انگلیس، جمهوری، انقلاب، انگلستان، رژیم، سیاست

0 Comments

چرا که تسری ایده های اسلام گرایی و مبارزه با استعمار غرب، به منزله فقدان منابع عظیم انرژی، نقاط حساس استراتژیکی و سوق الجیشی و موارد بسیار دیگر در منطقه و خصوصا اعراب که زیرچتراستیلای غرب و انگلیس قرار داشتند به شمار می رفت(محمدی،1386: 32).
به عبارتی دیگر، نفوذ و تسری انقلاب اسلامی ایران به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به منزله تغییر رژیم های پاتریمونیال منطقه بود. تغییری که از نگاه دیوید ساندرز مهمترین رویکرد تئوری بی ثباتی سیاسی قلمداد می شود. لذا می توان راهکار نخست انگلستان و دیگر جوامع غربی را در قبال انقلاب اسلامی ایران، مبارزه با انقلاب ایران و ریشه کن نمودن راه های نفوذ آن به جوامع منطقه دانست. در این زمینه انگلستان در ابتدا با تبلیغات وسیع رسانه ای از طریق بی بی سی و دیگر رسانه ها با منعکس نمودن ماهیت انقلاب اسلامی ایران زنگ خطر را برای رژیم های پاتریمونیالی خلیج فارس به صدا در آورد(چنی،کوانت ودیگران، 1372: 64-70)، رژیم هایی که مشروعیت شکننده خود را با استفاده از حمایت های انگلیس و غرب به دست آورده بودند. در این میان، رژیم بعث عراق به زعامت صدام عبدالمجید حسین که از دیرباز سابقه روابط چالش آمیز با ایران را یدک می کشید به نمایندگی از اعراب منطقه خلیج فارس و با حمایت مستقیم انگلیس و غرب تهاجمی همه جانبه را علیه ایران آغاز نمود(علیخانی، 1384: 18).
تهاجمی که به عقیده دیوید ساندرز ذیل چالش های خشونت آمیز قرار می گیرد و شرایط را در راستای التهاب هرچه بیشتر سیاسی در داخل سوق می دهد. یکی دیگر از سیاست های انگلیس در قبال جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق، علیه جمهوری اسلامی ایران نیز اساسا تحت تاثیر سیاست های حمایت گرایانه بریتانیا نسبت به صدام و رویکرد اتحادیه اروپا در مسایل منطقه‌ای خاورمیانه تعریف شده بود. انگلستان پیش از حمایت های قاطع و همه جانبه از عراق در تجاوز به ایران، برخی بسترها و چالش های سیاسی که ساندرز از آن در قالب چالش های مسالمت آمیز و خشونت آمیز یاد می کند را مهیا نمود. درواقع، روابط بین جمهوری اسلامی ایران و انگلیس و آمریکا در آن برهه نیز خود تحت تاثیر عواملی نظیر ماهیت ضد استعماری انقلاب اسلامی، اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران، اشغال سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن، اخراج مکرر دیپلمات های دو کشور و در نهایت حمایت انگلیس از صدام در طول جنگ تحمیلی بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی جیمز کالاهان92 نخست وزیر دولت کارگری انگلیس، دولت جمهوری اسلامی ایران را در اسفند۱۳۵۷به رسمیت شناخت، اما پس از آن سریعا اقدام به خارج کردن دو هزار تن از اتباع خود از ایران کرد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬با پیروزی مارگات تاچر از حزب محافظه کار در انتخابات عمومی انگلستان وی بلافاصله اعلام کرد که انگلیس در تصمیم قبلی خود مبنی بر به رسمیت شناختن دولت ایران تجدید نظر خواهد کرد، به این ترتیب روابط دو کشور یازده سال تحت تاثیر سیاست خصمانه محافظه کاران با ویژگی خاص تاچریسم قرار گرفت و محافظه کاران در تمام این مدت براساس سیاست استعماری و سلطه طلبی خود روابط با جمهوری اسلامی ایران را تعیین و تفسیر می کردند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬خطر و تهدیدی که انگلستان و غرب برای منافع خود از ناحیه حرکت اسلامی احساس می کردند با استقرار جمهوری اسلامی در ایران وضعیت دیگری پیدا کرد و آنچه نظام استعمار جهانی برای مقابله با آن جدیت می کرد با اقتدار تمام در قالب یک نظام سیاسی در ایران متجلی گردید.دیری نپائید که خطر تسری این جنبش های مبارزه جویانه به خارج از مرزهای ایران و نفوذ و رسوخ آن در کشورهای خاورمیانه که تقر یبا تمامی آنان تحت استیلا و به نوعی تحت الحمایه انگلیس و غرب قرار داشتند، آنان را متوجه خود. لذا غرب و انگلیس در صدد مقابله با انقلاب اسلامی برآمدند. به همین جهت جرج شولتِر93 وزیر خارجه آمریکا گفت”انقلاب اسلامی ایران خطرناک ترین دشمن مشترک تمدن غرب در سراسر تاریخ آن است”( الگوهای رفتاری ایالات متحده امریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران ، 1383: 73).

]]>