دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

تحقیق درمورد آموزش مهارت های زندگی، شیوه های فرزند پروری

کامپاس و همکاران (1988) دریافتند که مقابله متمرکز بر مشکل در موقعیتهای قابل کنترل، موثرترین روش است. در حالی که مقابله متمرکز بر هیجان در موقعیتهای غیر قابل کنترل کاربرد دارند. [do_widget id=kl-erq-2]
بنابراین اغلب گزارش شده است که مقابله متمرکز بر مشکل موثر و سازگارانه تر از مقابله متمرکز بر هیجان است، به این دلیل که این نوع مقابله موقعیت استرس آور را تغییر می دهد. استفاده از راهبردهای مقابله ای متمرکز بر هیجان احتمال افسردگی و ضعف سلام جسمانی را افزایش می دهد در حالی که راهبردهای متمرکز بر مشکل عامل حفاظت کننده در مقابل افسردگی و ضعف سلامت جسمانی می باشند (بارون و دیگران 1994 به نقل از یونکر و مقابله کردن مستلزم طرح ریزی، مسئله گشایی و یادگیری و به کار بستن مهارت های جدید است. مقابله کردن مبتنی بر نگرش خود مسؤولیت پذیری و داشتن تسلط فعال بر روی مسائل زندگی است. افراد دارای منبع کنترل بیرونی غالباً ضعیف مقابله می کنند، زیرا هنگام ارزیابی اولیه رویدادهای زندگی، امید کمتری دارند که بتوانند کاری انجام دهند.
(لفکورت و دیوید سون- کانز (1991) به نقل از کلینه، ترجمه محمد خانی (1380). گیلچریت، شینکه و ماکسول (1978) به نقل از موت و همکاران (1999) گزارش کردند که مهارت زندگی به رشد خود کفایتی در نوجوانان شامل توانایی حل مسائل، برقاری ارتباط دوستانه، حفظ حمایت اجتماعی، کنترل هیجانات و احساسات فردی کمک می کند.
طبق نظر «نیکول و همکاران» (2000) برنامه مهارت های زندگی که در ارتباط با مشخص ساختن نیازهای مرتبط با عملکرد مستقل در زندگی هستند، اغلب می توانند به عنوان یک فرایند توانبخشی برای بیماری های روانی مزمن از جمله بیماری اسکینر و فرنی به کار روند. به همین منظور، آموزش مهارت های زندگی، باید بعنوان بخشی از برنامه های توانب خشی مطرح شود که در این صورت به نتایجی مثبت منجر می گردد (نیکول و همکاران 2000).
صاحبنظران راهبردهای یادگیری را شامل راهبردهای شناختی و راهبردهای فراشناختی می دانند. راهبردهای شناختی فرایندهایی هستند که ما برای نظارت کنترل و اداره کنش های خود از آنها سود می بریم و فراشناخت عبارت است از فرایندهای فعال و تاملی که به وضوح و منحصراً متوجه اعمال شناختی خود فرو برده است شامل خود بازبینی، خود ارزیابی و خود نظم دهی تکالیف در حال انجام می باشد «کلو » (1982) آموزش مهارت های زندگی بیشتر حالت فراشناختی دارد و بدین جنبه یادگیری می پردازد و آن را دنبال می کند (تربیت اردبیهشت 1380).
امروزه پژوهشگران با بررسی راهبردهای مقابله ای افراد موفق و ناموفق نکات بسیار مهمی را روشن کرده اند. این مطالعات نشان داده اند کسانی که به طور موفقیت آمیز با مشکلات مقابله می کنند، افرادی هستند که خود را به مجموعه ای از مهارت های مقابل ای مجهز کرده اند.
در کل مقابخه کننده های موفق از سه مهارت زیر برخوردار هستند.
انعطاف پذیری: توانایی راه حل های مختلف
دوراندیشی: پیش بینی اثرهای دراز مدت پاسخ های مقابله ای خود.
منطقی بودن: انجام ارزیابی های منطقی درست.
نکته مهم این است که همه این مهارت ها قابل فراگیری هستند و می توان با صرف وقت و تلاش، آنها را به خزانه مقابله ای خود افزود (اسکندری 1380) آرواس. لازاروس ، فوکلمن (1984) دو نوع ارزیابی را مشخص کرده اند. ارزیابی اولیه و ارزیابی ثانویه . هنگامی که با مشکل یا فشار روانی مواجه می شویم. اولین کار مشخص نمودن این است که آیا واقعا در وضعیتی بالقوه تهدید کننده قرار گرفته ایم یا نه. از خود می پرسیم «آیا این مسئله ارزش ناراحت شده را دارد یا خیر» این ارزیابی اولیه است. ارزیابی اولیه با سلامت جسمانی و روانی ما مرتبط است. اگر تشخیص دادیم که واقعاً در موقعیت خطرناکی قرار گرفته ایم، مجدداً از خودمان می پرسیم، «آیا می توانیم برای نجات خود از این وضعیت کاری انجام دهیم؟» و این ارزیابی ثانویه است. (به نقل از کلینکه ترجمه محمدخانی 1380).
ارزیابی اولیه و ثانویه بر نحوه واکنش فرد به یک مشکل یا تهدید تاثیر می گذارد. بنابراین بهتر است ارزیابی اولیه ای که از مسایل به عمل می آورد. واقع بینانه باشد یعنی مسائل را طوری ارزیابی می کند که نه دچار ترس و وحشت شود و نه واقعیت را نادیده بگیرد.
براساس نظریه «عقلانی عاطفی »، فرآیند ارزیابی اولیه به سه مرحله تقسیم می شود. مرحله اول شالم رویدادی در زندگی است که الیس آن را «رویداد فعال کننده» می نامد. مرحله دوم، ارزیابی این رویداد است، این ارزیابی از نظام باور زذهنی ما ناشی می شود. مرحله سوم شامل عواطف، احساسات و فشارهای اجتماعی احتمالی است که نتیجه ی نحوهی ارزیابی ما از رویدهای زندگی است. (الیس و هارپر 1975، الیس 1962، به نقل از کلینه ترجمه محمدخانی 1380)
در بیشتر مواقع ارزیابی ثانویه، فعالیتی است که برای مهار موقعیت انجام می شود. ولی گاهی موقعیت خارج از کنترل فرد است، در این صورت بهترین راه برا یاعمال کنترل، این است که فرد اجازه دهد کارها روال عادی خود را طی کند. گاهی اوقات، انعطاف پذیر بودن، بهترین حالت برای مقابله است. (به نقل از کلینه ترجمه محمدخانی 1380).
یک رویدادر زندگی، مشکل محسوب نمی شود، مگر اینکه اولا ما آنها را به عنوان مشکل ارزیابی کنیم (ارزیابی اولیه) دوماً وقتی رویدادی د رزندگی به عنوان مشکل یا تهدید ارزیابی شود ناراحتی ایجاد کند، می توان تاثیرات منفی این تاثیرات منفی این استرس را از طریق ارزیابی ثانویه ای که به درک کارآیی و کفایت شخصی منجر شودؤ تعدیل کرد. سوما اینکه یک پاسخ مقابله ای موفق می تواند به کنترل و کاهش استرس کمک کند و یک پاسخ مقابله ای ناموفق ما را بر می انگیزد مجدداً رویداد دیگری را ارزیابی می کنیم و یا راهبرد مقابله ای دیگری را امتحان می کنیم.
پژوهشهای مختلفی پس از اجرای بنرامه های آموزشی و مهارت های زندگی در مدارس صورت گرفت. در آموزش مهارت های زندگی به نوجوانان در مدارس سعی می شود از مهارت های مقابله ای متمرکز بر مشکل استفاده کنند. بدین طریق به آنها کمک می شود تا استرس خویش را کنترل کنند و به طور موثر تری از نتایج منفی وقایع استرس زای زندگی بر سلامتی جسمی و روانی خویش، پیشگیری نمایند (یونگر و همکاران 1998).
«گلچرسیت» شینکه و ماکسول (1987) به نقل از «موت» و همکاران (1999) حل مسائل، برقراری ارتباط دوستانه، حفظ حمایت اجتماعی کنترل هیجانات و احساسات فردی کمک می کنند.
تعداد تحقیقات داخلی در زمینه مهارت های زندگی بسیار محدود می باشد. اکثر تحقیقات داخلی در مورد تاثیر مهارت های اجتماعی بر اختلالات افسردگی و اضطراب، عزت نفس و غیره انجام شده است. تعداد بسیار کمی در زمینه بررسی تاثیر آموزش های زندگی بر کاهش سوء مصرف مواد مخدر، افزایش عزت نفس و سلامت روان دانش آموزان انجام شده اند.
در این زمینه پژوهشی توسط تورج هاشمی (1374) انجام شده است وی رابطه حکایت اجتماعی، منبع کنترل و عزت نفس، روش های مقابله ای در دانش آموزان مقطع متوسط استان آذربایجان شرقی را مورد بررسی قرار داده است. در این بررسی بین متغیرهای مذکور ارتباط مثبت و معنادار به دست آمده است.
طرحی تحت عنوان «نقش آموزش مهارت های زندگی و شیوه های مقابله در پیشگیری از مصرف سیگار، الکل و حشیش و به تعویق انداختن زمان مصرف آن بین دانش اموزان مقاطع اول و دوم متوسطه با استفاده از آموزش های رهبری شونده توسط گروه همسالان می باشد. در پژوهشی که توسط اسماعیلی (1380) انجام شده است، اثر آموزش درس مهارت های زندگی در تعامل، شیوه های فرزند پروری بر عزت نفس دانش آموزان استان اردبیل مورد بررسی قرار گرفت، نتایج نشان داد که میانگین نمره عزت نفس دانش آموزانی که درس مهارت های زندگی را گذرانده بودند بیشتر از دانش آموزانی که بود که درس مذکور را نگذرانده بودند. این یافته با نتایح تحقیقات «انجمن روانشناسی آمریکا» (1994 و 1996) مطابقت دابرد. بدین ترتیب که آموزش مهارت های زندگی بر افزایش عزت نفس دانش آموزان تاثیر مثبت دارد. در این پژوهش مشخص شد که در مقایسه با عزت نفس پسران میزان عزت نفس که دختران کمتر است. بنابراین نتایج این تحقیق ضرورت آموزش مهارت های زندگی را جهت افزایش عزت نفس دانش آموزان دختر را که سلامت آینده جامعه تا حد قابل ملاحظه ای به سلامت روانی آنان بستگی دارد پیشنهاد می کند.
در ضمن با توجه به اهمیت آموزش مهارت های زندگی و تاثیر مثبت آنان بر سلامت روانی دانش آموزان، که تحقیقات گوناگون خارجی به اثبات رسانیده اند، در سال های اخیر در ایران آموزش مهارت های زندگی به عنوان یک درس انتخابی پرورشی از سال تحصیلی 78-77 در دوره متوسط ارائه می شود و دارای اهدائی جهت کاهش سوء مصرف مواد مخدر، استفاده از تواناییها و کنش های هوشی و شناختی، پیشگیری از رفتارهای خشونت آمیز، تقویت اتکا به نفس و تقویت خود پنداره می باشد. (اسماعیلی 1380).
اسماعیلی چمن آبادی، غلامرضا 1377 طی پژوهشی، تاثیر یک نوع تمرین منتخب هوازی بر میزان اضطراب صفتی دانش آموزان مقطع متسوط شهرستان خواف را مورد بررسی قرا رداد و به نتایح زیر دست یافت.
1-بین نمرات اضطراب صفتی در پس آموزان و پیش آموزان گروه تجربی اختلاف معناداری مشاهده شد. 2-بین نمرات اضطراب صفتی در پس آزمون گروه کنترل با پس آزمون گروه تجربی اختلاف معنادار مشاهده شد .3-بین نمرات اضطراب صفتی پیش آزمون و پس آزمون گروه کنترل اختلاف معناداری مشاهده نشد. 4-بین نمرات اضطراف صفتی با قد، وزن و سن در گروه کنترل تجربی ارتباط معنداری مشاهده نشد. همچنین کاظم زاده، مهرداد (1371). در پژوهشی بین مناهیت استرس و مهارت های مقابله ای نوجوانان ارتباط معنادار پیدا کرده است.
فرامرزی، علی (1379) در بررسی رابطه سبک های شناختی و شیوه مقابله با فشار روانی، با پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه تبریز به نتایج زیر دست یافد. یکی از انواع سبک های شناختی، استقلال/ وابستگی به میدان است. افراد مستقل از میدان برای پردازش اطلاعات به اطلاعات درونی خودشان تکیه می کنند و افرادی وابسته به میدان به زمینه محیطی تکیه می کنند. تحقیقات نشان می دهد عملکرد کلی تحصیلی افراد مستقل از میدان نسبت به افراد وابسته به میدان بهتر است. بین سن و سبک شناختی استقلال از میدان رابطه معنادار وجود ندارد.
]]>