دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

اسلام، اخلاقی، پیامبر، است. ، 1390:، «عام

وفای به عهد، کرم و جوانمردی و رشادت. (انتینس برگر، 1377: 536 و اقبال آشتیانی، 1390: 309). آزادی و مشارکت حداکثری در تصمیم گیری ها از ویژگی های دیگر قبایل بود. پاتریشیا کرون در این باره می نویسد: یکی از چشمگیرترین جنبه های سنّت قبیله ای اهمیّت و اعتباری بود که برای آزادی قائل می شدند و این که همه مردان در تصمیم گیری سیاسی مشارکت داشتند و بدون اجماع، یعنی توافق اکثریّت کاری صورت نمی گرفت. (کرون، 1389: 104). علاقه به آزادیِ فردی در مقابل قدرت و مساوات قبیله ای از دیگر ویژگی های آنان افزون بر تیزهوشی و سخت جانیشان بود. (منوچهری، 1371: 81).
ذکر این قبیل آداب و رفتارها برای قبایل عصر ظهور اسلام در منابع گوناگون پراکنده است. لکن همان طوری که گذشت مهمترین وجه امتیاز دستورهای اخلاقی پیش از اسلام نسبت به دوره ی اسلام «خاص گرا» بودن یا فراگیر نبودن آن است. در واقع پیامبر به تدریج کوشید تا آن جا که می تواند ویژگی «خاص گرایی» را از نظام اخلاقیِ حاکم بر قبایل حجاز زدوده و آن را نه فقط به جامعه ی مؤمنان و یکتاپرستان که شامل مسلمین و اهل کتاب می شد تسری داده بلکه آن را به کل «الناس» گسترش دهد؛ امری که کرون از آن به جایگزینی «ابر قبیله» به جای قبیله تعبیر کرده است. (کرون، 1389: 49). یعنی تزریق آداب و سنن پسندیده ی محصور در قبیله به کل جامعه بشری در دستور کار دین اسلام و پیامبر(ص) قرار داشت. به همین دلیل است که گفته می شود نقش اسلام در پی ریزیِ نظام اخلاقی جدید در مقایسه با نظام اخلاقی پیشین بیشتر نقشی اصلاح گرانه بوده است و نه ویران گرانه و از نوسازنده. گواه بر این مطلب آن است که دستورات اخلاقی اسلام در بسیاری از موارد تأیید رفتارهای اخلاقی پیش از اسلام بوده است. ولی با گسترش قلمرو آن به کل انسانها. این امر البته مختص به احکام اخلاقی نیست و مربوط به احکام فقهی و اجتماعی نیز می شود. چیزی که از آن به «احکام امضایی» در مقابل «احکام تأسیسی» یا دستورات اخلاقی، اجتماعی و فقهی که مسبوق به سابقه ولو در قلمرو یک قبیله هم نبوده است؛ اطلاق می شود. (دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1375: 215، زیر واژه ی اخلاق).
بنابراین یکی از مهمترین گام های اصلاح طلبانه ی دین اسلام و شخص حضرت محمد (ص) در حوزه ی اخلاق تحول آن از یک نظام اخلاقیِ «خاص گرا» به «عام گرا» بوده است. در واقع تقابل «عام گرایی» موجود در دستورات اخلاقی اسلام با «خاص گرایی» اخلاقی حاکم بر عربستان عصر ظهور یکی از بنیادی ترین عناصر هستی شناسی احکام و گزاره های اخلاقی دین اسلام است. تعداد بیشماری از گفتارها و کردارها از شخص حضرت محمد(ص) و سایر پیشوایان دینی و در نهایت مسلمانان راستین وجود دارد که مبین گذر از «خاص گرایی اخلاقی» به «عام گرایی اخلاقی» است. پیامبر(ص) نمی توانست جز این باشد زیرا فلسفه ی ارسال او به سمت آدمیان در قرآن این گونه آمده است: و ما ارسلناک الاّ رحمه للعالمین (قرآن، انبیاء/107). همچنین او برای انذار و تبیشر همگان آمده است «وما ارسلناک الا کافه للناس بشیراً و نذیرا ولکن اکثر الناس لایعلمون» (قرآن، سبأ/28). برای اثبات این ادعا اشاراتی چند به آن دسته از گزاره های اخلاقی که «عام گرا» بوده و از سوی پیامبر اسلام وارد شده است الزامی است.
5-3.برخی از گزاره های اخلاقی عام گرا از زبان پیامبر(ص)
1. از آن وجود مقدس است که: إنّی لَم اومَران اُنقّب علی قلوب النّاس، ولا اَشُقَّ بطونَهُم. (پیام پیامبر، 1387: 757). اصلاً پرس وجو از دورن مردم و دلهای آنان بی مورد است. چرا؟ چون فرموده است: من فرمان نیافته ام که بر دلهای مردم (الناس) نقب زنم و از دل و درونشان جست و جو کنم. در این صورت کثیری از دستورات اخلاقی به خودی خود جنبه ی عمومی گرفته و شامل «الناس» خواهد شد. زیرا ما مأمور به شناسایی عقاید و طرز فکر دیگران نیستیم.
2. حضرت در فقره ای دیگر فرموده اند: تطعم الطعام و تقرءُ السلام علی من عرفتَ و من لم تعرف: چه آن کس را بشناسی و چه آن کس را نشناسی غذایش را بده و بر او سلام گوی. (همان، ش427).
چه «عام گرایی و اخلاقی» از این بالاتر تو او را نمی شناسی از کدام مسلک و دین، مذهب و نژاد و طبقه و طایفه و ملت است. نشناس. اخلاقاً مأمور هستی به او اکرام کنی و طعامش دهید و برای او از خداوند تبارک و تعالی سلامتی او را خواسته و با او اعلام آشتی و صلح کنی.
3.التودد الی «الناس» نصف العقل «دوستی نمودن با مردم یک نیمه ی عقل است. (همان، ش438). دوستی با «الناس» یعنی هرکسی از جنس آدمیزاد است.
4. «الخلق کلّهم عیال الله و أحبهم الیه انفعهم لهم» (وسائل الشیعه، ج6/510 به نقل از علامه جعفری 1390: 73). مردم همگی بدون هیچ قید و شرطی مانند عیال خداوند هستند و محبوب ترین آنها نزد خداوند، سودمندترین آن مردم به عیال (دودمان) خداوندی است. علاوه بر این مدلول این حدیث شریف این است که هر آن کس که بیشتر به همگان نفع برساند و «مصلحت عموم» را در نظر بگیرد نزد خدا محبوب تر است. بی شک «مصلحت عموم» از این حدیث قابل استخراج است. حال چه در عرصه فرمانروایی چه غیر آن.
5. و من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین و لم یحبه فلیس بمسلم. (همان). معلوم است که «رجلاً» شامل همه انسان ها می شود. (جعفری، 1390: 73).
6. گفته شد که پیمان حلف الفضول استثنایی بر «خاص گرایی اخلاقی» حاکم بر شبه جزیره ی عربستان بود. این پیمان با حضور پیامبر و در منزل عبدالله جدعان بسته شد. پیامبر همواره به آن افتخار می کرد. پس از بعثت و انتخاب به پیامبری نیز آن حضرت فرموده است: «لقد شهدتُ حلفا فی دار عبدالله بن جدعان؛ لو دعیتُ الی مثله لأجبت؛ و مازادهُ الاسلام الاّ تشدیدا». پیامبر اسلام تکرار می کند که اگر به مثل این پیمان دعوت شوم دوباره آن را می پذیرم و اسلام بر آن چیزی نیفزوده مگر آن که آن را محکم تر کرده است. (احمدی خواه، 1390: 33). حلف الفضول هم ابداً به اعراضی که ممکن است بر آدمیان عارض شود کاری ندارد بلکه «یاور مظلوم و خصم ظالم بودن» خواسته شده است.
7.امام علی(ع) رسول اکرم را این گونه توصیف می کند: «پیامبر هرگز برهیچ مسلمان و کافری، ستم روا نداشت، بلکه خود مورد ستم واقع شد و ستمگران را بخشید. (احمدی خواه، 1390: 140).
8.پیامبر اسلام در فقره ای شورانگیز خطاب به علی بن ابی طالب(ع) فرموده اند: یا علی: سزاوارا است که مؤمن از هشت خصلت برخوردار باشد. یکی از خصلت های هشتگانه ای که از زبان پیامبر خطاب به علی صادر می شود این است که مؤمن به دشمنانش نیز ستم نکند. «… ولایظلمُ الاعداء …» (پیام پیامبر، 1387: 122، ش. 32 و احمدی خواه، 1390: 140). به طور کلّی باید گفت که پیامبر اسلام(ص) به دشمن خود نیز به دیده ی رحمت نگریسته و او را از حقوق ذاتی بشر بهره مند می دانسته است. (عظیمی شوشتری، 1391: 91).
9.از او است: «هنگامی که تابوت کسی از کنار شما می گذرد چه این فرد مسلمان باشد، چه مسیحی یا یهودی برپا بایستید». (نصر، 1388: 55). چنان چه می بینیم هیچ شرطی ندارد که او جزء چه طبقه ای، چه نژاد، دوست ماست یا دشمن ما. احترام به پیکر مرده ی آدمی بر همگان لازم است.
10. از آن جناب است که: «هیچ کس مؤمن واقعی نیست مگر این که برای برادرش همان چیزی را بخواهد که برای خود می خواهد». (نصر، 1388: 54). این همان اصل اخلاقی است که به «اصل طلایی» شهره است.
11.پیامبر اسلام فرموده است: اذا مُدح الفاجرُ اهتزّ العرشُ و غضب الربّ: اگر فاجری ستایش شود عرش به لرزه در می آید و پروردگار خشمگین می شود. (پیام پیامبر، 1387: 715. ش106). می بینیم که «فاجر» بودن ارتباطی با مذهب شخص و نژاد … ندارد.
12.از اوست: أربی الرّبا استطاله المرء فی عرض أخیه المسلم: بدترین گناه بازی کردن با آبروی برادر مسلمان است. (همان، ش. 113). باتوجه به معنایی که پیشتر باتوجه به قرآن از «مسلم» ارائه کرده بودیم دایره ی عمومیّت آن روشن است.
13. از اوست: إرحموا عزیزاً ذلَّ و غنیّاً افتقر و عالماً ضاع فی زمان جهّال.
به ارجمندی که خوار شود و بی نیازی که فقیر گردد و به عالمی که به زمانه ی نادانان گرفتار آید، رحم آورید (همان، ش 116). چنان چه هویدا است این دستور اخلاقی مشروط به این که آن عزیز خوار شده و یا عالم گرفتار به مردمان مسلمان باشد یا کافره نیست.
14. حضرت فرموده است از همسایه ی بد به خدا پناه ببرید و نفرمود از همسایه ی مشرک، کافر و … «تعوذّوا بالله من جار السوء». آن چیزی که سبب پناه بردن به خدا می شود بدی است از هرکس که می خواهد صادر شود.
15.هرگاه پیامبر نیروهایی به جنگ با دشمن می فرستاد آنان را به دوستی و مدارا با مردم و عدم یورش و عدم شبیخون علیه مردم وصیت و سفارش می فرمود. زیرا او دوست داشت دشمنی را به سلم و صلح دعوت نماید، نه این که با آنان جنگیده و مردانشان را بکشد. سفارش می کرد که اگر مجبور شدید با دشمن بجنگید پیرمردان، کودکان و زنان را نکشید. (احمدی خواه، 1390: 44-43).
16.رفق و مدارای با مردم آن قدر مهم است که حضرت (ص) در فقره ای عجیب نما می فرمایند.
«من حُرِم الرّفق فقد حُرِمَ الخیر کلّه» هر که از مدارا بی نصیب باشد از همه ی خوبی ها بی نصیب است. (نهج الفصاحه: 444، ش 3057).
17. و در فقره ای دیگر فرموده است: « خیر ما اعطی النّاس خلقٌ حسن: بهترین چیزی که به مردم داده اند خوی نیک است.
18.کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته: شما همه شبان و مسئول نگاهبانی یکدیگرید. نگاه کنید به کاربرد استعاره ی شبان و دلالت آن بر مصلحت عمومی در بخش مربوط به مصلحت عمومی.
19.مثل مؤمنین در دوستی و علقه به یکدیگر مثل پیکری است که چون عضوی از آن به درد بیاید، باقی اعضاء به تب و بی خوابی دچار می شوند.
20.بهترین مردم سودمندترین آنها به حال مردم است.
21.خردمندترین مردم کسی است که با دیگران بهتر بسازد.
22.خداوند دوست ندارد که بنده ای را بین یارانش با امتیازی مخصوص ببیند.
23.آن که از نعمت سازش با مرم محروم است؛ از نیکی ها یکسره محروم است.
24.پس از بت پرستیدن، آن چه به من نهی کرده اند در افتادن با مردم است.
25.بهترین کار خیر اصلاح بین مردم است و در روایتی دیگر «اصلاح بین مردم به کلّی برتر از نماز و روزه است». (جرداق، 1389: 130).
26.مردم مانند دندانه های شانه با هم برابرند. (از شماره 18 تا 26: مطهری، 1387: 257-251).
27. ای بندگان خدا با هم برابر باشید. (جرداق، 1389: 130).
از فقراتی که از قول نبی مکرم اسلام نقل شد اجمالاً این استفاده می شود که «خلق جمگلی نهال خدایند» و این برای همه ی انسان ها عمومیت دارد.
علامه محمدتقی جعفری در این خصوص بر این باور است که: انسان ها همگی از یک نوع وحدتی برخوردارند و باید وحدت خود را درک کنند و بر مبنای این درک، همزیستی و زندگی عادلانه ی خود را تنظیم کنند. این وحدت به عنوان یک اصل روشن در تمام فرهنگ های بشری و به ویژه آثار ادبی آنان مشهور است، اما در هیچ کدام مانند اسلام به طور همه جانبه و بر مبنای واقعیات به آن پرداخته نشده است. (جعفری، 1390: 337). زیرا تمام انسان ها از نظر اسلام و در ار تباط با یکدیگر از سه نظر با هم برابر و مساوی هستند:
1.تساوی در ارتباط با مبدأ و اصول عالیه ی هستی.
2. تساوی در ماهیت و مختصاتی که همه ی انسان ها دارای آنها می باشند و
3.تساوی قراردادن در برابر حقوق طبیعی و وضعی و دیگر قوانین که برای تنظیم زندگی طبیعی و حیات معقول انسان ها ضرورت دارد.
سپس هرکدام از این تساوی ها را به چهار دسته تقسیم نموده و به تساوی های دوازده گانه ی بین انسان ها اشاره کرده است. فراتر از این امر آدمیان را از نظر همانندی نسبت به یکدیگر در سه مورد نیز دارای اتحاد می داند. (جعفری، 1390: 345-334). بنابراین اتحادهای سه گانه و تساوی های دوازده گانه را می توان حاکی از «عام گرایی» هم در حوزه اخلاق و هم در حوزه سیاست قلمداد کرد.
علاوه بر این براساس آموزه های به جای مانده از پیامبر اسلام(ص) او در حوزه ی پیامبری یا به قول خودش «معاشر الانبیاء» هم «عام گرا» بود. زیرا او احترام به پیامبران و درود فرستادن بر پیامبر را برای همه پیامبران درخواست می کرد. این که او به پیامبران پیشین احترام می گذاشت کراراً در احادیثی از او به جای مانده است. (نصر، 1388: 54). مهمتر و افزون بر این در اعتقاد اسلامی ایمان و احترام به پیامبران پیش از محمد و کتاب هایش شرط ایمان و اسلام است (قرآن، نساء/136). و بی اعتقادی به تمامی پیامبران و نه فقط به پیامبر اسلام باعث گمراهی می شود. (نصر، 1388: 55) اگر او «عام گرایی» برای انسانها نمی خواست بدون شک با طرد سایر پیامبران نوعی خاصّه بخشی و هویت سازی برای خود و یارانش ابراز می کرد که به معنای «خاص گرایی» در حوزه ی پیامبر(ص) بود. در حالی که او با نشان دادن حضرت آدم در خلقت و حضرت ابراهیم در یکتاپرستی نقطه ی مرکزی را به جایی هدایت کرد که همه ی آدمیان در آن قرار گیرند ونه برخی از آنها.
]]>