فصل چهارم
عوامل روانی خطا

مقدمه
احتیاجات بشر در آب و نان و جامه و خانه، خلاصه نمی شود. یک حیوان را می توان با سیر نگه داشتن و فراهم کردن وسیله آسایش تن، راضی نگه داشت ولی برای جلب رضایت انسان به غیر از عوامل جسمانی نیاز به عوامل دیگری است وآن هم عوامل روانی است که به همان اندازه می تواند درفردمؤثر باشد.انسان از دوبعد جسمانی و روانی برخوردار است اگر چه جسم برای انسان مهم است؛ اما آنچه که بیشتر بدان اهمیت داده می شودآن بعدروانی وی است. اهمیت تا بدان جاست که علمی و رشته ای به نام روانشناسی پدیدآمد.
همان طور که انسان دربعد جسمانی دچار امراضی می گردد درآن بعد روانی نیزبرخی اوقات به بیماری هایی مبتلا می شود. استرس و اضطراب و افسردگی و… از جمله این بیماری ها است. البته این بیماری ها با مراجعه به یک پزشک و روانشناس قابل رفع است .اما در همین راستا بیماری هایی هم هست که بسیار خطرناک است ووی را ازهدف و مقصد خویش که همانا قرب به خدا است ، دور می سازد. دراین فصل نیز به دنبال یک سری عوامل روانی می گردیم که به نوعی انسان را گرفتار خطا و اشتباه ساخته وتشخیص راه درست از نادرست ، حقیقت از غیر حقیقت برایش ممکن نخواهد بود.
قبل از وارد شدن به بحث بایداذعان کرد که هر عواملی که سبب خطای وی می گردد دارای ریشه و پیامدهای است.به نظر می رسد قبل از شناسایی عوامل ،بایدریشه آن عوامل را پیدا کنیم که ازچه چیزی نشات می گیرد.ریشه هایی عوامل روانی نیز به سه چیز برمی گردد: دوستی ، ازدست دادن اعتماد و شتابکاری.حال با این نگاه به سراغ عوامل روانی خطا می رویم.

بخش اول: دوستی

دوستی چیست؟ گرایش جان به سوی چیزی است.وبه گونه ای منفی درکار شناخت وارد می شودکه ریشه آن در این است که دارنده دوستی می کوشد همه توان و انرژی خود را در پای هدفش بریزد.از آنجایی که شناخت نیاز به اندیشوری دارد تا متکامل و روشن گردد اما دوستی ، اندیشه دارنده اش را از واقعیت عینی دور می سازد. درحقیقت نفس، نیروی خود آگاهی و اندیشوری خود را ازدست می دهد و نمی گذارد که حقیقت را بفهمد؛ از این روست که گرفتار خطا می گردد.305

الف- حب دنیا
1- الف) چیستی حب دنیا

یکی از چیزهایی که انسان به آن علاقه زیاد دارد وبدان تمایل پیدا می کند، دوستی دنیا است.قبل از وارد شدن به بحث چگونگی خطا به سبب حب دنیا می بایست به نکته ای اشاره کنیم که آیا اصلاً گرایش به دنیا مذموم است؟وآن حبی که مذموم شده ،کدام است؟
درپاسخ به این سوالات باید گفت : قرآن با اصل بهره وری از دنیا منافات ندارد و حتی درجاهایی با تعبیراتی مثبتی بکار برده است.
1- از جمله در آیه وصیّت، از مال دنیا تعبیر به «خیر»(خیر مطلق) شده است، مى فرماید:«کُتِبَ عَلَیْکُمْ اِذَا حَضَرَ اَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ…306; بر شما نوشته شده: هنگامى که یکى از شما مرگش فرارسد، اگر «خیرى»(مالى و ثروتى) از خود به جاى گذارده براى پدر و مادر و نزدیکانش به طور شایسته وصیّت کند».
2 ـ در جاى دیگر از آن تعبیر به «برکات آسمان و زمین» نموده که درهاى آن به روى پرهیزکاران گشوده مى شود: «وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِنَ السَّمَاءِ وَ الاَْرْضِ… 307; اگر اهل شهر و آبادی ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى گشودیم».
3ـ درجاى دیگر از مال و ثروت تعبیر به «فَضْلِ الله» شده است. در سوره جمعه مى خوانیم: «فَاِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوهُ فَانْتَشِرُوا فِى الاَْرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ…308 ; هنگامى که نماز(جمعه) پایان گرفت(ممنوع بودن معامله پایان مى یابد و شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل الهى بهره بگیرید».
4 ـ در جاى دیگر افزایش منابع مالى را به عنوان «پاداشى در برابر توبه از گناه و روى آوردن به سوى خدا» مى شمرد، چنانکه در داستان نوح(علیه السلام) مى خوانیم:
«فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاریُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِاَمْوَال وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ اَنْهَاراً 309 ؛ سپس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزنده است تا بارانهاى پر برکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد ـ و شما را با اموال و فرزندان فراوان(نیروى مالى و انسانى) امداد و یارى کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیار شما قرار دهد».
5 ـ دربخش دیگر ازآیات از نعمت هاى مادّى دنیا تعبیربه «طیّبات» شده است.آیه :«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللهِ الَّتِى اَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ… 310 ؛ بگو چه کسى زینت هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزى هاى پاکیزه را حرام کرده است»؟!
6ـ در بعضى دیگر از آیات، تعبیراتى دیده مى شود که نشان مى دهد امکانات مادّى علاوه بر اینکه فضل الهى است مى تواند سبب قرار گرفتن انسان در زمره صالحان شود، همان گونه که در آیه 75 توبه مى خوانیم:«وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ؛ گروهى از آنها کسانى هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود»!
این آیه مخصوصاً با توجّه به شأن نزولش که درباره یکى از انصار به نام ثعلبه بن حاطب نازل شد که از پیامبر(صلى الله علیه وآله)درخواست کرد دعا کند خدا مال فراوانى به او دهد تا از آن در راه کمک به نیازمندان و رسیدن به مقام صالحان و شاکران بهره گیرد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) با روحیّه اى که در او سراغ داشت براى او دعا نکرد و پس از اصرار دعا فرمود، به خوبى نشان مى دهد که امکانات مادّى مى تواند وسیله اى براى سعادت و خوشبختى انسانها و وصول آنان به درجه صالحان و مقرّبان گردد.
از مجموع عناوین که در آیات بالا آمد به خوبى مى توان نتیجه گرفت که نعمت هاى مادّى دنیا ذاتاً مذموم و منفور و زشت و پلید نیستند؛ بلکه تابع چگونگى بهره گیرى از آنهاست که به آنها این شکل را مى دهد، اگر از آنها به طور صحیح بهره گیرى شود، چهره اى محبوب و مطلوب و زیبا و جالب و پاک و پاکیزه دارد، در غیر این صورت منفورند. به عبارت دیگر اگر آن حب و گرایش از حالت معمولی خود به حالت افراطی سوق پیدا کند، آن وقت است که مذموم محسوب می گردد.در این راستا قرآن چنین تعابیری بکار می برد:
قرآن در موارد متعدّدى زندگى دنیا را نوعى بازیچه کودکانه و لهو و سرگرمى مى‏شمرد، مى‏فرماید: «وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُون311 ؛و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و قطعاً سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند بهتر است. آیا نمى‏اندیشید.»

در جاى دیگر مى‏فرماید: «اعْلَمُوا انَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکَاثُرٌ فِى الْامْوَالِ وَ الْاوْلَادِ …312؛ بدانید زندگى دنیا فقط بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون‏طلبى در اموال و فرزندان است.»
در حقیقت دنیاپرستان را به کودکانى تشبیه مى‏کند که از همه چیز غافل و بى‏خبرند و تنها به سرگرمى و بازى مشغولند و حتّى خطراتى را که در یک قدمى آنها وجود دارد نمى‏بینند!
بعضى از مفسّران زندگى انسان را به پنج دوران (از کودکى تا چهل سالگى) تقسیم کرده‏اند و براى هر دورانى مدّت هشت سال قائلند و مى‏گویند: هشت سال به بازى مشغول است، هشت سال به لهو و سرگرمى‏ها، هشت سال در بحبوحه جوانى به سراغ زینت و زیبایى مى‏رود، هشت سال به تفاخر و فخرفروشى مى‏پردازد و بالاخره در هشت سال آخر به دنبال تکاثر و افزون‏طلبى در اموال و نیروها مى‏رود و در اینجا شخصیّت انسان تثبیت مى‏شود و این حالت تا آخر عمر ممکن است باقى بماند و در نتیجه مجالى براى دنیاپرستان جهت اندیشیدن به حیات معنوى در ارزشهاى جاودانى باقى نماند.313

2- الف)چگونگی خطا با حب دنیا
حب دنیا از طرق مختلفی سبب خطا می شود و این را قرآن به وضوح درآیات متعددی به ما نشان می دهد:
1-2- الف) سبب انکار آیات الهی و قیامت
خداونددرقرآن می فرماید:
الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُون‏ 314 ؛ همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت امروز ما آنها را فراموش مى‏کنیم، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.

حب دنیا، سبب شد که آنها در لجنزار شهوات فرو روند و همه چیز حتى رستاخیز را به دست فراموشى بسپارند و گفتار پیامبران و آیات الهى را انکار کنند.315 آنها ملاقات پروردگار را در روز قیامت از یاد برده‏اند و فراموش کرده‏اند که روز قیامتى هم وجود دارد و در آن روز انسانها با خداى خود ملاقات خواهند کرد و سزاى عمل خود را خواهند دید. فراموش کردن آنها هم از روى غفلت حقیقى نیست بلکه آنها نیز به روز قیامت ایمان داشتند ولى با فنا شدن در دنیا و مادیات آن را از یاد بردند.316
دراین آیه پس از این که سبب خطای آن ها را که فراموشی بوده ذکر می کند در ادامه به مورد دیگری نیز اشاره می کند وآن هم محرومیت از الطاف خداوندی است.
” نسیان” در این آیه درمورد خداوند به معناى فراموشى نیست؛ چون خداوند چیزى را فراموش نکرده و از حال کسى غافل نمى‏شود، بلکه معنایش این است که همان طورى که اینها در دنیا ما را فراموش کردند ما نیز امروز به لوازم زندگیشان نمى‏پردازیم.317
در ضمن از این آیه استفاده مى‏شود که نخستین مرحله خطاوحتی گمراهى آن است که انسان مسائل سرنوشت‏ساز خود را جدى نگیرد و با آنها به عنوان یک سرگرمى و بازیچه رفتار کند این موضوع سرانجام به کفر مطلق و انکار همه حقایق منتهى مى‏شود.318

2-2- الف) سبب عدم تشخیص راه درست

درقرآن چنین آمده است : «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا *وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى؛319ولى شما زندگى دنیا را مقدم مى‏دارید* در حالى که آخرت بهتر و پایدارتر است!
” تُؤْثِرُونَ ” مصدر” ایثار” که فعل” تؤثرون” از آن مشتق است به معناى برگزیدن و انتخاب کردن و ترجیح دادن است. در این آیه از مطلب قبلى اعراض و خطاب را به عموم بشر نموده، مى‏فرماید حقیقت همان است که رستگارى در تزکى و یاد پروردگار است، ولیکن شما انسانها در پى پاک شدن نیستید و بر اساس دعوتى که طبع بشرى شما دارد شما را به تعلق تام به دنیا و اشتغال به تعمیر آن و ترجیح آن بر زندگى آخرت مى‏خواند.
” وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏” کلمه” ابقى- باقى‏تر” معمولا در مقایسه بین دو چیز استعمال مى‏شود که عمر یکى بلندتر از دیگرى باشد، مى‏گویند این باقى‏تر و با دوام‏تر است، و زندگى آخرت چنین نیست که از زندگى دنیا با دوام‏تر باشد، بلکه زندگى آخرت الى الابد باقى است، پس این سؤال پیش مى‏آید که چرا در این آیه فرموده زندگى آخرت باقى‏تر و بهتر است؟
جواب این است که: مقام آیه مقام ترجیح دادن یکى از دو زندگى دنیا و آخرت بر دیگرى است و در این ترجیح همین مقدار کافى است که آخرت خوب‏تر و باقى‏تر نسبت به دنیا باشد و براى ترجیح لازم نیست که زندگى آخرت ابدى هم باشد، هر چند که ابدى و باقى هم هست.320

مسلماً براى افراد مؤمن این محاسبه قرآنى که در آیات فوق آمده در مقایسه دنیا با آخرت که مى‏گوید:” آخرت بهتر و پایدارتر است” کاملا روشن است؛ اما با این حال چگونه انسان مؤمن در بسیارى از اوقات این علم و آگاهى خود را زیر پا مى‏گذارد و آلوده گناهان و جرائمى مى‏شود؟! پاسخ این سؤال یک جمله است و آن غلبه شهوات بر وجود انسان، و سرچشمه غلبه شهوات نیز حب دنیا است.حب دنیا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسى، تفوق‏طلبى، برترى جویى،تن‏پرورى، انتقام‏جویى و مانند اینها، گاه چنان طوفانى در روح انسان ایجاد مى‏کند که تمام معلومات او را بر باد مى‏دهد و حتى گاه حس تشخیص او را از میان مى‏برد، و در نتیجه حیات دنیا بر آخرت مقدم مى‏دارد.321 پس این افراد، زندگى دنیا را بر آخرت و براى آن کار می کنند و آن را آباد مى‏نمایند ولی درباره آخرت فکر و اندیشه نمی کنند.

3-2- الف) دنیا گرایی سبب اعتماد به ظن وفقدان علم

قرآن کریم دراین زمینه چنین ذکر می کند:

وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ322 ؛ آنها گفتند: «چیزى جز همین زندگى دنیاى ما در کار نیست گروهى از ما مى‏میرند و

]]>