با توجه به هزینهی بالای درگیری مستقیم و تجربهی ناخوشایند حضور مستقیم نظامی آمریکا در افغانستان و عراق، محافل آمریکایی نگاه خود را از قدرت سخت به استفاده از قدرت نرم معطوف کردند. در این راستا طراحی انقلابهای رنگی، شورشهای داخلی و تقویت نخبگان و احزاب مخالف جهت سرنگونی دولتهای منطقه در دستور کار قرار گرفت. بهنحوی که از طریق انقلابهای رنگی، زمامداران متمایل به روسیه به زمامداران طرفدار غرب و ارزشهای لیبرال دموکراسی تغییر کردند(عبدوس،1389،ص116).
در جریان انقلابهای رنگی، نخبگان و مخالفان سیاسی که در هواداری از غرب و پشتیبانی از سوی دولتها و سازمانهای غیر دولتی غربی وجه اشتراک داشتند، نقش مهمی ایفا نمودند. در واقع در تمام کشورهایی که در آنها انقلاب رنگی روی داده است نخبگان و مخالفان سیاسی تحت حمایت غرب قرار داشتهاند و در برابر نخبگان سنتی به ترویج آراء و افکار مبتنی بر لیبرال دموکراسی غربی پرداختهاند. بر این اساس آمریکا با سر دادن شعار دموکراتیزه کردن جهان، حمایت از دولتی که پایگاه مردمی خود را از دست داده بود، توجیهناپذیر دانست و با توجه به نفوذ در بین گروههای مخالف دولت، تلاش خود را برای یافتن متحدی نوین در منطقه بهکار گرفت(همان،صص217-216).
آنچه موجب موفقیت آمریکا در پروژهی انقلابهای رنگی در حوزههای پساکمونیستی، و عدم موفقیت معاویه در پروژهی براندازی حکومت امام علی(علیهالسلام) شد، توانایی مدیریت بحران افکار عمومی در برابر هجوم تبلیغات مخرب بود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با درایت، بحران افکار عمومی را به سمت وحدتگرایی جهت دادند و از هرگونه عکسالعمل مقاومتی منجر به تفرقهانگیزی خودداری کردند. اما مدیریت گرجستان، اوکراین، و قرقیزستان با اجرای سیاستهای محرک افکار عمومی، زمینههای دو دستگی و تفرقههای داخلی را در رویارویی نیروهای موافق و مخالف دولت فراهم کردند. تفرقههای داخلی با گشودن منافذ ورودی، به مداخلات خارجی رسمیت میبخشد و روند جریانات سیاسی توسط بازیگران غیر حکومتی با نیروی افکار عمومی به سمت منافع طراحان اصلی اغتشاشات هدایت میشود. میلسن میگوید:
عملکرد دیپلماسی عمومی کنونی آمریکا بیشتر کم ارزش کردن نقش محوری اسلام است، که هم گرایشهای ضد آمریکایی را حمایت میکند و هم یک فیلتر فرهنگی را ارایه میکند که ارتباطات آمریکا با منطقه را کج و معوج نشان میدهد. به ظاهر دیپلماسی عمومی آمریکا بر این باور است که فرهنگ مسلمانان عناصر شاکله ساز تجددگرایی را میپذیرد و اینکه همهی مسلمانان سرشتی دارند که سرکوب شده است و این سرشت به حمایت از لیبرال دموکراسی و کاپیتالیزم گرایش دارد. این فرض مستلزم آن است که علیرغم تفاوتهای آشکار سیاسی بین آمریکا و کشورهای مسلمان، فرهنگهای اسلامی و آمریکایی، تضادی ندارند بلکه در توافق هستند و همچنین فرض میشود که هرچند مسلمانان عادی ممکن است با سیاستهای خارجی آمریکا و خاورمیانه مخالف باشند، آنها به کشیده شدن به سوی «ارزشهای آمریکایی» همانند «انتخاب فردی» و «آزادی» ادامه میدهند(میلسن و دیگران،1387،صص131-130).
آمریکا با اشاعهی ارزشهایی فاقد هویت عینی، در قالب ارزشهای آمریکایی، به خلق افکار و عقاید در راستای منافع آمریکا میپردازد و از افکار عمومی به عنوان ابزاری جهت پیشبرد منافع سیاست خارجی بهرهبرداری میکند. لیبرال دموکراسی و سرمایهداری که ابزاری جهت غارت ثروتها و منابع معدنی کشورهای مسلمان و تسلط بر راهها و مسیرهای استراتژیکی آنان است، و ارزشهای آمریکایی که ابزاری جهت استثمار اذهان مسلمانان و مشروعیتبخشی به سیاستهای ناعادلانهی مدعیان حقوق بشر است، و هر دو سر طیف را به منفعتمحوری و انحصارگرایی آمریکا ختم میکند، جایی برای گرایش باقی نمیگذارد. نای میگوید:
قدرت نرم اسلامگرایان یک نشانهی آزار دهنده و یک اخطار است که حاکی از نیاز آمریکاییها و دیگران برای یافتن راههای بهتری برای تولید قدرت نرم جهت تقویت گروههای میانهرو است. مسیحیان و یهودیان میانهرو میتوانند در این میان کمک کننده باشند. در هر سه این مذاهب پیامبر الهی ابراهیم(علیهالسلام) مورد احترام است؛ بنابراین ایدهی یک «گفتوگوی ابراهیمی» میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان میتواند نمونهای از راههای ایفای نقش بازیگران غیر حکومتی برای تمرین قدرت نرم و ساختن پلهایی برای تفاهم باشد(نای،1389،صص179-178).
اگر طرح نای در ایدهی «گفتوگوی ابراهیمی» ادامهی روند دموکراتیزه کردن جهان باشد تا مسیرهای رژهی آزادی آمریکا در جهان را هموار کند و پلهای تفاهم را در حمایت از منافع آمریکا، بر بنای استثمار افکار عمومی استوار سازد، نتیجهای جز تشدید جنگ و بیثباتی در آنارشی نظام بینالملل را بهدنبال نخواهد داشت. پروفسور مولانا میگوید:
مطالعات اخیر در ایالات متحده و در اروپا نشان دادهاند که تغییرات شگرفی در افکار عمومی نسبت به مسائلی مانند تسلیحات، هزینهی دفاعی، جنگ هستهای و تخصیص منابع جهانی در نتیجه از بین رفتن جنگ سرد صورت پذیرفته است. در ایالات متحده، گرچه تهدید جنگ کمتر شده است، ولی مخارج نظامی ثابت مانده است. همهی مردم آمریکا، درگیری نظامی دولت خود را در مکانهایی چون خلیج فارس، هائیتی، بوسنی و غیره پشتیبانی کردهاند، با این وجود، همین مردم احساس میکنند که چنین هزینههایی به هدر رفتن منابع موجود است. در این برهه اثبات اینکه پوشش رسانهای تا اندازهی زیادی علت این تغییر نگرش است چه بسا دشوار باشد، ولی تاریخ طولانی پوشش رسانهای مسابقهی تسلیحاتی و تکرار همیشگی مفاهیم به اصطلاح «تهدید» و «شکاف» تسلیحاتی انکار ناشدنی است؛ و دیگر نمیتوانیم ناتوانی رسانهها در پوشش خبری دادن به تجدید حیات دینی امروزی و دگرگونی شدید سیاسی در سراسر جهان را مورد خدشه قرار دهیم. این امر به نوبهی خود این استدلال را تأیید میکند که آنچه هماکنون مورد نیاز است، تغییر جهت از ارتباط عوامفریبانه و فناوریمدار به تعامل، گفتمان انسانی و تبادل آراء بیشتر است. برای رسیدن به این امر باید به سوی ایجاد و ترویج مجموعهای از اصول یا ملاحضاتی حرکت کنیم که وابسته به فرهنگ نیست، بلکه جهانشمول است و در جهت عزت نفس انسانها و استعدادهای بشری تلاش میکند و جهان را از خرابی و جنگ مصیبتبار نجات میدهد.
اصول و قواعد اخلاقی یا حرفهای کنونی علم اخلاق که بهصورتی بسیار بسته تعریف شدهاند بهعنوان ابزاری برای ایجاد چنین حال و هوایی از تفاهم، بیفایده، ناسازگار و ناکارا هستند تنها به این دلیل که این اصول و قواعد دیدگاه جبرگرایانه به فناوری ارتباط را مورد شک و تردید قرار نمیدهند، تسلیم نظام مدیریتی متمرکز هستند و بیش از اندازه در رابطه با تحویل کالا به بازیگران و دولتکشورها امید میبندند. بههم پیوستن عوامل تاریخی این بینظمی را در ابعاد اخلاقی فرایند ارتباطی ما بهوجود آورده است. مکتب اصالت سودی که بر جهان حاکم است و نشانگر اقتصادهای سیاسی متنوعی است گروه بزرگی از مخالفان را بهوجود میآورد که گزینههای اجتماعی را ناعادلانه میدانند. تا زمانیکه ترکیب و تلفیقی از نظام اخلاقی بهدست آید، رفتار ما در داخل و خارج همچنان بیحاصل خواهد بود. اما پیش از آنکه بتوانیم طرح آیندهی بهتری ایجاد کنیم باید به گفتوگو و مشاجرهای ملی دربارهی چرخهی آرزوها در نهادهای خودمان مشغول شویم. جلوگیری از جنگ، احترام به شأن و مقام انسانی و شناسایی ارزشهای فرهنگی متنوع، ادیان و سنتهای متفاوت با سنتهای خودمان حوزههایی هستند که باید در سطح بینالمللی ترویج و تبلیغ شوند(مولانا، 1387،صص438-437).

8. تنظیم الویتها در مدیریت قدرت هوشمند
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت برقراری امنیت در سطح داخلی و خارجی، کاربرد وزنهی عدالت را در دستور کار قرار میدهد. کاربرد وزنهی عدالت به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است. آنگاه که ناحقی و بیعدالتیها منجر به ناامنی شود، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ابتدا بهصورت غیر مستقیم و با هدف اقناع اصولی عاملین و حامیان ناامنی و شورش، وزنهی عدالت را با ابزار تهدید و تطمیع مورد استفاده قرار میدهند. در صورت عدم بازدارندگی ابزار تهدید و تطمیع در وزنهی عدالت، این وزنه بهصورت مستقیم به دفاع از حق در راستای اجرای عدالت و برقراری امنیت میپردازد. بازدهی کاربرد وزنهی عدالت در شکل غیر مستقیم و با ابزار تهدید و تطمیع، منجر به ایجاد محیط اقناع اصولی در حالت خوف و رجاء میشود، که میل گرایش تطبیقی با مرکز را ایجاد میکند، و در شکل مستقیم آن نیز عملکرد سیاسی وزنهی عدالت در جبههی دشمن، بازتاب عدالت اجتماعی است؛ نتایج حاصله در هر دو صورت، ثبات امنیتی است.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس تئوری توازن حقوق تنظیم میکنند و راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را در دستور کار قرار میدهند بهگونهای که رفتار قدرت در تمام اشکال آن، بازتاب عدالت اجتماعی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی عدالت اجتماعی را بهعنوان یک اصل مهم حکومتی، حتی در صحنههای نبرد سخت، در راستای ایجاد صلح و امنیت ملی و جهانی مدیریت میکنند. نای میگوید:
یک راهبرد بزرگ، با تضمین بقا شروع میشود، ولی پس از آن باید بر فراهم آوردن کالاهای عمومی متمرکز شود. نظم بینالمللی تا حدی یک کالای عمومی جهانی است؛ چیزی که همه میتوانند مصرف کنند، بدون اینکه در دسترس بودنش برای دیگران کم شود(نای،1390،ص327).
وقتیکه فرمول تضمین بقای حکومت اسلامی بر کالاهای عمومی متمرکز شده و بر بنیادهای عدالت اجتماعی و وحدتگرایی بنا شده است، الویتهای مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نیز بر اساس کالاهای مشترک جهانی در دستور کار قرار میگیرد. جمع عناصر قدرت سخت و قدرت نرم در مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در تبدیل به رفتار قدرت، برجستگیهای عدالت اجتماعی را نمایان میکند. در ادامه جهت روشن شدن بحث، مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
دستورالعمل مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ جمل، بازتاب اشاعهی عدالت اجتماعی در جبههی دشمن است که رعایت کلیت ابعاد حقوق و آزادیهای سپاهیان دشمن را در دستور کار قرار داده است. در صحنهی نبرد جنگ جمل، چون دو گروه رویاروی یکدیگر ایستادند، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به سپاهیان خود چنین فرمودند:
شما جنگ را با این قوم شروع مکنید تا ایشان شروع کنند که به لطف خداوند، شما بر حجت و برهانید. خودداری شما از شروع جنگ، و اقدام آنان به جنگ حجت دیگری است، و چون با آنان جنگ کردید، هیچ زخمی و مجروحی را مکشید، و اگر ایشان را شکست دادید و گریختند، هیچ گریخته و پشت به جنگدادهای را تعقیب مکنید، و هیچ عورتی را برهنه مسازید و هیچ کشتهای را مثله مکنید، و چون به قرارگاه ایشان رسیدید، هیچ پردهای را مدرید و وارد خانهای مشوید و از اموال ایشان چیزی مگیرید، و هیچ زنی را با آزار خود به هیجان میاورید، اگرچه به شما و امیران شما و نیکوان شما دشنام دهند، که آنان ناتوان هستند(ابن ابیالحدید،1375،ج3،ص296 و1379،ج6،ص228).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی مدیریتی حقوق بشر در قدرت نرم را، در میدان نبرد قدرت سخت، به اجرا گذاشت و الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس عدالت اجتماعی تنظیم کرد. سیاست حقوق بشر در فضای عدالت اجتماعی، با مدیریت قدرت هوشمند، در تبدیل به رفتار قدرت، شاخصهای حقانیت، جذابیت، و مشروعیت قدرت نرم را در میدان قدرت سخت نمایان کرد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، برهان حقانیت در عدم جنگافروزی را در برابر ابزار تهدید قدرت سخت دشمن، و برهان مشروعیت در دفاع را در برابر ابزار تهاجم قدرت سخت دشمن، به رفتار قدرت نرم تبدیل کردند؛ و در راستای اجرای سیاست حقوق بشر در میدان نبرد، مؤلفههای عینی مدیریت قدرت نرم را در دستور کار قرار دادند که عبارتند از:
الف) مصونیت زخمیان و مجروحین جنگی از کشتار
ب) مصونیت گریختگان میدان جنگ از تعقیب
پ) مصونیت سپاهیان دشمن از هتک حرمت
ت) تکریم اجساد کشته شدگان
ث) مصونیت حریم شخصی از تفتیش
ج) مصونیت اموال شخصی از غنائم جنگی
چ) مصونیت زنان از آزار
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با رعایت مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در میدان نبرد سخت، به هویت ذهنی و ابزاری هنجارها در میدان قدرت سخت، هویتی عینی و واقعی بخشیدند. ایشان مؤلفههای مدیریت قدرت نرم را با رعایت حقوق بشر در جبههی دشمن، به رفتار قدرت، در صدور عدالت اجتماعی به جبههی دشمن، تبدیل کردند که موجب نمایان شدن شاخصهای مشروعیت، حقانیت، جذابیت و اعتبار شد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، راهبرد مدیریت قدرت هوشمند را بر اساس اجرای حقوق بشر، چارچوبدهی و تنظیم میکنند؛ خروجیهای این قدرت در ابعاد سخت و نرم، بازتاب عدالت اجتماعی است. مؤلفههای مدیریتی قدرت سخت، نرم، و هوشمند اسلامی، در تبدیل به رفتار قدرت، از مرحلهی ذهنی به مرحلهی عینی تغییر هویت میدهند، و شاخصهای قدرت نرم در فضای عینی عدالت اجتماعی به رفتار قدرت تبدیل میشود. در جنگ صفین، زمانیکه امام علی(علیهالسلام) مالک اشتر را بهعنوان فرماندهی لشکر، برای مقابله با سپاهیان معاویه گسیل داشت، به او سفارش کرد که:
ای مالک، بر حذر باش که مبادا تو، با آن قوم جنگ را آغاز کنی پیش از آنکه آنان شروع کنند. با آنان دیدار کن و سخن ایشان را بشنو و مبادا بدی ایشان، پیش از آنکه ایشان را فراخوانی و مکرر اتمام حجت کنی تو را به جنگ با ایشان وادارد، بر میمنهی لشکر خود «زیاد»، و بر میسرهی آن «شریح» را بگمار و خود در قلب لشکر و میان اصحاب خویش بایست؛ و به آنان چنان نزدیک مشو که نزدیک شدن کسی باشد که میخواهد آتش جنگ را برافروزد، و از ایشان چندان فاصله مگیر که فاصله گرفتن کسی باشد که از مردم میترسد، تا من پیش تو رسم که من به خواست خداوند شتابان پیش تو میآیم(همان،1368،ج2،ص113 و1378،ج3، صص213-212).
با دشمن، جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمدالله حجت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد؛ حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند؛ آنکس را که پشت کرده، نکشید و آنرا که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند؛ یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کمتوانند. در روزگاری که زنان، مشرک بودند، مأمور بودیم که دست از آزارشان برداریم و در جاهلیت، اگر مردی با سنگ یا چوبدستی، به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش میکردند(نهجالبلاغه، نامه14،ص353).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس شاخص عدالت اجتماعی تنظیم و مدیریت کردند. عدم جنگافروزی و اتمام حجت از جمله مؤلفههایی است که با به رسمیت شناختن حق آزادی انتخاب دشمن، توازن حقوق در جبههی دشمن را بر اساس راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، متعادل میکند. سایر مؤلفههای مدیریتی که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در دستور کار قرار دادند عبارتند از:
الف) مصونیت گریختگان میدان جنگ، از تعقیب
ب) مصونیت افراد غیر مسلح، از آسیب
پ) مصونیت مجروحین، از کشتار
ت) مصونیت زنان، از آزار
در جنگ صفین، نخست شامیان بر شریعهی فرات پیروز شدند و تصمیم گرفتند که امام علی(علیهالسلام) و لشکر عراق را از تشنگی بکشند و آب را بر روی امام و یاراناش بستند؛ امام علی(علیهالسلام) برای تصرف شریعه با آنان جنگ کرد و آنرا به دست آورد و شامیان را از آن دور کرد. لشکریان امام علی(علیهالسلام) به ایشان گفتند: اینک تو آنان را با شمشیرهای تشنگی بکش و آب را از ایشان بازدار تا اینکه تسلیم شوند؛ امام(علیهالسلام) فرمود: «در لبهی تیز شمشیر از اینکار بینیازی است و من هرگز روا نمیدارم که آنان را از آب بازدارم؛ و برای آنان راه گشود تا کنار آب آیند و سپس شریعه را میان خود و ایشان تقسیم کرد»(ابن ابی الحدید،1375،ج1،ص414 و1378،ج2،ص313).
در بند 25 ماده 8 اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری و سند نهایی کنفرانس دیپلماتیک رم، راجع به جنایات جنگی، چنین آمده است:
تحمیل گرسنگی به غیر نظامیان بهعنوان روش جنگی، یا محروم کردن آنان از موادی که برای بقایشان ضروری است؛ از جمله جلوگیری خودسرانه از رسیدن کمکهای امدادی پیشبینی شده در کنوانسیونهای ژنو(رابرتسون،1383،ص581).
اصلی که در سال 1998 یعنی کمتر از دو دههی گذشته، در ردیف اصول حقوق جنگ در جنایات بینالمللی گنجانده میشود، چیزی حدود چهارده قرن گذشته، توسط مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ داخلی، و آن هم در مورد سپاهیان جبههی مخالف به اجرا گذاشته شد. حقوق بشر و یا ارزشهای انساندوستانه، اگر قرار باشد بنیاد سیاست را تشکیل دهد و رفتار قدرت نرم را ایجاد کند باید از درون به بیرون اشاعه یابد. همان چیزی که نای تحت عنوان «شهر روی تپه» به آن اشاره کرده است. نای میگوید:
به جای تمرکز صرف بر کنشگران دولتی و تلاشهای متمرکز برای تغییر سیاستهای خاص، همچنین باید تأثیر «شهر روی تپه» و جذب بهواسطهی الگو شدن را در نظر داشته باشیم. تا جایی یک اجتماع برای اجتماع دیگر جذابیت دارد، که آن اجتماع بتواند محیط قدرتبخشی را برای اهداف عمومی و همچنین تصمیمات مشخص نخبگان ایجاد نماید. در اینجا، هدف قدرت نرم، افکار عمومی کلی و نگرشهای فرهنگی است. بیشتر تاریخدانانی که این دوره را مطالعه کردهاند، موافقند که علاوه بر لشکریان و پول، قدرت آمریکا برای ترویج چنین اهدافی در اروپای پس از جنگ، شدیداً تحت تأثیر فرهنگ و عقاید بود؛ حتی با اینکه برنامههای دولتی همچون طرح مارشال حائز اهمیت بودند، اما تاریخدانان این دوره، بر تأثیر بازیگران غیر دولتی نیز تأکید مینمایند: «مدیران شرکتی و تبلیغی آمریکا، و همچنین رؤسای استودیوهای هالیوودی، نه تنها محصولات خود، بلکه فرهنگ و ارزشهای آمریکایی و رازهای موفقیت این کشور را به باقی جهان میفروختند». چنانکه یکی از صاحبنظران نروژی بیان میکند: «فدرالیسم، دموکراسی و بازارهای آزاد، بازنمایندهی ارزشهای محوری آمریکایی بود، و این همان چیزی است که آمریکا صادر میکرد». این امر، حفظ آنچه را که او «امپراطوری ابداعی» میخواند، آسانتر کرد(نای،1390،صص161-160).
محیط قدرت بخشی که از شهر روی تپه و در یک مقطع زمانی خاص و محدود صادر شد، نه به خاطر دلارهای طرح مارشال، یا دموکراسی و بازار آزاد آمریکا، که به خاطر تصویرسازیها و تبلیغات شبکههای هالیوودی، هارواردی، مایکروسافتی، و مایکل جردنی بوده است؛ تبلیغاتی که زاویهی دید را از بالا به پایین و از بیرون به درون شکل داد و جذابیت نمای شهر روی تپه را آشکار کرد؛ جذابیتی که دیری نپایید و در شکاف طبقاتی داخلی و شکاف توسعهی بینالمللی، نزول کرد و بنای منفعتطلبی و انحصارگرایی شهر روی تپه، آشکار شد؛ بنایی که امواج تبلیغات هم، دیگر توان پوشش آن را ندارند. بازتاب آنچه امروز از شهر روی تپه صادر میشود، جز افزایش انزجار عمومی نیست. راهبرد مدیریت قدرت هوشمندی که ترکیب قدرت سخت و نرم را در وادی انحصار و در راستای منفعت، عملیاتی کند، نتایج رفتار قدرت سخت را در تهاجم، و قدرت نرم را در استثمار، نمایان میکند و هر دو سر طیف قدرت را به سلطهگری پیوند میدهد.
چالمرز جانسون، در کتاب «بلایای امپراتوری» این ادعای نگران کننده را مطرح میکند که قدرت نظامی و سیستم گستردهی پایگاهی دوران جنگ سرد آمریکا، در دههی گذشته در شکل جدیدی از حکومت امپراتوری جهانی تحکیم یافته است. آمریکا به گفتهی جانسون به «یک غول نظامی مصمم برای سلطه بر جهان» تبدیل شده است. این غول تحت تأثیر یک بینش فاتحانه، احساس خطر مبالغهآمیز و یک مجموعه صنعتی- نظامی خودیاور، قسمت اعظم جهان را در چنگ خود گرفته است. پنتاگون بهعنوان شکل دهندهی اصلی سیاست خارجی جایگزین وزارت امورخارجه شده است. امپراتوری نظامی آمریکا بدین صورت شکل جدیدی از سلطه میباشد. جانسون آنرا یک «راکت حفاظتی بینالمللی: پیمانهای دفاعی دوجانبه، گروههای مشاور نظامی و نیروهای نظامی که در کشورهای خارجی برای «دفاع» در برابر دشمنی که وجود خارجی ندارد مستقر شدهاند»، توصیف میکند. این ترتیبات، «اقمار» به ظاهر کشورهای مستقلی که روابط خارجیشان حول کشور امپراتور حرکت میکند را بهوجود میآورد. امپراتوری آمریکایی چیز بدیعی است؛ چراکه اساس آن بر تملک سرزمینها نیست؛ این، امپراتوری پایگاهها است(آیکنبری،1383،صص457-456).
نایل فرگوسن، در کتاب «غول» عنوان میکند که آمریکا حقیقتاً یک امپراتور است و مدت طولانی است که اینچنین بوده است. لیکن از نظر فرگوسن، یک امپراتوری آزاد، قوانین و نهادها را حفظ میکند و منافع عمومی را با برقراری صلح، تأمین آزادی در دریا و آسمان، و ادارهی یک سیستم تجاری پولی و بینالمللی تضمین میکند. آمریکا وارث طبیعی سیستم انگلیسی مدیریت جهان است اما بهصورت ناقص. کشوری است آزاد، طالب یکپارچگی و متمایل به حکومت غیر رسمی. از این رو بیم فرگوسن از افزایش بیش از حد امپراتوری آمریکا بر جهان نیست بلکه از ناکافی بودن آن است. قسمت اعظم کتاب «غول» حکایت آشنای ظهور سلطهی جهانی آمریکا به عنوان اقدامی برای امپراتوری آزاد را بازگو میکند. به گفتهی فرگوسن، آنچه که امپریالیسم آمریکا را متمایز میسازد این است که در قالب ضد امپریالیسم دنبال میشود. امنیت، آزادی، جامعهی دموکراتیک، تعهد سیاسی، و تجهیز قدرت آمریکا با هم یکی شدهاند. اساس حکومت جهانی آمریکا اجرای قوانین آزادی اقتصادی بود. اما آمریکا علاقهمند بود که با اعمال زور، کشورها را در یک نظم آزاد یکپارچه کند. جالبترین ادعای فرگوسن این است که جهان به مقدار بیشتری از این نظم آمریکایی نیاز دارد. این استدلال تا حدی از این ادعا ناشی میشود که نظم جهانی موجود به یک رهبری روشنگرانه نیازمند است و تنها واشنگتن از عهدهی آن بر میآید(همان،صص460-459).
رایجترین پوشش و توجیه امپریالیسم، همیشه به شکل ایدئولوژی ضد امپریالیستی بوده است. رواج آن به این علت است که از همهی ایدئولوژیهای امپریالیستی کارایی بیشتری دارد. همانگونه که به قول هویلانگ، فاشیسم، در پوشش ضد فاشیسم به ایالات متحده خواهد آمد، امپریالیسم نیز در بسیاری از کشورها تحت پوشش ضد امپریالیسم وارد شده است. از پایان جنگ جهانی دوم به بعد، سیاست خارجی آمریکا و بریتانیا، و همچنین روسیه و چین با استناد به اهداف امپریالیستی سایر دول توجیه شده است. وقتی کشوری سیاست خارجی خود را صرف نظر از ماهیت واقعی آن، ضد امپریالیستی جلوه میدهد – یعنی مدافع و محافظ وضع موجود- به ملت خود، وجدانی آرام میدهد و اعتقاد به حقانیت آرمان خود را در آنها برمیانگیزد. بدون آرامش وجدان و اعتماد به حقانیت خود، هیچ ملتی از صمیم قلب از سیاست خارجی دولت حمایت و دفاع نمیکند و بهخاطر آن به نبردی موفقیتآمیز دست نمیزند(مورگنتا،1389،صص171-170). نای میگوید:
استعارهی امپراتوری از جهات مختلف تنفر زاست. ارتش آمریکا دارای پایگاههای نظامی در سراسر جهان است و فرماندهان منطقهای آن گاهی اوقات مانند افسران رومی عمل میکنند و حتی در رسانهها هم به همین نام خوانده میشوند. انگلیسی مانند لاتین یک زبان بینالمللی است. اقتصاد آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان است. فرهنگ آمریکا مانند یک آهن عمل میکند. اما این اشتباه است که سیاستهای برتری و پیشتازی آمریکا را با سیاستهای امپراتوری خلط کنیم. اگرچه روابط نابرابر بین آمریکا و قدرتهای ضعیفتر میتواند باعث استثمار و فقدان کنترل رسمی سیاسی شود، بنابراین عبارت امپریال برای توضیح این روابط واژهی دقیقی نیست. پذیرش این عبارت بهوسیلهی مردم جهان میتواند سیاست خارجی آمریکا را به مسیرهای فاجعهباری بکشاند، زیرا این عبارت با تغییرات جهان، سازگاری ندارد. ایالات متحده به هیچوجه یک امپراتوری مانند امپراتوریهای اروپایی قرن 19 و 20 نیست، زیرا ویژگی اصلی این امپراتوریها کنترل مستقیم سیاسی بود(نای،1389،صص236-235).
آنچه موجب سفسطهگری نای در برائت از واژهی امپریالیسم میشود، دغدغهی حفظ جذابیتهای اعلانی قدرت نرم آمریکا است. جذابیتهایی که در قالب تبلیغات، دروندادهای ارزشی آمریکا را ترسیم میکند، دروندادهایی که توجیهگر سیاستهای فاقد اصالت ارزشی است؛ و این راهبرد قدرت هوشمند آمریکایی است. راهبردی که در عصر اطلاعات، جذابیت واژهها را سپر انزجار عملکرد قرار میدهد تا سرعت تراکنش اطلاعات مانع از ارزیابی بروندادهای سیاسی شود. پروفسور مولانا میگوید:
نسبت به شکاف کلی رو به رشد بین کشورهای پیشرفتهی صنعتی و در حال توسعه، در شیوهای که آنها میتوانند اطلاعات مورد نیاز توسعهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را آفرینش، پردازش و بهکار برند، برداشتی وجود دارد که همگان در آن سهیماند، در حالیکه چنین تحولی، چون همگرایی میان ارتباطات راه دور و رایانه، بر روندی در کشورهای صنعتی تأکید میکند، عزم و نیاز فزایندهی کشورهای در حال توسعه برای تأمین ارتباطات راه دور در راستای پشتیبانی از سیاستهای ملی و بینالمللی خود، در حد اولیه باقی مانده است. تحقیقات، این واقعیت را تأیید میکنند که رشد فناوری ضرورتاً دسترسی همهی ملتها به اطلاعات را در سطوح ملی و بینالمللی افزایش نمیدهد، برعکس، نابرابری کامل بین فقرا و ثروتمندان وجود دارد؛ در عین حال، رقابت درون و میان کشورهای صنعتی در حوزهی اجرا و خدمات، در حال افزایش است. با این وجود طی پنج سال گذشته اتفاق نظر جهانی قابل توجهی در رابطه با نیاز به تحول و تغییر ساختاری در نظام ارتباط جهانی و ارزش آن وجود داشته است. همچنین فرایند تنظیم کننده – وضع کننده معیار در سطح بینالمللی و اصلاح نهادی نظام موجود ارتباط بینالمللی بهطور فزایندهای مورد نیاز و در حال تحقق است. نیاز آینده به مسئولیتها و وظایف افزایش یافتهی این نظام، محقق نخواهد شد مگر آنکه هم اکنون اقدامات حقوقی، ساختاری و بینالمللی عادلانه در پیش گرفته شود. در غیر این صورت، نه تنها تداوم طراحی ارتباط بینالمللی جاری، به جای کاهش سلطهی برخی کشورهای صنعتی، آنرا افزایش خواهد داد بلکه نتیجهی عرض اندام دیگر کشورهای صنعتی در برابر سلطهی آمریکا بر بازار جهانی، اقتصاد اطلاعاتی جدید و شکننده را مختل خواهد کرد(مولانا،1387،ص399).
اقدمات حقوقی، ساختاری، و بینالمللی عادلانه در پیش گرفته نخواهد شد مگر با کرنش بازیگران صحنهی نظام بینالملل در برابر توازن حقوق؛ توازنی که معیار حق را از قدرت در فضای آنارشی سیاسی، به اقتدار در فضای عدالت اجتماعی، سوق میدهد. قدرت، ضامن اجرای عادلانهی حقوق است نه بانی سلب حقوق. مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) قدرت سخت و قدرت نرم را در تطبیق با توازن حقوق به سمت عدالت اجتماعی عملیاتی کردند به نحوی که کیفیت عملکردها در بروندادهای سیاسی نمایان شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند بر اساس عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر، آزادی، و مساوات در جبههی دشمن را در دستور کار قرار دادند. بهعنوان مثال، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از تصرف فرات در جنگ صفین و سهیم کردن سپاهیان دشمن در استفاده از آب، فرمان صدور ادامهی جنگ را بهتعلیق انداختند، ایشان در مورد علت این امر میفرمایند:
من با این قوم مدارا میکنم و مهلت میدهم شاید که هدایت یابند، یا(لااقل) گروهی از ایشان هدایت شوند، که پیامبر خدا(صلیاللهعلیهوآله) روز جنگ خیبر به من فرمود: «اگر خداوند به وسیلهی تو، فقط یک مرد را هدایت فرماید برای تو بهتر از همهی چیزهایی است که آفتاب بر آن میتابد»(ابن ابیالحدید،1368،ج2،ص183 و1378، ج4،ص13).
محور جذابیت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بر بنای انعطافناپذیری در اصول اخلاقی و انعطافپذیری در مدارای با مردم استوار است. اگر انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاق مؤلفههای مدیریتی عدالت، برابری، صداقت، و … را در دستور کار قرار میدهد، انعطافپذیری ایشان در مدارای با مردم مؤلفههای مدیریتی ایثار، گذشت، بخشش، و … را در رفتار سیاسی نمایان میکند. مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مؤلفههای قدرت نرم و قدرت سخت را در تبدیل به رفتار قدرت، به سمت عدالت اجتماعی سوق میدهند بهگونهای که ماهیت قدرت سخت و قدرت نرم، بازتاب ارزشهای عام جهانشمول و سیاستهای بشردوستانه است، سیاستهایی که در اصول حسن نیت، منع توسل به زور، منع تجاوز، حق تعیین سرنوشت، دفاع مشروع، و منع جنایات جنگی، هویتی ارزشی مییابند. چارچوب راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر شورشیان، در تطبیق با این آیهی شریف قرار میگیرد که میفرماید:
«مَن قَتَلَ نَفسَا بِغَیرِ نَفسٍ أو فَسادٍ فِی الأرضِ فَکَأنَما قَتَلَ الناسَ جَمیعًا وَ مَن أحیَاهَا فَکَأنَمَآ أحیَا الناسَ جَمِیعًا»12(قرآن، سوره مائده، آیه32).
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، کارویژهی عدالت اجتماعی را در تقابل و کنش با نیروهای مخالف و موافق، در دستور کار قرار میدهند. مرکزگریزی و هنجار شکنی در فرمول مدیریتی امام علی(علیهالسلام) دلیل بر محرومیت از عدالت نیست. اعتبار و پرستیژ و مشروعیت قدرت، در توانایی اشاعهی عملکردهای ارزشی است. تجویز دموکراسی با زور و استبداد، دفاع از حقوق بشر با کشتار بشر، و اشاعهی آزادی با خفقان امنیتی، همخوانی ندارد. نای میگوید:
جنگ سال 2003 عراق، نمونهی جالبی از کنش و تقابل دو شکل از قدرت را فراهم کرد. برخی از انگیزههای جنگ بر پایهی تأثیر بازدارنده قدرت سخت بود. دونالد رامسفلد(وزیر دفاع وقت دولت آمریکا) در یکی از گزارشهای خود عنوان کرده است: هنگامیکه در این سمت مشغول بهکار شدم بر این اعتقاد بودم که: از نظر مردم جهان، ایالات متحده همانند یک ببر کاغذی است، یک غول ضعیفی که توانایی ضربه زدن ندارد. و لذا تصمیم گرفته تا اعتبار از دست رفتهی خود را بازگرداند. … علاوه بر این پیروزی در این جنگ، دولتهای دیگر را از حمایتهای آیندهی خود از تروریستها باز میدارد. اینها دلایل سخت وارد شدن به جنگ بودند. اما یک سری انگیزههای دیگر به «قدرت نرم» بستگی داشت. نومحافظهکاران بر این اعتقاد بودند که از قدرت آمریکا میتوان برای صدور دموکراسی به عراق و یا تغییر سیاستهای خاورمیانه استفاده شود. اگر اینکار را با موفقیت انجام دهیم، جنگ خود به خود مشروع میشود. همانطور که ویلیام کریستل و لارنس کاپلن بیان کردهاند: مگر چه عیبی دارد که حکومت و قدرتی برتر در خدمت اصول حقیقی و آرمانهای عالی باشد(نای،1389،صص73-72).
در اینکه حکومت و قدرتی برتر در خدمت اصول حقیقی و آرمانهای عالی باشد هیچ عیب و نقصی نیست؛ اما مشکل از آنجا شروع میشود که اصول حقیقی و آرمانهای عالی در خدمت حکومت و قدرتی برتر باشند. برونداد عمکردهای سیاسی آمریکا نه تنها قابلیت تطبیق با اصول حقیقی و آرمانهای عالی را ندارد بلکه طیف جداگانهای از اصول سودمحور و آرمانهای انحصاری را شکل میدهد. چارچوب گفتمان لیبرالیسم، فاقد ماهیت ارزشی است، و کارویژهی اصلی قدرت نرم در گفتمان غربی، استثمار از طریق اشاعهی ارزشهایی است که در تصویرسازیها شکل میگیرند، تصویرهایی که خلأ ارزشی واقعیتهای عینی را پوشش میدهند، و این کارویژهها تنظیم الویتها در مدیریت قدرت هوشمند غرب را مشخص میکند. نای میگوید:
در سطح راهبرد، منش ضد شورشی اهمیت زیادی میدهد به سبک و سنگین کردن بین قدرت نظامی لازم برای پاکسازی یک ناحیه و آسیب به نیروی غیر نظامی که دل و ذهنشان را باید بهدست آورد. در برخی موارد، بدهبستانها اجتناب ناپذیرند؛ برای نمونه، حملات هواپیماهای بیسرنشین بر ضد مبارزان القاعده و پاکستان، از معدود ابزاری است که در پاکستان شمالی در دسترس است، ولی حملات، قدرت نرم آمریکا را در چشم عموم مردم پاکستان خدشهدار میکند. در مورد اینگونه مسائل راهبردی باید مورد به مورد تصمیم گرفت(همان،1390،صص336-335).
دستورالعمل راهبرد هوشمند نای، تجاوز و استثمار را همزمان در دستور کار قرار میدهد اما جهتدهی مناسب این مقولهها را به سمت نظامیان و غیرنظامیان اجتناب ناپذیر میداند. بهای تجویز دموکراسی و حقوق بشر آمریکایی کشتار بیگناهان و مظلومانی است که قربانی اعتبار و مشروعیت کاذب سیاستهای قدرت هوشمند هژمون میشوند. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در راهبرد ضد شورشی نیز الویتها را بر اساس عدالت اجتماعی تنظیم میکنند. جنگ نهروان بهترین نمونهی قابل استناد در مدیریت ضد شورشی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) است که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
چون امام علی(علیهالسلام) از صفین به کوفه برگشت و انتظار حکم داوران را میکشید، خوارج به صحرایی در کوفه موسوم به «حروراء» رفتند و آنجا بانگ برداشتند که «حکم و داوری برای کسی جز خدا نیست، هر چند مشرکان را ناخوش آید»، همانا که امام علی(علیهالسلام) و معاویه در حکم خدا شرک ورزیدند. امام علی(علیهالسلام) به آنان پیام داد این چیست که پیش آوردهاید و چه میخواهید؟ گفتند میخواهیم ما و تو و کسانیکه در صفین همراه ما بودند، سه شب به صحرا برویم و از داوری دو داور به خدا توبه کنیم و سپس آهنگ جنگ با معاویه کنیم تا خداوند میان ما و او حکم فرماید. امام علی (علیهالسلام) فرمود: «چرا این سخن را هنگامیکه داوران را گسیل میداشتیم نگفتید؟ چرا هنگامیکه از آنان عهد و پیمان گرفتیم و ما همه برای آنان تعهد کردیم، نگفتید؟ ایکاش این سخن را در آنهنگام گفته بودید». گفتند: در آنوقت جنگ طولانی و درماندگی سخت شده بود و زخمیها بسیار بودند و مرکوب خسته و سلاح فرسوده شده بود. امام علی(علیهالسلام) به آنان فرمود: «بنابراین هنگامیکه سختی و فشار بر شما بسیار شد، عهد و پیمان بستید و چون به آسایش رسیدید میخواهید عهد و پیمان را بشکنیم؟ و همانا که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) در عهد و پیمان با مشرکان وفادار بود و اینک شما به من میگویید عهد را بشکنم»؟(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص413-412 و1378،ج2،صص 311-310).
خوارج مهمترین و تندروترین گروه مخالف امام علی(علیهالسلام) بودند. اینان بر ضد امام(علیهالسلام) به جوسازی و شایعهپراکنی میپرداختند، در انظار عمومی به امام علی(علیهالسلام) اهانت میکردند، در نماز جماعت امام علی(علیهالسلام) اخلال ایجاد میکردند، و سخنرانیهای حضرت علی(علیهالسلام) را بههم میزدند. خوارج کینهی خود را از هر راهی ابراز میکردند و برای مبارزه با حکومت آنحضرت، جلسات علنی و سری فراوانی تشکیل میدادند. در مقابل این حرکات توهینآمیز و گاه خطرناک و تهدیدآمیز، حضرت علی(علیهالسلام) هیچ واکنش خشونتآمیز و حتی قانونیای برای دستگیری و مقابله با آنان انجام نمیداد، و سهمیهی آنانرا از بیتالمال میپرداخت. حضرت علی(علیهالسلام) آنها را راهنمایی میکرد و به بحث منطقی فرا میخواند. تا اینکه از کوفه خارج شدند و به مناطق اطراف رفتند و دست به اغتشاش و کشتار زدند. امام علی(علیهالسلام) پیکی برای آنان فرستاد و ضمن نصیحت از آنان خواست که از این اقدامات دست بردارند. سپس خود حضرت علی(علیهالسلام) رفت و با آنان به بحث و استدلال پرداخت، عدهی زیادی از آنان به راه باطل خود پی بردند ولی بقیه همچنان به عقاید خود و جنگ با امام علی(علیهالسلام) پای فشردند و در نهایت جنگ نهروان اتفاق افتاد(علیخانی،1380، ص53).
خوارج روزهای اول که خود را از رایات امام علی(علیهالسلام) کنار کشیدند، مردم را تهدید به قتل میکردند، گروهی از ایشان در ساحل رود نهروان کنار دهکدهای آمدند، مردی از دهکده ترسان بیرون آمد، آنان خود را به او رساندند و چون او را مخالف عقاید خود دیدند، او را کشتند و سپس کنیز آبستن او را آوردند و شکمش را دریدند. امام علی(علیهالسلام) به تعقیب خوارج رفتند چون مقابل خوارج رسیدند، خوارج به سپاهیان امام علی(علیهالسلام) تیراندازی کردند، سپاهیان گفتند: ای امیرالمؤمنین آنها به ما تیراندازی کردند، امام علی(علیهالسلام) فرمود: «شما دست بدارید». و چون برای بار سوم تیرباران کردند، امام علی(علیهالسلام) فرمود: «اینک جنگ روا و گوار است، بر آنان حمله برید»(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص383 -381 و1378،ج2،صص271 -269).
اولین موج تروریستها و افراطیون در اسلام، از خوارج شکل گرفت. سیاستهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در قبال خوارج، سمبل و نماد سیاستهای دفاعی در برابر تروریستها است. اگر پایبندی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نسبت به تعهدات با دشمن، عامل تشکیل افراطیون ضد علوی شد، عدم پایبندی آمریکا نسبت به تعهدات با نظام بینالملل، عامل تشکیل افراطیون ضد آمریکایی شد؛ اگر پروژهی مدیریت علوی روند مذاکرات با افراطیون را در فضای آزادی بیان در پیش گرفت، پروژهی مدیریت آمریکایی روند تهدید جهانیان در علنی ساختن موضعگیری، در فضای بازی با حاصل جمع صفر را در پیش گرفت؛ اگر راهبرد امنیت ملی علوی سیاست متقاعد سازی را در قبال افراطیون در دستور کار قرار داد، راهبرد امنیت ملی آمریکا سیاست نظامیگری را در قبال افراطیون در دستور کار قرار داد؛ اگر قدرت هوشمند علوی در برابر هنجارشکنی افراطیون، سیاستهای تدافعی را عادلانه مدیریت کرد، قدرت هوشمند آمریکایی در برابر هنجار شکنی افراطیون، سیاستهای تهاجمی را ناعادلانه مدیریت کرد؛ و اگر هدف مدیریت علوی از مقابله با افراطیون، متعادل ساختن توازن حقوق در راستای عدالت اجتماعی است، هدف مدیریت آمریکایی از مقابله با افراطیون، چرخش توازن قدرت به نفع سودمحوری و انحصارگرایی آمریکایی است؛ و اینگونه است که عناصر قدرتساز در مدیریت هوشمند علوی در تبدیل به رفتار قدرت، بازتاب عدالت اجتماعی و موجد جذابیت است، اما عناصر قدرتساز در مدیریت هوشمند آمریکایی در تبدیل به رفتار قدرت، بازتاب ظلم و ستم اجتماعی و موجد انزجار است. نای میگوید:
همچنین این مسأله که نوع پاسخ ایالات متحده به تروریسم، هیچ انطباقی با ارزشهای بیان شدهی این کشور ندارد؛ باعث صدمه زدن به جذابیت آمریکا میشود. شاید این قابل پیشبینی بود که زمانی سازمان حقوق بشر جهانی، گوانتانامو را بهعنوان «رسوایی و ننگ حقوق بشر» توصیف میکند و سازمان دیدهبان حقوق بشر، ایالات متحده را متهم میکند که با دورنگی و ریاکاری، باعث تحلیل سیاستهای خود شده و موقعیتاش را برای اصرار بر دیگران بهمنظور قبول ارزشها تضعیف کرده است. … حداقل اینچنین سیاستهایی موعظههای ما را دربارهی حقوق بشر برای برخی از مردم ریاکارانه جلوه میسازد(نای،1389، صص124-123).
جبههی باطل در فقدان دلیل و برهان، سیاستهای تهاجمی را در دستور کار قرار میدهد، و تجاوزگری را دفاع پیشدستانه مینامد تا در پوشش مشروعیت قدرت نرم، با ابزار قدرت سخت، و با مدیریت قدرت هوشمند، حقوق بشر را پلکان ترقی انحصارگرایی و منفعتطلبی خود قرار دهد. حقانیت، با تهاجم و تجاوز بر حقوق دیگران جمع نمیشود حتی اگر فرکانسهای امواج سایبری به وسعت جهان، حقانیت را طنیناندازی کنند. نای میگوید:
نه تنها بازیگران سعی میکنند مستقیم و غیر مستقیم از طریق قدرت نرم بر یکدیگر اثرگذار باشند، بلکه بر سر محروم کردن یکدیگر از جذابیت و مشروعیت نیز رقابت میکنند، و بدین ترتیب یک محیط ناتوان کننده در افکار عمومی، در کشور دیگر و یا در چشمان طرفهای ثالث مربوطه ایجاد میکنند(همان،1390،ص163).
رقابت بازیگران بر سر محروم کردن یکدیگر از جذابیت و مشروعیت، تنها با زاویهی دید نای که از نگاه بیرون به درون صورت میگیرد، قابلیت تعمیم به سایر بازیگران را دارد. اگر گاهی اوقات یک سر طیف رقابت، تبلیغات و تصویرسازی جهت متهم نمودن و بیاعتبار کردن رقیب از مشروعیت و جذابیت باشد، سر دیگر طیف، اطلاعرسانی جهت رفع اتهام است. ریشهیابی رفتارهای سیاسی از نگاه درون به بیرون، واقعیتها را آشکارتر میکند. حق در کسب مشروعیت نیاز به برهان و دلیل ندارد چون حق است. و این باطل است که برای کسب مشروعیتی که فاقد آن است، فرکانس امواج صوتی را افزایش میدهد تا عدم مشروعیتها در بلندی صدای مشروعیتزدایی دیگران پنهان شوند و حق، پوشیده بماند. جفری رابرتسون در کتاب «جنایات علیه بشریت» میگوید:
اگر آمریکا با مسئلهی حقوق بشر یکسان برخورد نکند و بهصورت افراطی، از «دوستانش»، همچون اسرائیل و عربستان، دفاع نماید و یا عدالتی را که برای دیگران تجویز میکند، خود به کار نبندد، رهبری خیرخواهانهاش، به قول ساموئل هانتینگتون، باعث اعمال تعصبآمیز و ناعادلانهی حقوق بشر خواهد شد. … متأسفانه در آمریکا حقوق بشر وجود ندارد و به طریق اولی، در زندانها هم خبری از رعایت حقوق بشر نیست. شرایط زندانها در برخی از ایالات، وحشتناک است و مرتب به زندانیان زن تجاوز میشود. در بعضی از ایالات دست و پای زندانیان را –چه زن و چه مرد- بهگونهای زنجیر میکنند که مچ دست و قوزک پا با زنجیر بههم بسته شود. زندانبانانی که زندانیان را به صف میکنند، مجهز به سمپاشهای شیمیایی و شلاقهای برقی هستند.
در این کشور، همچون دیگر کشورهای ثروتمند، فقرا نمیتوانند وکیل اختیار کنند و مجازاتهای مرگ، بدون در نظر گرفتن استانداردهای شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، اعمال میشود. نتیجهی طبیعی استخدام وکلایی که صلاحیت ندارند، چیزی جز صدور اشتباه در صدور احکام، بهخصوص در مورد محکومین به مرگ نیست. تعداد کسانی که سالیانه در آمریکا اعدام میشوند با تعداد کسانی که سالیانه بهدستور پینوشه اعدام میشدند، تقریباً مساوی است. گویا آمریکا در نظر دارد که بهطور منظم شهروندانش را از بین ببرد(رابرتسون،1383،صص560-558).
آزادی، عدالت، و حقوق بشر، در آمریکا از درون بسیار شکننده و بیثبات است و این در حالی است که امواج تبلیغات، در فضای سایبری خلاف واقعیت را تصویرسازی میکنند. قدرت نرم، فقط ابزاری جهت جلوهنمایی آمریکا از نگاه بیرون به درون، و از بالا به پایین است تا روند سلطه بر اذهان، دسترسی به منافع انحصاری را هموار سازد. سلطهگری و بیعدالتی، عنصری ذاتی در وجود سیاستهای آمریکا است، چیزی که تئوری قدرت نرم نای را در تفسیر واقعیتهای سیاسی آمریکا از درون به بیرون، و از پایین به بالا، ناتوان کرده است. اما راهبردهای مدیریتی قدرت نرم در اندیشهی امام علی(علیهالسلام)، جهانی سازی در راستای برپایی حقوق و اجرای عدالت اجتماعی را از درون به بیرون صادر میکند. حقوق بشر، عدالت، انصاف، ایثار، مساوات، مواسات، دعوت، آزادی، تکریم انسانیت و …، و حتی مؤلفههای قدرت سخت، همانند دستور، تهدید، اجبار، تشویق، دفاع و … اگر بازتاب حقوق و عدالت اجتماعی باشند وحدانیت شعارپردازی و عملگرایی نمایان میشود و قدرت هوشمند، به پشتوانهی نیروهای اجتماعی، مستحکم میشود. نای میگوید:
قدرت سخت نظامی همچنان سرنوشتساز باقی میماند، ولی اگر استفاده از آنرا غیرعادلانه برشمرند، مثل درون ابوغریب یا گوانتانامو، آنوقت نیروی سخت، نیروی نرمی را که برای پیروزی بر اذهان مسلمین، مورد نیاز است، کاهش میدهد و تعداد تروریستی بیشتر از آنها که از بین رفتهاند، میسازد؛ برای نمونه، یک کارشناس برجستهی تروریسم، نتیجه میگیرد که جنگ در عراق و ناتوانی ایالات متحده در تنظیم راهبرد برای کشورهای اصلی، ضدآمریکاییگرایی را وخیمتر کرد. … مسئله این نیست که باید از منبع نظامی استفاده کرد یا خیر، چون منابع نظامی را میتوان برای تولید رفتار قدرت سخت و یا نرم استفاده کرد. مبارزه و تهدید، رفتارهای قدرت سخت، حفاظت و یاری، رفتارهای قدرت نرم هستند. … رفتارهای قدرت نرم که از دیپلماسی عمومی تا برنامههای یاری رسانی متغیر است، به ساخت محیطی توانمندساز کمک میکند، ولی اندازهگیری اثرات آنها بر حسب بازده در کوتاه مدت، سخت است(نای،1390،صص337-334).
آنچه باعث میشود که خروجیهای قدرت سخت آمریکا، غیرعادلانه شمرده شود، و خروجیهای قدرت سخت اسلام در حکومت امام علی(علیهالسلام)، عادلانه شمرده شود، تنظیم الویتها در راهبردهای مدیریتی است. اگر اصطلاحات و واژگان کاربردی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم، مثل دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، عدالت، مساوات، کمکهای بشردوستانه، و … در اسلام و غرب، تشابه و همسانی دارند، در مرحلهی مدیریت و در تبدیل به رفتار قدرت، به دو طیف جداگانه منتهی میشوند. مدیریت قدرت در غرب، مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم را در راستای اهداف منفعتطلبانه و انحصاری، الویتبندی و تنظیم میکند، خروجیهای این قدرت، بیعدالتی و ظلم و ستم اجتماعی است؛ یعنی هویت ذهنی مؤلفههای مدیریت، در مقام تئوری ثابت است و به هویت عینی در مقام تجربی ارتقا نمییابد. دستورکار چنین راهبردهایی در مدیریت، تناقض شعارپردازی و عملگرایی را موجب میشود و تجاوزگری قدرت سخت، که نای از آن تحت عنوان ناعادلانه بودن یاد میکند، نمایان میشود. بازتاب یک عملیات تروریستی، اجرای عدالت را در دستور کار داعیان حقوق بشر، قرار داد تا با اولتیماتوم و تجاوزگری به چندین کشور، موجبات دموکراسی و آزادی را فراهم آورند و از این طریق بر اذهان مسلمین پیروز شوند. عدالت، حقوق بشر، دموکراسی، و آزادی، مؤلفههایی بود که در راستای راهبرد مدیریتی غرب در قدرت نرم، فضای سایبری را پر کرد و شاخصهای مشروعیت، جذابیت و حقانیت قدرت نرم را با هویتی ذهنی، جهت غلبه بر اذهان ایجاد کرد؛ اما مدیریت، در مرحلهی تغییر هویت قدرت ناتوان بود و قدرت سخت را جهت تکمیل قدرت نرم، در راستای ارتقا به قدرت هوشمند، خلاف جهت مؤلفههای مدیریت نرم، به اجرا گذاشت؛ عدم همپوشانی وجه نرمافزاری و سختافزاری قدرت، شکاف وجوه قدرت را موجب شد و تناقض را نمایان کرد، پس شاخصهای قدرت نرم، شروع به ریزش کرد و امواج انزجار نه تنها در بین تروریستهایی که نای با کوتهنگری، آنان را به اسلام نسبت میدهد، بلکه در سطح جهانی نیز افزایش یافت.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند در راستای ارزشهای عام جهانشمول که بخش لاینفک منافع ملی و جهانی اسلام است، جهانی سازی اسلام را در پروژهی عامالمنفعهی عدالت اجتماعی پایهگذاری کردند. بازتاب عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مهمترین و مستحکمترین سند در حکم تبرئهی اسلام سیاسی اصیل از اتهام ترور و تروریسم است که این اسناد نه تنها در صفحات تاریخ ثبت شده بلکه بر قلوب و اذهان نیز حک شده است.

مطلب مرتبط :   ، کوه، مقدس، خدایان، ابتدایی،، تولد

9. عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول
از امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پرسیدند: عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ حضرت فرمودند: عدالت، هر چیزی را در جای خود مینهد، در حالیکه بخشش، آنرا از جای خود خارج میسازد. عدالت تدبیر عمومی مردم است، در حالیکه بخشش گروه خاصی را شامل است، پس عدالت، شریفتر و برتر است(نهجالبلاغه،حکمت437،ص527).
در عدالت اجتماعی امام علی(علیهالسلام) همگی در انسانیت یکسان و همگی از افراد مجتمع خود هستند ولی این شرایط به تنهایی کافی نیست زیرا بهدنبال گفتار، کردار میآید و عدالت اجتماعی یک عدالت بر مبنای کردار، اوامر و آیین اسلامی است و آن منافع عمومی را تعیین میکند(مولانا،1380، ص212).
ارزشهای عام جهانشمول در امواج سایبری، نمایی ذهنی از درک واقعیتهای زیبای خلقت است که در تابلوی نقاشی بهتصویر کشیده شده است و فاقد هویت ارزشی میباشد. آنچه موجب هویتبخشی به ارزشها میشود کردار است؛ و آنچه موجب جذابیت عملکرهای ارزشی میشود عدالت است؛ و آنچه عملکردهای ارزشی عادلانه را جاویدان میسازد مطلق بودن عدالت است. عدالت مطلق و فراگیر در کنار عملکردهای ارزشی، عنصر جذابیت و ماندگاری ارزشهای عام جهانشمول در مدیریت قدرت است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سطح کلان و در راستای جهانیسازی اسلام، آنرا به اجرا گذاشت. نای میگوید:
از آنجا که جذابیت قدرت نرم بر پایهی ارزشهای مشترک و عدالت است و وظیفهی دیگران، مشارکت در سیاستهایی است که با این ارزشهای مشترک سازگار باشد، لذا مشورتهای چندجانبه در مقایسه با تأکید یکجانبهی صرف بر ارزشها، احتمال بیشتری دارد تا قدرت نرم را بهوجود آورد(نای،1389،ص130).
رکود گفتاری مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، همانقدر در جذابیت قدرت نرم بیحاصل خواهد بود که تأکید یکجانبه بر ارزشها؛ ارتقای سطح عملکردی مشورتهای چندجانبه در ارزشهای مشترک، جذابیت قدرت نرم را پیریزی میکند و تداوم عملکردهای ارزشی عادلانه و مطلق، موجبات استحکام پایههای جذابیت قدرت نرم را فراهم خواهد کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ارزشهای عام جهانشمول را در فرایند تبدیل به رفتار قدرت به سمت عدالتگستری اجتماعی سوق میدادند بهگونهای که فراگیری این عدالت حتی شامل جبههی دشمن نیز میشد. در ادمه، جذابیت عملکردهای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
در جنگ صفین، بعد از اینکه عهدنامهی صلح تا روشن شدن نتایج حکمیت، بین معاویه و امام علی(علیهالسلام) به امضا رسید، گروهی از سپاهیان امام علی(علیهالسلام) که به خوارج معروف شدند، نزد ایشان آمدند و با تهدید و اجبار از امام علی(علیهالسلام) خواستند که تعهدات عهدنامه را نقض کند و اعلان جنگ با معاویه را صادر کند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
وای برشما! آیا پس از رضایت و عهد و پیمان برگردیم؟ مگر خداوند متعال نفرموده است «چون با خدا عهدی بستید، وفا کنید، و هرگز پیمانها و سوگندهایی را که استوار شده است مشکنید، و حال آنکه خداوند را بر خود کفیل قرار دادهاید»(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص353-352 و 1378،ج2، صص238-237).
قواعد آمره در رأس قواعد حقوق بینالملل قرار گرفته و طبق کنوانسیون 1969 حقوق معاهدات، قواعدی خدشه ناپذیر میباشند مگر بهواسطهی جایگزینی قواعدی دیگر. با توجه به شخصیت حقوقی سازمانهای بینالمللی، این موجودیتها در قبال اعمال خود مسئول میباشند. همانگونه که «انجمن حقوق بینالملل» در گزارش نهایی خود در خصوص «مسئولیت سازمانهای بینالمللی» متذکر شده است، این سازمانها در فعالیتهای خود ملزم به رعایت حقوق بشر و حقوق بشردوستانه میباشند و خصلت خدشهناپذیر بودن قواعد آمره سبب میگردد که سازمانهای بینالمللی از جمله شورای امنیت از آنها تبعیت کنند و مسئولیت بینالمللی سازمانهای بینالمللی نه به این جهت است که آنها قواعد را نقض کردهاند بلکه به این دلیل است که اقدامات آنها اساساً «غیر قانونی» بوده است(موسیزاده،1389،ص233).
اصل وفای به عهد، بهعنوان اولین اصل قواعد آمره، توسط جامعهی بینالمللی پذیرفته و به رسمیت شناخته شده است. رعایت این اصل، عملکردهای سیاسی را قانونی و مسئولانه جلوه میدهد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در هزار و چهارصد سال پیش و در بحرانیترین شرایط سیاسی، هویت عینی اصل وفای به عهد را از دریچهی عملکردهای سیاسی نمایان کردند و جان خود را سپر حفاظت از این اصل جهانشمول قرار دادند؛ و این در حالی است که ایالات متحده پس از باجگیری امتیاز حق وتو در شورای امنیت و متعهد شدن نسبت به اصول سازمان ملل متحد، در قرن بیستویکم، با یکجانبهگرایی، اصل وفای به عهد را به فراموشی سپرد، اصل منع تجاوز را نقض کرد، اصل منع کشتار جمعی را توجیه کرد، و اصل منع جنایات جنگی را نادیده گرفت با عملیاتی کردن دستورالعمل مدیریتی که از تجویز دموکراسی آمریکایی در راستای منع سلاحهای کشتار جمعی شروع شد و به آزادی و حقوق بشر آمریکایی در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو ختم شد. نای میگوید:
سیاستهای خارجی در صورتیکه ارتقا دهندهی ارزشهای مشترک جهانی مانند دموکراسی و حقوق بشر باشد میتواند قدرت نرم تولید کند. … پس از 11 سپتامبر، سیاست بوش تغییر کرد و وی از نیاز به استفاده از قدرت آمریکا برای آوردن دموکراسی به خاورمیانه سخن گفت. همانطور که لااورنس کاپلان و ویلیام کریستول نیز تأکید کردهاند: هنگامیکه نوبت به مواجهه با رژیمهای مستبدی مانند عراق، و کره شمالی میرسد ایالات متحده باید بهعنوان هدف نخست سیاست خارجی، بهدنبال تغییر باشد و نه همزیستی. و بدینگونه، این چنین رویهای ایالات متحده را به وظیفهی حفظ و تقویت یک نظم جهانی محبوب، متعهد میکند. … یکجانبهگرایان جدید از نگرشی قطعی برای ترویج ارزشهای آمریکایی حمایت میکنند. آنها نگران ضعیف شدن ارادهی داخلی و بهوجود آمدن بیمیلی برای تبدیل شدن وضعیت گذرای «تکقطبی» به یک نظام مسلط و همیشگی «تکقطبی» هستند. از نظر آنها نیات آمریکا خوب است؛ هژمونی آمریکا خیراندیش است و این باید بحثها را خاتمه دهد. … آنها قبول ندارند که تکبر و خودبینی آمریکا یک مشکل است. بلکه مشکل آمریکا را حقیقت غیر قابل اجتناب قدرت آمریکا در اشکال مختلفش میدانند. سیاست آمریکا بهواسطهی ریشهی آن در موکراسی، مشروعیت مییابد و بهواسطهی نتایج آن به پیشرفت در دموکراسی و آزادی منجر میشود. در واقع مشروعیتسازی پس از آن، از دست رفتن مشروعیت در یکجانبهگرایی را جبران خواهد کرد(نای،1389،صص129-127).
در مورد غیر قانونی بودن حملهی آمریکا و انگلیس و سایر کشورهای ائتلاف به عراق، مقالات متعددی از سوی حقوقدانان و مؤسسات حقوقی و تحقیقاتی منتشر شده است. کلیهی این مراجع و اندیشمندان حملهی نظامی به عراق را بدون مجوز خاص و جدید شورای امنیت، نقض صریح حقوق بینالملل میدانند. حملات غیر قانونی آمریکا و نیروهای ائتلاف به عراق که به بهانهی تهدیدات جدی و قریبالوقوع این کشور صورت گرفت، پس از دو سال اشغال بهطور کامل واهی و غیر قانونی اعلام میگردد و حتی آثاری از سلاحهای کشتار جمعی به جهانیان گزارش نمیگردد. بهکارگیری پیشدستانهی زور توسط آمریکا و متحدانش علیه عراق، بهطور جدی از سوی اغلب حقوقدانان و حتی دبیر کل سازمان ملل متحد زیر سؤال رفت و اقدام پیشدستانه بهعنوان نقض صریح قواعد حقوق بینالمللی شناخته شد(موسیزاده،1389،صص148-146).
بهای تعهد آمریکا به «وظیفهی حفظ و تقویت یک نظم جهانی محبوب»، نقض تعهدات پیشین آمریکا در قبال سازمان ملل متحد است. اگر نظم جهانی محبوب که ریشه در دموکراسی آمریکا دارد، ارزشی مشترک محسوب میشود و خود به خود مشروعیت مییابد؛ قواعد آمرهی سازمان ملل متحد نیز دارای بار ارزشی جهانشمول و مشترک هستند که مشروعیت آن ساقط ناشدنی است. عدم وفاداری آمریکا به تعهدات پیشین در قبال سازمان ملل، ضمانتی جهت رعایت تعهد نظم جهانی باقی نمیگذارد. واژههایی همانند دموکراسی، آزادی، و حقوق بشر، هدف غایی سیاست آمریکا نیست بلکه پوششی نرم بر هنجار شکنیهای سخت هژمون است که در راستای نظم جهانی محبوب آمریکایی دنبال میشود. مورگنتا میگوید:
عمدتاً گرایش سیاستمداران به این است که سیاستهای خود را بر اساس اصول اخلاقی یا حقوقی یا ضرورتهای زیستشناختی بیان کنند و نه بر حسب قدرت، و به این ترتیب خود را نیز در مورد عملشان فریب میدهند. به عبارت دیگر، در حالیکه سیاست در تمامی ابعاد، ضرورتاً در جستوجوی قدرت است، ایدئولوژیها در این مبارزهی قدرت، عنصری وارد میکنند که از نظر روانشناختی و اخلاقی برای بازیگران و تماشاگران مقبول باشد(مورگنتا،1389،ص161).
مقبولیت و مشروعیت مبارزهی قدرت، بازتاب واژهپردازیها و تصویرسازیهایی است که از کانال مدیریت قدرت نرم وارد حوزهی اجتماعی میشود و کار ویژهی متناقض و دوگانهای را بر عهده دارد، از یک طرف در صورت مطلوبیت و همسویی بازیگران پیرامون با قوانین بازی مرکز در سطح نظام، در راستای حفظ وضع موجود نه تنها قدرت سیاسی هدف را به پشتوانهی قدرت اجتماعی مجهز میکند بلکه از شکلگیری مخالفتها، اعتصابها، شورشها، و انقلابها ممانعت به عمل میآورد؛ و از طرف دیگر در صورت عدم مطلوبیت و تطبیق بازیگران پیرامون با قوانین بازی مرکز در سطح نظام، در راستای تغییر وضع موجود نه تنها خلأ حمایت اجتماعی از قدرت سیاسی هدف را موجب میشود بلکه تشکلهای مخالف، شورشی، معتصب، و انقلابی را نیز سازماندهی و جهتدهی میکند. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاقی و عدالت اجتماعی، موجب شد تا معاویه در راستای مقبولیت و مشروعیت مبارزهی قدرت، بحرانزایی در حکومت امام علی(علیهالسلام) را در دستور کار قرار دهد و امواج افکار عمومی را به سمت رانش از دایرهی حکومت امام علی(علیهالسلام) و یا سکون و سکوت و عدم حمایت از سیاستهای امام علی(علیهالسلام) در برابر عملیاتهای تروریستی، هدایت کند. موضعگیریهای عادلانهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر افکار عمومی و حرکتهای تروریستی که از ناحیهی شام و توسط معاویه سازماندهی میشد در ادامه به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) خطاب به مردم کوفه میفرمایند:
نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا بهجای زندگی جاویدان قیامت، به زندگی زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بهجای عزت و سربلندی، بدبختی و ذلت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان دعوت میکنم، چشمانتان از ترس در کاسه میگردد، گویا ترس از مرگ، عقل شما را ربوده و چون انسانهای مست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقلهای خود را از دست داده و درک نمیکنید. من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانهی خود نمیپندارم. شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بیساربان میمانید، که هرگاه از یکطرف جمعآوری گردید، از سوی دیگر پراکنده میشوید.
به خدا سوگند! شما بد وسیلهای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب میدهند اما فریب دادن نمیدانید، سرزمین شما را پیاپی میگیرند و شما پروا ندارید. چشم دشمن برای حملهی شما خواب ندارد، ولی شما در غفلت به سر میبرید. به خدا سوگند! آنکه دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانیاش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است. تو اگر میخواهی اینگونه باش، اما من، به خدا سوگند! از پای ننشینم و قبل از آنکه دشمن فرصت یابد، با شمشیر آبدیده چنان ضربهای بر پیکر او وارد سازم که ریزههای استخوان سرش پراکنده شود و بازوها و قدمهایش جدا گردد و از آنپس خدا هر چه خواهد انجام دهد.
ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است. حق شما بر من، آنکه از خیر خواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید؛ هرگاه شما را فراخواندم؛ اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم؛ اطاعت کنید(نهجالبلاغه،خطبه34، صص61-59).
کاربرد عدالت در برپایی حقوق بر اساس اصل مساوات بشری، راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت برقراری صلح و امنیت ملی و جهانی است. بسیج نیروهای دفاعی مردمی در برابر تجاوزات دشمن، در شیوهی مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بر اساس اصل آزادی مشارکت در مؤلفههای قدرت نرم، فارغ از هر گونه تهدید، تشویق، و اجبار صورت میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مردم را به جهاد با دشمن تجاوزگر دعوت میکنند. فراخوان عمومی در دعوت به جهاد، خارج از هر گونه تبلیغ و در چارچوب اطلاعرسانی صورت میگیرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با ارجاع افکار عمومی به عقلانیت، چشمانداز مسیرهای منتهی به پذیرش و عدم پذیرش جهاد را در عزت و سربلندی، و ذلت و خواری، مشخص میکنند. ایشان ضمن آموزش و پرورش افکار عمومی، لزوم آگاهی نسبت به حربههای هوشمندانهی دشمن در اهداف قلمرو و اهداف مالکیت را تأکید میکنند؛ حربههایی که غفلت از آنان موجب تسلط دشمن بر پیکرهی امت اسلامی و بهرهبرداری از غنائم کشور، متزلزل ساختن پایههای حکومت، و متفرق کردن ملت خواهد شد.
ابن ابیالحدید میگوید که «علیابن محمدابن ابوسیف مدائنی» از «فضیلابن جعد» نقل میکند که میگفته است: مهمترین سبب در خودداری عرب از یاری دادن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) موضوع مال بود که او هیچ شریفی را بر وضیع و هیچ عربی را بر عجم فضیلت نمیداد و با سالاران و امیران قبایل بدانگونه که پادشاهان رفتار میکردند رفتار نمیفرمود و هیچکس را با مال به خویشتن جذب نمیکرد و حال اینکه معاویه بر خلاف این موضوع بود و به همین سبب مردم، امام علی(علیهالسلام) را رها کردند و به معاویه پیوستند(ابن ابیالحدید،1375،ج1، صص 316-315 و1378،ج2،ص197).
چشمانداز راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مختص افکار عمومی دوران حکومت ایشان نبود بلکه ایشان اندیشهی جهانی سازی اسلام را در بلند مدت و تمام دورانها مدیریت کردند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با وجود شدت محدودیتهای تحمیلی نظام، عنصر جذابیت در ارزشهای عام جهانشمول را در تبدیل به رفتار قدرت، با عدالتی مطلق و فراگیر صیقل داد بهگونهای که جذابیت حکومت ایشان با گذشت زمان، افزایش دامنهی امواج گرایشی را در هر عصر و مکانی ایجاد میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در پاسخ به مالک اشتر که معتقد بود حقمحوری و عدالتگستری امام علی(علیهالسلام) موجب سستی مردم و عدم حمایت آنان از سیاستهای دولت شده است، فرمودند:
اما آنچه در مورد کار و روش ما که منطبق بر عدل است گفتی، همانا که خدای عزوجل میفرماید: «هر کس کار پسندیده کند برای خود او سودمند است و هر کس بد میکند بر نفس خویش ستم میکند و پروردگارت نسبت به بندگان ستمگر نیست». و من از اینکه مبادا در انجام آن چه گفتی(عدالت) کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم. و اما اینکه گفتی حق بر آنان سنگین آمده و بدین سبب از ما جدا شدهاند، بنابراین خداوند به خوبی آگاه است که آنان از ستم و بیداد از ما جدا نشدهاند و به عدل و داد پناه نبردهاند، بلکه فقط در جستوجوی دنیا، که بههرحال از آنان زایل خواهد گشت، برآمدهاند که از آن دور مانده بودند، و روز قیامت بدون تردید از ایشان پرسیده خواهد شد آیا اینکار را برای دنیا انجام دادهاند یا برای خدا عمل کردهاند؟ و اما آنچه در مورد بذل اموال و برگزیدن رجال گفتی، ما را نشاید که به مردی، از درآمد عمومی چیزی بیش از حقاش بدهیم؛ و خداوند سبحان و متعال که سخناش حق است، فرموده است: «چه بسیار گروههای اندک، که به فرمان خدا بر گروههای بیشتر چیره شدهاند و خداوند همراه صابران است». و همانا خداوند، محمد(صلیاللهعلیهوآله) را تنها مبعوث فرمود، و زانپس شمار یاراناش را افزود و گروهاش را پس از زبونی، نیرو و عزت بخشید؛ و اگر خداوند اراده فرموده باشد که این امارت بر عهدهی ما باشد، دشواری آنرا برای ما آسان میفرماید و ناهمواریاش را هموار میسازد(همانجا و همان،ص198).

مطلب مرتبط :   مواجهه‏های، زمینه‏های، گمراهی، آیات،، ‏بروز، برخوردهای