دانلود پایان نامه
برای روشن شدن بحث ، به یک نمونه تاریخی نیز ذکر می کنیم. چنین شهرت یافته است که علاّمه حلّى ، آن گاه که خواست درباره امکان تطهیر آب چاهى که نجس شده ، فتوا دهد ، فرمان داد نخست چاه خانه اش را پر کنند و سپس به مطالعه احادیث و متون فقهى پرداخت و آن گاه فتوا داد که آب چاه ، اگر نجس شود ، مى توان آن را تطهیر کرد. وى مى دانست که اگر چاه منزل خود را پر نکند، ممکن است در فتوایش ، ناخودآگاه اثر بگذارد و این حقیقتى انکار نشدنى است. از این رو، آدمى نمى تواند حقایق عقلى را به درستى ، ادراک کند و یا رأیى درست اظهار بدارد، مگر آن که چاه تمایلاتش را پر سازد و ذهنش را از بند هوس ها برهاند. بر این پایه ، هر چه ذهن پژوهشگر از تمایلات و هوس ها وارسته تر باشد، به صواب نزدیک تر مى شود.253
درجای دیگری از قرآن کریم نیز چنین آمده است:«أرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلا254؛ آیا آن کس را که هواى نفس را به خدایى گرفته بود دیدى؟ آیا تو ضامن او هستى؟».
بى شک در وجود انسان، غرائز و امیال گوناگونى است که همه آنها براى ادامه حیات او ضرورت دارد. گاه اینها از حد تجاوز مى‏کنند و پا را از گلیمشان فراتر مى‏نهند و از صورت یک ابزار مطیع در دست عقل در مى‏آیند و بناى طغیان و یاغى‏گرى مى‏گذارند، عقل را زندانى کرده و بر کل وجود انسان حاکم مى‏شوند و زمام اختیار او را در دست مى‏گیرند.این همان چیزى است که از آن به” هوا پرستى” تعبیر مى‏کنند.255
به طور کلی دلبستگی های نفسانی ، دوستی و دشمنی را در انسان پدیدمی آورند و این دو به نوبت خود پرتوخرد را خاموش و پنهان می سازند و فرد را در پرتگاه خطا می افکنند.256
باید اذعان کرد که بین نفس وخطای عقل رابطه ای است.در حالت اعتدال ، فرد به کار معین کردن و محدود ساختن خواسته های غریزه در پرتو رهنمودهای عقل بر می خیزدولی در حالات ناکامی(نفس بر انسان غالب می شود)عقل نمی تواند خواهش غریزه ناپسند را که دارنده اش را به فرمانبری از خود می خواند، به هر شکلی باشد،محدود گرداند. از این رو ، عقل خود را کنارمی کشد.257
عقل و نفس با هم مبارزه می کنندو این دو در مقابل هم تلقی شده اند.نفس یک سری خواهش ها و میلها داردو عقل چراغی است که راه را روشن می کندو سرانجام قوه تصمیم گیری که یک مرتبه نفس است و از جوهر نفس بر می خیزد دربین عقل و تمایلات تعیین کننده خواهد بود.حال یا آنچه را که به قوای غریزی مربوط است ترجیح می دهد ویا براساس راهنمایی عقل آنچه را که به سعادت ابدی منتهی می شود انتخاب خواهدکرد.عقل اصلاً از سنخ کشش نیست کارش راه نشان دادن است و با هیچ کس هم جنگ ندارد چراغی است که می تابد وراه را روشن می کند. آنجا که می گویند: عقل با نفس مبارزه می کند درحقیقت منظور مرتبه ای از نفس است که به انگیزه کمال جویی با تمایلات و غرایز کور می جنگدوبه عبارتی درواقع در نفس کششهای دیگری نیز مندرج است. اینجاعقلی که به عنوان خصم معرفی می شود عقل مدرک نیست؛ بلکه یک دسته از کششهایی است که حرکتشان بروفق روشنگری و سنجش عقل ومورد تصدیق او است. وگرنه عقل امری نیست که در آن ، کشش ، حرکت ، سوق دادن و تحریک وجود داشته باشد.258

4- ب) هوی نفس ، سبب پیروی از گمان
درقرآن این گونه بیان شده است :
إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِن‏ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَما تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛259اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏اید و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده.آنان فقط از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس پیروى مى‏کننددرحالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است!.

منظور از” سلطان”، برهان و دلیل است. معنى آیه این است که: این اصنام که شما الهه خود گرفته‏اید چیزى به جز مشتى اسماء نیستند، که شما و پدرانتان آن سنگ و چوب‏ها را به آن اسماء نامگذارى کرده‏اید، و ماوراى این أسماء مصادیق و مسمیات واقعى که خداى تعالى برهانى بر اله بودن و ربوبیت آنها نازل کرده باشدندارند.
حاصل آیه این است که: مى‏خواهد گفتار مشرکین را به این دلیل که مدرکى بر الوهیت آلهه خود ندارند رد کند. و کلمه” ما” در جمله” إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ” موصول است، و ضمیرى که باید از جمله به آن برگردد حذف شده، تقدیرش” و ما تهواه الانفس- و آنچه نفسها هوسش را مى‏کنند” است.
جمله” وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏” هم که جمله‏اى است حالیه، آن مطالب را تاکید مى‏کند، و معنایش این است که: این مشرکین در امر خدایان خود به جز باطل متابعتى ندارند تنها پیرو باطل و هواهاى شهوى نفس هستند، آرى اینها را پیروى مى‏کنند در حالى که‏از ناحیه خدا که پروردگارشان است هدایتى به سویشان آمد و آن عبارت بود از دعوت حقه پیامبر و یا قرآنى که به سوى حق هدایت مى‏کند. در این آیه التفاتى از خطاب قبلى به کار رفته تا به این نکته اشاره کرده باشد که مردمى که چنین هستند کوتاه‏فهم‏تر از آنند که مخاطب به این کلام قرار گیرند، علاوه بر این استعداد آن را ندارند که در کلامى برهانى مخاطب قرار گیرند، و کسانى که پیروان ظن و هوى هستند چه مى‏فهمند که برهان چیست.
تقدیر کلام:” إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ – پیروى نمى‏کنند مگر پندار و خواسته نفس را” مى‏باشد، و کلمه” هوى” به معناى خواهش‏هاى شهوانى نفس است و جمله مورد بحث هم در مقام مذمت مشرکین است که باطل را پیروى مى‏کنند، و هم تاکید مطالب قبل است که مى‏فرمود: برهانى بر عقاید خود ندارند.260

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره بهره وری و کیفیت زندگی کاری، رویکردهای کیفیت زندگی کاری

5- ب)هوی نفس ، مانع قضاوت صحیح
خداوند درقرآن می فرماید:
یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ261 ؛اى داود ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، در میان مردم به حق داورى کن و از هواى نفس پیروى منما که تو را از راه خدا منحرف مى‏سازد، کسانى که از راه خدا گمراه شوند عذاب شدیدى به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.

“وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ”- عطف این جمله به جمله ما قبل و مقابل آن قرار گرفتن، این معنا را به آیه مى‏دهد که،” در داورى در بین مردم پیروى هواى نفس مکن که از حق گمراهت کند، حقى که همان راه خداست” و در نتیجه مى‏فهماند که سبیل خدا حق است.262
یکی از شرایط مهمی که برای اصل قضاوت ذکر گردیده ،عدم تبعیت از هوی نفس است. آنچه که از قرائن آیه برمی آید این است که خداوند لازمه قضاوت صحیح حضرت داوود(علیه السلام) را در عدم تبعیت از هوی نفس می داندوبه همین دلیل آن حضرت را ازاین عمل دور می سازد.

هواى نفس پرده ضخیمى بر چشمان حقیقت ‏بین انسان مى‏افکندو میان او و عدالت در قضاوت جدایى مى‏اندازد. انسان اگر بخواهد صحیح قضاوت کند باید در مورد مطلبى که مى‏اندیشد کاملاً بى‏طرفى خود را حفظ کند؛ یعنى کوشش کند که حقیقت‏خواه باشد و خویشتن را تسلیم دلیلها و مدارک نماید. درست مانند یک قاضى که روى پرونده‏اى مطالعه مى‏کند، باید نسبت به طرفین دعوا بى‏طرف باشد. قاضى اگر تمایل شخصى به یک طرف داشته باشد به طور ناخودآگاه دلایلى که براى آن طرف است نظرش را بیشتر جلب مى‏کند و دلایلى که لَهِ طرف دیگر و علیه این طرف است خود به خود از نظرش کنار مى‏رود و همین موجب اشتباه قاضى مى‏گردد.
انسان در تفکرات خود اگر بى‏طرفى خود را نسبت به نفى یا اثبات مطلبى حفظ نکند و میل نفسانى‏اش به یک طرف باشد، خواه ناخواه و بدون آنکه خودش متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانى‏اش متمایل مى‏شود. این است که قرآن هواى نفس را نیز مانند تکیه بر ظنّ و گمان یکى از عوامل لغزش مى‏شمارد.در سوره النّجم مى‏فرماید:«إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛پیروى نمى‏کنند مگر از گمان و از آنچه نفسها خواهش مى‏کنند».263 از این روست که براى رهبرى بشر به سعادت و انتظام زندگى خانوادگى و اجتماعى آنان عقل فطرىّ که حسن و قبح و نیک و بد را تمییز می دهد کافى نیست؛زیرا بشر بر حسب طبع نیروى شهوت و غضب را در خود تقویت مى‏کند و همواره از خواسته‏هاى خود پیروى می نماید و آنها را محور حکم و قضاوت خود قرار می دهد بدین جهت همواره دچار خطا و اشتباه خواهد شد. 264

6- ب)هوی نفس مخالف باعلم
خداوند درقرآن می فرماید: «وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ265؛ اگرپس از این دانش ها که به تو ارزانی داشته ایم از خواهش های تن ایشان پیروی کنی،تو را از خدا نه دوستی باشد نه یاوری».
“هوی” به معنی «دوستی» و هوای نفسانی به معنی دوست داشتن خود است؛ولی علم همان شناخت حق است.اسلام برای انسان، خواهان این وضع است که از حق پیروی کند و باطل را به کناری افکند؛ زیرا هوی، مخالف حق است و از این رو با علم نیز ناسازگاری دارد. این آیه می خواهد بگوید که هوی مخالف علم است و آدمی نمی تواند میان پیروی از هوی با پیروی علم جمع کند.266
پ- راهکار(درمان)
قرآن کریم درآیات مختلف ما را به عدم تبعیت از خواهش هاى نفس دعوت می کندکه به چند نمونه از آن بسنده می کنیم.
درآیه 56 سوره انعام آمده است:
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِین؛بگو:«من از پرستش کسانى که غیر از خدا مى‏خوانید، نهى شده‏ام!» بگو: «من از هوى و هوسهاى شما، پیروى نمى‏کنم اگر چنین کنم، گمراه شده‏ام و از هدایت‏یافتگان نخواهم بود!.
درآیه دیگر این چنین آمده است:
وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه‏…وَلاتَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَق267؛واین کتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى‏کندوحافظ و نگاهبان آنهاست پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن‏.
و…
اولین گام برای مبارزه با عامل تبعیت از هوی نفس ، کشف این عوامل است. به عبارت دیگر هنگامی که انسان اندازه ارتباط این شهوات و اندیشه های اشتباه آمیز ناشی از آن با هوی را کشف می کند،خطاها پشتوانه های خود را از دست می دهند و فرو می ریزند.268
گام بعدی دراین راه، تقویت اراده انسان و کنار زدن هواى نفس، تمرین در پاسخ ندادن به خواسته هاى نامشروع نفس است. البته تمرین باید به گونه اى باشد که انسان بتواند آن را ادامه دهد.آرام آرام، با نفس خود به مخالفت برخیزد و در آغاز به خواسته هاى محدودى از نفس پاسخ ندهد. بعد از مدتى، چنان بر نفس خود مسلط مى گردد که هرگز در برابر تمایلات حیوانى و طبیعى زود گذر تسلیم نمى گردد. بنابراین خداى متعال به حبیب خود توصیه مى فرماید که به همه خواسته هاى نفس پاسخ مثبت ندهد چرا که عادت به همه خواسته ها، به تدریج سبب ارتکاب حرام خواهد شد.
کسانى که اصل را بر مخالفت هواى نفس قرار مى دهند، مگر در مواردى که رضاى خداوند در موافقت نفس است، آن هم به جهت رضاى خداوند نه به جهت پیروى هواى نفس. اصل در زندگى آنها این است که هر چه دلشان مى خواهد انجام ندهند و در هر کار معیار را رضایت خدا قرار مى دهند.
هدف انبیا، در درجه اوّل، این بود که بشر را از آن حد فروتر، یعنى بى بند و بارى و اسارت نفس رهایى بخشند. پس اجمالا انسان باید حدّى را بپذیرد و خواسته هایش را کنترل کند، چنین نباشد که هر چه دلش خواست انجام دهد، البته از این مرحله تا مرحله اى که هیچ خواسته اى را بدون اذن ورضایت خداوند اجابت نکند، خیلى فاصله است.
مؤمن باید سعى کند خود را از مرتبه فروتر به مرتبه عالى نزدیک کند و البتّه این بستگى دارد به میزان همّت انسان و توفیق الهى. اگر انسان به مبارزه با هواى نفس ادامه دهد و از خدا نیز توفیق استقامت بخواهد، به تدریج مخالفت با نفس آسان مى شود، به طورى که اگر کارهاى خیر را ترک کند، احساس مى کند گمشده اى دارد و یا اگر عبادتش ترک گردد، ناراحت مى شود، از این که این توفیق از او سلب شده است.
خاصیت نفس این است که اگر گرسنه شود شکوه و گلایه و اگر سیر شود طغیان مى کند. اگر به هر چه نفست خواستار آن بود تن دادى، نفس به مانند اسب سرکشى تو را به دنبال خود مى کشدو دیگر نمى توانى او را کنترل کنى. پس اگر مى خواهى این اسب را رام کنى، لازم است قدرى او را گرسنه نگهدارى و به همه خواسته هایش پاسخ ندهى تا بتوانى در مواقع لزوم از آن درراه عبادت و نیایش و اطاعت خدا بهره ببرى وهمواره او مغلوب عقل و شرع باشد.269
برای مبارزه با هوای نفس باید یک عامل تکوینی نیرومند در نفس ایجاد نمود تا

مطلب مرتبط :   مقاله مطالعات اجتماعی، ادبیات عامیانه