دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

برنامه های تلویزیونی، برنامه های تلویزیون

تحول در فن آوری رسانه ها، زمینه ساز پیدایش مبانی نظری درباره رسانه ها شده است که در زیر به چند مورد اشاره می شود:
1-2-3-3-2- نظریه جبرگرایی رسانه ای
مارشال مک لوهان در سال 1964 با بیان «رسانه پیام است» جهان را تکان داد. نوشته های مک لوهان، پر از ابهام و ایجاز است تا جایی که به مرز راز و رمز می رسد، اما کتاب کلاسیک وی «درک رسانه ها» در این مورد که منظور وی از «رسانه پیام است» چیست، نسبتاً روشن است. او نوشته است: «اثر فناوری در سطح عقاید یا مفاهیم رخ نمی دهند، بلکه نسبت های حسی یا الگوی درک را به طور مداوم و بدون مقاومت عوض می کند». به نظر مک لوهان مهم ترین اثر رسانه ها این است که بر عادات درک و تفکر ما اثر می گذارند. مفهوم «نسبتهای حسی» به تعادل حواس ما اشاره می کند. مردم ابتدایی بر تمام پنج حس تاکید داشتند (بویایی، لامسه، شنوایی، بینایی، چشایی)، اما فناوری، و به ویژه وجود رسانه ها موجب شده است افراد یک حس را بیشتر از سایر حواس مورد تاکید قرار دهند. مک لوهان می گوید چاپ بر دیدن تاکید داشت. چاپ بر تفکر ما اثر داشت و آن را خطی، سلسله وار، منظم، تکراری و منطقی می ساخت.
تلویزیون در مقایسه با چاپ بر حواس بیشتری تاکید کرد. مک لوهان تلویزیون را رسانه ای بصری، سمعی، و لامسه ای توصیف می کند. این رسانه بیشتر از چاپ درگیر کننده و مشارکتی است. فرض مک لوهان این بود که تلویزیون تعادل نسبتهای حسی را که چاپ از میان برده بود برقرار خواهد کرد. در یک مقیاس بزرگتر، مک لوهان اظهار داشت، تلویزیون ما را مجدداً به صورت قبیله در خواهد آورد. ما از دولت ملت های مجزا دور می شویم و یک «دهکده جهانی» خواهیم شد.
یکی از چیزهایی که بسیاری از نظریه پردازان ارتباطی و افراد شاغل در ارتباط جمعی را به دردسر انداخت این بود که مک لوهان می گفت: محتوای رسانه مثل تکه گوشت تازه ای است که سارق با خود دارد تا نگهبان ذهن را منحرف کند. یعنی، اثرهای مهم رسانه از شکل آن ناشی می شود نه از محتوای آن.
مک لوهان گفت نسل تلویزیون اولین نسل بعد از دوره باسوادی است. از نظر وی، والدین این روزگار در حال تماشای «جهان سومی» شدن کودکان خود هستند و به خاطر تلویزیون و دیگر رسانه های جدید، بچه ها مثل والدین خود فکر نمی کنند. مک لوهان در یک برنامه تلویزیونی که راجع به زندگی و کار خودش بود گفت: اگر سواد، هومر را کنار زد، [موسیقی] راک هم سواد را کنار خواهد زد (سورین و تانکارد،393:1381).
2-2-3-3-2- نظریه کاشت
جرج گربنر و همکاران وی در مدرسه ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا با استفاده از تحقیقی که احتمالاً طولانی ترین و گسترده ترین برنامه پژوهش اثرهای تلویزیون است، نظریه کاشت را پرورش داد. استدلال گربنر این است که تلویزیون به صورت بازوی فرهنگی اصلی جامعه امریکا درآمده است. گربنر و همکاران وی نوشته اند که دستگاه تلویزیون یک عضو اصلی خانواده شده است. کسی که بیشتر اوقات بیشتر داستانها را می گوید.
گربنر یادآوری می کند که بیننده عادی، در روز 4 ساعت تلویزیون تماشا می کند، افراد پر مصرف از این هم بیشتر تماشا می کنند، گربنر می گوید: از نظر تماشاگران پر مصرف، تلویزیون عملاً دیگر منابع اطلاعات، افکار و آگاهی ها را به انحصار در می آورد و یک کاسه می کند. اثر این مواجهه با پیامها، مشابه چیزی را تولید می کند که گربنر آنرا کاشت می خواند، یا آموزش جهان بینی رایج، نقشهای رایج و ارزشهای رایج. گربنر پژوهش هایی را عرضه می کند که موید نظر کاشت و مبتنی بر مقایسه تماشاگران پر مصرف و کم مصرف تلویزیون است.
وی پاسخ به پرسشهای طرح شده در بررسی پیمایشی را تحلیل کرد و به این نتیجه رسید که تماشاگران پرمصرف و کم مصرف تلویزیون، نوعاً پاسخ های متفاوتی می دهند. گذشته از این تماشا گران پرمصرف تلویزیون اغلب پاسخ هایی می دهند که به نحوه تصویر دنیا در تلویزیون نزدیک تر است.
گربنر نشان داده است که تفاوت های میان تماشاگران پر مصرف و کم مصرف حتی در شماری از دیگر متغیرهای مهم از جمله سن، تحصیلات، مطالعه خبر و جنسیت نیز ظاهر می شود (سورین و تانکارد،1381 :389).
3-2-3-3-2- نظریه پوتنام
پوتنام با بهره گیری از آراء گربنر به ویژه نظریه کاشت وی، تلویزیون را عامل موثر بر شخصیت افراد و اعتماد اجتماعی می داند. طبق نظریه کاشت، برنامه های تلویزیونی برای افراد خشونت و آدم های بد را به ارمغان می آورند. امروزه جنایت، جنگ، نابودی و مصیبت جزء عناوین اصلی خبرها هستند، از این رو منطقی است که تماشاگران جهان واقعی را در وضعیت مشقت بار و رنج آور ببینند. اگر شما زیاد تلویزیون تماشا کنید، احتمالاً باورتان می شود که جهان واقعی مملو از زشتی است و افراد پیوسته در صدد سوء استفاده از یکدیگر هستند. تلویزیون در دهه پنجاه گسترش می یابد، دهه ای که در آن شاهد انفجار جمعیت کودکان هستیم؛ کودکانی که نسل جدیدی را تشکیل می دهند، کودکانی که در دهه شصت، از پای تلویزیون تکان نمی خورند. دهه ای که در آن تماشای تلویزیون به اوج می رسد و تا دهه هفتاد، در جهتی صعودی ادامه می یابد. از این رو شاهد نسلی هستیم که نسبت به نسل قبل از اعتماد اجتماعی پایین تری برخوردار است (علیزاده،35:1389).
به طور کلی به زعم پوتنام، تلویزیون با جذب زمان افراد، عملاً امکان مشارکت اجتماعی مخاطبانش را کاهش می دهد و از آنجا که از نظر او بین میزان مشارکت مدنی و اعتماد اجتماعی رابطه متقابل وجود دارد، بنابراین با کاهش میزان مشارکت مدنی به طور بالقوه میزان اعتماد اجتماع ی افراد نیز کاسته خواهد شد. پوتنام در توضیح این رابطه، از داده هایی نظیر سن، جنس، تحصیل، محل زندگی و نژاد استفاده می کند، با این وجود تاثیر منفی تلویزیون بر تعهد مدنی اعتماد همچنان ثابت باقی می ماند. پوتنام معتقد است خواندن روزنامه یکی از مشخصه ها و ملاک های مشارکت مدنی است و از این روی، روزنامه خواندن با اعتماد اجتماعی رابطه ای مثبت دارد. رابرت پوتنام رابطه رسانه های جمعی با اعتماد را به شکل گسترده تری مورد توجه قرار داده است. رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون و روزنامه ها در بحث پوتنام از عوامل موثر بر سرمایه اجتماعی به طور عام و اعتماد اجتماعی به طور خاص، جایگاه ویژه ای دارند. در این بین او نقش ویژه ای برای تلویزیون قائل است. او با توجه به یک سری شواهد، استدلال می کند که تلویزیون نقش موثری در افول سرمایه اجتماعی مردم آمریکا از 58% در سال 1960 به 37% در سال 1993 داشته است.
بخش عمده ای از این افول متوجه اعتماد بوده است. ادعای پوتنام علیه تلویزیون بر دو جهت اصلی مبتنی است: اولی مربوط به اثرات تلویزیون بر روی شخصیت افراد و به ویژه نقش این رسانه در روند اجتماعی کردن افراد است و در جهتی دیگر، متوجه میزان زمانی است که افراد به تلویزیون اختصاص می دهند. عامل زمان با میزان مشارکت مدنی و به دنبال آن با اعتماد اجتماعی رابطه نزدیکی دارد. در نگاه نخست، پوتنام تلویزیون را به عنوان ره آوردی خاص از تکنولوژی مورد توجه قرار می دهد. پوتنام در این نگاه بحث خود را به تاریخ تلویزیون در آمریکا و تحولات جمعیتی این کشور پیوند می زند. به زعم او میزان اعتماد آن دسته از شهروندان آمریکایی که قبل از 1940 متولد شده اند بیشتر است، چرا که آنان در کودکی، تحت تاثیر تلویزیون قرار نگرفته اند. او استدلال می کند که افزایش تماشای تلویزیون، در کاهش اعتماد اجتماعی و عضویت افراد در سازمان های داوطلبانه موثر بوده است و این امر از طریق نفوذ تلویزیون در روند اجتماعی شدن افراد رخ می دهد (پوتنام،74:2000).
استنباط نظری
تلویزیون با جذب زمان افراد، امکان مشارکت اجتماعی مخاطبانش را کاهش می دهد.
با کاهش میزان مشارکت مدنی به طور بالقوه میزان اعتماد اجتماعی افراد نیز کاسته خواهد شد.
تلویزیون بر روی شخصیت افراد و به ویژه در روند اجتماعی کردن افراد موثر است.
عامل زمان با میزان مشارکت مدنی و به دنبال آن با اعتماد اجتماعی رابطه نزدیکی دارد.
شکل6- 2 تاثیر رسانه بر اعتماد در دیدگاه پوتنام
تلویزیون
تاثیر بر شخصیت افراد
کاهش مشارکت اجتماعی

]]>