دانلود پایان نامه

پیوست 2-1
مقایسه انواع مطالعات فرهنگی در کشورهای جهان از بدو تاسیس تاکنون(بهار،1389،ص140)
مشخصات

کشورها
دوره زمانی
متفکران
سنت فکری
موقعیت ساختاری و مشکل عمده آن
مسئله مرکزی مطالعات فرهنگی
1- انگلستان
1957 تا 2003
هوگارت، ویلیامز، تامپسون، هال وغیره
ادبیات، نقد ادبی و نقد اجتماعی
سرمایه داری، اهمیت طبقه سرمایه داری
فرهنگ طبقه کارگر
2- امریکا
از دهه 1980 به بعد
روشنفکران چپ، فمینیسم، نظریه فیلم، نظریه تحلیل روانی: سنت انسان شناختی کلیفورد گیرتز
نهادی شدن مطالعات فرهنگی در دانشگاه ها
مهاجرت و انطباق پذیری فرهنگی-اجتماعی
فرهنگ های بومی و هویت یابی، تجربه زنده مردم
3- فرانسه
1950 به بعد
آلتوسر، بارت، بوردیو،فوکو، لکان، لوفور و کارتیو
سنت زبان شناسی و ساختار زبانی
——–
——-

پیوست 3-1

سازوکار متن در مکتب تارتو (سونسون،1390،a،ص76)

پیوست 5-1

سند سال ترجمه نمایشنامه اصفهانی چلمن
پیوست 5-2

سند ترجمه نمایشنامه عبدالله

نمایشنامه ارنانی
نوشته ویکتور هوگو

گزارش ترجمه نمایشنامه ارنانی
ویکتور هوگو نمایشنامه ارنانی را در سال 1830 میلادی نگاشت که در همان زمان اجرا واکنش های تندی را بر انگیخت. این نمایشنامه که جزو نخستین نمایشنامه های مکتب رمانتیسیسم است، در بین طرفداران نئوکلاسیسم علاقمندان بسیاری را جلب نکرد و بعدها و با گذشت زمان توانست ارزش های تاریخی خود را باز یابد.
ویکتور هوگو در این نمایشنامه بنا به آموزه های مکتب رمانتیک از زبانی شعر گونه سود می جوید و می کوشد تا وجوه ادبی نمایشنامه را بیش از وجوه اجرایی آن مورد تاکید قرار دهد. از این رو داستان را در منطقه ای از اسپانیا به نام آراگون سامان می دهد که مردم آن به زبانی شاعرانه سخن می گویند.
از سوی دیگر آن چنان که اسکارگ. براکت عقیده دارد : “نیازهای اجرایی نمایش ها برای رمانتیک ها بسیار دست و پاگیر می نمودند، و بسیاری از درام نویسان، چون به محدودیت های صحنه واقف بودند، از نوشتن جزئیات صحنه خودداری می کردند، و ترجیح می دادند نمایشنامه هایی خواندنی (یا درام خانگی) بنویسند، زیرا چنین نمایشنامه هایی، فارغ از محدودیت های اجرایی، قادرند تخیل خواننده را به پرواز درآورند”(براکت،1375،ج2،ص295).
از همین رو با عنایت به بحث هایی نیز که در پایان نامه نظری صورت گرفته، تصمیم بر این شد تا زبان ترجمه در نمایشنامه ارنانی، زبان کلاسیک باشد. زبانی که بتواند تا حدودی خصلت های ادبی نمایشنامه را در خود حفظ نماید.
این نمایشنامه تاکنون چندین بار در زمان های دور با جرح و تعدیل های بسیار ترجمه شده است. کریم کشاورز و معزالدیوان فکری در سال های اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی ترجمه هایی از این اثر ارائه دهند که هیچ یک کامل به بار ننشسته و به طبع نرسیده است. بنابراین ترجمه فرارو نخستین ترجمه از این نمایشنامه به شمار می آید. ترجمه حاضر بدون هیچ گونه جرح و تعدیل انجام شده و کوشیده شده دو نسخه موجود از زبان فرانسه و انگلیسی اثر با یکدیگر تطبیق داده شود. زبان شعرگونه هوگو در این ترجمه روان تر شده تا خواننده امروزین نیز بتواند با کلیت متن ارتباط برقرار نماید. در نهایت آن چه عرضه شده تجربه ای در حد یک ترجمه دانشجویی است که بی شک دارای اشکالاتی نیز بوده و به امید که در بازنگری های بعدی این اشکالات مرتفع گردد.

آدم ها
ارنانی
HERNANI
دون کارلوس
DON CARLOS
دون روی گومز دو سیلوا
DON RUY GOMEZ DE SILVA
دونا سول دو سیلوا
DONA SOL DE SILVA
دون فرانسیسکو
DON FRANCISCO
دون گارسی سوارز
DON GARCI SUAREZ
دون ژوان دو هارو
DON JUAN DE HARO
دون ژیل تلز گیرون
DON GIL TELLEZ GIRON
دوک باویر
LE DUC DE BAVIERE
دوک گوثا
LE DUC DE GOTHA
دوک لوتزلبورگ
LE DUC DE LUTZELBOURG
دون سانچو
DON SANCHO
دونا ژوزفا
DONA JOSEFA
دون ماتیاس
DON MATIAS
دون ریکاردو
DON RICARDO
سربازان، خدمه و مردم
مکان: اسپانیا سال 1519

پرده نخست
شاه
(ساراگوسا213: یک اتاق خواب. شب است. چراغی روی میز قرار دارد.)
صحنه نخست
(دونا جوزفا دوآرت، پیرزنی با لباس سیاه و گردنبندی با سنگی مشکی که بر بالاپوش لباس رسمی اش قرار گرفته است. این گردنبند شمایل ایزابلای کاتولیک را دارد214.i او پرده سرخ فام پنجره را می کشد و چند صندلی را مرتب می کند. در این اثنا، چند ضربه آرام بر دری کوچک و مخفی در سمت راست صحنه به گوش می رسد. دونا جوزفا گوش می دهد. صدای ضربه دوم می آید. )
دونا جوزفا: به این زودی رسید؟ (صدای ضربه ای دیگر) این صدا از راه پله مخفی است. نه نمی تواند از آنجا باشد. صدای چهارمین ضربه) باید عجله کنم. باید در را باز کنم. ( او در پنهان را باز می کند.دون کارلوس وارد می شود. شنل وی روی قسمت پایین چهره اش کشیده شده و کلاهش تا روی چشمانش را پوشانده است) عصر بخیر قربان.(دونا جوزفا او را به داخل راهنمایی می کند. دون کارلوس شنل را باز کرده و در این حین لباس های مجلل مخملین و ابریشمین وی آشکار می شود. این لباس ها شبیه به لباس های مردم سال 1519 آراسته شده است. دونا جوزفا او را به دقت برانداز می کند و دست پاچه خود را عقب می کشد.) چی؟ جناب ارنانی… اما تو ارنانی نیستی! کمک! نگهبانان.
دون کارلوس: (بازوان او را محکم می گیرد.) پیرزن ! کلمه ای دیگر ازتو بشنوم به طور حتم خواهی مرد.( او براق دونا جوزفا را می نگرد. دونا جوزفا نیز از ترس آرام می گیرد و خاموش می شود.) آیا اینجا اتاق دوناسول است؟ به من می گویند که او شیرینی خورده قیمش؛ همان دوک پیر ، مرد خیرخواه ، مغرور ، محترم و فرتوت است. آن ها می گویند این مه پاره تمامی مردان دیگر را محترمانه جواب کرده است، اما عاشق پسری زیبا روی شده و هرشب با این عاشق جوان که ریش و سبیل هم ندارد زیر دماغ پیرمرد ملاقات می کند. آیا همه این ها صحت دارد؟( دوناجوزفا ساکت است و او بازویش را تکان می دهد.) ها؟ چرا جواب من را نمی دهی؟
دوناجوزفا: سرورم! شما مرا حتی از گفتن کلمه ای منع کردید.
دون کارلوس: من یک جواب آره یا نه می خواهم. آیا دوناسول دوسیلوا بانوی تو هست؟ سخن بگو.
دونا جوزفا: بله. چطور؟
دون کارلوس: هیچ. نامزد پیر او، دوک را می گویم. در حال حاضر بیرون رفته است؟
دونا جوزفا: بله.
دون کارلوس: بنابراین دوناسول باید در انتظار معشوق جوانش باشد.
دونا جوزفا: بله.
دون کارلوس: آه! من می بایست بمیرم.
دونا جوزفا: بله؟!
دون کارلوس: دونا! آیا آنها اینجا یکدیگر را ملاقات میکنند.
دونا جوزفا: بله.
دون کارلوس: من را گوشه ای پنهان کن.
دونا جوزفا: پنهانت کنم؟!
دون کارلوس: بله
دونا جوزفا: اما چرا؟
دون کارلوس: چرا ندارد.
دونا جوزفا: شما از من می خواهید که پنهانتان کنم؟
دون کارلوس: بله. هرجایی که شد.
دونا جوزفا: این امکان ندارد.
دون کارلوس: (ناگهان یک چاقو و یک کیف را همزمان از شال کمرش بیرون می کشد. ) بانو! مرا مفتخر کنید به انتخاب این کیسه زر و یا زخمی از این تیغ.
دونا جوزفا: (در حال گرفتن کیسه زر) تو باید شیطان باشی.
دون کارلوس: بله هستم.
دونا جوزفا: ( درب کمد دیواری باریکی را می گشاید.) برو این تو.
دون کارلوس: (در حال نگاه کردن به درون کمد) این دخمه؟
دونا جوزفا: (درب را می بندد.) اگر مناسب شما نیست، می توانید اینجا را ترک کنید.
دون کارلوس: (دوباره آن را باز کرده و امتحانش می کند.) برای کار ما مناسب است. (دوباره درون کمد را انداز برانداز می نماید.) چراغ جادو و چوبی سحرآمیزی که بر آن سوار می شوید و سفر می کنید را در اینجا نگاه می دارید؟ (او به سختی دخل کمد می خزد.)آخ!
دونا جوزفا: (با وحشت دستان وی را می چسبد.) یک مرد، اینجا درون این اتاق!
دون کارلوس: (از درون کمدی که هنوز درب آن باز است.) اوه! نه اینکه بانوی شما انتظار یک زن را می کشید !
دونا جوزفا: ای داد بیداد … من می شنوم که خانم هم اکنون به اینجا می آید. آقای من، لطفا درب را سریع ببندید! (دونا جوزفا درب را هل می دهد تا بسته شود.)
دون کارلوس: (از درون کمد) به خاطر داشته باش دونا! کلامی اضافه، سرت را بر باد خواهد داد.
دونا جوزفا: (تنها) این مرد کیست؟ خدایا! آیا من باید کمک بطلبم؟ اما چه کسی را می توانم صدا کنم؟ به غیر از خودم و خانم؛ همه قصر در خواب هستند. خب،به زودی مرد دیگری به اینجا خواهد رسید و سرو کارش با او خواهد افتاد. این مرد شمشیر خوبی دارد. شاید خداوند بتواند ما را از مصیبت نجات دهد! (کیسه زر را در دستانش وزن می کند.) با تمام این ها او یک دزد نیست. (دونا سول وارد می شود. او یکسره لباس سپید به تن دارد. دونا جوزفا کیسه زر را پنهان می کند.)
صحنه دوم
دونا سول: جوزفا!
دونا جوزفا: بانوی من؟
دونا سول: من می ترسم. ارنانی باید اکنون اینجا باشد. (صدای پایی از پشت درب کوچک شنیده می شود.) گوش کن، صدای پای او را بر پله ها می شنوم. در را پیش از اینکه بر آن بکوبد باز کن. سریع. عجله کن!
(جوزفا در کوچک را می گشاید. ارنانی در حالیکه یک شنل بزرگ بر تن و کلاه گشادی بر سر دارد وارد می شود. او در زیر این شنل و کلاه ملبس به جامگانی است که او را به کوهنوردان آراگون215 شبیه کرده : جامگانی خاکستری با نیم تنه ای چرمی . یک شمشیر ، یک خنجر و یک هورن216 نیز بر پر شال دارد.)
دونا سول: (به سمت او می دود.) ارنانی!
ارنانی: دونا سول بالاخره تو پیشاروی من ایستاده ای و صدایی که هم اکنون به گوش من می رسد، صدای توست! آه! چرا سرنوشت باید مرا تا این حد از تو دور نگاه می داشت؟ من برای اینکه بتوانم گذشته تلخ خود را فراموش کنم به وجود تو نیاز دارم.
دونا سول: شنل تو خیس شده است. باران سختی می آید؟
ارنانی: من نمی دانم.
دونا سول: ممکن است سرما بخوری.
ارنانی: مهم نیست.
دونا سول: آن شنل را از تن درآر.
ارنانی: دونا سول! عشق من! این را به من بگو؛ زمانی که برای استراحت شبانه با همه آرامش، معصومیت و خلوص به بستر می روی، یک خواب شیرین چشمان سیاه تو را می بندد و لبخندی ملیح و کوچک بر لبانت می نشاند،آیا فرشتگان در گوشت زمزمه می کنند که برای من چه موجود محبوبی هستی؟ برای مردی که از سوی تمام جهان طرد شده است.
دونا سول: بسیار دیرکردی سرور من. اما به من بگو سردت نیست؟
ارنانی: من همیشه کنار تو شعله ورم. زمانی که یک عشق وحشی در سرم طغیان می کند ، زمانی که گردبادی دلم را به آشوب کشیده چگونه می توانم ابرهای طبیعت را حتی با وجود رعد و طوفان حس کنم؟
دونا سول ( به او کمک می کند.) بیا. شمشیر و شنلت را به من بده.
ارنانی: (از دادن شمشیر ممانعت می کند.) نه این دوست دیگر من است. دوستی به گرانبهایی معصومیت و وفاداری تو. راستی دوک پیر، قیم فرتوتت که به او قول ازدواج داده ای از قصر بیرون رفته است؟
دونا سول: بله. ما تنها هستیم.
ارنانی: تنها این ساعت و دیگر هیچ! به غیر از همین یک ساعت برای عشقمان هیچ چیز دیگری نمی خواهم. فرشته من، این ساعت برای من آن قدر ارزش دارد که گویی تمام دنیا و ابدیت را به چنگ آورده ام. بعد از آن من یا باید همه چیز را فراموش کنم و یا بمیرم.
دونا سول: ارنانی!
ارنانی: (با تلخی) من چه خوش شانسم که دوک قصر را ترک کرده است! شبیه به یک دزد بدبخت باید در را بشکنم، به داخل بخزم و تو را ملاقات کنم و ساعتی آوای دلنشین و نگاهت را از پیرمرد بدزدم. از سوی دیگر من بسیار خوشبختم،بسیاری به دزدی من از پیرمرد حسادت می کنند و این درحالیست که او تمام زندگی مرا ربوده است.
دونا سول: خواهش می کنم ارنانی( شنل او را به سمت پیرزن می گیرد.) جوزفا شنلش را خشک کن. (جوزفا بیرون می رود. دوناسول می نشیند و با اشاره به ارنانی می گوید که نزدیک تر بیاید.) نزدیک من بیا.
ارنانی: (به او گوش نمی کند.) پس دوک بیرون از قصر رفته….
دونا سول: ( درحالیکه لبخند می زند.) تو چه قد بلندی داری!
ارنانی: زمان غیبت او کوتاه است….
دونا سول: ارنانی عزیزم؛ بیا درباره دوک فکر نکنیم.
ارنانی: اما ما باید به او فکر کنیم. پیرمرد عاشق توست و می خواهد با تو ازدواج کند… او چند روز پیش بود که تو را بوسید… چطور نباید درباره اش فکر کنیم؟!
دونا سول: (با خنده) این همان چیزی است که تو را ناراحت کرده؟ بوسه او بر پیشانی من تنها یک توجه پدرانه بوده است….
ارنانی: نه. آن بوسه یک عاشق بود، یک شوهر،بوسه یک مرد حسود. آه دلبندم خیلی زود تو به او تعلق خواهی داشت. آیا تو خودت این را باور داری؟ پیرمرد دیوانه زهوار درفته! او نیاز به

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره وضعیت اقتصادی و اجتماعی، اختلالات رفتاری کودکان