غزل89

.1
عاشق به ره عشق تو آرام ندارد
و آغاز غم عشق تو انجام ندارد
.2
با دانهی خالت به جهان مرغ دلی نیست
کس سنبلهی زلف تو در دام ندارد
.3
چون تو دگری دیدهی اجرام نبیند
چون تو پسری مادر ایّام ندارد
.4
ای باد به آرام دلم بگذر و برگوی
کز شوق تو در بر دلم آرام ندارد
.5
عذرش بپذیری، به فدای تو خداوند،
گر سیم ندارد رهی و سام ندارد
.6
در بندگی اخلاص پسندست ز لبیّک
گر خوان و خورش در خور بهرام ندارد
.7
نی چون رخ تو تاب نه چون غمزهی تو تیغ
بر طارم گردون خور و بهرام ندارد
.8
بد نامم و محبوب، نکونام نه طرفست
گر میل نکونام به بدنام ندارد
.9
ناکامی لطف ار به جهان کام دل توست
با کام تو او را غم ناکام ندارد
وزن شعر: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت2: با دانهی خالت به جهان مرغ دلی نیست کس سنبلهی زلف تو در دام ندارد
خال: نقطهی سیاه بر روی. (دهخدا،1377)
سنبله: یک خوشه. (معین،1374)
مرغ دل اضافه تشبیهی- زلف به خوشه گندم تشبیه شده – مرغ و دانه و دام مراعات النظیر
معنی بیت: با خال سیاه تو در جهان هیچ دلی نیست که اسیر زلف چون خوشه گندم تو نباشد.
بیت3: چون تو دگری دیدهی اجرام نه بیند چون تو پسری مادر ایّام ندارد
تشبیه تفضیل معشوق را بر ستارگان برتری داده.
معنی بیت: چشم آسمان چون تو ستارهای را دیگر نمیبیند. و زمین چون تو پسری را دیگر نمیبیند. (چون تویی دیگر به دنیا نمیآید.)
بیت4:
آرام دل استعاره از: معشوق
بیت5: عذرش بپذیری، به فدای تو خداوند، گر سیم ندارد رهی و سام ندارد
عذر: 1- پوزش خواستن. 2- بهانه، بهانه ای که هنگام پوزش خواهی آورده میشود. (معین،1374)
سام: رگهایی را گویند که از زر و طلا در کان و معدن بهم میرسد. رگ زر. زر ساده، یعنی زری که زرگری نشده و مسکوک نیز نگشته است. زر و سیم. رگ زر و نقره است که بفارسی سام گویند. رگهای زر در کان. زر طلا. زرسرخ. (دهخدا،1377)
سیم و سام جناس وسط
معنی بیت: اگر بندهی تو سیم و زر ندارد، بهانه او را قبول میکنی فدا همچون تو خداوندی.
بیت6: در بندگی اخلاص پسندست ز لبیّک گر خوان و خورش در خور بهرام ندارد
اخلاص: دوستی پاک و بی ریا داشتن، خلوص نیت داشتن. (معین،1374)
لبیک: امر تو را اطاعت میکنم (معین،1377)
بهرام: نام پادشاهی بوده است در عراق که او را بهرام گور میگفتند بسبب آنکه پیوسته شکار گورخر کردی و او پسر یزدجرد اثیم بود. گویند مدت چهار سال در ملک او کسی نمرد و پادشاهی او در دور زهره بود چه در زمان او ساز و نوا رواجی تمام داشت. نام پادشاه عراق که بسیار عادل و سخی بود چون اکثر شکار گورخر میکرد او را بهرام گور گویند. نام پادشاهی بود ذو شوکت و مشهور به بهرام گور. (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگر سفره و خوردنی شایسته و لایق بهرام نباشد ولی در بندگی چون اطاعت امر تو را قبول کرد خلوص نیت دارد.
بیت7: نی چون رخ تو تاب نه چون غمزهی تو تیغ بر طارم گردون خور و بهرام ندارد
تاب: 1- توان، توانایی. 2- طاقت، پایداری. 3- صبر، شکیبایی. 4- رنج. 5- پیچش، اضطراب (معین،1374)
طارم: تارم؛ خرگاه، سراپرده. (معین،1374)
بهرام: مریخ: نام ستارهی فلک پنجم از ستاره های خُنَّس و آن را بهرام نیز گویند، منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است. (دهخدا،1377)
لف و نشر – خورشید و بهرام مراعات النظیر
معنی بیت: بر سراپرده آسمان خورشید چون چهره تو گرمی و بهرام چون اشارات چشم و ابروی تو تیغ ندارد.
بیت8: بد نامم و محبوب، نکونام نه طرفست گر میل نکونام به بدنام ندارد
بدنام و نکونام تضاد
معنی بیت: من بدنامم و معشوق من خوشنام و این عجیب نیست که خوشنام به بدنام میلی نداشته باشد.
بیت9: ناکامی لطف ار به جهان کام دل توست با کام تو او را غم ناکام ندارد
ناکامی: ناامیدی. محرومی. نومیدی. یأس. ناامیدواری. مأیوسی. (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگر ناکامی لطف در جهان مراد و مقصود دل تو است. او برای رسیدن تو به مرادت غمی از ناامیدی ندارد.

غزل90

.1
دل در دو جهان، جز تو دلارام ندارد
زان در بر من، بی تو دل، آرام ندارد
.2
مثل تو صنم، دیدهی آفاق ندیدست
همچون تو ولد، مادر ایّام ندارد
.3
کو مرغ دلی، شیفتهی دانهی خالت
کش، حلقهی گیسوی تو در دام ندارد
.4
خورشید بدین مایهی انوار، عجب نیست
کز عارض تو، نور و ضیا وام ندارد
.5
سرمست میِ مهرِ تو، هشیار نگردد
آغاز غم عشق تو، انجام ندارد
.6
دلرا گلهای نیست، ز معشوق نکونام
الّا که، غم عاشق بدنام ندارد
.7
در میکدهی کوی غمّت، لطف دمی نیست
تا بادهی اخلاص تو در جام ندارد
وزن شعر: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1:
دلارام: دل آرام. مایهی آرام دل، خواه به جمال و خواه به کمال. آرامش دهندهی دل. آرام بخش دل. تسکین دهندهی خاطر. تسلی بخش. مایهی تسلی (دهخدا،1377)
بیت2: مثل تو صنم، دیدهی آفاق ندیدست همچون تو ولد، مادر ایّام ندارد
صنم: 1- بت. 2- مجازاً: معشوق، زیبارو. (معین،1374)
مادر ایام کنایه از: روزگار
معنی بیت: چشمان عالم چون تو زیبارویی را ندیده است و مادر ایام چون تو فرزندی را متولد نکرده است.
بیت3: کو مرغ دلی، شیفتهی دانهی خالت کش، حلقهی گیسوی تو در دام ندارد
شیفته: 1- عاشق. 2- آشفته. 3- حیران. (معین،1374)
دل از جهت اسیر عشق بودن به مرغ تشبیه شده
معنی بیت: کجاست دلی که عاشق خال تو باشد. و حلقه گیسوی تو او را در دام خود اسیر نکرده باشد.
بیت4: خورشید بدین مایهی انوار، عجب نیست کز عارض تو، نور و ضیا وام ندارد
ضیاء: ضِواء. روشنی. روشنائی. (دهخدا،1377)
تشبیه تفضیل چهره درخشان معشوق به خورشید تشبیه و بر آن برتری داده شده
معنی بیت: عجیب نیست که با این نور و روشنایی که تو داری خورشید نور و روشنایی را از چهره تو نمیگیرد.
بیت5: سرمست میِ مهرِ تو، هشیار نگردد آغاز غم عشق تو، انجام ندارد
تتابع اضافات – سرمست و هوشیار تضاد – آغاز و انجام تضاد
معنی بیت: کسی که از می عشق و دوستی تو مست شده است آگاه نمیگردد و چون غم عشق تو شروع شد دیگر پایانی برای آن نیست.
بیت6: دلرا گلهای نیست، ز معشوق نکونام الّا که، غم عاشق بدنام ندارد
معنی بیت: دل از محبوب خوش نام شکایتی ندارد جز اینکه غم عاشق خود را که به دلیل عشق به او بدنام شده ندارد.
بیت7: در میکدهی کوی غمّت، لطف دمی نیست تا بادهی اخلاص تو در جام ندارد
معنی بیت: لطف در شرابخانه درگاه غم تو، برای لحظهای هم نیست که شراب اخلاص و دوستی در جام عشق خود نداشته باشد.

غزل91

.1
همچو من نکوخواهی، آنک در جهان دارد
تا کدام بدخواهی، از منش جهان دارد
.2
زان دمی، رخ از غیرت، ز آدمی نهان دارم
کان پری رخ، از من رخ، چون پری نهان دارد
.3
زان زمان، دل از تنگی، چون دهان او دارم
کان صنم، به باریکی، چون تنم میان دارد
.4
گه به غمزه دل دوزد، گه به لعل جان بخشد
گاهم اینچنین دارد، گاهم آنچنان دارد
.5
یوسفی گر از غمزه، میکشد چنین زارم
گو بِکُش که اندر دم، چون مسیح جان دارد
.6
خطّ و بهره از خدّش، خطّ و خال او دارند
زیب و زینت از قدّش، شعر و پرنیان دارد
.7
بس خدنگ کز مژگان، بر نشانهی دل زد
تا ز غمزه و ابرو، تیر در کمان دارد
.8
از کمان ابرو تا، بر دلم کمین کردست
بر نشانه، تیر غم، از دلم نشان دارد
.9
گر ندارد اندر دست، لطف آستین او
بر در پرستاری سر بر آستان دارد
وزن شعر: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
بیت1: همچو من نکوخواهی، آنک در جهان دارد تا کدام بدخواهی، از منش جهان دارد
نکوخواه: خیرخواه. نیک اندیش. خیراندیش. دوستدار. هوادار (دهخدا،1377)
بدخواه: بداندیش. حاسد. حسود. آنکه بد دیگران را خواهد. کینه ور. کینه دار. دشمن. منتقم. عدو. (دهخدا،1377)
جهان و جهان جناس تام
معنی بیت: وقتی که معشوق چون من دوستداری در جهان دارد نمیدانم این کدام بداندیش و حسود است که باعث شده او از من فرار کند.
بیت2: زان دمی، رخ از غیرت، ز آدمی نهان دارم کان پری رخ، از من رخ، چون پری نهان دارد
غیرت: 1- رشک بردن. 2- حمیت، جرأت. 3- ناموس پرستی. 4- رشک. (معین،1374)
پریرخ: که روی چون پری دارد. پریرخسار. پریچهره . پریروی . خوبروی . بسیارزیبا. فرشته روی (دهخدا،1377)
پری: موجود متوهم صاحب پر که اصلش از آتش است و به چشم نیاید و غالباً نیکوکار است به عکس دیو که بدکار باشد. فرشته، مقابل دیو. همزاد. جان. جن. جنی. جِنَّه. خافی. خافیه. خافیاء. حوری. مَلک. روحانی. خندله. (منتهی الارب). نوعی از زنان جن که نهایت خوبرو باشند. (دهخدا،1377)
معنی بیت: آن لحظه که آن زیبا رو چهرهاش را چون پری از من پنهان کند. چهرهام را از غیرت از انسانها پنهان میدارم.
بیت3: زان زمان، دل از تنگی، چون دهان او دارم کان صنم، به باریکی، چون تنم میان دارد
صنم استعاره از: معشوق
معنی بیت: زمانی که آن معشوق زیبارو کمرش چون تن من باریک و ظریف باشد. آن زمان دلم از دلتنگی چون دهان تنگ او میشود.
بیت4: گه به غمزه دل دوزد، گه به لعل جان بخشد گاهم اینچنین دارد، گاهم آنچنان دارد
لعل استعاره از: لب
معنی بیت: گاه به وسیله اشارات چشم و ابرو به دلم تیر میزند و گاهی به وسیله لب جان بخشش به من جان میبخشد. یعنی گاه با من دشمن است گاه با من دوست است.
بیت5: یوسفی گر از غمزه، میکشد چنین زارم گو بِکُش که اندر دم، چون مسیح جان دارد
دم مسیح: رجوع شود به غزل68 بیت5 صفحه 226
یوسف کنایه از: زیبارو (معشوق را در زیبایی به یوسف پیامبر تشبیه کرده) – تلمیح
معنی بیت: اگر زیبارویی به وسیله اشارات چشم و ابرو مرا اینچنین زار میکُشد بگو بکش زیرا در نفسش دم جان بخش مسیح وجود دارد.
بیت6: خطّ و بهره از خدّش، خطّ و خال او دارند زیب و زینت از قدّش، شعر و پرنیان دارد
خد: چهره، رخسار. ج. خدود. (معین،1374)
زیب: زیبایی و خوبی بود. زینت و نیکویی و آرایش باشد. نیکویی. حسن و جمال. حلیه. ملاحت و خوبی. (دهخدا،1377)
شعر: وی . (معین،1374)
پرنیان: 1- حریر منقش، دیبای چینی. 2- پارچه ابریشمی گل دار. 3- پرده نقاشی. (معین،1374)
صورت به پرنیان تشبیه شده
معنی بیت: موی نورسته کنار صورت و خال سیاه او از رخسارش نوشته و نصیب دارند. و موی و صورت او از قامتش آرایش و زیبایی دارند.
بیت7: بس خدنگ کز مژگان، بر نشانهی دل زد تا ز غمزه و ابرو، تیر در کمان دارد
خدنگ، تیر، کمان و مژگان، غمزه، ابرو مراعات النظیر
معنی بیت: تا زمانی که اشارات زیبای چشم و ابرو دارد تیرهای زیادی به وسیله مژگان زیبای خود بر دل ما میزند.
بیت8: از کمان ابرو تا، بر دلم کمین کردست بر نشانه، تیر غم، از دلم نشان دارد
تیر غم اضافه تشبیهی – کمان ابرو اضافه تشبیهی
معنی بیت: از زمانی که کمان ابروی او برای شکار دل من کمین کرده و دلم را صید کرده. تیر غم، دلم را نشانه خود قرار داده است.
بیت9: گر ندارد اندر دست، لطف آستین او بر در پرستاری سر بر آستان دارد
پرستاری: تیمار. خدمت. (معین،1374)
آستان: درگاه، پیشگاه. (معین،1374)
آستین در دست داشتن کنایه از: رسیدن به وصال معشوق
معنی بیت: اگر لطف به وصال او نرسیده است اما برای خدمت سر بر درگاه او گذاشته است.

غزل92

.1
کسی کو گوش دل، با نالهای زیر و بم دارد
دلش از نالههای زار غمگینان، چه غم دارد
.2
خطا باشد ضعیفی را، که دلداری قوی باشد
خطر دارد گدائی را، که یاری محتشم دارد
.3
ز تاب جان غمناکم، هوای دهر دارد تب
ز آب چشم نمناکم، سرای خاک نم دارد
.4
ز خوبان گر نگارم، بیش دارد حسن و زیبایی
چه حاصل چون به بخت ما، وفا و مهر کم دارد
.5
بر انسان کز بر سیمینش، دارد شَعر چین بهره
ز چینِ شَعر او، حظّی نسیم صبحدم دارد
.6
نه بیند خسته جانی، کس به روز من بدورانها
که از جانان جفا روزی، و از دوران ستم دارد
.7
دل با اضطراب لطف، هیچ امیّد تسکینی
اگر دارد زلطف خواجهی صاحب کرم دارد
وزن شعر: مفاعیلن مفاعلین مفاعلین مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیت1: کسی کو گوش دل، با نالهای زیر و بم دارد دلش از نالههای زار غمگینان، چه غم دارد
نال: نوایی است از موسیقی. (معین،1374)
زیر: صدای نازک. (معین،1374)
بم: صدای پر و بانگ بلند که از تار و رود و جز آن برآید، مقابل زیر که آواز باریک باشد. (دهخدا،1377)
معنی بیت: کسی که گوشش از نواهای زیر و بم موسیقی پر است دیگر چه غمی از شنیدن نالههای زار غمگینان دارد.
بیت2: خطا باشد ضعیفی را، که دلداری قوی باشد خطر دارد گدائی را، که یاری

]]>