تشکیک، ، کثرت، حقیقت، آن‌ها، نظریه‌ی

با فلاسفه مشاء، سهروردی و قیصری خواهیم نمود.

معنای تشکیک و عناصر محوری آن
معنای تشکیک در هستی این است که اختلاف و اتحاد مراتب مختلف آن به امر واحدی است که در همه ی مراتب به شدت و ضعف محقق است، چون هستی بسیط است، مراتب آن مرکب از اجزاء مختلف نیست تا آن که ما به الاشتراک مراتب مختلف هستی به یک امر و مابه الاختلاف آن ها به امری دیگر باشد، پس مابه الاختلاف به همان امری بازمی گردد که در همه مشترک است. (جوادی آملی، 1375، ب1، ج2، ص33) به عبارت دیگر تشکیک یعنی چیزی که دارای وحدت حقیقی و کثرت حقیقی باشد، به گونه ای که ظهور آن وحدت حقیقی در کثرت و بازگشت این کثرت حقیقی به آن وحدت باشد. البته تشکیک حقیقتاً در حقیقت وجود است و به مفهوم آن تنها بالعرض و بالتبع اسناد داده می شود. مصباح یزدی درباره ی معنای تشکیک وجود می نویسد: مراد از تشکیک وجود این است که مفهوم وجود گرچه واحد و مشترک معنوی است، اما صدق آن بر مصادیق مختلف، متفاوت بوده، طبعاً مصادیق وجود نیز بعضی نبست. به بعضی دیگر دارای تقدم و تأخر، اولویت، شدت، ضعف و … می باشند. (مصباح یزدی، 1368، ج1، ص322)
ملاصدرا در اسفار، درباره ی چیستی تشکیک ضابطه ی آن را در این می داند که یک طبیعت مطلق و مرسل بر افراد خود به یکی از سه نحو به اختلاف حمل شود: اول: به اولویت. دوم: به اقدمیت. سوم: به اتمیت. و اتمیت نیز یک معنای جامعی است که برای آن سه مصداق تصویر می شود: الف: اشدیت. ب: اعظمیت. ج: اکثریت. (ملاصدرا، 1383، ج1، ص511)
براساس تعریف فوق، ضابطه ی تشکیک این است که چند شیء در یک معنای جامع اشتراک داشته باشند و آن معنای جامع نیز بر آن افراد به اختلاف حمل گردد. بدین ترتیب می بینیم تعریفی که صدرالمتألهین در اسفار از معنای تشکیک ارائه می دهد ناظر به ضابطه ی غالب در آن است. علامه طباطبایی و به تبع ایشان جوادی آملی ضابطه ای را که صدرالمتألهین در اسفار برای تشکیک معرفی می نماید، تام نمی دانند. (جوادی آملی، 1375، ب 5، ج1، صص:494 و 547 و 568)
وجه تسمیه ی آن به مشکک این است که اختلاف درجات حقیقت آن تا مرزی است که باعث توهم و شک در تباین می شود و هر صاحب نظری را درباره ی یگانه بودن جامع آن ها و یا اختلاف حقیقت آن ها به شک می اندازد و راه رهایی از شک و تردید همانا توجه به مباحث محوری و اصلی تشکیک است. (همان، ب4، ج2، ص198) عناصر محوری تشکیک چهار امر است:
اول، وحدت حقیقی؛ دوم، کثرت حقیقی؛ سوم، سریان و ظهور حقیقی آن وحدت در این کثرت؛ چهارم، بازگشت حقیقی این کثرت به آن وحدت. اگر از وحدت و کثرت به اتفاق و اختلاف تعبیر کنیم، دو شرط اخیر تشکیک را به این صورت می توانیم بیان کنیم که در تشکیک ما به الاتفاق به ما به الاختلاف و مابه الاختلاف به ما به الاتفاق بازگشت می نماید. هرگاه این چهار رکن محقق شود تشکیک خاصّی محقق می شود و اگر بعضی از این ارکان تحقق پیدا نکند، تشکیک تحقق پیدا نخواهد کرد. (همان، ب1، ج1، ص256-258)

دیدگاه ملاصدرا درباره ی تشکیک
از گذشته چهار نظریه در پاسخ به این پرسش که در جهان وحدت حاکم بوده یا کثرت، وجود داشته است، این چهار نظریه عبارت اند از:
اول: نظریه ی وحدت وجود و موجود که منسوب به صوفیه است، دوم: وحدت وجود و کثرت موجود که از محقق دوانی است؛ سوم: کثرت وجود و موجود از حکمای مشاء؛ چهارم: نظریه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت که از ابتکارات صدرالمتألهین به شمار می آید.
نظریه ی «تشکیک وجود» که هم اصل وحدت موجودات را بیان می دارد و هم کثرت آن ها را تبیین می کند. به نظریه ی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» معروف است که از آن به تشکیک خاصی تعبیر می شود. صدرا در پرتو اصل اصیل اصالت وجود، به ذومراتب بودن هستی و نظریه ی بدیع «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» دست می یابد، وی با اصالت دادن به وجود و تشکیکی دانستن آن در پی تفسیر عالم به شکل فوق برمی آید. صدرالمتألهین برای تبیین این نظریه، به نظریه ی شیخ اشراق درباره ی تمایز و تشکیک متوسل می شود که براساس آن در تمایز تشکیکی، مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک است؛ مانند نور شمع و نور خورشید که هم مابه الامتیاز و هم مابه الاشتراک میان آن دو، نور است. این نظریه نخستین بار به وسیله ی حکمای ایران باستان در مورد نور مطرح شده و به تبع آن ها حکمای اسلامی نظریه ی آن ها را پذیرفته اند.
صدرالمتألهین در مواضع مختلف از کتاب اسفار، وجود را طبق مسلک حکمای الهی مشکک به تشکیک خاصی می داند؛ یعنی برای وجود مراتب مختلف به شدت و ضعف و کمال و نقص قائل است: «التقدّم و التأخر و الکمال و النقص و القوه و الضعف فی الوجودات بنفس هو یاتها لا بأمر آخر، و فی الأشیاء و الماهیات بنفس وجوداتها لا بأنفسها.» (ملاصدرا، 1383 ،ج1، ص44)
ترجمه: تقدّم و تأخّر و کمال و نقص و قوه و ضعف در موجودات، به سبب نفس هویات آن هاست نه به سبب امر دیگری و در اشیاء و ماهیات، به سبب نفس وجودات آن هاست نه به سبب خودشان.
صدرا هم چنین در آثار دیگر خود از جمله: شواهدالربوبیه، عرشیه و رساله ی مسائل القدسیه بر این نکته که وجود حقیقتی تشکیکی و ذومراتب است، تأکید می کند.49
وی در جای دیگر می گوید:
وجود با این که امری شخصی و متعین بالذات و سبب تشخص و تعین ماهیاتی است کلی که به وسیله ی وجود موجود می گردند، مع ذلک از جمله چیزهایی است که می توان درباره ی آن گفت که در عین حال دارای حقایقی است مختلف به حسب اختلاف ماهیاتی که با وی متحدند، به طوری که هر یک از آن ماهیات به مرتبه ای از مراتب وجود و درجه ای از درجات وجود متحد شده اند، به غیر از وجود واجب الوجود که عاری از ماهیت است. زیرا واجب الوجود و جودی است خالص از هر امری زاید بر ذات خویش. (ملاصدرا، 1382ب، 10-11)
صدرا عین این مطلب را در کتاب مشاعر نیز ذکر کرده است. (ملاصدرا، 1363 الف، ص8-9)
آشتیانی در توضیح این مطلب در پاورقی خود بر شرح مشاعر می نویسد:
حقیقت وجود دارای مراتب مختلفه مقوله ی به تشکیک است و مراتب وجودیه از عقل اول تا هیولای اولی، متصل به یکدیگر و فرق بین مراتب وجود به شدت و ضعف است و این حقیقت یک مرتبه ای دارد که آن عبارت است از حقیقت وجود بشرط لا که از جمیع تعینات ماهویه معرّاست و این مرتبه از وجود، صرف و بسیط و تام و فوق التمام است، مصداق وجود منحصر به این یک مرتبه نیست. موجودات طرًا از عقول طولیه و عرضیه، نفوس ناطقه و وجودات برزخیه علی اختلاف المراتب است. معالیل حقّ اند و لیکن چون فرق بین مراتب به شدت و ضعف است همه ی این مراتب از سنخ واحدند. (لاهیجی، 1376، ص37-38)
پس ماهیت متکثره و مختلفی که بر عقل و حس نمودار می شوند گزاف و بلا جهت نیستند و از مراتب و درجات وجود انتزاع می شوند. این وجودات متباینات نیستند، بلکه مراتب حقیقت واحدند و وجه مشترک و ملاک وحدت دارند. البته داشتن وجه مشترک و ملاک وحدت هرچند مستلزم داشتن وجه امتیاز و ملاک کثرت است، اما مستلزم این نیست که وجه امتیاز مغایر وجه اشتراک باشد، تا بساطت وجود که امری مسلم و قطعی است، منافات داشته باشد. در حقایق وجودیه، ما به الاشتراک از سنخ ما به الامتیاز است و اختلاف وجودات از یکدیگر، به شدت و ضعف و کمال و نقص است و اساساً شدت و ضعف تنها در مورد مراتب حقیقت واحده صادق است و در غیر آن صادق نیست. (طباطبایی،1375 الف، ج3، ص63-64)
بدین ترتیب می بینیم وجود در حکمت متعالیه حقیقت یگانه ای است که از واجب الوجود آغاز می شود و صادر اول و دوم و … را طی می کند و به عالم مثال و سپس عالم ماده و هیولای اولی که ضعیف ترین مرتبه ی وجود است می رسد. این حقیقت واحد دارای دو طرف است، در یک طرف واجب الوجود که شدیدترین مرتبه ی وجود است، قراردارد و در طرف دیگر هیولای اولی که ضعیف ترین مرتبه ی وجود است واقع شده است و میان این دو مراتب گوناگونی است این مراتب هرچه به واجب نزدیک تر باشند، شدیدتر و هرچه از آن دورتر باشند، ضعیف تر خواهند بود. بنابراین هر یک از این مراتب به تناسب به قصور و امکان فقری مبتلا هستند. (شیروانی، 1378شرح بدایهالحکمه، ج1، ص81)

تفاوت دیدگاه صدرالمتألهین با حکمای مشاء، سهروردی و قیصری در مسئله ی تشکیک
چنان که دیدیم، براساس حکمت متعالیه، وجود حقیقت خارجی است که تباین در آن نیست بلکه ذاتاً واحد است وحدتی که عین کثرت و کثرت که به وحدت برمی گردد، و در واقع در سلسله ی وجود تشکیک هست. سوالی که در این جا مطرح می شود این است که آیا دیدگاه ملاصدرا در باب تشکیک وجود هماهنگ با سه دیدگاه فوق می باشد یا این که بین آن ها تفاوت وجود دارد، این قسمت عهده دار پاسخ به سوال فوق می باشد.

  • 2
]]>