دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

انقلاب، انگلستان، آمریکا، انگلیس، بریتانیا، نظامی

دانست. جالب آن که بریتانیا و دیگر رهبران غربی سعی در نوعی معامله سیاسی با امام خمینی (ره) داشته و حتی در ابتدای انقلاب به نوعی موافقت ضمنی خود را با تحرکات انقلابیون ابراز داشتند اما هنگامی که ماهیت اصیل انقلاب اسلامی از سوی حضرت امام(ره) برای غرب شفاف گردید، باز هم کوس ایجاد انواع مختلفی از بحران های سیاسی از سوی انگلیس و آمریکا در ایران نواخته شد.
آنچه که در فصل حاضر که حسن ختام تبیین بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران از دوران دو پادشاه پهلوی تا سال 1390 هجری شمسی می باشد، تشریح و واکاوی دلایل ایجاد بحران های مذکور از سوی انگلستان و دیگران متحدان غربی اش در قبال ایرانِ پس از پیروزی انقلاب، از سوی نویسنده پژوهش حاضر خواهد بود. نویسنده بر این تلاش است تا ایجاد بحران های سیاسی پس از انقلاب اسلامی از سوی انگلستان و دیگر هم پیمانان غربی را با استفاده از تحلیل سه گانه دوس سانتوس-ساندرز-برچر از یک سو و استفاده از تلفیق دوگانه روش های تاریخی و جامعه شناسی تاریخی(در ابعاد داخلی و خارجی) از سویی دیگر، نوعی همپوشانی و تطابق برقرار سازد .
همچنین نویسنده بر این عقیده است که گرچه طیف گسترده بحران های سیاسی انگلستان در ایران پس از انقلاب، حجیم و دامنه تاثیرگذاری آن به مراتب از دوران پهلوی های اول و دوم بیشتر بوده است، اما در میان گستردگی بحران های منتسب به انگلستان می توان سه رویکرد کلان خصمانه انگلستان وغرب را تا سال 1390 شمسی برجسته تر از سایر بحران ها قلمداد نمود. حمایت از رژیم بعث عراق در حمله نظامی به ایران در شهریور1359 در کنار ایالات متحده و دیگر رهبران غرب(بحران سیاسی و نظامی) و تحریک و ترغیب اعراب منطقه در اتخاذ مواضعی خصمانه در قبال انقلاب اسلامی ایران(سیاست تجزیه طلبی ارضی)، حمایت از نیروهای گریز از مرکز در داخل نظیر مجاهدین خلق و گروه های مبارز نظیرجند الشیطان جهت ایجاد بی ثباتی و تزلزل در داخل کشور(بنیادگرایی قومی و مذهبی)، تاثیرات مستقیم انگلیس در ایجاد ناآرامی های مربوطه به جریان انتخابات 1388 شمسی و نهایتا اتخاذ مواضعی خصمانه در قبال مسئله هسته ای و اعمال تحریم های همه جانبه علیه ملت ایران را می توان رویکردهای کلان انگلستان و غرب در قبال ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی دانست(بحران های سیاسی و اقتصادی).
در ذیل، مساعی نویسنده برآن خواهد بود تا علاوه بر بررسی تاریخی حضور انگلستان در بحران های مذکور، به تفسیر و تبیین دلایل رویکرد های مذکور بپردازد. هر چند باید اذعان داشت که برخی موانع دراین راستا، در پیش و روی پژوهش حاضر قرار دارد. به عنوان مثال، از آنجایی که بحران های صورت گرفته منتسب به انگلستان اخیرا به وقوع پیوسته و از دیگر سو انتشار اسناد محرمانه مداخله بریتانیا در این خصوص، طی سالیان آتی منتشر خواهد شد، نویسنده را در باب ارائه تفسیری دقیق و نیز تبیینی متقن با مشکل مواجه خواهد نمود. این معضل در خصوص کتب موجود نیز مصداق می یابد. به عنوان مثال مواضع و رویکردهای انگلیس در قبال مسئله هسته ای، بحران سیاسی منتج از انتخابات سال1388 و موارد دیگر عینیت می یابد.
گفتار1- بررسی تئوری های مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نقش انگلیس و غرب در اضمحلال پهلوی دوم:
پیش از آنکه مواضع بریتانیا و غرب را در قبال پیروزی انقلاب اسلامی بررسی نمائیم به نظر می رسد بررسی و تحلیل برخی از تئوری های صورت گرفته در خصوص چرایی وقوع انقلاب اسلامی ضروری باشد. ضرورت از آن حیث که برخی از تئوری ها، وقوع انقلاب اسلامی ایران را به نحوی به سیاست های اتخاذ شده انگلیس و دیگر شرکای غربی نسبت داده و سقوط رژیم پهلوی دوم را تا حد بسیاری بازخورد سیاست های مذکور تلقی می نمایند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم های اول و دوم پهلوی، کاملا وابسته به قدرت های بزرگ به ویژه انگلستان وآمریکا بودند و به نوعی تامین کننده منافع آنان در منطقه از نظر اقتصادی، متکی به نفت و واردات، بازار مصرف کالاهای خارجی و بی اعتنا به بخش های تولیدی و صنعتی و کشاورزی وموارد بسیار دیگر آن طور که دوس سانتوس در تئوری وابستگی خود ذکر می کند، به شمار می رفتند. از نظر فرهنگی نیز، بی هویتی و خود باختگی و نفوذ فرهنگ اومانیستی غرب(بحران هویت)، گسترش فساد و بی بند و باری و بی اعتنایی و زیر پا گذاشتن ارزش ها و اعتقادات مذهبی(بحران مشروعیت)، نتیجه استیلای غرب بر ایران بود به نحوی که جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از ایران، به عنوان جزیره ثبات در پر تلاطم ترین منطقه دنیا یاد کرد (محمدی،1380: 134).
انقلاب اسلامی، ایران را از کشوری وابسته و حافظ منافع قدرت های بزرگ به کشوری تأثیرگذار و مستقل در منطقه و سطح جهان مبدل نمود. کشوری که با تکیه بر فرهنگ اسلامی و تعالیم آن نظامی را ایجاد نمود که منافع استعماری غرب را به چالش کشاند. از این رو قدرت های بزرگ تمام تلاش خویش را برای از بین بردن فرهنگ اسلامی و نظام مبتنی بر آن به کار بردند و از هیچ کوششی در این راه فروگذار نکرده اند از تحمیل جنگ هشت ساله تا فشارها و تحریم های بین المللی و حمایت مالی و تبلیغاتی از مخالفان نظام و تهاجم فرهنگی را نسبت به انقلاب اسلامی روا داشتند. در این راستا، برژینسکی، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا اظهار داشت”موقعیت استراتژیک ایران آن چنان برای غرب اهمیت دارد که آمریکا بایستی به هر ترتیب شده و حتی با اقدام نظامی جلو این که غرب ایران را از دست بدهد، را بگیرد”همچنین، پاتریک کلاوسون89، رئیس تحقیقات مؤسسه سیاست های خاور نزدیک واشنگتن نیز اعتراف می کند”جمهوری اسلامی یک خط عقیدتی به حساب می آید که نمی توان آن را سبک شمرد ایران به عنوان یک خطر بالقوه از لحاظ برد جغرافیای منحصر به فرد است”(خلیلی ،1381: 486). رایس، وزیر پیشین امورخارجه آمریکا نیز آشکارا اعلام کرد”واشنگتن از تلاش هایی که برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران صورت می گیرد پشتیبانی می کند”.90این سخنان و نظایر آن حاکی از نقش و جایگاهی است که انقلاب اسلامی در منطقه و جهان پیدا نموده و تهدیدی است که از این ناحیه متوجه منافع آمریکا و انگلستان شده است. از این رو، یکسان بر شمردن سرنوشت و وضعیت کشور، قبل و بعد از انقلاب به دور از واقعیات موجود و فاقد منطقی صحیح است. هر چند در میان تحلیل هایی که مورد علل پیروزی انقلاب اسلامی شده فرضیه های توطئه نیز وجود دارد که از سوی برخی وابستگان رژیم و سلطنت طلب ها و برخی مارکسیست ها مطرح شده که انقلاب را توطئه طرح ریزی شده به وسیله قدرت های خارجی مانند آمریکا و انگلیس می دانند(الگوهای رفتاری ایالات متحده امریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران ،1383: 18).
1- گروهی از دانش پژوهان و تئوریسین های سیاست، معتقدند که غرب می خواست بدین وسیله شاه را به سبب نقش کلیدی خود در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه 1350 تنبیه کند.
2- به اعتقاد گروه دیگر، ایران در سال های آخر حکومت پهلوی در یک روند روبه رشد، شتابان به سمت پیشرفت و صنعتی شدن گام بر می داشت، غرب از پیشرفت های ایران و در خطر دیدن بازارهای مصرف ایران و منافع آنان در ایران احساس خطر نمود و زمینه های لازم جهت سقوط شاه را فراهم نمود. شاه در کتاب پاسخ به تاریخ، به هر دو عامل فوق اشاره می کند91(اشرف،1374: 7 وهمچنین،کاشی،1376: 9).
گفتار2-انگلستان، از تحریک اعراب خلیج فارس تا همیاری رژیم بعث عراق در حمله نظامی به ایران در شهریور 1359:
پیش از تبیین حضور انگلستان در بحران های سیاسی پس از انقلاب اسلامی در ایران، بررسی تفاوت های ماهوی روابط سیاسی ایران و انگلیس به نظر از اهمیت زیادی برخوردار باشد. لذا در یک جمع بندی اجمالی به صورت ذیل مهمترین تفاوت های مذکور را چنین تبیین خواهیم نمود:
– نخستین تطور مهم در این خصوص را می توان عدم حضور مستقیم انگلستان و دیگر رهبران غربی در امور ایران دانست. واقعیت اینست که پیش از انقلاب اسلامی، ایران به نوعی کانون نشست های میان قدرت هایی همچون انگلیس، آمریکا و حتی شوروی بوده است. به عنوان مثال، پس از اتمام جنگ جهانی دوم، تهران میزبان کنفرانس سران متفقین بوده است و یا در راستای مبارزه با تهاجم کمونیسم و یا اصطلاح ژاندارمی منطقه همگی به نوعی به رهبری انگلستان و آمریکا و با مرکزیت ایران صورت می گرفت اما با وقوع انقلاب اسلامی و اتخاذ و اعمال سیاست عدم وابستگی تمامی موارد مذکور ملغی و ایرانِ متحد انگلستان، به مهمترین خطر منطقه مبدل گردید.
– دومین تغییر مهم در روابط سیاسی میان ایران و انگلیس پس از انقلاب اسلامی در قیاس با قبل از آن، تلاش هرچه بیشتر بریتانیا و دیگر هم پیمانان غربی در راستای تضعیف و ریشه کن نمودن بنیان های انقلابی در ایران بوده است. به عنوان مثال، تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، ایران بیشترین کمک های نظامی و فناورانه را در زمینه های هسته ای، جنگ افزارهای مدرن نظامی، دارویی، پزشکی و کشاورزی را از انگلستان و آمریکا دریافت نموده است لکن با وقوع انقلاب اسلامی نه تنها دامنه کمک های مذکور ادامه نیافت بلکه با اعمال تحریم های وسیع در بیشتر زمینه ها سیاست های عملگرایانه انگلستان در ریشه کن نمودن انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.
– تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، هرگونه چالش سیاسی و کشکمش های حاصل از آن در منطقه به نوعی با رهبری و زعامت ایران حل و فصل می گردید. به عنوان مثال جنگ داخلی در کشور عمان با حضور نیروهای ایرانی به پایان رسید، لکن با وقوع انقلاب اسلامی نقش ایران به عنوان قدرت منطقه نه تنها افول یافت، بلکه با سعایت بریتانیا و غرب، جنگ نخست خلیج فارس علیه ایران به وقوع پیوست که در این میان انگلستان و غرب نقش غیرقابل انکاری در تجهیز عراق داشته اند.
– از دیگر تغییرات مهم روابط سیاسی میان ایران و انگلستان پس از وقوع انقلاب اسلامی، روابط دیپلماتیک صرف میان دوکشور مذکور می باشد به طوری که پیش از وقوع انقلاب اسلامی همواره دو کشور دارای سفارتخانه های رسمی و دیپلماتیک بوده اما با وقوع انقلاب اسلامی، سفارتخانه های هر دوکشور بارها تحت هجوم پلیس و نیروهای سیاسی و نظامی دیگر قرار گرفت و این امر درخصوص سفارت بریتانیا در تهران که به نوعی کانون پنهان بحران سازی سیاسی در ایران تلقی می شد برجستگی بیشتری دارد.
– تثبیت و تقویت نیروهای مخالف و معاند جمهوری اسلامی ایران در منطقه از دیگر سیاست های عملگرایانه انگلستان و غرب در قبال جمهوری اسلامی ایران به شمار می رود. تقویت رژیم صهیونیستی و تقویت نیروهای نظامی این کشور در خاور میانه، گسترش پایگاه های نظامی در ترکیه و جنوب قفقاز، افزایش تعداد پایگاه های دریایی در خلیج فارس در کشورهایی همچون عربستان سعودی و امارات.
– از دیگر اقدامات بحران ساز انگلستان و غرب پس از وقوع انقلاب اسلامی نسبت به سال های پیش از وقوع انقلاب، گسترش فعالیت های جاسوسی در ایران با استفاده از نیروهای داخلی و خارجی بوده است. به عنوان نمونه، در جریان منتهی به کودتای نوژه(عملیات نقاب) که با هدف بر اندازی جمهوری اسلامی و ترور رهبر ایران صورت پذیرفت بسیاری از نیروهای داخلی و خارجی در این واقعه روابط خود را با غرب و انگلیس افشا نمودند.
– همچنین، در این رابطه می توان به سیاست های پنهان انگلستان در ایجاد ناامنی در داخل ایران اشاره نمود. تا پیش از انقلاب، بریتانیا به همراه غرب(سازمان سیا ازآمریکا و موساد از رژیم صهیونیستی) از حامیان اصلی سازمان ساواک در راستای ایجاد امنیت در داخل کشور به شمار می رفتند، کمی پیشتر نیز پلیس جنوب، که با هدف حراست و ایجاد امنیت در نواحی جنوبی ایران به شمار می رفت نیز دارای چنین فعالیت هایی بوده است، لکن پس از انقلاب، در جریانات مربوط به ترور نیروهای انقلابی در سال های ابتدایی دهه شصت، جریانات منتهی به بمب گذاری در شهرهایی همچون اهواز، برخی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان، ناامنی های عبدالمالک ریگی در شرق کشور، تروردانشمندان هسته ای ایران، و موارد بسیار دیگر انگلستان نقش بسیار برجسته ای داشته است.
– نهایتا در این رابطه می توان به وقایع منتهی به گروگانگیری متعدد میان دو کشور اشاراتی داشت. با وقوع انقلاب اسلامی ایران چالش های سیاسی بی شماری میان ایران و انگلستان به وقوع پیوست.گذشته از بیانیه های متعدد و طرح هایی که مجلسین دو کشور علیه یکدیگر به تصویب رسانیدند، گرونگان گیری و بازداشت تعداد بسیار زیادی از دیپلمات های ایرانی، دانشجویان ایرانی ساکن در انگلستان، ساکنین ایرانی حاضر در بریتانیا و نیز بازداشت تعدادی دریانورد انگلیسی حاضر در حریم آب های خلیج فارس، اخراج دیپلمات های انگلیسی در آوان انقلاب را می توان در این خصوص ذکر نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، انگلستان به همراه دیگر همیاران غربی از حیث عدم گرایشات غربی امام (ره) و دیگر انقلابیون ایرانی اطمینان حاصل نموده بودند. لذا رویکرد خود را به سمت مبارزه و ریشه کن نمودن ایده های انقلابی و اسلام گرایانه ملت ایران تغییر دادند.آنچه که انگلیس و غرب را در قبال انقلاب ایران به اتخاذ مواضع خصمانه تر سوق می داد، وحشت از تسری انقلاب به دیگر جوامع تحت استیلای آنان بود. این امر علی الخصوص در مورد شیخ نشینان حوزه خلیج فارس برجستگی قابل ملاحظه ای می یافت
]]>