تضاد دین و عرفان در دیوان حافظ- قسمت 7

0 Comments

(همان: 304)
یا
مکن به چشم حقارت نگاه در منِ مست که آب روی شریعت بدین قدر نرود
(همان: 147)
یک انسان مست ضررش متوجه خود اوست و دیگران را به گمراهی نمی کشاند و آبروی شریعت را نمی برد هر چند گناه بزرگی کرده است. در قرآن داریم که خداوند می فرمایند اگر همه ی مردم روی زمین کافر شوند برای خدا فرقی نمی کند. ولی گناهان کبیره ای که بزرگان دینی و عالمان انجام دهند، یک ملّت را به گمراهی می کشاند، درست مثل پزشکی که اشتباه او جان انسانی را به خطر می اندازد و یا راننده ی اتوبوسی که اشتباهش جان دهها نفر را در خطر مرگ می اندازد. حافظ از منظر انتقاد و اعتراض شراب را با امر بدتری به نام « ریا » مقایسه می کند:
ریا بدتر از شراب خواری است.
ریا مساوی شرک است و تنها گناهی که خداوند نخواهد بخشید هم شرک است. « غزالی می نویسد: شداد بن اویس (رض) گفت: رسول (ص) را دیدم که می گریست. گفتم: چرا می گریی؟ گفت: میترسم که امت من شرک آورند، نه آن که بت پرستند یا آفتاب پرستند، لیکن عبادت به روی و ریا کنند ». (خّرمشاهی، 1371: 195-196)
و عصر حافظ عصر ریاکاری است. از شیخ و مفتی گرفته تا زاهد و صوفی و محتسب، همه ریاکارند. آن هم در امر دین ریا می کنند. در زمینه قرآن ریا می کنند و حافظ انسان پاک اعتقادی است و میخواهد جزء متشرّعین و متصوّفه ریاکار به حساب نیاید به همین خاطر ادعای البتّه فقط ادعـای شـراب خواری میکند:
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم
(دیوان حافظ،1389: 229)
و نکته ای مهم ناگفته می ماند؛ با ریای حافظ چه باید کرد؟ حافظ می خواهد از اهل ریا دور شود. ادعا شراب خواری می کند. پس او هم ریاکار است ولی نکته مهم تر این که گویا دیگران باور کرده اند که او شراب می نوشد چرا که می گوید:
به مِی پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خودپرستیدن
(همان: 253)
و حافظ می داند که:
گر چه با دلق ملمّع مِی گلگون عیب است مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم
(همان: 446)
حافظ می داند که دلق پوشیدن و سپس شراب نوشیدن عیب است ولی چون کسی نمی داند که دلق پوشان شراب می نوشند و آن ها ریاکارند، حافظِ دلق پوش « ادعای » شراب خواری دارد تا این عمل خلاف آشکار شود و از ریا بیرون بیاید و اینجاست که باید گفت حافظ درصدد انجام رسالت بزرگی بود. او می خواست با این عمل وظیفه خود را در مقابل دین ادا کند و آن نشان دادن درجه ی زشتی اعمال کسانی است که با ادعای دین داری، بویی از دین نبرده اند و در واقع نام کافر برای آن ها برازنده تر است آن ها که حتّی قرآن را نیز دام تزویر کرده اند:
حافظا مِی خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
(همان: 11)
یعنی خوش باشی و رندی و مِی خواری هر چند قبیح هستند اما از دام تزویر کردن قرآن بدتر نیستند و نکته ی آخر این که حافظ اعتقاد دارد چنین اشخاصی حق ملامت کردن به دیگران را ندارند. حتّی اگر آن شخص یک رند لاابالی شراب خوار باشد چرا که لقمه ی شبهه ناک خوردن از آن بدتر است.
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی چرا ملامت رند شرابخواره کنم
(همان: 226)
4ـ1ـ1ـ1ـ2. ماه رمضان
از ظاهر ابیات حافظ چنین استنباط می شود که گویی حافظ برای این ماه پر برکت چندان قداستی قائل نیست در حالی که با تعمّق در کلیّه ابیات مربوط به روزه و رمضان در می یابیم که تمام حرف دل حافظ انتقاد و اعتراض به اشخاصی است که با ادعای دین داری، حرام خدا را حلال نموده و در دین « بدعت » ایجاد نموده اند چرا که شراب خواری را در بسیاری از ماه ها جایز دانسته ولی در ماه رمضان شراب خواری را تعطیل می نموده اند:
عروسی بس خوشی ای دختر زر ولی گه گه سزاوار طلاقی
(همان: 297)
حافظ می گوید ای شراب تو عروس خوبی هستی ولی گاهی باید تو را طلاق داد و یکی از این « گاهی » ها رمضان است:
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
(همان: 108)
این بیت تمسخری است به دین داری اشخاصی که شراب خواری شعبان را جایز دانسته و ماه رمضان را شراب نمی نوشیدند. حافظ با دیدی انتقادی به عملکرد متشرعین در این ماه نگریسته است چـرا کـه
معتقد است ماه رمضان برای آن ریاکاران زمان جمع آوری آبرو شهرت و آوازه است:
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
(همان: 58)
گفته می شود که حافظ حتّی احترام ماه رمضان را هم نگاه نمی دارد؛ چرا که او در رمضان هم شراب طلب می کند:
زان مِی عشق کز و پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضانست بیاور جامی
(همان: 301)
یا
زان باده که در میکده ی عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
(همان: 178)
« ممکن است بعضی بگویند این مِی عشق، مِی عارفانه ی معنوی است. در پاسخ باید گفت چنین بادهای با ماه رمضان، کمال توافق و تناسب را دارد، در این صورت چرا می گوید « گرچه ماه رمضانست… » یا « گو رمضان باش » ». (خرّمشاهی، 1372: 583)
در این که باده ای که حافظ در رمضان می نوشد، باده ی عرفانی است، هیچ شکّی نیست. حافظ توضیح می دهد که آن شرابی را می خواهم که وقتی هر خامی آن را بخورد، پخته می شود یا آن شرابی را طالبم که در میکده آن هم نه هر میکده ای، بلکه در میکده ی عشق می فروشند. میکده ای که حافظ معتقد است:
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
(دیوان حافظ،1389: 271)
و میکده ای که در آن هزاران دعا مستجاب می شود. حافظ در مورد شراب دلخواه خود به روشنی توضیح می دهد ولی این که چرا تأکید می کند هر چند رمضان است، بیاور،

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

دلیل این مدعا نکته ی لطیفی است و آن این که حافظ می خواهد حساب خود را از متشرعین ریاکار مقدّس مآب جدا سازد. آنان که روزه و رمضان را نیز فدای اهداف پلید خود می کنند. مگر می شود که حرام خدا را در ماه هایی برای خود حلال کرد و فقط به صرف رمضان و روزه آن را ترک کرد. حافظ می گوید من باده می نوشم، بادهای که هر 12 ماه سال نوشیدن آن مجاز است. حافظ می گوید تا انسان عاشق نباشد ثوابی از روزه (آن هم روزه ی آن چنانی) نخواهد داشت :
ثواب روزه و حج قبول آنکس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد
(همان: 88)
به شواهد ابیات حافظ می توان دریافت که در عصر حافظ سه ماه که البتّه یکی از آن ماه ها رمضان بوده است، شراب خواری تعطیل می شد و 9 ماه دیگر مخفیانه شراب خواری متداول بوده است. حافظ درصدد انتقاد از این عملکرد معاصران خویش است. او با دیدی انتقادی و اصلاح طلبانه که تمسخری ظریف و دقیق نیز با آن همراه است، می گوید:
نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن سه ماه مِی خور و نه ماه پارسا می باش
(همان: 179)
در عصر حافظ کاملاً نقطه عکس این قضیه بوده است و حال هدف شاعر این است که 9 ماه شراب نوشی را به 3 ماه تقلیل دهد یعنی آن سه ماهی که نمی خورند، بنوشند و 9 ماه را پارسایی کنند. لااقل در این حالت 6 ماه بیش تر پاک هستند. آیا این غیر از تمسخر چیز دیگری می تواند باشد؟!
علاوه بر داشتن دید انتقادی شاعر در زمینه ماه مبارک رمضان، ابیاتی داریم که در آن حافظ بر تکریم ماه مبارک و روزه تأکید دارد:
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
(همان: 301)
روزه را به عنوان مهمان عزیز معرفی می کند و در جایی دیگر ناراحتی خود را از غارت ماه رمضان ابراز می کند:
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد
(همان: 88)
فلک چون ترکی خوان روزه را غارت نمود. حافظ چنین خوانی را دوست دارد چون پر برکت است و کریمانه و این که تعبیر غارت را چرا استعمال کرده است؟ چون معتقد است که با دیدن هلال عید دوباره شراب خواری آغاز می شود. گویا شکل ماه نو، دوباره شراب نوشی را به یاد همه می اندازد:
همینکه ساغر زرین خور نهاد گردید هلال عید به دور قدح اشارت کرد
(همان: 88)
«… هلال نودمیده ی عید فطر که شباهت فراوانی به دایره ی اطراف قدح یعنی لبه ی متدیر آن دارد». (خرّمشاهی، 1372: 538)
خرّمشاهی معتقد است که حافظ از روزه به طنز یاد می کند و از پایان یافتن ماه رمضان به شادی یاد می کند در حالی که کاملاً برعکس است:
حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود ناچار باده نوش که از دست رفت کار
(دیوان حافظ،1389: 162)
و این که حافظ در چند بیت قبل که آورده شد، تعبیر خوان به کار برده است، خود خرّمشاهی معتقد است که « خوان » همان رسم خوان یغماست و خوان یغما « کنایه از خوانی باشد که کریمان بگسترانند و صدای عام در دهند و معنی آن خوان تاراج است. چه یغما به معنای تاراج باشد ».
پس چگونه ممکن است که حافظ از رفتن ماه رمضان خوشحال باشد در حالی که معتقد است فلک آن را غارت کرده است یا زمانی که می گوید:
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *