این که گفته میشود ادراک خیالی در مرحله بعد از ادراک حسی قرار دارد بدین معنا نیست که خیال بعد از پایان یافتن حس حاصل می شود؛بلکه همیشه به همراه احساس صورتی در قوه خیال منعکس شده باقی می ماند؛ولی اولاً بین این دو ادراک تفاوت است175 و ثانیاً ادراک خیالی در قوه دیگر که وظیفه آن حفظ صور است تحقق می یابد.
ادراک خیالی، شرط اول ادراک حسی را ندارد؛ولی آن دو شرط دیگر که عبارتنداز «اکتناف عوارض و جزئی بودن مدرک » رابه همراه خواهد داشت. بنابراین در ادراک خیالی که در مرحله و مرتبه بعدی وبالاتری قرار دارد ، نزع و انتزاع اشد و اکثر و اکبر خواهد بود.176
البته باید اذعان کرد که بین خیال و عقل هم ارتباط تنگاتنگی برقراراست.
ما از صبح تا شب با قوه خیال در ارتباطیم وباآن کار را انجام می دهیم . اگر قصد خوابیدن کنیم قوه خیال باعث خوابیدن می شود . اگر بخواهیم صبح به محل کار و تحصیلمان برویم بر اساس قوه خیال این کار را انجام می دهیم.همین طور غضب کردن و مهر و دوستی ورزیدن، همه زیر سر قوه خیال است و همین طورامثال دیگراز موارد جزئیه. هیچ کدام ازاینها مربوط به عقل نمی باشد؛زیرا عقل قوه ای برای ادراک کلیات است و در جزئیات دخالتی ندارد. عقل هیچ گاه نمی گوید: این زمین است، این آسمان است،این خورشیدوآن دیگری ماه است،اینجا محل کاروتحصیل من است و…تمام این کارهارا قوه خیال می کند.عقل فقط یک برنامه کلی می دهد؛ازاینروقوه خیال را به«دستگاه عکاسی نفس ناطقه» تعبیر میکنند. همان گونه که عکاس به واسطه دوربین عکاسی اش از درخت و حیوان و انسان و دیگر موجودات عکس میگیردوبعدبه عکسها نگاه میکندتا ببیندمطابق با واقع گرفته یانه.قوه خیال هم به منزله دوربین عکاسی نفس انسان است که انسان از این طریق عکس موجودات را می گیردوبا آن ادراک می کند. قوه خیال واسطه بین نشئه ماده و عالم عقل است.عقل از طریق قوه خیال عکسبرداری می کندو با آن ادراکات عقلی انجام می دهد،البته اگرشخصی عاقل باشد.177
پس در یک جمله می توان گفت که قوه خیال ، ابزاری یا قوه ای است ما بین حس و عقل که ارتباط تنگاتنگی با هر دوی اینها دارد.

ب – چگونگی خطا با خیال
درقرآن آمده است:« قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى178؛ گفت: «شما اول بیفکنید! پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‏هایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین‏] مى‏نمود که آنها به شتاب مى‏خزند».
‏حضرت موسى(علیه السلام) خیال می کرد که ریسمانها و عصاهاى ایشان حرکت مى‏کنند.برخى گفته‏اند: یعنى فرعون خیال می کرد. این که مى‏گوید: خیال می کرد، بهواسطه این است که ریسمان ها و عصاها حقیقتاً حرکت نمی کردند. بلکه نظر به این که در داخل آنها جیوه ریخته بودند، همین که آفتاب گرم شد، جیوه بالا رفت و چیزهایى که جیوه در داخل آنها بود به حرکت در آمدند. کسى که به این صحنه مى‏نگریست و رمز آن را نمی دانست، خیال می کرد که واقعاً ریسمانها و عصاها به حرکت در آمده‏اند.179
با تلقینهایى که ساحران به مردم کرده بودند، و صحنه خاصى که در آنجا به وجود آمده بود، این چنین در چشم مردم مجسم مى‏شد که این موجودات جان گرفته‏اند و مشغول حرکتند!تعبیر “سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ” یعنى چشم مردم را سحر کردند، نیز اشاره به همین معنى است و همچنین تعبیر” یُخَیَّلُ إِلَیْهِ ” یعنى در نظر موسى چنین منعکس شد- نیز ممکن است اشاره به همین معنى باشد).به هر حال صحنه بسیار عجیبى بود، ساحران که هم تعدادشان زیاد بود و هم آگاهیشان در این فن،و طرز استفاده از خواص مرموز فیزیکى و شیمیایى اجسام و مانند آن را به خوبى مى‏دانستند، توانستند آن چنان در افکار حاضران نفوذ کنند که این باور براى آنها پیدا شود که این همه موجودات بى‏جان، جان گرفتند.180
آیه،حقیقت سحر و جادو را تفسیر نموده به این که نیروئى است که بر خیال تماشاچیان تسلط یافته بر دیدگان آنان تأثیر بسزائى خواهد گذارد و حاضران محکوم نیروى خیالى بى‏پایه خود گشته مثلاً ریسمانها و چوب هاى بسیارى را با این که بى‏حس و حرکت هستند به خاطر تماشاچیان حرکت و جنبش از آنها خطور می نماید و دیدگان نیز حرکت آنها را مى‏پندارند.
سحر و جادو عبارت از نیروى تسخیر خیال و دیدو بینائى تماشاچیان است که در اثر بکار بردن ریاضتهاى روانى و بدنى قدرت آنرا کسب کند که بتواند روان حاضران را تسخیر نمایدو بر نیروى خیال و نیز بر نیروى بینائى آنان تسلط بیابدو در نتیجه حاضران بر خلاف واقع تخیّل نمایند بلکه بر طبق آنچه خواسته ساحران است در خاطر آنان خطور نماید. بالاخره نیروى خیال تماشاچیان محکوم نیروى خیال و خواسته ساحران گردند.181

با تأمل در این آیه می توان به نکاتی دست یافت:
1- خطای حس و عقل :همان طورکه در بالابدان اشاره شد خیال قوه ای است ما بین حس وعقل. در این راستا هم حس دچار خطا می شود و هم عقل.
عقل ها با همه عظمتی که دارنددر گرداب وهم و خیال غرق می شوند و این نشان دهنده آن است که اوهام و خیالات می توانندزیانهای عظیمی را متوجه عقل کنند. غزالی نیز خطای عقل را در مبتلاشدن آن به اوهام و خیال می داندو می نویسد: «عقل که جوهر مجرداست اگر با اوهام و خیالات آلوده نشود هیچ گاه اشتباه نمی کند و راه غلط نمی پیماید ؛ بلکه به حقیقت اشیاء پی می برد ولی جلوگیری از این آلودگی کاری دشوار است».182

یکى از نشانه‏ها و آثار تسلط قوّه خیال و ضعف قوّه عاقله در انسان این است که یک بى‏میلى در انسان نسبت به مطالعه از نزدیک درباره امور پدید مى‏آید، دوست مى‏دارد اشیاء و امور را از خود دور نگه دارد و آنها را از دور و مبهم و تاریک ببیند، میل دارد در تاریکى گام بردارد نه در روشنایى. سرّ مطلب این است که قوّه خیال،تابع تمایلات و آرزوهاى مکتوم و مکنونى است که در ضمیر انسان نهفته است. هر چیزى را آن‏طور زینت مى‏دهد و آن‏طور نقاشى مى‏کند که مطابق آرزوى انسان باشد. این نقاشیهاى زیبا و موافق آرزو در جایى موجب سرگرمى انسان است که با حقیقت- که احیاناً تلخ است و مخالف آرزوها- مواجه نشود.
حقیقت گاهى تلخ است ولى خیال همیشه شیرین است. آدمى که محکوم و مقهور قوّه خیال است، خواه ناخواه از مواجه شدن با قیافه حقیقت که ممکن است براى او کریه باشد متنفر است. اما قوّه عاقله تابع میل و آرزو نیست، قاعده و قانون و حساب دارد، قادر نیست از آن تخلف کند. آیا ممکن است براى یک مسئله ریاضى، مطابق میل و آرزوى خودمان استدلال عقلى که با موازین منطقى سازگار باشد درست کنیم؟ آیا ممکن است دانشمندان مطابق میل خودشان براى مسائل علمى دلیل پیدا کنند؟ آنها و عقول آنها ناچارند تابع نوامیس کَوْن باشند. این است سرّ این که آدمى که قوّه عاقله‏اش ضعیف و محکوم خیال است علاقه دارد هرچیزى را از دور و مبهم ببیند و از نزدیک شدن پرهیز دارد.183

پس یکی از دلایل خطای خیال به خاطراین بود که تابع عقل نیست. اما دلیل دیگری نیز برآن ذکر کردندواز جمله این است که: محدودیت خیال درصور محسوسات است و قادر نیست خود را از صور محسوسات رها سازد؛ زیرا خیال جز در حس ایجاد نمی شودوجز به صورت حس ظاهرنمی گردد پس به هر آنچه معدوم، موجود، عینی و غیر عینی باشد صورت محسوس می بخشد.184پس خیال مقلد حواس استو علاوه بر این در حفظ و نگهداری امور نیز محتاج حافظه و مذکرّه است ودرعین حال همه این قوا در مظاّن اشتباه و خطا هستند.185

به قول علمای روانشناسی وقتی ذهن انسان در ابتدا چیزی را درتحت تاثیر عوامل خارجی احساس می کند تا هنگامی که خود به خود بدون تاثیر عوامل خارجی آن را در زمان بعد مورد توجه قرارمی دهد چهار مرحله را طی می کند:1- احساس ابتدایی: یعنی یک چیز ابتدا باید احساس شود تا آنکه ذهن آن را نگاهداری و یادآوری نماید. بدیهی است تا چیزی از خارج وارد ذهن نشود نگاهداری و یادآوری معنا ندارد.2- حفظ( نگهداری):چیزی که وارد ذهن می شود تا اثری از خود باقی نگذارد، ممکن نیست خود به خود با نبودن عوامل موثر خارجی مجدداً در صفحه ذهن حاضر شود.3- تذکر(یادآوری):یعنی مورد توجه قرار دادن آن خاطره گذشته با حاضر کردن آن خاطره گذشته در صفحه روشن ذهن. 4- تشخیص(بازشناسی): یعنی تمییز دادن این که این یادآوری امر گذشته است نه احساس مجددونه تخیل واهی.
تئوری ها و فرضیه های دانشمندان راجع به مرحله دوم از این چهارمرحله(مرحله حفظ) است راجع به این جهت که صورت های ادراکی در مدتی که مورد توجه ذهن نیست درچه حالی است؟به چه نحو نگاهداری می شود؟آیا درمدت نگاهداری همه آن صورت های ادراکی می تواند عین واقعیت و تصور از قبل بوده باشد؟می توان گفت که امکان خطا و اشتباه درحافظه در طول مدت نگهداری وجود دارد.186
حافظه خطاپذیر است و احتمال اشتباه در آن منتفی نیست. با وجود اعتقاد به نقش گسترده آن در معرفت انسان و نیز حیوان، خطا در آن راه دارد. چه بسیار اتفاق افتاده است که به درستی رخداد حادثه ای را به یاد می آوریم، اما در خصوصیات و ویژگی های آن اشتباه می کنیم.187

حقیقت این است که علت اشتباهات شناختی، ناشی از تصورهای نپخته بشری است؛ یعنی بشر تصور خود را برحقایق عینی یا ذهنی تحمیل می کند و به همین جهت بیشتر دچار خطا می شود اگر بشر از حقایق ذهن یا عین تصور بسازد ، خطاهای کمتری پدیدار می شوند ؛ ولی آدمی همواره تصوری برای شناخت می سازد که همان مانع درست فهمیدن می شود . این عمل ، ذاتی نیست و تنها به صورت عادت همیشگی بشر جلوه کرده است.188
در آیه فوق، تماشاچیان که از دور شاهد این ماجرا بودند دردرجه اول حس آنان وسپس قوه تشخیص آنان دچار اشتباه شد.

2- عامل تسخیر کننده قوه خیال
آنچه که در این آیه بدان تاکید شده ، نیروی سحر و جادو است که به عنوان عاملی بر خیال تماشاچیان تسلط یافته و بردیدگان آنان تأثیر بسزائى گذاشت و آنان محکوم نیروى خیالى بى‏پایه خود گشتند.
وجود خطا در ادراکات خیالی بدین معناست که مکاشفه کننده علی رغم اتصال با مثال مطلق یا خیال منفصل، نتواند حقایق آن را دریابد، بلکه عواملی او را از این اتصال باز داشته وبه خطا وانحراف بکشاند. نفس آدمی توان آن را دارد که با مثال مطلق اتصال یابد و می تواند حقایق آن عالم را دریابد، بلکه می تواند از آن عالم فراتر رفته، به عالم ارواح بسیط و عقول راه یابد و برخی حقایق آن را شهود نماید. اما عواملی می تواند مانع این اتصال و سیر نفس انسانی شود و او را از شهود آن عوالم بازدارد. در خصوص مثال مطلق یا خیال منفصل، ممکن است ادراکات خیالی با آن عالم مطابقت نکند؛ با تصرفاتی که از سوی نفس صورت می گیرد یا با اختلالاتی که از ناحیه قوای مادی و نفسانی انسان در کار است، نفس نتواند با آن عالم اتصال یابد.189

ازآآ رئزمر
پ – راهکار
دراین راستا بایدبهفکرطهارت خیال خودمان باشیم.طهارت خیال از چه چیزهاییو چگونه ؟
طهارت قوه خیال از اعتقادات فاسد و از تخیلات ردی، پاکی خیال از جولانش در میدان آمال و امانی است. قوه خیال کارخانه صورت سازی است. عقل معنا را می یابد و قوه خیال آن معنا را صورت می دهد.درکارخانه خیال معانی صورت گری می شود، جِبلّی و سرشت قوه خیال حکایت کردن معناست،خیال اگرصاف و پاک باشدقوت پیدا نموده،بهترصورتگری می کند،خوش حکایت می کند،زلالترتمثل میدهد، نباید این کارخانه عظیم الهی را به کارهای ناشایست عادت داد.ازاین رو،انسان اگریک مقداراهل کشیک نفس بوده باشدخوابهای خوش برایش پیش میآیدوبعددر بیداری تمثلات خوبی نصیب او می گردد. تمثل،پیاده شدن حقایق است به صور، حقایق در لوح وآئینه وجود انسان پیاده می شود؛منتهی هرچه مراقبت یعنی حضور عندالله قوی تر باشدتمثلات صاف تر و زلال ترخواهدبودوبایدتوجه کرد تمام تمثلات انسان انحای ادراک اوست و ادراک از درون خود انسان است نه از خارج، پس قوه خیال را باید از اعتقادات فاسدو تخیلات ناشایست تطهیرکرد؛زیرا اینها هرزه و مزاحم هستندوباید مواظب بود که جولانگاه قوه خیال میدان آرزوو آمال نباشد.190

خیال را می توان به شیوه های مختلف طهارت بخشید.ازجمله این راهها عبارتنداز :

1- پ)ضبط خیال

انسان باید خیال خود را ضبط کندوتحت اختیار خود درآورد.این عبارت را حضرت امام خمینی( قدس سره)چنین می فرماید:
«بدان که اول شرط از برای مجاهد دراین مقام و مقامات دیگر، حفظ طائر خیال است؛چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را می آویزدواین موجب بسی از بدبختیهاست.خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطه آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت می کند.
انسان مجاهد که درصدد اصلاح خود برآمده و می خواهدباطن را صفایی دهد و از جنود ابلیس آن را خالی کند، باید زمام خیال را دردست گیرد و نگذارد هر جا می خواهد پرواز کندومانع شود از این که خیالهای فاسدِباطل برای او پیش آیدهمیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند».191

]]>