دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

، فلسفه‌ی، فیض، ذات، فلسفی، نظریه‌ی

122-124؛ رحیمیان، 1381، صص 127 و311) نکته ی مهم دیگری که در بحث فیض در نزد میرداماد باید بدان توجه نمود این است که، چون میرداماد به عنوان نماینده ی صریح مکتب اصالت ماهیت به حساب می آید، افاضه و صدور از دیدگاه وی عبارت است از ابداع نفس ماهیت، یعنی تحقّق بخشی به آن، لکن او این تحقّق را وجود نمی نامد، بلکه وجود را مفهومی می داند که پس از وقوع، ماهیت از آن انتزاع می شود.(همان) هر چند میرداماد به اصالت ماهیت (در جعل موجودات) معتقد است ، اما ذات باری تعالی را وجود مطلق حقیقی در خارج ـ و به تعبیر وی: «حاق اعیان» ـ می داند که اگر برای او ماهیتی فرض شود، ماهیت او عین و منطبق با همان وجود خالص است. بنابراین، این وجود اصیل و عینی خداوند با مرتبه ی عقلیّه ذات حقّه ی او یکی است و دو چیز جداگانه نیست.(خامنه ای،1384،ص152 )
میرداماد در کتاب « نبراس الضیاء» که در حلّ مسئله به بداء نگاشته، ضمن توصیف فاعلیت وجودی و فیض، به کاهش پذیری در جریان فیض، نحوه ی و کیفیت صدور، جعل و افاضه را چنین تبیین می نماید:
راه ایجاد و افاضه ی خداوند آن نیست که چیزی از ذات مفیض و علت ایجاد شیء جدا شود یا به ذات معلول فایض، ملحق شود، بلکه راه آن بدین سان است که هنگامی که علم جاعل فیاض به این که چه چیزی از ممکنات، منتظر وجودند و صلاحیت دریافت فیض در نظام خیر و احسن را دارند، برحسب این علم و اراده ی ناشی از آن، در متن واقع، ذات آن ممکن منبعث و متحقّق می شود و از فیاضیّت و فعالیت او موجودی حقیقی و امری هم سنخ با هویت و ماهیت او صادر می شود. (به نقل از رحیمیان،1381،ص125 )
از عبارت مزبور چنین بر می آید که نحوه ی فیض و افاضه، بدین صورت است که پس از علم ذات حق به مفاض و مجعول و اراده ی او به احسن انحای خلقت، جوهر و ذات معلول ناشی از فاعلیت و فیاضیت حق متعال، به عرصه ی ظهور می رسد.

جمع بندی و نتیجه گیری بخش اول

ماحصل آن چه را که در این بخش بیان شد، می توان در موارد ذیل خلاصه و نتیجه گیری کرد:
1. نظریه ی فیض، نظریه ای است که ابتدا متکفل توضیح نحوه ی برآمدن کثرت از وحدت و نیز بیان ویژگی سلبی و اثباتی فاعل ایجادی (مفیض) بوده است. این نظریه در فلسفه ی فلوطین نوع واسطه های بین احد و عالم طبیعت (یعنی عقل و نفس) را بیان می کند اما به هیچ وجه ناظر بر تعداد این وسایط و وجه احصای آن ها و درصدد بیان جزئیات این امر نبوده است. این نکته هنگامی اهمیت خود را باز می نمایاند که متوجه می شویم در سیر پذیرش این نظریه ی به وسیله ی حکمای بعدی زواید و شاخ و برگ هایی بدان اضافه شده که لزوماً مورد نظر مدون آن نبوده است. البته دیدیم از نظریه ی فیض، تقریرات گوناگون ارائه شده و به حسب همین اختلاف انظار و تقریرات، این نظریه سیر تکمیلی خود را در تاریخ فلسفه ی اسلامی طی نموده است.
2. بحث از وجود دادن (ایجاد) و مسئله ی علت تامه به معنای علت موجده در فلسفه ی یونانی مطرح نبوده است. به عبارت دیگر، در فلسفه ی یونان آن چه به عنوان علت مطرح بوده علت طبیعی یا اعدادی است که در مقابل علت ایجادی که به شیء وجود می دهد، قرار دارد. اما در فلسفه ی اسلامی، و به تبع طرح مسئله ی خلقت علت موجده مطرح می شود؛ یعنی علت تامه در مفهوم علت ایجادی یکی از پیامدهای مسئله ی خلقت است. به عبارت دیگر، خلقت و صدور از نظر فلاسفه ی اسلامی، خلق شیء لامن شیء می باشد و این نوع خلقت همان ابداع چیزی بدون نیاز به ماده و زمان و آلتی است این مسئله یکی از دستاوردها و ابتکارات بسیار ارزش مند و مهم فلسفه ی اسلامی است به طوری که به جرأت می توان ادعا نمود که مسئله ی خلقت و صدور به معنای فوق در فلسفه ی یونان اصلاً مطرح نبوده است.
3. تمایز متافیزیکی بین وجود و ماهیت که مقوم و سنگ بنای نظریه ی فیض و فاعلیت وجودی در فلسفه ی اسلامی است (به خصوص از زمان فارابی به بعد) در نظام فلسفی ارسطوئی و نوافلاطونی جایگاهی ندارد. لذا فلاسفه ی اسلامی، فلسفه ی افلاطون، ارسطو و فلوطین را درنوردیده و با ارائه و تبیین و تقریر جدید و تکمیل نظریه ی آن ها نظام فلسفی نوینی را ارائه داده اند. در فلسفه ی اسلامی خدا علت کائنات و موجودات فیضان وجود اویند و هیچ گاه از او منفک نبوده و عمیق ترین و وثیق ترین ارتباط بین مبدأ عالم و جهان و موجودات برقرار است که البته این ارتباط عمیق و وثیق بین واجب با ماسوی در حکمت متعالیه به اوج خود می رسد که تا آن زمان توسط هیچ فیلسوفی مطرح نشده بود.

مقدمه
از آن جایی که برای تبیین فلسفی مسئله ی فیض و صدور در فلسفه ی ابن سینا مبانی و اصولی وجود دارد که بدون آن ها تبیین این مسئله غیر ممکن و محال است، لذا شایسته است که این مبادی و اصول به طور مفصل و دقیق بحث شود. از جمله مبادی و اصولی که در باب تبیین فلسفی مسئله ی فیض و صدور کثرت از وحدت از دیدگاه ابن سینا ضروری است عبارت اند از:
1. تمایز میان ماهیت و وجود و تقسیم موجودات به واجب و ممکن؛ 2. قاعده ی الواحد لایصدر عنه الّا الواحد؛ 3. اعتقاد به این مسئله که تعقل خداوند علت ایجاد عالم است و فیض و ابداع ناشی از تعقل خداوند (و عقول مفارقه) است؛ 4. اعتقاد به عالم عقول و افلاک.
از تطبیق و تلفیق این اصول است که می توان به عقیده ی ابن سینا در نحوه ی صدور موجودات از مصدر و منشأ اول پی برد. در این فصل به بررسی اصول مزبور می پردازیم.

الف) مباحث وجود
وجودشناسی، محور اصلی نظام فلسفی ابن سینا را تشکیل می دهد. بدون تردید، فهم راستین نظام فلسفی وی در گرو تحلیل دقیق این مسئله است. ابن سینا، مباحث وجود را مبتنی بر دو اصل نهاده است. 1- امتیاز بین ماهیت و وجود. 2- تقسیم موجود به جهات سه گانه یعنی تقسیم بندی به واجب و ممکن و ممتنع. (نصر، 1377، ص 301)
در این قسمت ابتدا به تمایز بین ماهیت و وجود که در واقع خود سنگ بنای نظریه ی فیض و فاعلیت وجودی است، اشاره کرده و سپس به تقسیم موجودات به واجب و ممکن که به نوبه ی خود زمینه ساز تدوین و تشکیل مفهوم فاعلیت وجودی به معنای وجوددهی و اعطای وجود است، پرداخته می شود.

]]>