انگلستان، بحرین، خلیج، بریتانیا، انگلیسی، کشتی

طلا و نقره از کشور. در جنگ های انگلستان و فرانسه که رقیبی جدی برای استعمار انگلستان در این منطقه به شمار می رفت، کماکان پیروزی با انگلستان بود. اهمیت فوق العاده این منطقه که راه رسیدن به هند را شش ماه نزدیکتر می کرد(الهی،1373 :64)، سبب گردید انگلستان با استفاده از نیروی نظامی شکست آنان را فراهم آورد. روی کار آمدن ناپلئون در فرانسه و رقابت هر چه تمام تر وی با انگلستان و شوق دسترسی به هند، اهمیت این منطقه را بیشتر کرد و انگلستان امتیازات بیشتری از قاجارها گرفت(شوادران، 1354: 13) و سرانجام برای حل رقابت ها در منطقه ایران، ناگزیر شد قرارداد 1907میلادی را با روسیه امضا کند. با این اوصاف، اولویت های انگلستان در خلیج فارس در این بازه زمانی عبارت بودند از:
– حفظ امنیت مرزهای غربی هند و بندر کراچی از تعرضات خارجی.
– حفظ امنیت شریان مواصلاتی با کشورهای آسیای دور.
– حفظ امنیت تردد دریایی خلیج فارس.
– حفظ امنیت حوزه های نفتی و لوله ها و پالایشگاه نفت آبادان.
– حفظ شط العرب در موقعیتی که در زمان جنگ بتواند از آن استفاده کند.
– حفظ دادوستد تجاری و دیگر منافع آن دولت(زرگر،1372: 224).
با آشکار شدن اهداف سیاسی – اقتصادی انگلستان در منطقه و در ادامه مبارزه با رقبای قدرتمند اروپا، به نظر می رسد ذکر چند نقل قول از دست اندرکاران سیاست خارجه انگلستان برجستگی بحران بحرین را از ابتد ا شفاف تر تبیین نماید. لرد کرزن، سیاستمدار برجسته تاریخ استعمار بریتانیا در این زمینه معتقد است که”اگر روس ها در خلیج فارس دارای بندر شوند، تعادل ظریفی که با رنج و زحمت برقرار کرده ایم برهم می خورد و تجارتی که ارزش آن چندین میلیون استرلینگ است نابود می شود، آن وزیر مختاری که تسلیم این امر شود به جرم خیانت به کشور متهم می کنم.”(کاظم زاده، 1371: 406 و همچنین، دلدم، 1363: 195). همچنین سرآرنولد ویلسون68:”مدت یک قرن است که ما انگلیسی ها خلیج فارس را به زور اسلحه و شمشیر مبدل به منطقه ای آرام کرده ایم و هیچ یک از عملیات ما در نقاط دیگر جهان، مثل اقداماتی که در خلیج فارس کرده ایم، رضایت بخش نبوده. نابودی دزدان دریایی، منع برده فروشی، نابودی قلاع دزدان، آشتی دادن شیوخ، تحت الحمایه کردن بحرین، ایجاد رابطه با کویت، مساحی و نقشه برداری خلیج فارس.” (تکمیل،1380: 49).
لرد پالمرستون که از رجال برجسته سیاست بریتانیا در ایران و خاورمیانه به شمار می رود معتقد است”ما وظیفه داریم خلیج فارس را زیر سلطه نیروی دریای خود درآوریم، به طوری که هیچ قدرتی نتواند با ما به رقابت برخیزد، در این راه باید روشی اتخاذ کنیم که از لحاظ ملی گران نباشد”(تکمیل،1380: 50).دولت انگلستان بنا به دلایلی که ذکر شد، تلاش های خود را تدریجا در راستای سیطره بر بحرین آغازنمود. مهم ترین اقدامات بریتانیا، داشتن رابطه مستقیم با شیوخ منطقه بحرین بود. اختلافات سنتی اعراب با ایرانیان از یک طرف و اختلاف اعراب با یکدیگر بهترین مستمسک انگلستان در این راستا بود در این راستا و درسال 1820میلادی دولت انگلستان با عشایر عرب خلیج فارس قراردادی امضا کرد که دو ماده مهم آن عبارت است از:
ماده 5: به فرماندهان کشتی های انگلیسی اجازه داده می شود تا تردد کلیه کشتی های تجاری و نظامی اروپایی از جمله کشتی های متعلق به اعراب در خلیج فارس را کنترل کنند.
ماده 6: حکام و شیوخ حاشیه خلیج فارس مکلفند که نمایندگان خود را به انگلستان بفرستند، برای اخذ دستورالعمل های سیاسی در مسائل عمده داخلی خود بحرین نیز بعد از مدتی به این قرارداد پیوست (الهی،1373: 68). در1870میلادی انگلیسی ها، شیخ محمد، طرفدار ایران، را برکنار و شیخ عیسی را که حامی منافع خود می پنداشتند را بر سر کار آوردند تا بدین ترتیب بتوانند بحرین را رسما تحت الحمایه خود کنند(تکمیل،1380: 61).نقض حاکمیت ایران و عزل والی سیاسی دولت مرکزی ایران از سوی انگلیس در این برهه نیز از دیگر بحران هایی است که می توان با مدل سیاسی ساندرز به تفسیر آن پرداخت. همچنین، بر اساس اسناد اداره محرمانه حکومت هندوستان در طی سال های 1904-1854میلادی دولت انگلستان از شیوخ منطقه عمان تعهد کتبی گرفت که وضعیت موجود را حفظ کنند و شش نفر از شیوخ مذکور طی نامه هایی ملتزم شدند که بدون موافقت حکومت بریتانیا با هیچ حکومت خارجی مکاتبه نکنند، در عوض انگلستان هم اجازه نخواهد داد نماینده هیچ دولت خارجی به جز بریتانیا در خاک آنان مستقر شود (موحد،1380: 57). در سال 1882میلادی انگلستان قراردادی دیگر با شیوخ امضا کرد که 3سه بند مهم داشت:
– به هیچ وجه با قدرت دیگری سوای دولت بریتانیا وارد گفتگو نشوند.
– به هیچ یک از کارگزاران دیگر دولت ها اجازه اقامت در آن قلمرو را ندهند.
– به هیچ وجه بخشی از قلمروشان را به دولتی جز دولت بریتانیا واگذار یا فروش یا اجاره و دیگر موارد مشابه ندهند. به نظر می رسد که سیطره ایران از دوران سلطنت قاجار از ایران از دست رفته و اجرای سناریوی جدایی بحرین و قیمومیت بریتانیا از همان اوان کلید خورد، اگرچه دولت ایران هیچ گاه از حقوق قانونی خود بر این جزایر و سایر جزایر خلیج فارس دست برنداشت. مسئله بحرین و جدایی سایر نقاط ایران به اندازه ای برای مردم ایران مهم بود که در عصر مشروطه در یکی از نامه های علماء نجف به آن اشاره شده”آیا بر احدی از مسلمین مخفی است که از بدو سلطنت قاجار چه حد صدمات فوق الطاقه بر مسلمانان وارد آمد و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت آنان، به دست کفار افتاد: قفقاز، شیروانات، بل اد ترکمان، بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرین، مسقط، غالب جزایر خلیج فارس، عراق عرب و ترکستان”(مدنی، 1391 :178).
بند3- بررسی اوضاع سیاسی بحرین در دوران سلطنت پهلوی اول:
در دوره رضاشاه پهلوی اختلاف فیمابین ایران و انگلستان بر سر بحرین همچنان باقی ماند. عمده محورهای این اختلافات عبارت بودند از:
– مسئله نفت بحرین: امتیاز استخراج نفت بحرین در سال 1930میلادی به کمپانی های نفتی بریتانیا واگذار گردید(لنچافسکی ،1351: 96-99) و از آنجایی که دولت ایران بحرین را بخشی از قلمرو سرزمینی خود می دانست، سهم خود را از نفت بحرین مطالبه کرد و کار را به مجامع بین المللی کشاند که به نتیجه مشخصی نائل نشد(هدایت،1385: 446).
– صدور گذرنامه: در سال 1922میلادی، ایران به حاکم بنادر خلیج فارس اطلاع داد از آن پس اهالی بحرین را از اتباع ایران محسوب داشته و اجازه ندهند بدون دارا بودن گذرنامه ایرانی از کشور خارج شوند. دولت بریتانیا هم دست به اقدام متقابل زد و با بی اعتبار دانستن ادعای مذکور در ورود و خروج از منطقه بحرین را منوط به صدور روادید خاص و جداگانه ای دانست (زرگر،1365 :247) و سال 1307شمسی هم مجددا این مسئله مورد تأکید قرار گرفت(هدایت،1363 :382).
– مسئله قاچاق اسلحه از بحرین: در دوران زعامت پهلوی دوم، همواره از مسائل مهم و چالش برانگیزی که ایران در جنوب بدان مواجه بود، مسئله قاچاق اسلحه و تحرکات نیروهای گریز از مرکزی بود که به نحوی با نیروهای انگلیسی در تماس و مورد حمایت آنان بودند. نیروهای نظامی ایران نیز در برخورد و مقابله با آنان به جای دریافت همکاری و حمایت از سوی نیروهای انگلیسی حاضر در جنوب، که همواره مسئله مبارزه با نیروهای مذکور و دزدی دریایی را مستمسک حضور خود در این منطقه قرار داده بودند، با بی اعتنایی ویا تهدید آنان مواجه می شدند. تیمورتاش وزیر دربار ایران در 8 ژوئن 1930میلادی ضمن ارسال نامه ای به کلایو69 سفیر انگلیس در ایران اعتراض کرد” اینکه قاچاقچیان می توانند از دست مأمورین ایران که فاقد نیروی دریایی هستند بگریزند، امری است قابل درک، ولی چگونه است که می توانند از مناطقی عبور کنند که کشتی های انگلیسی مستقر است. کشتی هایی که جلوگیری از قاچاق اسلحه را وظیفه خود می دانند(زرگر،1372: 238).
]]>