سرانجام سوررئالیسم:
«هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد به نظر می رسید سوررئا لیسم، این مهم ترین و نیرومند ترین جنبش هنری سال های بین دو جنگ، توان و انگیزه خود را از دست داده است، اما جنبش سوررئالسیم بلافاصله پس از شروع جنگ وارد نیویورک شد و همچنان زنده و پویا به حیات خود ادامه داد. در میان تبعیدیان سوررئالیست که از اروپای جنگ زده گریخته و به در آمریکا، مأمن گزیده بودند باید از آندره برتون و جمعی از مشهورترین نقاشان سوررئالسیت همچون ماکس ارنست (Max Ernest)، روبرتوماتا (Robrtomata)، سالوادور دالی و آندره ماسون (Andrew Mason) یاد کرد. اندکی بعد پگی گوگنهایم با ماکس ارنست ازدواج کرده و گالری هنر این قرن را در سال 1942 تاسیس کرد. این گالری به سرعت مرکز فعالیت سوررئالیست ها شد و بسیاری از نقاشان مهم آمریکایی در دهه 1940 آثار خود را در آن به نمایش گذاشتند.
بدین ترتیب شرایط سوررئالیست های تبعیدی در نیویورک رو به بهبود نهاد. در این محیط جدید و مشحون از نشاط و شور، بحث و جدل های سیاسی چندان موضوعیت نداشت و در عوض وجود زمینه های آزاد رقابت هنری، فضایی تازه و بالنده برای هنرمندان پدید آورد. در همین فضا هنرمندان مهاجر اروپایی همتایان آمریکایی خود را از گرایش های سوررئا لیسم اروپایی متأثر ساختند که در یک تدوام و کنش فکری به تولید آثار نقاشی و مجسمه هایی با ویژگی های سوررئالیستی و در نهایت به شکل گیری اکسپرسیونیسم انتزاعی انجامید.» (لوسی اسمیت، 1381، ص 34)

فصل سوم:
معرفی برخی از طراحان و عکاسان سوررئالیست
بخش اول: معرفی برخی از طراحان با توجه به رویکرد عکاسانه ی سوررئالیستی در آثار گرافیک آنها
بخش دوم: معرفی برخی از عکاسان با توجه به رویکرد سوررئالیستی در آثار آنها

بخش اول: معرفی برخی از طراحان با توجه به رویکرد عکاسانه ی سوررئالیستی در آثار گرافیک آنها:

میشل باتوری

«میشل باتوری (Michael Bator)، طراح گرافیک لهستانی الاصل، متولد 1959 که در 15 سالگی به مدرسه ی هنری لودز (لهستان) راه یافت و در آنجا با نقاشی، کمپوزیسیون (ترکیب بندی) طراحی، مجسمه سازی و عکاسی آشنا شد. او سپس به مسافرت پرداخت و سرانجام در سال 1987، ساکن فرانسه شد. باتوری در سال 1994، همکاری اش را با تئاتر ملی کلین آغاز کرد که اولین سفارش دهنده ی او، به عنوان یک طراح حرفه ای بود. از آن پس تا سه سال، نام وی برای تمام رهگذرانی که پوسترهای او را بر دیوارهای شهر دیده بودند، نام تئاتر ملی کلین را تداعی می کرد. اهالی پاریس نمی توانند خود را از نیرویی که از تصاویرِ پوستر های باتوری ساطع می شود، رها کنند. این پوسترها، حتی زمانی که در مترو نصب نشده اند و در سطح شهر روی ستون های مخصوص نصب پوستر قرار گرفته اند و کنجکاوی هر رهگذری را بر می انگیزد.» (لوکرنک؛ 1386؛ ص 67).
«وی در مصاحبه ای در مورد همکاری اش با تئاتر ملی کلین، چنین گفته است: ” من با جرج لاولی، رئیس تئاتر ملی کلین تماس گرفتم؛ پیشنهاد طراحی پوسترهای آن جا را به وی دادم و این سرآغاز ماجرا بود. کمی بعد به موازات کار بر روی پوستر، مراحل انجام امور چاپ را هم گسترش دادم. به نوعی، روش تایپوگرافی که در سال 1998 توسط ژان ویدوو آغاز شده بود به هیچ وجه دچار تحول نشده بود. با این ایده ی کلی با گروه تبلیغات و مدیریت تئاتر مشغول کار شدم که باید سبک پوسترهای تئاتر در کلین را تغییر داد. در این زمینه، من ترجیح دادم با افراد مختلف و کارگردان ها برخوردی نداشته باشم. اگر چه این مسئله عجیب به نظر می رسد اما افزایش نقطه نظرها، همیشه ترکیبی غیرسودمند به دست می دهد و می تواند منجر به پیمودن مسیری اشتباه شود؛ یعنی خلق تصاویری فقط به منظور رضایت طرفین. نشرِ جنبه هایی از زیبایی که بیشتر به گزارش می پردازد. پوستر در سیاست تبلیغ تئاتر سهیم است و این به نوبه ی خود فتح و گذر از بسیاری خط هاست”.» (حیات داودی، «طراحی گرافیک: پوسترهای میشل باتوری برای تئاتر ملی کلین»، تندیس، شماره 27، ص8)
«خصلت اصلی کارهایش، فراواقعی بودن، سادگی و توجه به اشیاء اطرافش است. به زبان دیگر، کار با سوژه هایی از دل چیزهایی که در اطرافمان است، در کارهایش بارز است که با ادغامشان به شیوه ی فتو گرافیک، مفاهیم تازه (از نظر بصری) را ارائه می کند. آثار میشل باتوری، حقیقتاً سرشار از انرژی است. حرکت ها در کارش حساب شده است و بیننده را مجبور می کند تا در ابتدا چیزهایی را که مد نظر طراح است، ببیند.» (عظیمی ترامبانیان؛ 1389؛ ص 161)
«از سال 1994 تا به حال به عنوان طراح گرافیک به صورت مستقل برای مراکز و مؤسسات فرهنگی چون: تئاتر ملی کولین، موزه ملی فرانسه، مجموعه علمی و صنعتی ویلت، مرکز تاریخی پومپیدو (ایتالیا)، رادیو فرانسه، وزارت فرهنگ و … مشغول به کار بوده است. او به عنوان طراح پوستر در نمایشگاه ها و مجامع هنری زیادی شرکت کرده است. در اینجا می توان به برخی از آن ها اشاره کرد: زنده باد طراحان گرافیک، 70 پوستر برای شأن حقوق زندانیان عادی در مرکز تاریخی پومپیدو (1990 و 1993)، صلح بعد از هیروشیما (1994)، پبات تفکر در موزه ملی فرانسه در مکزیک و … پوستر های باتوری اجرای فوق العاده ای دارند. عکاسی دقیق و مونتاژ تصاویر، ورودی آثار او هستند و اطلاعات در خدمت تصویر می باشند (تصویر 3-1).» (همان؛ 1389؛ ص 161 و 162)

مطلب مرتبط :   عقلانی، باورهای، خودآیینی، دینی، آن‌ها، اخلاقی

تصویر 3-1 : پوستر برای کنسرت فلوت، پیانو؛ اثر میشل باتوری
«در سال 1966، او طی یک سال، بیست پوستر برای تئاترهای مختلفی چون آرسنال متز، تئاتر ملی شلوت و تئاتر پولسکی در شهر پوزنان لهستان، همچنین تعداد زیادی کاتالوگ، بروشور و کارت دعوت طراحی کرد. وی در ماه مه 2004، در جشنواره ی بین المللی پوستر و هنرهای گرافیک شومون مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه ی اول این جشنواره را برای پوستر پاوربوک، که برای تئاتر ملی شلوت طراحی کرده بود، از آن خود ساخت (تصویر 3-2) و (تصویر 3-3) و (تصویر 3-4) و (تصویر 3-5).» (لوکرنک؛ 1386؛ ص 67)

تصویر 3-2 پوستر تئاتر هملت؛ تصویر 3-3؛ تصویر 3-4؛ تصویر 3-5؛ پوستر تئاتر، اثر میشل باتوری
در کارهای باتوری، ایده از سبک مهم تر است. اغلب با عکاسی از اشیاء روزمره کارش را شروع و با نگاه خاص خود، پیغام معنایی را می رساند. کارهای او بدون سانسور و در قالب خلق تصاویر سوررئالیستی اجرا می شود.
«الکساندرا کروه (نویسنده)، خواهر میشل باتوری در مقاله ای با عنوان نخستین گام ها در مورد وی چنین می گوید: دنیای من، دنیای کتاب ها و کلمات بود. در حالی که میشل دنیا را با تصاویر خیالی که خود می ساخت، می دید. او در فضاهای مابین ابرها بر روی آسمان خاکستری لودز و دودکش های شهر تصاویری می دید و در درزهای موجود بین کاشی های حمام حیواناتی چون مار، زرافه و … پدید می آورد. همین تصاویر، بعدها الهام دهنده ی تصاویر کتاب که در سال ها بعد انتشار یافت بوده، است. کروه در ادامه ی خاطرات خود می گوید: میشل در دوران تحصیل، همیشه از ضعیف ترین ها در کلاس خود بود و این مسئله، خانواده را نگران می کرد. ولی چیزی در وجودش بود که با ساخت مجسمه های کوچک چوبی، اولین نشانه های وجود هنر را به ما و اطرافیانمان نشان داد. در آن سال ها برادر بزرگمان قصد داشت وارد دانشکده هنری شهر لودز شود بنابراین هر هفته، معلمی برای آموزش دروس هنر و طراحی به منزلمان می آمد. میشل حق داشت در کلاس حضور یابد به شرط آنکه خدشه ای در روند کلاس ایجاد نکند!» (عظیمی ترامبانیان؛ 1389؛ ص 162)
«همگی متوجه تغییراتی در میشل شدیم ‍! او شروع به خواندن و یادگیری زندگی نامه های میکل آنژ و لئوناردو داوینچی کرد. در اتاقِ او طرح های ابتدایی که با آبرنگ کار شده بود، یافتیم … همه ی این نشانه ها و استعدادهای هنری اش باعث شد که بدون توافق نامه مدرسه، اجازه ی شرکت در امتحان ورودی دانشکده ی هنری لودز را بدست آورد. دیگر اثری از تنبلی، عدم اعتماد به نفس و سرخوردگی در میشل دیده نمی شد. او دنیای خود را پیدا کرده بود!» (همان؛ 1389؛ ص 162)
«آلین لوکورنس، گرافیست و طراح پوستر در مورد آثار میشل باتوری چنین می گوید: “به نظر من آثار اولیه ی باتوری، فاقد قدرت جذب مخاطب بوده اند که باتوری با کسب تجربیات فراوان به جایی رسد که حال می بینیم. به زبانی دیگر، می توان گفت باتوری، موفقیت خود را یک شبه به دست نیاورده و همواره از خود آموخته است! زبان آثار باتوری، کلاسیک همراه با حس سوررئال و خیال پردازانه است که به کمک تلفیق و ترکیب مناسب اشیاء به آن تحقق می بخشد” (تصویر 3-6) و (تصویر 3-7) و (تصویر 3-8) و (تصویر 3-9).» (عظیمی ترامبانیان؛ 1389؛ ص 162 و 163)

مطلب مرتبط :   دانشجویان، (نرجه،، رادیویی، زواره،، دوبرابر، 2007،

تصویر 3-6 ؛ تصویر 3-7 ؛ تصویر 3-8 ؛ تصویر 3-9 ؛ پوستر تئاتر؛ اثر میشل باتوری
همواره نقش آثار هنرمندان سوررئال مانند سالوادور دالی را در آثار طراحان گرافیک به خصوص هنرمندان لهستانی مانند استراویسکی و پیروانش می توان یافت و این تأثیر را در آثار باتوری نیز می توان احساس کرد.
تأثیر فرهنگ فرانسوی را در آثار باتوری به گفته ی لچ ماجوزسکی می توان مورد بررسی قرار داد: “من همواره تحت تأثیر فرانسه، فرهنگ فرانسوی و نان باگت بوده ام! باگت یکی از شگفت انگیز ترین ابداعات فرانسویان است. باگت از صبح تا شب همراه آنان است و به نوعی نقش غیرقابل جایگزینی در زندگی فرانسویان بازی می کند. میشل باتوری در طراحی پوستر کنسرت موسیقی (موسیقی فصلی)، از این پدیده ی فرانسوی و ترکیب آن با ساز ساکسیفون، خلاقانه ترین بهره را برده است. صدایِ خوشِ آهنگِ قطعه کردن نان باگت، صدایی است که برای تمام فرانسویان آشنا و دلنواز است. موسیقی، ترکیبی از رنگ، ریتم و اصوات آشناست. باتوری زیرکانه و با توجه به فرهنگ و سنت فرانسوی، این اثر را خلق کرده است. ترکیب نان و موسیقی در عین سادگی، بسیار هوشمندانه و خلاقانه است که باتوری در دیگر آثارش از این نوع ترکیب و نگاه بهره می برد”(تصویر 3-10) و (تصویر 3-11) و (تصویر 3-12) و (تصویر 3-13).

تصویر 3- 10؛ تصویر 3-11 ؛ تصویر 3-12 ؛ تصویر 3-13 ؛ پوستر کنسرت موسیقی؛ اثر میشل باتوری
در ادامه آلن لوکورنک در رابطه با سبک کار باتوری می گوید: “باتوری تنها طراح گرافیکی نیست که از ترکیب و تلفیق اشیاء با هم بهره می برد ولی آثار باتوری خاص، متفاوت و خاستگاه احساسات نابی است که به ندرت می توان در آثار دیگر هنرمندان گرافیست درک کرد. سکوتِ سرشار از ریتم و موسیقی، آثار او را از دیگر آثار، متمایز می کند”. لوکورنک می گوید: “سادگی آثار باتوری وجهه ای است که در نخستین نگاه، مرا مجذوب خود می کند. استفاده از اشیایی چون کیسه های پلاستیکی (تصویر 3-14)، چوب رختی (تصویر 3-15)، گوش پاک کن (تصویر 3-16) و بندِ کفش (تصویر 3-17)… که در زندگی روزمره از آن ها استفاده می کنیم، مسبب این جذابیت است.” میشل باتوری جوایز زیادی از مسابقات بین المللی گوناگون کسب کرده است که در این جا می توان به برخی از آن ها اشاره کرد: جایزه ی دوم از فستیوال بین المللی پوستر شومان (فرانسه 1999). جایزه ی سوم از سه سالانه ی بین المللی طراحی پوستر بلغارستان (2001)، مدال نقره از دوسالانه ی طراحی پوستر در شیکاگو (آمریکا 2008).

تصویر 3-14 ؛ تصویر 3-15 ؛ تصویر 3-16 ؛ تصویر 3-17 ؛ طراحی پوستر با اشیایی از زندگی روزمره، اثر میشل باتوری
«باتوری این توانایی را دارد که از اشیاء دور و برش، بهترین کارکرد ممکن را در جهت انتقال معانی بگیرد. یک برگ، طناب، جالباسی، کبریت، بالش، شمع، مداد و … همه را به خدمت می گیرد. خود او می گوید: “وقتی که می خواهم پوستری را طراحی کنم، ابتدا کیلومترها پیاده روی می کنم و سپس به یک مغازه ی ابزارفروشی یا خواربارفروشی می روم و هنگامی که می خواهم پوستر تئاتر طراحی کنم، به همه ی این اشیاء، وزن دراماتیک زیبایی می بخشم”.» (گل، 1389، ص 148)
جهت درک بهتر فضای فکری باتوری، توضیحاتی در مورد برخی از آثار وی از زبان خودش، ضروری می نمود.
این پوستر یک تئاتر کابوکی (تئاتر سنتی ژاپن) می باشد. من در این پوستر، از رنگ های سنتی این تئاتر که سفید، قرمز و مشکی است، استفاده کرده ام. این رنگ ها به شکل اغراق آمیزی برای گریم اجزای صورت استفاده می شود. پوستر را با ترکیب تصویری از چشم و ضربه قلم و تاش رنگی به وجود آورم. یک ترکیب بندی خیلی مدرن که در عین حال مشابه نقاشی ها و طراحی های ژاپنی است. عنوان نمایش را هم به شکل عمودی، نظیر طومارهای ژاپنی قرار دادم. (تصویر 3-18)
این پوستر برای نمایشی بر اساس یک نوشته از کپی (Copi) می باشد و درباره ی شخصیتی است که درگذشته ولی به دلیل کارهایش در طول زندگی همچنان حضور زنده ای دارد. بنابراین صورت این شخصیت را به وسیله ی گِل، قالب ریزی کردم و سرتاسر صورت را به وسیله ی ریشه ی گیاه پوشاندم و سعی کردم تا حالتِ شبح گونه ای را در چهره ی آن نشان دهم؛ سبز بودن گیاهان هم نشان از ماندگاری شخصیت دارد. (تصویر 3-19)
این