دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

بوم، اجتماعی،، سعادت، جغرافیا، امنیت، مکتب

… که به نوعی با تعریف جغرافیا به عنوان رابطه متقابل انسان و محیط همخوانی و همراهی داشته و در زندگی انسان اثرگذار بوده است را مورد مطالعه قرار داده اند. دیوید اسمیت از جغرافیدان مشهور در کتاب ارزشمند خود با عنوان (جغرافیا و عدالت اجتماعی) بیان می کند که جغرافیا بدون عدالت اجتماعی فاقد آن قدرت و توانایی خواهد بود که بتواند در مطلوبیت بخشی به زندگی انسان توفیق یابد (شکویی،1378: 142). رونالد جانسون از دیگر جغرافی دان شهیر می گوید: در زمان ما هدف بسیاری از جغرافی دانان این است که در سراسر جهان با حذف نابرابری های شدید اجتماعی و اقتصادی همه خانواده ها بتوانند به شغل دائمی، مسکن سالم، بهداشت، درمان، آموزش و امنیت (همان منبع:156) و بطور کلی به یک حد رضایت بخشی از زندگی دست یابد. جانسون در واقع پا را فراتر از مرحله شناسایی و درک وضعیت کیفیت زندگی انسان ها گذاشته و به دنبال دستیابی به علت ها و عوامل دخیل در کیفیت زندگی می گردد تا با دخالت در آنها بتوان وضعیت را تغییر داد. در واقع می توان چنین عنوان کرد که در هر مطالعه جغرافیایی اساس کار بررسی کیفیت زندگی مردم می باشد (همان منبع:110). در علم جغرافیا، کیفیت زندگی شامل مفهوم رفاه فردی است، اما تمرکز بیشتر در مکان های زندگی افراد است (Apparicio & et al, 2008: 357). می توان گفت جغرافیا یکی از رشته های مهمی است که از کهن تا کنون به پیچیدگی روابط انسان و محیط می پردازد و تلاش در ساده کردن و بهینه ساختن پیوستگی بین انسان و محیط است. بنابراین جغرافیا رشته علمی است که هم به شاخص های عینی و هم به شاخص های ذهنی کیفیت زندگی می پردازد.
با توجه به بررسی های هر کدام از رشته های علمی و شاخص مورد پژوهش، به نوعی به کیفیت زندگی فردی و اجتماعی مربوط می شود که هدف نهایی آنها بالا بردن سطح کیفیت زندگی می باشد؛ چون فلسفه سلامت روح و سعادت معنوی بشر را بررسی می نماید و رویکرد اجتماعی که بیشترین مباحث کیفیت زندگی را به خود اختصاص داده اند؛ مانند امنیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، توانی های مالی و روابط اجتماعی. همچنین از دیدگاه بوم شناسان نیز توزیع فعالیتهای اجتماعی در فضا و زمان بررسی می گردد که این رویکرد بیشتر به علم جغرافیا نزدیک می باشد، چرا که جغرافیا به روابط متقابل انسان و محیط در چهارچوب زمان، فضا و مکان به چالش های محیطی و فضایی می پردازد و به تمام ابعاد زندگی توجه نشان می دهد.

2-5-2-3- رویکرد فلسفی
ریشه تفکر مدرن در مورد سعادت بشر و رابطه آن با چگونگی زندگی اش را، جز تا زمان پیدایش خط نمی توان با قاطعیت دنبال کرد. از نظر تاریخی تامل در مورد عوامل تشکیل دهنده سلامت و سعادت بشر بیشتر در کارهای فیلسوفان و عالمان دینی مشاهده می گردد (Oliver & et al,2005:12). نگاهی به تاریخ فلسفه نشان می دهد بهزیستی احساسی، که معرف زندگی خوب است، همواره از جانب متفکران سرشناسی چون اپیکور، هابز، استوارت میل، آکویناس و بنتهام مورد تاکید قرار داشته است علاقه مندی به بررسی عوامل موثر برخشنودی و رفاه انسان پیشینه ای طولانی در تاریخ زندگی بشر دارد. در واقع اینکه چگونه باید و می توان زیست که بهترین منفعت را از زندگی کسب کرد، شاید به قدمت قابلیت آدمی برای اندیشه درمورد آینده و عبرت گرفتن از گذشته باشد(بهمنی،1380: 36). در بیشتر تمدن های جهان دو دیدگاه اصلی نسبت به سعادت بشری قابل مشاهده است. در یک دیدگاه، تاکید بر توجه به پرورش صفات نیک و ویژگی های برجسته اخلاقی معطوف است و در دیگری تاکید بر کسب حداکثر لذت ممکن و اجتناب از هرگونه درد مورد توجه است. ارسطو و اپیکور سعادت بشری را در کسب بیشتر فضیلت از راه رعایت اصول اخلاقی و التزام های حفظ سلامت جسمانی حتی به قیمت صرف نظر کردن از لذت، میسر می دانست. در حالی که اپیکور معتقد بود که کسب بیشر لذت و دوری از هرگونه رنج، راز رسیدن به سعادت بشری است. اگرچه بسیاری از پژوهشگران بر این باور هستند که فضای کنونی حاکم بر فلسفه غرب متاثر از جریان فکری دوم است. اما مایه هایی از هر دو تفکر را می توان درتلاش های رایج برای مفهوم سازی و قابل اندازه گیری کردن چگونگی زندگی افراد مشاهده کرد. جان راولز فیلسوف علم اخلاق در زمینه عدالت(مؤلفه کیفیت زندگی) می گوید: عدالت اساس اولیه نهادهای اجتماعی است. می توان منافع جامعه را به نحوی تخصیص داد که حداقل وضعیت سلامتی قابل قبول جامعه برای نیازمندان تضمین شود(Rawls,1971: 941-973). با توجه به منابع محدود باید حداقل خدمات را به افراد جامعه ارایه داد. می توان پیوستگی این رویکرد را با کیفیت زندگی چنین بیان کرد: عدالت اجتماعی، سلامتی روح و روان، سعادت و رضایت از زندگی و …
2-5-2-4- رویکرد اجتماعی
رویکرد جدیدی نسبت به روش زندگی که به عنوان نمونه توسط بوردیو (1982) در فرانسه و یا لوتک (1989) درآلمان ارائه شد، به سنت قدیمی جامعه شناختی جورج زیمل و ماکس وبر، بر می گردند. در پژوهش مفصلی که توسط کمیته بحران جمعیت در یکصد شهر بزرگ جهان با این عنوان انجام شده است، تأکید اصلی بر شاخصهای اجتماعی سنجش سطح زندگی در شهرهای بزرگ جهان، زندگی و امنیت و بعدهای تازه آن بوده است. شاخصهای کمیته در این بررسی عبارت بوده است از: امنیت عمومی، هزینه های خوراکی، فضای مسکونی، ارتباطات، آموزش عمومی، بهداشت همگانی، آرامش، عمومی، حمل ونقل شهری و هوای مساعد (آسایش، 1380: 1). رویکرد اجتماعی در سال 1997 در بیانیه آمستردام از سوی 74 نفر از متخصصین حوزه های سیاست گذاری اجتماعی، جامعه شناسی، علوم سیاسی حقوق و اقتصاد مطرح گردید و به سرعت توسعه یافت (Philips, 2006: 176). امروزه شاید به لحاظ تئوریک و عملیاتی مهمترین عنصر کیفیت زندگی اجتماعی باشد. این رویکرد را می توان به عنوان یک بازنگری انسانی در مطلوبیت گرایی و ارزیابی کیفیت زندگی بر اساس درآمد و ثروت به شمار آورد که درون مایه اصلی آن امکانات و توانایی های مالی و روابط اجتماعی است در این چارچوب کیفیت زندگی عبارت است از دامنه ای که شهروندان قادر به مشارکت در زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه شان، تحت شرایطی هستند که بهزیستی و توانایی بالقوه آنها بهبود می یابد. کیفیت اجتماعی که از سوی شهروندان تجربه می شود مبتنی بر شرایط زیر است: (فیتر پتریک، 1385: 46).
الف: تأمین اجتماعی – اقتصادی: دامنه ای است که در آن افراد از منابع کافی بر خوردارند که این امر به دستاوردهای اقدامات حمایتی جامعه، نظام ها و مؤسسات اجتماعی به عنوان زمینه ای برای اجرای فرایند خود-تحققی افراد بستگی دارد.
ب: ادغام اجتماعی: دامنه ای است که افراد می توانند به نهادها و روابط اجتماعی دسترسی داشته باشند. ادغام اجتماعی با اصول برابری و انصاف و علل ساختاری آنها ارتباط دارد و دغدغه اصلی آن در واقع عنصر شهروندی است که در حوزه های حقوق شهروندی، بازار کار، خدمات خصوصی و عمومی و شبکه های اجتماعی مشارکت داوطلبانه دارد.
پ: همبستگی اجتماعی: نیز ویژگی ایست مبتنی بر هویت ها، ارزش ها و هنجارهای مشترک که از یک سو با انسجام به عنوان پایه ای برای هویت های جمعی ارتباط دارد و از سوی دیگر با فرایندی که شبکه های اجتماعی و زیر ساخت های اجتماعی این شبکه ها را ایجاد و پشتیبانی می کند، در ارتباط است. همبستگی اجتماعی حوزه هایی همچون اعتماد، ارزش ها و هنجارهای همگانی، شبکه های اجتماعی و هویت را در بر می گیرد.
ت: توانمندی اجتماعی: به عنوان عامل چهارم محدوده ای است که در آن قابلیتهای شخصی افراد توانایی فعالیت آنها از طریق روابط اجتماعی ارتقاء می یابد. توانمندی اجتماعی در واقع عبارت است از تحقق فعالیت ها و شایستگی های انسان در خصوص مشارکت کامل در فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی. تاکنون سه نوع توانمندی شناسایی شده است:
1- توانمندسازی شخصی: شامل دانش مهارت و تجربه هایی که منجر به عزت نفس و خود شکوفایی فرد می گردد.
2- توانمند سازی اجتماعی: که روابط شخصی، واسطه ای و رسمی را در بر می گیرد.
3- توانمندسازی سیاسی: که دستیابی به فرآیند های تصمیم گیری و اطلاعات و منابع مربوط می شود.
رویکرد کیفیت اجتماعی نسبت به سایر رویکردها واقع بینانه تر است و حتی اگر ساختار آن را هم نادیده بگیریم کنار هم آمدن امنیت اجتماعی- اقتصادی ادغام اجتماعی، همبستگی اجتماعی و توانمندسازی به عنوان مراحلی در توانمند ساختن شهروندان برای مشارکت، تحت شرایطی که منجر به ارتقاء سطح رفاه و توانایی آنها می شود نوعی اعتماد در رابطه با فهم عمومی از کیفیت زندگی را هم برای افراد و هم برای جوامع به همراه خواهد داشت (philips,2006 :184).

2-5-2-5- رویکرد اقتصادی
کمپل و دیگران (1976) مقایسه ای را در مورد شرایط زندگی مردم قبل و بعد از جنگ جهانی دوم ارایه کردند. با در نظر گرفتن دشواری های قبل و حین جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن شاهد افزایش چشم گیر در میانگین استاندارد زندگی مردم بود. با این وجود در همان زمان مردم آمریکا شاهد کاهش امنیت فردی، قوام خانوادگی و افزایش سوء مصرف مواد، قتل و بی ثباتی سیاسی بودند. که اتکاء محض به اندازه گیری های پولی- اقتصادی به تنهایی نمی تواند بازگو کننده مناسب سطح کیفیت زندگی و یا سطح رضایتمندی مردم باشد. آگاهی از نبود یک رابطه کامل مستقیم بین شاخص های اقتصادی و میزان رضایتمندی از زندگی، پژوهشگران را برای جستجوی سایر اندازه های غیر پولی که بتوانند برآورده کننده بهتر میزان رضایتمندی عمومی جمعیت باشد، تشویق نمود (Campbell & et al,1976: 49). در میان نظریه پردازان این رشته لیو (1976) فردی است که تلاش کرده است مفهوم زندگی را در چارچوب کلی نظریه تولید وارد تحلیل های اقتصاد خرد کند تلاش های دیگری که به تفصیل درحوزه نظریه های اقتصادی بر کیفیت زندگی صورت گرفته است مربوط می شود، کارجاستر و همکارانش(1981)که به دنبال پل زدن میان شکاف در شیوه تفکر اقتصاد دانان درباره احساس بهزیستی مادی و شیوه تفکر دیگر عالمان اجتماعی نسبت به این امر بوده اند (schuessler & Fisher,1985 :49-129).
2-5-2-6- رویکرد بوم شناسی
واژه بوم از ریشه لاتین (oikos) به معنی خانه یا محل زندگی گرفته شده است. بوم شناسی نیز به معنای مطالعه موجود زنده در محل زندگی یا محیط اطرافش. در واقع علم بوم شناسی امروزی پیشرفت خود را مدیون تلاش های طبیعت دانان سده 18 و 19 می داند و گیاهان و جانوران دنیا را به گروههای اصلی چون اجتماعات زیستی و … که بر حسب شرایط اقلیمی محل زندگی شان به وجود آمده اند، نامیده اند و ویژگی هایی چون رقابت، کنام (رقابت مسالمت آمیز)، توالی، تجمع، تحرکات و قلمروگرایی (فضای داخلی و…) و… را داراست. بوم شناسان بر این باور هستند که نوسانات یک جمعیت بیش از اینکه تحت تاثیر عوامل داخلی جمعیت باشد، تحت تاثیر عوامل موثر در کل بوم سازندگان قرار دارند. تغییرات تراکم گونه ها با ایجاد تغییر در زنجیره های غذایی همراه بوده و نهایتا در گردش مواد غذایی موثر است. شولتز (1969) فرضیه نوسان جمعیت، تحت اثر تغییرات مواد غذایی در توندرا ارایه داد (امبرین،1377: 219-233). جامعه شناسی آمریکایی در سالهای پایانی سده 19در دانشگاه شیکاگو در حال شکل گرفتن بود. درواقع گشایش این دانشگاه در سال1892 با کمک های قابل توجهی از جانب خانواده راکفلر انجام گرفت. این زمانی مناسب برای توسعه جامعه شناسی به عنوان یک رشته مستقل بود. برخلاف دانشگاه های شرق آمریکا که تابع سنت های خاصی بودند این دانشگاه جدید می توانست بخش های گوناگونی از جمله جامعه شناسی را بدون هیچ مانعی از نظر بودجه و یا قوانین تاسیس کند. جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو با تأکید بر بوم شناسی شکل گرفت. بوم شناسی هم به طور کلی بر نحوه توزیع فعالیت های اجتماعی(کیفیت زندگی) در فضا و زمان تاکید دارد. با استفاده از دیدگاه بوم شناسان دو موضوع توزیع فعالیتها در فضا و زمان و نحوه توزیع که چگونه بر تجربه اجتماعی افرادی که در معرض آن قرار دارند تأثیر می گذارد، دارای اهمیت می باشد. پارک به عنوان پایه گذار مکتب بوم شناسی کوشش کرد تا تشبیهی میان محیط طبیعی و محیط اجتماعی برقرار سازد. مفاهیم اصلی بوم شناسان: همزیستی، رقابت، تعادل طبیعی، انطباق با محیط زیست و… می باشد. پارسنز از بوم شناسان دیگر در زمینه محیط اجتماعی بیان می دارد که کنش های اجتماعی در محیط شکل می گیرد. نخستین محیط، محیط فیزیکی است. محیط فیزیکی واقعیت عینی و برون ذهنی است که انسان ها از طریق آن با محیط فیزیکی در ارتباط هستند (Parsons,1951: 431). مکتب تضاد کیفیت زندگی را حاصل ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه طبقاتی می داند. این مکتب بر خلاف کارکردگراها که اساس جامعه را بر توافق و تعادل می بیند، جامعه را به عنوان عرصه تضادها و مبارزات دانسته است و اصل رقابت و تضاد می باشد. هرچند مکتب تضاد به روشنی به کیفیت زندگی نمی پردازند اما کیفیت زندگی را معلول ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع طبقاتی می داند. جامعه بالا دست و فرودست در معرض ستیز طبقاتی و نارضایتی و بروز نوع خاصی از کیفیت زندگی قرار می دهد (محسنی تبریزی،1370: 112). از نظر کالمن وقتی می توان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای فرد با تجارب او تطابق داشته

]]>