غزل74

.1
دلم را ز یاد تو، جان میفزاید
تنم را ز بویت، روان میفزاید
.2
به بوی تو جان پرورم گو، ممان تن
که گر زین بکاهد دران میفزاید
.3
رهی را، ز نور رخت آفتابیست
که بر نیّر آسمان میفزاید
.4
بهشتیست جنّت جنابت به عالم
که بر جنّت جاودان میفزاید
.5
در اقبال عزّ قبولت، چو نوروز
در افضال روز جهان، میفزاید
.6
شب و روز از هجر رویت چگویم
که غم بر غمم، بر چه سان میفزاید
.7
که از گریهام، سیل آید بهاران
که از آه، باد خزان میفزاید
.8
بدین خسته ده، نوشی از لعل نوشین
که تابِ تنِ ناتوان میفزاید
.9
چو وصف رخت میکند لطف، در شعر
ز الفاظ و معنیش، جان میفزاید
وزن شعر: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
بیت2: به بوی تو جان پرورم گو، ممان تن که گر زین بکاهد دران میفزاید
معنی بیت: جان را با امید و آرزوی رسیدن به تو پرورش میدهم، بگو تن نماند. این است که اگر از تنم کاسته میشود بر جانم افزوده میشود.
بیت3: رهی را، ز نور رخت آفتابیست که بر نیّر آسمان میفزاید
نیّر آسمان کنایه از: خورشید.
معنی بیت: بنده از نور رخت روشنایی گرفته که بر خورشید آسمان نیز نورافشانی میکند.
بیت4: بهشتیست جنّت جنابت به عالم که بر جنّت جاودان میفزاید
جناب: درگاه ، آستانه. (معین،1374)
تشبیه تفضیل – واج آرایی ج
معنی بیت: درگاه تو در جهان چون بهشتی است که از بهشت جاودان نیز برتر است.
بیت5: در اقبال عزّ قبولت، چو نوروز در افضال روز جهان، میفزاید
اقبال: 1 – روی آوردن بخت. 2- نیکبختی، بهروزی. 2- بخت، طالع. (معین،1374)
عز: 1- ارجمند شدن، عزیز شدن. 2- ارجمندی. (معین،1374)
قبول: 1- پذیرفتن. 2- پذیرایی، پذیرش. (معین،1374)
افضال: افزون کردن. (معین،1374)
معنی بیت: ارجمندی پذیرفته شدن از طرف تو چون نوروز که به طول روزها اضافه میکند طالع ما را افزون میکند.
بیت7: که از گریهام، سیل آید بهاران که از آه، باد خزان میفزاید
گریه را به سیل و آه را به باد خزان تشبیه کرده
معنی بیت: آنقدر اشک میریزم که از اشکم در بهار سیل جاری میشود. و آه من باعث قدرتمند شدن باد برگ ریزان میشود.
بیت8: بدین خسته ده، نوشی از لعل نوشین که تابِ تنِ ناتوان میفزاید
نوش استعاره از: بوسه – لعل استعاره از: لب
معنی بیت: به من رنجدیده بوسهای از لبان شیرین و گوارای خود بده تا توانایی تن ناتوان من را بیشتر کند.
بیت9: چو وصف رخت میکند لطف، در شعر ز الفاظ و معنیش، جان میفزاید
معنی بیت: وقتی که لطف در شعر چهره زیبای تو را شرح میکند، کلمهها و مفهوم آنها به جان روح میبخشند.

غزل75

.1
رخ در آئینه گر عیان بنماید
اندر ائینه روی جان بنماید
.2
رویش آن روی آینست که در وی
جوهر و جسم کُون و کان بنماید
.3
هرچه در خور جهانیان و جهانرا
به جهان و جهانیان بنماید
.4
از زمین آن مه ار16 نظاره کنانرا
چهرهی چون ماه آسمان بنماید
.5
از افق مه بسی نماید چون او
رخ چو خورشید از کران بنماید
.6
گاه خشم و رضا به غمزه و ابرو
مهر و کین را به این و آن بنماید
.7
راز پنهان دل شود همه پیدا
حسن پیدا چو از نهان بنماید
.8
هرکجا در زمان خود چو زمانه
فتنهی او به هر زمان بنماید
.9
پیش کز پیکرم نشان بِنَماند
گه به لطف از رخش نشان بنماید
وزن شعر: فاعلاتن مفاعلن فع لن (خفیف مسدس مخبون اصلم)
بیت1: رخ در آئینه گر عیان بنماید اندر ائینه روی جان بنماید
معنی بیت: چون چهره اش در آینه نمایان شود به آینه جان بخشیده میشود.
بیت2: رویش آن روی آینست که در وی جوهر و جسم کُون و کان بنماید
جوهر: 1- اصل و عصاره هر چیز. 2- هر چیزی که قایم به ذات خودش است. 3- هر سنگ گرانبها. (معین،1374)
کون: هستی، وجود. (معین،1374)
کان: معدن. آنجایی از زیرزمین که از آن فلزات و شبه فلزات استخراج میکنند و آنجای از کوه که از آن سنگ برمیدارند. جای بودن و پیدا شدن چیزهایی که به محض صنع الهی بوجود آمده است. (دهخدا،1377)
معنی بیت: چهره او چون آینه است که در او هر چیزی نمایان میشود.
بیت4: از زمین آن مه ار نظاره کنانرا چهرهی چون ماه آسمان بنماید
نظاره کنان: در حال نگریستن و دیدن. تماشا کنان (دهخدا،1377)
مه استعاره از: معشوق – تشبیه چهره معشوق به ماه آسمان
معنی بیت: اگر آن معشوق از زمین چهره چون ماه آسمان زیبای خود را به تماشا کنان نشان دهد.
بیت5: از افق مه بسی نماید چون او رخ چو خورشید از کران بنماید
افق: 1- کرانه، ناحیه. 2- نیم دایره ای که در امتداد آن، چشم کره زمین را میبیند. ج. آفاق (معین،1374)
معنی بیت: وقتی که او چهره خود را چون خورشید از کناره آسمان نمایان کند از افق …
بیت6: گاه خشم و رضا به غمزه و ابرو مهر و کین را به این و آن بنماید
رضا: خشنودی. (معین،1374)
لف و نشر مشوش خشم و کین رضا و مهر
معنی بیت: با اشاره چشم زمان خشمگینی دشمنی خود و با اشارهی ابرو زمان خوشنودی مهربانی خود را به این و آن نشان میدهد.
بیت8: هرکجا در زمان خود چو زمانه فتنهی او به هر زمان بنماید
معنی بیت: در هر زمانی و هر کجا هست مثل روزگار فتنه گری خود را به این و آن نشان میدهد.

غزل76

.1
تا نظرم بر جمال آن پسر افتاد
بر دو رخ آن پسر، مرا نظر افتاد
.2
پرده چو از روی همچو روز برانداخت
پردهی رازم به روی روز برافتاد
.3
غمزهی او فتنه ایست اهل نظر را
هر که بدو اندر اوفتاد برافتاد
.4
بر ره دل زلف او ز غالیه دامیست
دل بِجَهد زو به جهد، چون که در افتاد
.5
دل به یکی جرعه می ز مصطبهی عشق
باز چنان مست شد که بیخبر افتاد
.6
رای دل آن بد که بیش عشق نورزد
عشق پسین بار از اوّلین تر افتاد
.7
عشق امیرست و دل اسیر چه تدبیر
یار خطیرست و کار با خطر افتاد
.8
حل نکند در زمانه جز کرم دوست
مشکل حالی که لطف را به سر افتاد
وزن شعر: مفتعلن فاعلن مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی)
معشوق مذکر است
بیت2: پرده چو از روی همچو روز برانداخت پردهی رازم به روی روز برافتاد
چهره در روشنی به روز تشبیه شده.
معنی بیت: چون از چهره همچون روز نقاب را کنار زد، راز من اشکار شد.
بیت4: بر ره دل زلف او ز غالیه دامیست دل بِجَهد زو به جهد، چون که در افتاد
جَهَد و جهد جناس تام
معنی بیت: زلف خوشبوی او دامی است که دل را اسیر میکند و چون دل به دام او گرفتار شود برای خلاص شدن کوشش بسیار میکند.
بیت5: دل به یکی جرعه می ز مصطبهی عشق باز چنان مست شد که بیخبر افتاد
مصطبه: میخانه، میکده. (معین،1374)
معنی بیت: دل با یک جرعه می، که از میخانه عشق نوشید. باز چنان مست شده که بیخبر شده است.
بیت6: رای دل آن بد که بیش عشق نورزد عشق پسین بار از اوّلین تر افتاد
معنی بیت: دل در این اندیشه بود که دیگر عاشق نشود اما بار آخر از اولین بار هم عاشق تر شد.
بیت7: عشق اسیرست و دل امیر چه تدبیر یار خطیرست و کار با خطر افتاد
خطیر: بزرگ. مهم. عظیم. عزیز. باقدر. گران. (دهخدا،1377)
خطر: 1- آنچه مایه هلاکت باشد. 2- بیم تلف شدن. 3 – ارزش، شرف. ج. اخطار. (معین،1374)
خطیر و خطر جناس شبه اشتقاق
معنی بیت: عشق اسیرست و دل هم اسیر چاره چیست یار بزرگ است و کار با ارزش.
بیت8: حل نکند در زمانه جز کرم دوست مشک حالی که لطف را به سر افتاد
به سر افتادن کنایه از: گرفتار شدن
معنی بیت: دشواری که لطف به آن گرفتار شده را هیچ چیز جز جوانمردی و سخاوت دوست نمیتواند حل کند.

غزل77

.1
به نگاهی که مرا با تو به ناگاه افتاد
راز عشق من و حسن تو در افواه افتاد
.2
دل به همراهی مهرت نه کنون افتادست
کز ازل با دل من مهر تو همراه افتاد
.3
زانگهی کادمی افتاده درین خاک نبود
میل دل با تو پری زاده، از آنگاه افتاد
.4
با خیالت شب هجران تو در بزم غمم
باده با خون دل و زمزمه با آه افتاد
.5
آه ازین حال که بی صبح وصال تو مرا
کار با فکر شب و آه سحرگاه افتاد
.6
از دلم شعله چو خورشید برافروخت ز شوق
تا مرا دیده بران چهره چون ماه افتاد
.7
چشم من تا ز قضا چاه زنخدان تو دید
همچو هاروت دلم بسته دران چاه افتاد
.8
من که دیوانه و مستم زمن آرام مجوی
صبر و آرام به فرزانه و آگاه افتاد
.9
بر ره مردم عاقل نتواند که رود
هر که چون من به دل اندر پی دلخواه افتاد
.10
لطف را بار دگر بلبل خوش نغمهی دل
از هوا در قفس قید به ناگاه افتاد
وزن شعر: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیت1:
در افواه افتاد کنایه از: شهره عام وخاص شد
بیت4: با خیالت شب هجران تو در بزم غمم باده با خون دل و زمزمه با آه افتاد
معنی بیت: شب هجران تو در مجلس غم و اندوه با خیال تو سپری کردم و شراب من خون دل و سخنانم آه دل بود.
بیت5: آه ازین حال که بی صبح وصال تو مرا کار با فکر شب و آه سحرگاه افتاد
معنی بیت: آه این چه حالی است که بدون رسیدن به وصال تو کار من در شبها فکر کردن و در سحرگاهان آه کشیدن است.
بیت6: از دلم شعله چو خورشید برافروخت ز شوق تا مرا دیده بران چهره چون ماه افتاد
چهره معشوق در زیبایی به ماه تشبیه شده
معنی بیت: تا دیده من بر آن چهره زیبا افتاد از شوق آن دیدار دلم چون خورشید شعله ور شد.
بیت7:
چاه زنخدان: چاه ذقن و چاه زنخ و چاه غبغب. گودی چانه. گو زنخ. گوی که در زنخ بعضی خوبان باشد. فرورفتگی کوچکی که در زنخ بعضی خوبرویان است (دهخداف1377)
هاروت: نام یکی از آن دو فرشته است که در چاه بابل سرازیر آویخته به عذاب الهی گرفتارند. اگر کسی بر سر آن چاه به طلب جادوی رود او را تعلیم دهند. گویند این لغت اگرچه عجمی است، لیکن فارسی نیست. نام فرشتهای است که نگونسار در چاه بابل آویخته است. هاروت و ماروت دوفرشته اند به بابل. (دهخدا،1377)
تلمیح به داستان هاروت و ماروت
بیت10: لطف را بار دگر بلبل خوش نغمهی دل از هوا در قفس قید به ناگاه افتاد
قید: 1- بند زنجیر. ج. اقیاد، قیود. 2- شرط، عهد، پیمان . 3 – کلمه ای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت ، را به زمان ، مکان یا حالت خاصی مقید سازد. (معین،1374)
دل را به بلبل خوش آواز تشبیه کرده – بلبل، قفس و قید مراعات النظیر
معنی بیت: بار دیگر بلبل خوش آواز دل لطف به دلیل عشق و هوس ناگهان در زندان دل گرفتار شد.

غزل78

.1
زان خال سیه، حالی اندر دل ما افتاد
زین حال چه برگویم دل را که چها افتاد
.2
مرغ دل دیوانه پرّید چو از خانه
آمد ز پی دانه در دام بلا افتاد
.3
آشفتگی دل بین و آن قصّه هایل بین
وین حالت مشکل بین ما را ز کجا افتاد
.4
دی بر سر بازاری میگفت دل افکاری
کای وای بران یاری کز یار جدا افتاد
.5
زان چهره نقاب افتاد، دل مست خراب افتاد
گفتم که صواب افتاد، زان فکر خطا افتاد
.6
دورم ز بر جانان افتاده و مشکل آن
کس را نفتد زینسان، حالی که مرا افتاد
.7
صبر از مه خرگاهی باشد بدو پی راهی
چون صبر کند ماهی، از آب چو دور افتاد
وزن شعر: مفعول مفاعیلُ مفعول مفاعیلُ (هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور)
کلمهی قافیه در بیت آخر متفاوت است.
بیت2:
مرغ دل اضافه تشبیهی – دانه کنایه از: عشق – دام بلا کنایه از: گرفتاریهای راه عشق
بیت3: آشفتگی دل بین و آن قصّه هایل بین وین حالت مشکل بین ما را ز کجا افتاد
آشفتگی: 1- شوریدگی پریشان حالی. 2- عشق، شیفتگی. (معین،1374)
هائل: ترساننده. هول هائل، تأکید است. هولناک و شدید و ترساننده، مشتق از هول. (دهخدا،1377)
معنی بیت: شوریدگی و شیفتگی دل را ببین که چه داستان هولناکی است. این وضعیت دشوار که از کجا برای ما پیش آمده.
بیت4:
افکار: خسته. مجروح. افگار (با کاف پارسی). (معین،1374)
بیت5: زان چهره نقاب افتاد، دل مست خراب افتاد گفتم که صواب افتاد، زان فکر خطا افتاد
صواب: 1- راست و درست. 2- سزاوار. (معین،1374)
صواب و خطا تضاد – چهره و نقاب مراعات النظیر
معنی بیت: از چهره معشوق نقاب کنار رفت و دل مست و دیوانه شد. و گفتم که خوب شد.
بیت6: دورم ز بر جانان افتاده و مشکل آن کس را نفتد زینسان، حالی که مرا

]]>