به حقیقت آن بود که محمد علیه السلام کرد و پیغامبری به حقیقت آن بود که محمد علیه السلام کرد. 486

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره دماهای بحرانی، سرمایه گذاری

توضیح تأویل های گفتار بیست و هفتم:
ایستادن نمازگزار به نماز ← نشان دادن این که ناطق و امام درکار خدای تعالی راست ایستاده اند.
رو به قبله در محراب ایستادن ← امام از اساس تأیید می پذیرد و خلق را سوی قائم دعوت می کند.
محراب ← اساس.
قبله ← قائم.
باطل شدن نماز در صورت روی گرداندن از قبله ← کسی که بدون واسطۀ امام قائم خدا را اطاعت کند، خداوند تعالی اطاعت و عبادت او را نمی پذیرد.
هنگام تکبیر گفتن دست ها را تا گوشها بالا بردن و الله اکبر گفتن ← نشان دادن این که خدای