بررسی سه تیپ شخصیتی «عاقل»، «نادان» و «دیوانه» در حکایات طنز آمیز مثنویهای عطار- قسمت ۵

0 Comments

دریای عشق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۴۰- جان

 

 

حق

 

 

چهل سر فصل داشتن مصیبت نامه که نشانگر عدد کمال است شامل چهل سفر روحانی است که آدمی را به مرکز پرگار عالم یعنی (جان) می رساند (صدیقیان، ۱۷۴: ۲۹۳- ۲۹۴).
۲-۴- اسرار نامه
این اثر را می توان لوح مشق عطار در زمینه ی مثنوی سرایی به شمار آورد. چون به عقیده ی بدیع الزمان فروزانفر آن را در عوان جوانی سروده و آثار بی تجربگی شاعر در بطن اثر مشهود است. اسرار نامه به لحاظ طرز تقسیم و تنظیم با بهای آن و تا حدودی بخشی از محتوا شبیه مخزن الاسرار نظامی است. به طورکلی میان آثار عطارو نظامی تقریباً اشتراک مضامین دیده می شود.
این اثر مانند مخزن الاسرار رنگ و بوی زاهدانه و متعبدانه دارد، کلام بیشتر پند آمیز و تحذیری است و به شیوه ی سخن رانی اهل تذکیر درآمده، در این کتاب مقالات خطابی و حکایات تمثیلی در الزام توبه و زهد متعبدانه دیده می شود. (مقالات نخست کتاب تقریباً به همان شیوه ی معمول مخزن الاسرار – حمد و نعت خدا و رسول (ص) است و تقریباً جایی برای نقل تمثیل ندارد. باقی مقالات شامل حکایات غالباً کوتاه و احیاناً لطیفه های طنز آمیز، زهد آمیز، انتقادی یا عبرت انگیز است. با آنکه هر مقاله جوابی به مسأله ای جداگانه است. مجموع کتاب چیزی جز مسأله ی زهد و عبرت را در نظر ندارد. این مقالات در تمام کتاب تقریباً لحنی یکنواخت دارد و برای آن کس که در فضای فکر و روح شاعر نفس نمی زند تا حد زیادی ملال آور به نظر می رسد) (زرین کوب، ۱۳۷۸: ۷۲- ۷۳).
ساختار کتاب شامل حمد و ستایش، نَعت رسول ا… و صحابه است که این دو مبحث در طی چهار مقاله می آید و قصه و حکایت در این قسمت دیده نمی شود. حکایات از مقاله ی پنجم آغاز می شود که مضمون آن عشق است. مقاله ششم اشاره به خیالی بودن عالم محسوسات دارد و دعوت به روی آوردن به عالم حق و حقیقت می کند. مقاله هفتم اشاره به رهایی از عالم صورت دارد که امری الزامی است. در سایر مقالات به طور خلاصه به این مباحث اشاره دارد: فانی بودن لذایذ دنیوی، شادی بخش بودن مرگ، استهزاری عقل و فلسفه، تفکر و حیرت، غافل نبودن از گذر عمر، توصیه به غره نشدن انسان به دنیا، توصیه انسان به عبادت، ترک دنیا ارائه ی تصویری صمیمانه از خودش و درخواست طلب عفو و فرستادن درود مخاطبان به روح وی اسرارنامه با سه مثنوی دیگر متفاوت است یکی به لحاظ حجم کمتر و دیگری عدم ارتباط حکایت ها با یکدیگر . درحالیکه در سه مثنوی دیگر عطار، صورت قصه در قصه داشتن و ارتباط قوی میان حکایات و داستان اصلی را شاهد هستیم و به لحاظ حجم نیز از اسرارنامه گسترده تر هستند. از لحاظ میزان حکایات و تمثیل، غنای محتوا، طرح موضوعات مختلف، سه مثنوی دیگر عطار در قیاس با اسرار نامه برتر هستند.
۲-۵- اوضاع خراسان و شهر نیشابور در عصر عطار
شیخ فریدالدین عطار در عصری به دنیا آمد که خراسان در ناآرامی بی سابقه ای به سر می برد. در سال (۶۲۲- ۵۷۵ ه) الناصر الدین الله خلیفه ی مقتدر عباسی با تمام قوا در صدد تضعیف حکومت های مرکزی ایران بر آمده و به یاری قرمانروای الموت در جای جای ایران، خصوصاً خراسان، قتل و کشتارهای پنهان سیاسی راه می اندازد. به جز عباسیان، ترکان غز، سلاجقه و خوارزمشاهیان نیز خراسان را به نا امن ترین منطقه تبدیل کرده بودند. در غرب ایران شهرهایی مثل تبریز، گنجه، همدان و اصفهان بر اثر قتل و غارت اتابکان سلجوقیان به ویرانه ای تبدیل شده بود. دروغ و فساد و ناامنی دوشادوش جنگ و توطئه و خونریزی در همه جای ایران بیداد می کرد.
در این ایام چیرگی بدطینتان بر خوبان به چشم می خورد. عده ای ریاکار خود را مدرس نام نهاده و خلق را می فریفتند، عارفان سرهای پر سودا و گردن های ستبر داشتند و خانقاه محل عیش و نوش صوفیان شکم باره شده بود. در این زمانه سالکان حقیقی مشتی خوار شده و مطرود از جامعه بودند که در غربت می زیستند. سلاطین به ظاهر اعلان دوستی با صوفیان راستین داشتند ولی در عمل آنها را می آزردند و حتی به قتل می رساندند. خلفای فاسد جانشین رسول الله (ص) شده بودند. در چنین اوضاع آشفته و نابسامان ، مردی عطارنام از مردم نیشابور در میدان دین به پا می خیزد و با سلاح قلم و جامه ی معرفت و تقوا به جنگ جهل و ظلم و کفر؛ کمر می بندد و دایره المعارفی پر بار از فرهنگ اسلامی و عرفانی را با تصاویری زنده و جامع از اوضاع اجتماعی، اخلاقی و سیاسی ایران؛ از خود به یادگار می گذارد. (دنیای آرمانی عطار با زمانه ای که در آن می زیست تفاوت فراوان داشت. عصر و محیط زاهدان معرض از دنیا، عصر و محیط و اعظان معترض بر تجمل ها و افزون طلبی ها، و سرانجام عصر و محیط صوفیان صدق و صفاست) (زرین کوب، ۱۳۷۸: ۱۷).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
(در سرزمین رویایی خیال عطار حاکمی در اوج قدرت و غفلت توفیق توبه می یابد یا تبهکاری بر اثر شنیدن آیه ای قرآن از صدیقان عصر می شود. پادشاه با حداقل ظلم به شدت منفور می گردد و تجمل پرستی و عشرت طلبی که از عادات عادی سلاطین است منفور و مغضوب است و مردم فردوست جرأت دارند این مسئله را از زبان دیوانگان به پادشاه گوشزد کنند). (پیرنیا، ۱۳۶۲: ۸۲)
کرامات اولیا راهمگان به چشم سر دیده و به دیده دل باور می کنند. عده ای در آسمان به پرواز در می آیند، گروهی بر آب راه می روند… گویی همگان در مدینه فاضله زندگی می کنند؛ اثری از گناه و حتی عمل مباح در انسانها به چشم نمی خورد. عده ای فرشته گون در عالم خاک به سر می برند. عطار همین فضا را درآثار خود ترسیم کرده و حکایاتش را مبتنی بر آن قرار داده است او از این طریق اعتراض خود را به گوش غافلان و دنیازدگان می رساند و روح پر آلام خویش را تسلی می دهد.
فصل سوم
ادبیات صوفیانه و طنز
۳-۱- صوفیان راستین و اعتراض به اجتماع نابسامان
در میان اقشار مختلف جامعه ، صوفیان از جمله کسانی هستند که علاوه بر غرقه شدن در بحر بی کران علم ، به دلیل روحیه ی حساس و طبع پاک، نسبت به نابسامانی های جامعه و قیاس خیر و شر امور به معیار دانسته های خویش، به شک و آشفتگی رسیدند. آنان از طریق ریاضت، تفکرات ذهنی و مکاشفات متعدد دریافتند که حقیقت به وسیله خرد و آگاهی محدود انسان درک نمی شود.
عطار نیز مانند صوفیان از نزدیک از طریق شغل طبابت و دارو فروشی پدر در زمان کودکی و همین دو حرفه در زمان بزرگسالی اش، با مردم رنج دیده و ستم های اجتماعی که در حق آنها رفته بود آشنا شد، (علاوه بر آن حوادث تاریخی و مصیبت باری را نیز شاهد بود که هر کدام می توانست انگیزه ی شک در کار دین و داور باشد. فتنه ی غزان نیشابور، قحطی های مکرر در خراسان قرن ششم و… در زمان حیات عطار اتفاق افتاد که بی گمان عاری از تأثیر عمیق و وسوسه های شک آمیز در جان حساس و دل بیدار وی نبوده است (پورنامداریان، ۱۱۳۷۵: ۶۱۵).
در ظاهر آثار عطار کمتر اثری از غلیان درونی و مشکلات روحی او را شاهدیم اما در برخی حکایات به طور ناخودآگاه؛ بروز مصائب روحی عطار را می بینیم وتقابل شک وایمان را به وضوح در ذهن او شاهد هستیم، پس او می بایست راهی برای طرح و ظهور این تناقضات بیابد تا بتواند از گزند روانی محفوظ بماند.
عطار جهت رهایی از تناقضات درونی اش به جمع آوری حکایت و تمثیلات و آوردن آن در آثار خود مشغول شد که دلایل آن را می توان در چند مورد ذکر کرد:
(۱- هدف صوفیه از سرایش شعر و نوشتن کتاب، تربیت و ارشاد عوام بوده، است نه پرورش خواص. پس حکایت و قصّه بیشتر کاربرد داشته است.
۲- سخن صوفیه بیشتر نتیجه ی وجد و حالست و ثمره ی مشاهده وکشف است و شرح و تفصیل آن در لباس تمثیل و حکایت آسان تر و موثرتر تواند بود.
۳- صراحت در گفتن بسیاری از مطالب در تصوف چندان به مصلحت شنوندگان نبود، پس باید به صورت امثال و قصص بیان می شد.
۴- ترس از بیان عقاید شخصی به دلیل تعصبات موجود و بیان آرای خود در قالب حکایات (فروزانفر، ۱۳۷۴: ۵۲).
طبق دلایلی که ذکر شد مسلم است اگر سخن خود را در قالب حکایت نمی آورد آشوب جدی ایجاد می شد. او علاوه بر حکایاتی که از کتب صوفیان جمع کرد. از حکایات موجود در آثار سایر شعرا و نویسندگان نیز استفاده ی فراوان کرده است. صوفیه به وسیله همین حکایات، بت های ذهنی مردم را می شکستند و آنها را به سمت حقایق و ارزش های راستین هدایت می کردند. این عقاید غلط و بت های ذهنی باعث می شد که مردم واقعیات را به گونه ای معکوس درک کنند، پس این رسالت شاعران صوفی بوده است که در این باره تقدس زدایی کرده و ذهن مردم را از قیودی که کور کورانه پذیرفته بودند؛ آزاد می ساختند.
۳-۲-هنجارگریزی زبان صوفیان
منظور از هنجارگریزی استفاده از زبان در صورت های غیر معمول نظیر طنز، هزل و وارونه سازی معناست. این روش ابزاری در دست عرفا بوده است تا بدان به نفی سلسله مراتب اجتماعی و آزادسازی ذهن مردم از فشار هنجارهای فکری حاکم بر جامعه بپردازند و این هنجار گریزی ها مرتبط با عادت شکنی های اجتماعی آنهاست (تصوف ایرانی، نهضتی اجتماعی است که از درون مردم جوشید و با حمایت های مردمی و بدون تکیه به مراکز قدرت و حتی گاه در جدال و ستیزه با قدرت های سیاسی عصر بالید و به شکوفایی رسید و به بار نشست) (مشرف، ۱۳۸۵: ۱).
نهضت متصوفه بر گرفته از فرهنگ عامه است و صبغه ی مردمی دارد، آثار متعلق به صوفیان نیز گنجینه ای از فرهنگ عامه است. زیرا صوفیه زبان حال مردم رنج دیده بوده اند که به اعتراض از سلاطین ظالم و جامعه پر تلاطم می پرداختند. صوفیان علاوه بر هنجارگریزی زبانی، در رفتارهای خود نیز هنجارگریزی داشته اند. آنان دیوانگی را برخرد، دشنام را بر ستایش، رسوایی را برنام و ناموس و خوف را بر ایمنی ترجیح می دادند. در حقیقت صوفیان با این اعمال از منطق حاکم که زمینه ساز اطاعت و ترس مردم در برابر جبر اجتماعی بود، تقدس زدایی می کردند و سعی در بیداری مردم داشتند.
(نسبی کردن مفاهیم مطلق شده، نقیضه سازی از روی فرهنگ رسمی و تقدس زدایی از آن فرهنگ و مفاهیم مطلقه ی آن، هدف اصلی پدیده ای است که هر چند قدمتی طولانی در ادبیات فارسی دارد، ولی امروزه «کارناوال سازی» نامیده می شود که معمولاً در ادبیات، صورتهای مختلفی به خود می گیرد: انواع نقیضه، پارادوکس، منطق شکنی، گفتارهای خلاف عرف و عادت، طنز و هزل و هجو و وارونه سازی معنایی از جمله شگردهای مربوطه به آن است. صوفیه با کاربرد «رمز» و «طنز» رنگ و بوی آزادانه تر و مردمی تری به ادبیات بخشیدند و زبان ادبی را از حلقه ی علما و محافل تحصیل کرده به میان مردم کشاندند) (مشرف، ۱۳۸۵: ۷۰).
ادبیات فارسی پیش از اسلام بیشتر دینی و اخلاقی است و با اسطوره گره خورده است حال آنکه پس از اسلام ادبیات به برکت قرآن و نفوذ فرهنگ ریشه دار و عمیق برخاسته از آن، از آغاز تکوینش دراواسط سده سوم هجری درنظم و از میانه های سده چهارم هجری در نثر گویندگان و حکما ازنکته و ضرب المثل گرفته تا افسانه های اخلاقی و اندرزی، از سرگذشتهای اسطوره ای – داستانی تا تمثیلات رمزی و عرفانی از نکات عاشقانه و دینی تا حتی اشارات هجوی و هزلی و همین طور افسانه های حیوانات (Fable) و دیگر موضوعات اغلب شیوه داستان سرایی دربعد از اسلام از اسلوب داستان پردازی که ایرانیان این اسلوب را درقالب نظم به کار برده اند.
عطار؛ به عنوان یک عارف همچون عارفان دیگر حکایت و تمثیل را وسیله ای درخدمت بیان افکار عارفانه و رساندن مریدان و سالکان به مراتب کمال و انسانیت خود به کارمی گیرد تا منظور او را در راه و هدف انسان سازی اش کامل کند درست است که قصه و تمثیل همچون اصطلاحات عارفانه پیش از عطار توسط سنایی وارد عرصه ی شعرعرفانی شده بود ولی عطار بدین کار توسّعی داد. (رادفر، ۱۳۸۸: ۵۰)
در میان صوفیه، دیوانگی برخرد، دشنام بر ستایش، رسوایی بر نام و ناموس، خوف بر ایمنی و … ترجیح دارد. در حقیقت صوفیه با تقدس زدایی از منطق حاکم به نفی تصورات و اوهامی می پرداخت که زمینه ساز اطاعت و ترس مردم در برابر جبر اجتماعی بود. پس آنها به تعبیر باختین، نظریه پرداز بزرگ ادبی قرن بیستم به ایجاد نوعی (کارناوال ادبی) توفیق باشد نسبی کردن مفاهیم مطلق شده با نقیضه سازی از روی فرهنگ رسمی و تقدس زدایی از آن فرهنگ و مفاهیم مطلقه ی آن هدف اصلی پدیده ای است که هر چند قدمت طولانی در ادبیات فارسی دارد، ولی امروزه کارناوال سازی نامیده می شود که که معمولاً در ادبیات، صورتهای مختلفی به خود می گیرد (انواع نقیضه و پارادوکس، منطق شکن، گفتارهای خلاف عرف و عادت، طنز و هزل و هجو وارونه سازی معنایی از جمله شگردهای مربوط به آن کارناوال سازی ادبی است). صوفیه با کاربرد «رمز» و «طنز» رنگ و بوی آزادانه تر و مردمی تری به ادبیات بخشیدند و زبان ادبی را از حلقه ی علما و محافیل تحصیل کرده به میان مردم کشاندند (مشرف، ۷۰).
در اندیشه ی صوفیان، عقل معاش که به خواسته های پست دنیوی اشتغال دارد منحط است و ترک و طرد آن باعث آزادی روح و سبکی خاطر می شود. حتی بعضی عارفان از حق تعالی می خواستند که آنان را از قید عقل آزاد کند، زیرا آن را موجب پریشانی و تفرقه خاطر می دانستند و این نوع آگاهی را مانع آگاهی حقیقی می دانستند.
تعارض آفرینی های زبان عرفان ابزاری می شود برای مخالفت کردن با نظام ارزش زبان و به طریقه‌ی اولی، جامعه ای که این زبان سلسله مراتبی معیار، بدان مهر تأیید می زند، با تهی کردن و بی معنی کردن واژگان از معنای عمومی پذیرفته شده و خلاف این معنی را به آنها دادن ، عارفان به نوعی تعارض زبانی و مخالف با وضعیت دست می یابند که از زبان عقلانی مجانین بیان می شود.
مثلاً در حکایات عرفانی جامه ی کثیف و ژولیده ی عارف نشانگر باطن پاک اوست زیرا در پی حرام نبوده تا جامعه ی رنگین به تن کند و در کنه این حکایت هجو زاهدی شیک پوش و خرده گیر وجود دارد . به این ترتیب به نشانه ها، مدلول هایی وارونه می بخشد که خلاف هنجار زبان است و این روش را عطار در تیپ سازی شخصیت عقلای مجانین به کار می گیرد.
۳-۳- نکوهش عقل معاش در اندیشه ی صوفیان
به دلیل آن که عقل معاش در اندیشه ی صوفیان به خواسته های پست دنیوی اشتغال دارد و آگاهی حاصل از وجود آن موجب پریشانی و تفرقه خاطر است، ترک آن موجب آزادی روح و سبکی خاطر می شود و این همان آگاهی حقیقی است. صوفیان برای بیان عقاید خود از زبان مخصوص استفاده می کنند که سرشار از تعارض است. واژگان آن از معنای عمومی خود تهی است و بار معنایی جدید گرفته است. دیوانگانی که بر حسب ظاهر باید چیزی جز لغو نگویند در لباس دانایان در آمده و ناب ترین معانی را بر زبان می دانند جامه کثیف و موی ژولیده، و در عین حال باطنی پاک دارند. صوفیان در این روش به نشانه ها مدلول هایی وارونه می بخشند که خلاف هنجار زبان است و عطار این روش را در تیپ سازی شخصیت عقلای مجانین به کار می گیرد.
۳-۴- فرهنگ عامه در شعر عطار
زبان شعری عطار از جهاتی عدیده بسیار ساده و قابل فهم است، زبانی است که مردم کوچه و بازار در قرن ششم و هفتم هجری به خوبی آن را می فهمیدند و درک می کردند. شاید به قول محققان، زیبایی این زبان در همین سادگی و همه فهمی آن بوده است و عطار در بیشتر آثار خود، به ویژه در مثنویهایش از زبانی ساده و عامیانه استفاده می کند و برای ارتباط بیشتر با مردمان و مریدان ساده دل خویش ، اصطلاحات و ترکیبات و واژه های مصطلح میان عامه ی مردم را بر می گزیند (از آنجا که دانش عوام یا به اصطلاح «فولکلور» هر ملت ‏ یکی از ارکان مهم زبان و ادب آن قوم و نموداری از ذوق، قریحه، صفات روحی – اخلاقی، تفکر و تصور و عادات آن ملت به شمار می رود. پرداختن به چگونگی استفاده ی شعرا و نویسندگان از این موضوع، ضمن آشکارکردن ویژگی های ذوق و اندیشه ی این سخن وران تصاویری از اوضاع اجتماعی‏‏، اقتصادی و اخلاقی آن روزگاران را به نمایش می گذارد)(علایی حسینی؛ ۱۳۷۴ : ۳۱۹).
عکس مرتبط با اقتصاد
۳-۵- بررسی ساختار حکایات عرفانی و طنز آمیز عطار در آثار منظوم
ادبیات فارسی پیش از اسلام بیشتر دین و اخلاق است و با اسطوره گره خورده است. حال آنکه پس از اسلام، ادبیات به برکت قرآن و نفوذ فرهنگ ریشه دار و عمیق بر خاسته از آن از آغاز تکوینش در اواسط سده‌ی سوم هجری در نظم و از میانه های سده چهارم هجری در نثر گویندگان و حکما از نکته تا ضرب المثل گرفته تا افسانه های اخلاقی و اندرزی، از سرگذشتهای اسطوره ای- داستانی تا تمثیلات رمزی و عرفانی یا از نکات عاشقانه و دینی تا حتی اشارات هجوی و هزلی و همین طور افسانه های حیوانات (Fable) و دیگر موضوعات به شکل های گوناگون ادبیات ما را سرشار کرده است. اغلب شیوه داستان سرایی در بعد از اسلام از اسلوب داستان پردازی قرآن مجید نشأت گرفته یا به بیان دیگر همگام و همسو شده است، با این تفاوت که ایرانیان این اسلوب را در قالب نظم به کار برده اند.
عطار به عنوان یک عارف همچون عارفان دیگر، حکایت و تمثیل را وسیله ای در خدمت بیان افکار عارفانه و رساندن مریدان و سالکان به مراتب کمال و انسانیت کامل در نظر داشته و کوشیده است، زبانی مناسب را جهت بیان این مفاهیم عالی در قصه های خود به کارگیرد تا منظور او را در راه هدف انسان سازی اش کامل کند. درست است که قصه و تمثیل همچون اصطلاحات عارفانه پیش از عطار توسط سنایی وارد شعر عرفانی شده بود ولی عطار بدین کار توسعی داد.
ادبیات عارفانه را معمولاً با شاخصه هایی نظیر: رازوارگی، دشواری درک مفاهیم و تعابیر، دیریاب بودن مضامین شعری و درک اصطلاحات و پر بودن از نمادها و تمثیلات گوناگون می شناسیم. هرکس که به این اقلیم دور و دراز پا بنهد و در میدان جاذبه ی این نوع ادبیات قرار گیرد. مدت ها در چند و چون و کشف راز و رمز آن می ماند تا به فراخور حال، واقف به بخشی از اسرار شود. وجود کتب تقسیر و تعبیر و شروح در این زمینه حاکی از این واقعیت است که عالم عرفان همچنان ناشناخته مانده است.
در مثنویهای عطار علاوه بر حکایات اصلی؛ شاهد وجود حکایات فرعی نیز هستیم که برای توضیح و تأکید مطالبی که به ترتیب در داستان اصلی پیش می آید به مناسبت گنجانده می شوند. حتی گاهی خود حکایت فرعی باعث مطرح شدن موضوعی تازه و ایجاد حکایتی جدید می شود که تقریباً با موضوع اصلی کم ارتباط است.
(سخنان سنایی درباره ی عقل بیشتر حکیمانه و ستایش آمیز است و نقد عقل توسط او محدود به عجز آن از شناخت کنه ذات و صفات خداست، و گرنه در اکثر اوقات، شاعر عقل را تنها دستگیر آدمی، وارث شرع و دین، سلطان خلق و نماد محبت حق می داند و می گوید و تنها اگر گرد آز و مال و جاه دنیوی بگردد مذموم است. در حالی که عطار چندان به عقل اعتبار نمی دهد، معتقد است اگر عقل از قلمرو طبیعت خارج شود کارش به کفر می انجامد و عقل تنها با انقیاد در برابر شرع است که محفوظ می ماند) (پورنامدادیان، ۱۳۷۵: ۲۲۰).
همان طور که در قسمت های قبل گفته شد، صوفیان علاوه بر هنجار شکنی های اجتماعی دچار هنجارشکنی زبانی هم هستند. یعنی برای بیان مطالب خود از زبان صریح و سالم بهره نمی گیرند بلکه به شگرده هایی نظیر: طنز، تناقض ، وارونه گویی و… دست می یازند و ضمن اینکه آثار خود را پسندیده تر و جذاب تر می کنند، در امنیت کامل ناگفته های خود را از زبان شخصیت ههای قصه ها یشان به گوش نااهلان می رسانند و مایه تشفی خاطر مردم درمانده را فراهم می سازند.
برآنیم در این رساله پس از بررسی طنز و اقسام آن به بررسی حکایات طنز آمیز عطار در سه مثنوی منطق الطیر، اسرارنامه و مصیبت نامه بپردازیم و چگونگی آن حکایات را از جهات گوناگون خصوصاً تیپ شناسی بررسی نماییم واثبات کنیم اصطلاح رایج عقلای مجانین غلط مصطلحی بیش نیست.
شیخ فریدالدین عطار برای نشان دادن زشتی های موجود در جامعه ی زمان خود و انتقاد غیر مستقیم و کوبنده از صاحب منصبان و ظالمان از حکایات عامیانه ی آراسته به عنصر طنز بهره برده است، این عامل باعث جذب بیشتر مخاطبان و تفهیم بهتر مطالب ذهن شاعر عارف شده است.
علت اینکه مطلبی مطایبه آمیز می شود مربوط به ساختار مخصوص آن است. هر لطیفه یا حکایت طنز آمیز دو قسمت دارد، مقدمه و لب مطلب، مقدمه عادی است و جدی تلقی می شود حال آن که لب مطلب دور از انتظار و غیر واقعی است و شامل اتفاقی غیر منتظره است. قصه های احمقان را می توان یکی از انواع متون مطالبه آمیز محسوب کرد که چند ویژگی منحصر به فرد دارند.
۱- حکایت دارای یک شکل ساده است و تنها یک ماجرای ساده را در بر می گیرد که در واقع آن ماجرا قالب و ظرف یک حکمت و نکته ی اخلاقی است که یا به صورت مستقیم آخر حکایت می آید و یا ضمن قصه بیان می شود.
۲- حکایات احمقان منشاء فولکلوریک دارند که اصول زیر در آنها تکرار می شود:
الف- اصل تکرار: در این روایت ها معمولاً یک موضوع، حادثه یا خصیصه چندین بار تکرار می شود مثلاً در حکایات عقلای مجانین ، آواره بودن، ژولیده بودن، سکونت در قبرستان یا زیر پل، برخورد غیر متعارف با بزرگان و… از جمله این تکرارها محسوب می شود.
ب- از دیگر ویژگی های ادبیات فولکلوریک تضاد است، در این روایات همه چیز در قطبی است: آدمها یا خوبند یابد، مکان یا محقر است یا شاهانه، اوضاع یا سفید و مطلوب است یا سیاه و ناخوشایند، هیچ حد وسطی وجود ندارد.
ج- در ادبیات فولکلور ، حکایت ها تک خطی و کم ماجرا و ساده هستند، توضیحات کلامی و صحنه پردازی کمتر دیده می شود.
د- در حکایت منسوب به فولکلور معمولاً هر صفتی در عمل نشان داده می شود پس اهمیت فعل از صفت بیشتر است.
هـ- روایات عامیانه هرگز به یکباره آغاز نمی شود همیشه مقدمه ای وجود دارد از جمله، (یکی بود یکی نبود…، روزی روزگاری،…)
۳- (سومین خصوصیت حکایت احمقان آن است که در آن آدم احمق تیپ است نه شخصیت، آنها نمونه های کلی از خصایص و صفات خوب یا بد بشری اند، شخصیت اصلی موجود ساده لوحی است که گرچه می تواند در موقعیت های مختلف ظاهر شود اما خصایص نوعی او چندان گسترده نیست، معمولاً برای آنها معضل نامگذاری مطرح نیست و مضمون در این نوع حکایات مهم تر از موضوع و ظاهر حکایت است) (اخوت، ۱۳۷۱، ۵۴).
۴- در این نوع حکایات، معمولاً شاهد پایانی غیر متجانس و نامتنظر هستیم و بین مقدمه و لب مطلب تناقضی خنده دار پیش می آید، البته این قانون همیشه در مورد لطیفه صادق است ولی در مورد حکایت احمقان گاه استثنا می شود زیرا خصایص نوعی آدم احمق ذهن خواننده را برای قبول هر حادثه ی سرزده و غریبی آماده می کند و خواننده برای پذیرش هر نوع بی منطقی وکار عجیب آماده است در اصطلاح این بی منطقی دارای منطق ویژه ی خود است.
۵- حکایات احمقان کمتر دارای عنوان است و معمولاً به ندرت در آن از فرمول های آغازین قصه استفاده می شود. چون حکایات خنده دار کوتاه تر هستند و هدفش معمولاً دادن پندی است و کمتر از سنت قصه گویی پیروی می کند.
۳-۶- قصه و تمثیل
بالغ بر صدها قصه ی کوتاه و بلند- در مثنویات عطار تعبیه شده است که اکثر آنها بر سبیل شاهد مدعاست و تعدادی جنبه ی تمثیل دارد و ناظر به آن است که نمونه ای از صورت وقوع یافته ی مدعا را در یک شکل مشابه و قابل ادراک نشان دهد، مواردی هم هست که قصه های کوچک و بزرگ- در پی هم می آیند و به شاعر کمک می کنند تا مدعا را با ارائه ی انواع تمثیل یا شاهد در نظر مخاطب قابل قبول یا حتی غیر قابل تردید نشان دهد.
بعضی از این تمثیل ها، تقریرهایی از اقوال بزرگان و مشایخ است که مدعای مورد تردید را به وسیله نمونه هایی که واقع شده است یا می توانسته وقوع یابد برای مخاطب قابل درک سازد.
در ادبیات کهن فارسی سیما و رفتار و گفتار مردم فرودست جامعه بسیار منعکس است و غالباً درخور توجه و عبرت آموز است . عطار نیشابوری درمثنویهای خود بسیاری از نکته های عمیق و ظریف را نه تنها در خلال سرگذشت این اشخاص بلکه از زبان دیوانگان نیز بیان کرده است . حال آنکه ادبیات قدیم ملل دیگر غالباً جلوه گاه زندگانی اشراف و اعیان و به تعبیری نثر خواص و مربوط به خواص است(یوسفی؛ ۱۳۶۹: ۲۷).
عطار در قصه پردازی مهارت بسیار دارد و از مآخذ گوناگون بهره می گیرد. و یا حتی از روایات شایع در افواه نیز سود می جوید. از قصه های نقل شده در آثار نویسندگان و شاعران پیشین نیز استفاده می کند و یا گاه از ذهن خود سود می جوید. گاه روایات و حکایاتی خوانده که به خاطر دارد و از آن ها تنوع و وسعت زمینه اطلاعات وی را می توان دریافت. عطار از طنز بهره فراوان می جوید، گاه به وسیله آن مردم خودنگر را به باد استهزا می گیرد و گاه پرده از رخسار کاستی های جامعه کنار می زند.
«طرز طرح گفت و شنود و راه حل هایی که گفت و شنودها به آن منجر می شوند در قصه های عطار زیرکانه، دقیق و ظریف است و مهارت او را در قصه سرایی نشان می دهند. جالب آن است که خود او هم از این مهارت که در نقل قصه دارد آگاهست و بدان می بالد و از اینکه به خاطر قصه پردازی او را ملامت نمایند تعجب می کند. به خرده گیر بهانه جویی هم که قصه سرایی را «باد در قفس کردن» می خواند و آن را کاری بیهوده می شمرد زیرکانه یادآوری می کند که روح قرآن در قصص قرآن جلوه دارد» (زرین کوب، ۱۳۷۸: ۱۰۸).
با وجود مهارت قابل ملاحظه اش، گهگاه ، در توصیف اشخاص قصه اغراق و مبالغه را از حد می گذراند یا توصیفات بی مورد و بی فایده به کار می برد. در تعداد زیادی از قصه های عطار عنصر گفتار اصلی است و عنصر کردار نقش چندانی ندارد و اوج و فرود چندانی در داستان دیده نمی شود و تنها حرکت و واقعه به چشم می خورد و البته این موضوع موجب آسیب به ساختار قصه ها نشده است و بسیاری از آنها به همین شیوه ی گفتار و تمثیلی زودتر و آسان تر در سطح فکر و ادراک عام می نشینند.
در عین حال، شعر عطار- در مثنویات و دیوان- صدای روح و فریاد احساس روحانی او است. حتی وقتی شعرش قصه است. چیزی از زخم و آزار روح شاعر در شکل و شیوه ی بیانش انعکاس دارد که دریافتنی هست اما تفسیر کردنی نیست. بعضی از قدما این شعر را تازیانه سلوک خوانده اند. شاید خواننده ی این اشعار بارها آرزو کند که کاش می توانست بند تعلقات را از پای روح بگسلد و آن را در سلوک از خلق به حق آزاد بگذارد. مخاطب این شعر روح است- روح انسانی و شعر عطار آن گونه که خودش آن را درک می کند شعر درد، شعر جنون و شعر بیخودی است. چیزی است که به قول خودش عقل با آن بیگانگی دارد که حالت دوری و مهجوری از حکمت است پاک نمی تواند گشت (زرین کوب، ۱۳۷۸: ۱۱۷).

 

برای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *