1-4. نتیجه
بحث از معرفت شناسیِ باور دینی بحث های کلی پیشین در قالب “عقل و ایمان” را صورتی خاص بخشیده است. همراه با دو رویکرد عمده و عام در معرفت شناسی، یعنی معرفت شناسی “درون گرا” و “برون گرا”، دو رویکرد اساسی در معرفت شناسی باور دینی نیز پدیدار شده است: رویکرد نخست قرینه گرایانه و در پی ارزیابی باورهای دینی بر اساس قرینه و متناسب ساختن دعاوی دینی با قراین است. این رویکرد، هم در قالب الهیات عقلی مورد استفاده ی خداباوران قرار گرفته است و هم، به ویژه از آغاز فلسفه ی جدید، خداناباوران آن را برای نقد و انکار باورهای دینی به کار گرفته اند. اما رویکرد دوم، که خاستگاه برون گرایانه دارد، به کلی نیاز به استدلال پردازی و قرینه آوری برای باور دینی را کنار می نهد. معرفت شناسی اصلاح شده شاخص ترین جریان در معرفت شناسی برون گرایانه ی باور دینی است و متفکران اصلاح گرا، هر یک به نحوی، کوشیده اند نشان دهند که معیار قرینه گرایانه بیش از اندازه مضیّق، سخت گیر و حتی نافیِ خود است، به گونه ای که پذیرش آن نه فقط باور دینی بلکه بسیاری از معارف مشهود آدمی را از او می ستاند. آلوین پلنتینگا در سیر اندیشه ی فلسفی خویش این اندیشه را پرورانده و در پایان، به این نتیجه رسیده است که اگر باور دینی صادق باشد، این باور تضمین شده است، یعنی محصول کارکرد قوایی معرفتی است که با هدف نیل به صدق در یک محیط معرفتی مناسب کار می کنند و از جمله، باور به خدا را به دست می دهند. او از مضامین الهیات کالونی سود می جوید تا نشان دهد که حس الوهی یکی از قوای معرفتی آدمی است که اگر کارکرد آن با گناه و خطای اخلاقی مختل نشود، باوری تضمین شده از وجود و افعال الهی به دست می دهد.
آنچه در این فصل آمد تمهیدی بر مباحث بعدی است. تأمل در قرینه گرایی دینی و نیز معرفت شناسی اصلاح شده و خاستگاه های معرفت شناختی آن ها نشان می دهد که این هر دو هنجارهایی برای باورآوری وضع می کنند. این هنجارها در قرینه گرایی آشکارترند و فیلسوفان قرینه گرا خود بر آن ها تصریح کرده اند اما به نزد معرفت شناسان اصلاح گرا وضوحی کمتر دارند، به ویژه اینکه آنان رویکرد هنجارگرا- اخلاقی به باور را ناممکن و بی حاصل می دانند. با این حال، شروط مورد نظر پلنتینگا و مهم تر از آن، تأکید او بر گناه به مثابه برهم زننده ی کارکرد درست ذهن و شرایط محیطیِ مناسب نشان می دهد که شرایط مطلوبی برای باورآوری در کار است که اگر برآورده نشود، باور صادق حاصل نخواهد شد. پاره ای از این شرایط وجه توصیفی دارند: قوای معرفتی، مثلاً قوای حسیِ پنج گانه، باید در حالت طبیعی و به دور از بیماری، نقص و عیب باشند و غایت کارکرد آن ها نیز وصول به صدق باشد. محیط هم باید طبیعی و دست نخورده باشد، به گونه ای که شرایط آن هم ساز و متلائم با کارکرد درستِ قوای معرفتی طراحی شده باشد. اما فارغ از این وجوه توصیفی، شرایط اخلاقی خاصی نیز باید بر باورنده حاکم باشد تا کارکرد قوای معرفتی او، به ویژه حس الوهی، مختل نشود. با جدی گرفتن تأثیر گناه بر معرفت، پلنتینگا، در واقع، هنجارهایی اخلاقی را برای باورنده و شیوه های باورآوری او وضع می کند. بحث از اخلاق باور دینی موضوع فصل آینده است.

فصل دوم
اخلاق باور دینی و تکوین نظریه ی فضیلت

نظریه ی مارکس در باب ایدئولوژی به ما می آموزد که فقط نپرسیم که چه چیزی مورد اعتقاد است بلکه این را نیز بپرسیم که آن چیز چگونه مورد اعتقاد است. (مرالد وستفال)154
درون گرایی معرفت شناختی و نمود آشکار آن در قرینه گرایی در دوران معاصر بحث فلسفی جدیدی را شکل داد که آن را با عنوان “اخلاق باور” می شناسند. اخلاق باور بیانگر قواعد هنجاری حاکم بر باورنده و فرایند باور است. برون گرایان نگاه هنجاری به باورآوری را انکار می کنند اما به رغم آن، چنانکه در نتیجه ی فصل پیشین آمد، می توان طرحی از اخلاق باور در قالب رویکرد برون گرایانه، به ویژه در اندیشه ی معرفت شناسان اصلاح گرا، به دست داد. در این فصل، نخست به اخلاق باور، تاریخچه و پرسش های اساسی مربوط به آن پرداخته و سپس، بر اساس این طرح کلی، دیدگاه های اصلی درباره ی اخلاق باورِ دینی طرح می شود. از پسِ طرح این دیدگاه ها، آشکار خواهد شد که هر یک مسبوق و مصبوغ به چه پیش فرض ها و زمینه های معرفت شناختی و اخلاقی اند. لیندا زگزبسکی، با توجه به همین پیش فرض ها و زمینه ها و نیز تأمل بر پاره ای نقایص و محدودیت های معرفت شناسیِ معاصر، بر آن است که اخلاق باور باید از زمینه ی درون گرایانه ی آن خارج و در زمینه ای دیگر طرح شود. این زمینه ی جدید درون گرایانه نیست اما از برون گرایی نیز فاصله می گیرد تا از نقایص و محدودیت های کنونی مصون باشد. در نتیجه، پیشنهاد او آن است که نگرش مبتنی بر فضیلت به اخلاق باور جایگزین نگرش های جاری شود. این نگرش جدید چنان با اخلاق فضیلت گرا تنیده شده است که طرح آن، بدون توضیح روایت زگزبسکی از فضیلت گراییِ اخلاقی، ناممکن است. از این رو، قسمت های پایانیِ این فصل نه تنها بیانگر رهیافتی جدید به اخلاق باور بلکه خود تمهیدی برای طرح معرفت شناسی فضیلت گرا در فصل آینده است.

2-1. اخلاق باور
2-1-1. اخلاق باور: تبیین تاریخی
چنانکه آمد، اخلاق باور به قواعد هنجاریِ حاکم بر باورنده و فرایند باورآوری می پردازد. پرسش اصلی در این بحث آن است که آیا چنین قواعدی در باورآوری و عادات مربوط به آن و نیز حفظ باورها یا وانهادن آن ها در کار است.155 گرچه نمی توان تعریفی واحد از باور به نزد فیلسوفان یافت، به نظر می رسد این اجماع نسبی در کار است که باور نگرشی همراه با تأیید نسبت به گزاره یا وضعی از امور است، بدین معنا که باور به الف بیانگر باور به صدق الف یا انطباق محتوای گزاره با محکی آن است.156 اخلاق باور بدان معنا است که این نگرش همراه با تأیید از منظر هنجاری (و اخلاقی) ارزیابی شود. به یک معنای موسّع، می توان اخلاق باور را از دغدغه ها و مسائل اصلی فلسفه و غرض اصلی از پرداختن به معرفت شناسی دانست.
وضع اصطلاح “اخلاق باور” از فیلسوف و ریاضی دان انگلیسی، ویلیام کلیفورد، است اما این بدان معنا نیست که پیش از کلیفورد، تأملی درباره ی اخلاق باور صورت نگرفته است. دیدگاه های قرینه گرایانه درباره ی باورآوری زمینه ای مناسب را برای اندیشیدن در باب امکان تکالیف اخلاقی در این مورد فراهم می آورند. در ابتدای فلسفه ی جدید، دکارت می گفت به نورِ عقل آشکار است که ادراک عقلانی باید همواره از تعیّن اراده پیشی بگیرد. به گمان او، عامل خطا در معرفت انسانی آن است که اراده پیش از بررسی عقلانیِ موضوع به جنبش افتد و باوری را تصدیق یا تکذیب کند.157 همچنین، معیار وضوح و تمایز تکلیفی را بر عهده ی باورنده می نهد تا فقط گزاره هایی را بپذیرد که صدق آن ها واضح و متمایز است.158 حتی در آنجا که دسترسی به چنین معیار دشواری مقدور نیست، باورنده ی متعهد و مسئول باورهایی را می پذیرد که به نوعی، مبتنی بر قرینه ی کافی یا محتمَل باشند. دکارت البته خود می دانست که زندگی انسانی آکنده از اعمالی است که باید بر باورهایی مبتنی باشند. از این رو، با جواز دادن به قراین و باورهای محتمَل تلاش کرد نشان دهد که رأی نخستینِ او نامقدور و لازمه ی آن دوری از زندگی انسانی نیست.159 افزون بر دکارت، جان لاک بر تناسب باور و قرینه تأکید داشت و باور آوردن برخلاف قراین یا بی اعتنا به آن ها را تجاوزی به حریم عقل می دانست، عقلی که خداوند آن را برای جست وجوی حقیقت و پرهیز از خطا و اشتباه در وجود آدمی به ودیعت نهاده است. به نظر او، حتی کسانی که فرصتی کافی برای تأمل عمیق و دقیق بر قراین باورهای خود ندارند، دست کم می توانند روز سبت را به اندیشیدن درباره ی قراین دغدغه های اصلی خود بگذرانند.160
طرح اخلاق باور، همچنین، مصبوغ به آرمان “خودآیینی” در فلسفه ی جدید است که می توان آن را به خوبی در جستارِ روشن گری چیست؟ کانت ملاحظه کرد که به مثابه مانیفست مدرنیته، در دسامبر 1784 در مجله ی برلینیشه موناتسشریفت161 منتشر شد.162 مطابق این آرمان، باورنده باید در راهنمایی و راهبری عقل خود آزاد و مستقل از سلطه ی مراجع و حجیّت های معرفتی163 باشد. یگانه ضابطه ای که او را متوجه خود می سازد تدارک قرینه ی متناسب با باور است، قرینه ای که بتواند در فضای عمومی طرح و بررسی شود. در واقع، باورها در قالب پاره ای دعاوی طرح می شوند که باورنده انتظار دارد دیگران را نیز در آن ها با خود شریک و موافق سازد. شرط این موافقت آن است که این دعاوی معنادار باشند و مبنای استدلالیِ معقولی نیز در پس آن ها باشد. بدین ترتیب، باورنده ی آرمانیِ فیلسوفان جدید باورنده ای خودآیین است که در مورد صدق باورهای خود تحقیق می کند، برای آن ها قراینی متناسب می یابد و میزان اعتقاد خود را با میزان آن قراین هماهنگ می سازد.164
به رغم این سابقه، کلیفورد نخستین فیلسوفی بود که در انگلستانِ دوران ملکه ویکتوریا، به تصریح، قواعدی برای راه بردن عقل و باورآوری عرضه کرد و تأکید کرد که این قواعد در واقع، قواعدی اخلاقی اند. به عبارت دیگر، او با بیانی صریح، از قرینه گرایی و وظیفه ی معرفتی وظیفه ای اخلاقی برکشید.165 مقاله ی پرآوازه ی کلیفورد، با عنوان “اخلاق باور”،166 دو نکته ی ماندگار در خود داشت: یک داستان و یک اصل اساسی. مقاله با این تمثیل آغاز می شود که صاحب یک کشتی، بدون آنکه ایمنی و آمادگی کشتی خود را بررسد، آن را به سفری دریایی می فرستد. در این سفر، کشتی غرق می شود و همه ی مسافران از بین می روند. گناه این فاجعه بر ذمّه ی صاحب کشتی است که پیش از سفر، آن را برنرسیده و قرینه ی کافی بر صحّت و درستی کار آن فراهم نکرده است.167 کلیفورد از این هم پیشتر می رود و می گوید صاحب کشتی، حتی اگر کشتی غرق نمی شد یا مسافران آن به نحوی نجات می یافتند، باز هم مرتکب خطای اخلاقی بزرگی به همین میزان شده بود زیرا بی احتیاطی عقلانیِ بزرگی کرده بود و فقط به یاری بخت از فاجعه جسته بود.168 به نظر کلیفورد، صاحب کشتی موظّف است برای این ادعای خود که “کشتی آماده ی سفر دریایی است” قرینه ای کافی و بررسیده داشته باشد. باورهای ما، حتی اگر جزئی و پیش پاافتاده به نظر آیند، پیامدها و دلالت هایی عملی بر زندگی دیگران دارند و نداشتن قرینه ی کافی بر صدق آن ها دست کم به گمراهی کسانی می انجامد که آن باورها را از ما می شنون د یا بر اساس آن ها عمل می کنند. این قرینه نه فقط باید در زمان باورِ نخستین به یک گزاره بلکه در نگه داشت آن گزاره در ذهن نیز متناسب با باور باشد. حتی اگر از زندگی و باورهای دیگران صرف نظر کنیم، باور به گزاره ای بدون قرینه ی لازم، به عادتِ قبولِ عقایدِ بدون دلیل می انجامد که آرام آرام فرد و همراه با آن، تمدن انسانی را مضمحل می کند:
“اگر من در نبود دلیل کافی به خود اجازه ی باور به هر چیزی بدهم، شاید این در مورد صرف باور خسران عظیمی نباشد، شاید در نهایت این باور صادق باشد یا شاید هرگز پیش نیاید که در مقام عمل، این باور ظهور و بروز یابد اما نمی توانم از بروز این خطای بزرگ برای انسانیت، که خود را شخصی ساده لوح و زودباور می کنم، جلوگیری نکنم. خطر این کار برای جامعه صرفاً این نیست که موجب باور به امور نادرست می شود گرچه این خطر خود به اندازه ی کافی بزرگ هست بلکه موجب زودباوری و از دست دادن عادت و منشِ سنجشِ امور و غور و بررسی در آن ها می شود و در نتیجه، می تواند موجب بازگشت به بی تمدنی و وحشی گری شود”.169
از نظر کلیفورد، مجموعه ی افکار و باورها میراث مشترک بشر است که از عصری به عصر دیگر منتقل، اصلاح و تکمیل می شود. بنابراین، باید این میراث را به چشم امانت دید و تلاش کرد با ارزیابی ها و دقّت های موشکافانه، صورتی پیراسته تر از آن را در اختیار نسل خلف نهاد. این وظیفه خاصِ بزرگان و نخبگان نیست و همگان را مسئول باورهای خود می کند. پرهیز از زودباوری و باورهای بلادلیل برای آن است که میراث مشترک بشری محفوظ و شکوفا بر جای بماند. از این رو، به نظر کلیفورد، زندگی با باورهای فاقد قرینه ی مناسب و کافی یک زندگیِ غیرانسانی و لذت حاصل از آن باورها لذتی مسروقه، غیراخلاقی و ضمناً، خیانت به نسل های بعدی است. بنابراین، باید همواره این اصل را پیش چشم داشت:
اصل کلیفورد: “همیشه، همه جا و برای همه کس باور به هر چیزی بر مبنای قراین ناکافی خطا و نادرست است”
و این خطا نه فقط یک خطای معرفتی بلکه مهم تر از آن، یک خطای اخلاقی است.170 باورهای دینی نیز در زمره ی باورهای فرد متدین قرار دارند که نیازمند قراین کافی اند. کلیفورد خود بر آن بود که باورهای دینی را هرگز نمی توان با قراین عقلانیِ کافی توجیه کرد. او همچنین، معتقد بود که قراینی کافی بر انکار این باورها نیز در کار نیست. از این رو، کلیفورد هرگونه حکم در مورد باورهای دینی را معلّق می نهاد زیرا باید در مورد آنچه نمی تواند با قراین کافی توجیه یا رد شود سکوت اختیار کرد:
“اگر شخصی باوری را که در دوران کودکی آموخته یا پس از کودکی به او تلقین شده است حفظ و هرگونه شک و تردیدی را در مورد آن باور از ذهن خود دور کند و آگاهانه و عمداً از مطالعه ی کتاب ها و هم نشینی با کسانی خودداری کند که آن باور را مورد پرسش و بحث و فحص قرار

]]>