جستجوی مقالات فارسی – بررسی رابطه ی میان سیاست سود تقسیمی، فرصت های سرمایه گذاری و تأمین مالی شرکت …

0 Comments

  • این رابطه باید همیشه برقرار باشد: نرخ تنزیل متناسب با ریسک شرکت = نرخ رشد
  • (اگر نرخ تنزیل کوچک تر نرخ رشد باشد ارزش سهام نامعین خواهد بود).

    1. سیاست تقسیم سود همیشه ثابت باقی می ماند.

    در واقع گوردون با ارایه این فروض شرکت را از نظر چگونگی تقسیم سود به سه گروه تقسیم می کند.
    مؤسسات رشدی: شرکت هایی که وجوه خود را با بازده بالاتر از هزینه سرمایه، سرمایه گذاری می کنند، شرکت های رشدی هستند. این شرکت ها طبق مدل گوردون با نگهداری تمام عایدات وسرمایه گذاری آنها می توانند ارزش خود را حداکثر کنند. در واقع شرکت هایی که r>1 دارند باید تمام عایدات خود را نگه داری و از تقسیم آن بین سهامداران اجتناب کنند. مدل گوردون نشان می دهد که پرداخت سود سهام ارزش چنین شرکت هایی را کاهش خواهد داد.
    شرکت های دارای رشد نزولی : شرکت هایی که فرصت های سرمایه گذاری سودآوری ندارند، مؤسسات دارای رشد نزولی نامیده می شوند. فروش چنین شرکت هایی روند نزولی دارد و سرمایه گذاری سودآوری در آن ها وجود ندارد. در واقع در این گونه شرکت ها هزینه سرمایه از بازده آن بزرگ تر است. در چنین مواردی شرکت ها می توانند با پرداخت سود نقدی به سهامداران، ارزش خود را حداکثر کنند. در حقیقت، تصمیم بهینه مالی برای آنان نقد کردن شرکت و پرداخت سود سهام نقدی در اسرع وقت است.
    شرکت های عادی) معمولی : ( این شرکت ها دارای تعداد معدودی سرمایه گذاری هستند که در آن ها r>k و در بیشتر پروژه ها r=k است. معمولاً چنین شرکت هایی در یک محیط آرام فعالیت می کنند و سیاست تقسیم سود، تأثیری بر ارزش آنها بر مبنای مدل گوردون ندارد[۶].
    ۲-۴-۲-۲) مدل پرنده در دست
    در مطالعه ای دیگر، گوردون تاثیر کاهش مفروضات خود را مورد مطالعه قرار داد و مدل خود را بر روی داده های تجربی با استفاده از روش های اقتصادسنجی آزمون کرد. وی نتیجه گرفت که اگر r=k باشد و تمام فروض وی حفظ شده باشند، آن گاه سیاست تقسیم سود تأثیری بر قیمت ندارد و هنگامی که این فروض بیش تر با واقعیت تطبیق پیدا می کنند، سیاست تقسیم سود بر ارزش سهام، حتی اگر r=k باشد تأثیر می گذارد. وی با معرفی ریسک و عدم قطعیت، راهی در جهت مربوط بودن سیاست های تقسیم سود در دنیای واقعی گشوده است.
    گوردون اعتقاد دارد که ریسک و عدم قطعیت، با طولانی شدن دوره مورد بررسی افزایش می یابد و سود سهام قطعیت کم تری می یابد. بنابراین نرخ بازده مورد انتظار k)) نمی تواند ثابت فرض شود بلکه با گذشت زمان k سریع تر افزایش می یابد. به عبارت دیگر وی معتقد است که سود سهام آینده باید با نرخ بالاتری نسبت به سود سهام جاری تنزیل شود.
    این مدل به پرنده در دست معروف است و اشاره به یک ضرب المثل دارد که می گوید: یک پرنده در دست بهتر از دو پرنده بر بالای درخت است که در این جا حکایت از قطعیت بیش تر در دریافتی های جاری نسبت به دریافتی های آتی می کند [۶].
    ۲-۴-۲-۳) مدل والتر
    والتر استدلال می کند که سیاست تقسیم سود تقریباً همیشه بر ارزش مؤسسه تأثیر می گذارد. مدل وی یکی از نخستین کارهای تئوریک است که رابطه بین نرخ بازده داخلی مؤسسه r و هزینه سرمایه آن k را در تعیین سیاست تقسیم سود با هدف حداکثر کردن ارزش فعلی ثروت سهامداران، نشان می دهد. مدل والتر بر فروض زیر مبتنی است:

    این مطلب را هم بخوانید :
    پژوهش - ارزیابی ارتباط بین استراتژی های تقسیم سود و عملکرد مالی شرکت های صنعت خودروسازی پذیرفته ...

    1. تمام سودهای شرکت بین سهامداران تقسیم می شود یا صرف سرمایه گذاری داخلی می شود.
    2. تمام وجوه مورد نیاز برای سرمایه گذاری از محل سود نگهداری شده در شرکت تأمین می شود و در نتیجه بدهی جدید ایجاد نمی شود.
    3. هزینه سرمایه(k) و نرخ بازده داخلی (r) ثابت است
    4. عمر مؤسسه بسیار طولانی و نامحدود است.

    والتر معتقد است که برای حداکثر کردن ثروت سهامداران باید روابط بین k و r مبنای تصمیم گیری برای تقسیم سود قرار بگیرد. بدین صورت که اگر در شرکتی r>k باشد در نتیجه مدیران شرکت برای حداکثر کردن ثروت سهامداران نباید هیچ گونه سودی توزیع کنند. اگر r<k باشد شرکت باید تمام سود خود را بین سهامداران توزیع کند و اگر r=k باشد، سهامدار نسبت به توزیع یا عدم توزیع سود بی تفاوت است[۶].
    ۲-۴-۲-۴) تئوری اولویت مالیاتی
    بر اساس این تئوری هر چه درصد سود تقسیمی کمتر باشد شرکت مالیات کم تری پرداخت خواهد کرد. بنابراین، تقسیم سود کم تر به نفع شرکت خواهد بود.
    سرمایه گذار دو نوع مالیات پرداخت می کند، مالیات بر سود سهام و مالیات بر فروش سهام. هر چه سود سهام کم تری تقسیم شود، قیمت سهام کم تر کاهش یافته و در نتیجه بهای فروش آن بیش تر است. در نتیجه هر چه سود کم تری تقسیم شود، مالیات کمتری پرداخت می شود، اما همین امر باعث می شود قیمت سهام کم تر کاهش یافته و در زمان فروش سهام این مالیات پرداخت خواهد شد. بر اساس این تئوری با توجه به مواردی که در زیر خواهد آمد، مالیات بر سود تقسیمی (درکل) بیش از مالیاتی است که سهامدار مجبور است در هنگام فروش سهام، در صورت عدم تقسیم سود و عدم کاهش قیمت سهام پرداخت کند.
    سه عامل باعث می شود که سرمایه گذار حس کند مالیات بر سود سرمایه کم تر است:

    این مطلب را هم بخوانید :
    فایل دانشگاهی - حل مسئله مسیریابی وسایل نقلیه چند انبار با پنجره زمانی با استفاده ...

    1. نرخ مالیات بر سود سرمایه معمولاً خیلی کم است، در حالی که مالیات بر سود تقسیم شده (خصوصاً اگر نرخ مالیاتی تصاعدی باشد ( برای کسانی که سهامدار عمده شرکت هستند و سود زیادی دریافت می کنند، قابل توجه است.
    2. مالیات بر سود سرمایه در زمان فروش سهم پرداخت می شود و با توجه به ارزش زمانی پول، هزینه پردا
      منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

      خت مالیات دارای هزینه مؤثر کم تری است.

    3. اگر هیچ وقت سهام را نفروشید هیچ گونه مالیاتی پرداخت نخواهید کرد.

    با توجه به موارد فوق این تئوری بیان می کند اگر سود بیش تری تقسیم شود، سهامدار مالیات بیش تری پرداخت خواهد کرد و به همین علت ترجیح می دهد سود کم تری تقسیم شود[۶].
    ۲-۵) انواع سرمایه گذاری
    اصولا سرمایه گذاری در دو نوع دارایی انجام می پذیرد :
    سرمایه گذاری در دارایی های فیزیکی مثل، ماشین آلات، ساختمان، موجودی کالا
    سرمایه گذاری در دارایی های مالی