-، جنایی، سیاست، مدرنیته، حقوق، فلسفی

داده ها و مدل های غربی سیاست جنایی بزند؟ آیا عناصر عینی و معرفتی حقوق مدرن توانسته اند در جدال میان مدرنیسم حقوقی و سنت گراییِ حقوقی، بر عناصر عینی و معرفتیِ دکترین های سیاست جنایی اسلامی تفوق یابند؟ در اینجا مجدداً این سؤال اهمیت می یابد که پیمودن یک مسیر مستقیم برای طراحی الگوی بومی سیاست جنایی – که در آن به غرب گراییِ افراطی و شرع گراییِ نستجیده نشویم – مستلزم مشارکت دهیِ مبانی و منابع و جلوه های سیاست جنایی غربی و اسلامی تحت چه الگویی از تعامل است؟ آیا یکی از مدل های مهندسی اجتماعی می تواند مطلوب باشد؟ یا یک مدلِ مدیریت اجرایی؟ اساساً آیا حرکت در مسیر عدالت کیفری، قابل فرمولیزه و مدل بندی است؟ آیا این – تفکر سیستمی – اصلی ترین معضل روش شناختی محسوب نمی شود؟
ناتوانی الگوهای غربی سیاست جنایی در مهار بحران ir/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ ” title=”سلامت روانی”>سلامت روانی شد و از خود بیگانه شد
در همین راستا، ژیل دولوز علوم حاشیهای را که مباحث پسااستعماری میتواند روایتی از آن باشد، روشهای فکری و فرهنگیای دانست که به صورت بیرحمانهای توسط سیستمهای علمی غالب در حاشیه قرار گرفتهاند107
شمایلِ ظاهراً جهانشمولِ مدرنیته، که یک تجربه تجریدی و خاص اروپایی- آمریکایی است، میکوشد خود را تا حد یک حقیقت مطلق برای کل بشریت ارتقا داده و متناسب با چنین نگرشی، خود را در خارج از مرزهایش بر دیگران تحمیل کند
اما وقتی که یک شمایل فرهنگی و بومی از مدرنیته، در جهان غیرغرب وجود نداشته باشد، تجربه مدرنیزاسیون همواره خود را به شکل یک تحمیلِ خشونتبار نشان میدهد108
گفتمان پسااستعماری، واکنشی به این خشونت و تحمیل است

ایجاد بحرانهای مدرنیته به دلیل وجوه سلطهگرانهی مدرنیته بود که وجوه رهاییبخش آن را مخدوش کرد
استعمار باعث شد نه تنها چهره شرقی، بلکه چهره غربی نیز مخدوش شود
همچنان که به نظر دکتر علی شریعتی – از معروفترین متفکران پسااستعماری – استعمار فقط فرهنگ استعمارزده را بیمار نساخت، بلکه ابتدا فرهنگی را که استعمارگری از آن بیرون آمد، بیمار کرد109
استعمار حتی متمدنترین انسانها را از انسانیت تهی میکند و عمل استعمارگرانه بر مبنای تحقیر انسان بومی و توجیه استعمار به وسیله این تحقیر، به طور اجتنابناپذیری، استعمارگر و استعمارزده را ازخودبیگانه میکند

با اُبژه شدن جهان توسط سوژه، دوران جهانبینیها و بعد جنگ و کشتارهایی خانمانبرانداز شکل گرفت
انسان اروپایی درست بعد از جنگ جهانی دوم و در فضای یأسآمیز آن، به شکل جدی به تأمل در بنیادها و آرمانهای مدرنیته و چراییِ به انحراف رفتن آنها پرداخت
اما موقعیت جریانهای فکری نشان میدهد از متفکر پسااستعماری باید انتظار مسئولیتپذیری بیشتری داشت؛ زیرا خودمحوری غربی، فرهنگ غرب را به بیماری و شکاکیت و هیچانگاری کشانده ک

دسته‌ها