دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

تفسیر قرآن، آثار منثور

امام محمد غرالی در تفسیر حدیث مزبور گوید: «چون بنده دست به حضرت وى بردارد، امتناع نماید از آن چه آن را تهى بى‏اجابت باز‏گرداند.‏ در صفت حق تعالى حیا را به ترک و امتناع تفسیر توان کرد، چه مقصود و غایت حیا این است. و بدایت او انکسارى است از زشتى، و بارى تعالى از آن منزه است‏» (غزالی، 1386،ج‏1: 664). [do_widget id=kl-erq-2]
در کتاب مخزن العرفان در تفسیر قرآن ذیل آیه شریفه « إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی‏» و نیز حدیث مشهور: «‏‏انّ ربّکم حییّ کریم» که از بعض اخبار از ائمه طاهرین (ع) رسیده‏؛ توجیهات مفسران را در خصوص عمل حیا و نسبت آن با حق تعالی‏ و تنزیه ساحتش از اتصّاف بشری، بیان می‏دارد. و آن عبارتند از: 1- مقصود آن چیزى باشد که مترتّب بر حیاء می‏شود مثل امتناع و خوددارى کردن در عمل. خداوند حیاء می‏کند؛ یعنى امتناع نمی‏کند از عمل؛ 2- خداوند در عمل رادعى و مانعى ندارد‏؛3 – خداوند عمل را ترک نمی‏کند، چنانچه حیاء در انسان باعث ترک عمل می‏شود‏؛ 4- نمی‏ترسد زیرا که حیاء به معنى خشى و ترس نیز آمده‏ (بانوی اصفهانی، 1361،ج‏1: 194).
«أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَهً» غرض از مثال ایضاح مقصود و ظاهر کردن امر معقول است در صورت محسوس تا آنکه عقل به کمک وهم راهى به مقصود بیابد زیرا که عقل انسان مادامى که تعلّق به بدن دارد چنان قوّتى ندارد که روح معنى و حقایق را بدون مزاحمت و هم و خیال درک نماید. این است که در کتاب الهى و نیز در کلمات حکماء و فصحاء، روح معانى را در قالب مثال ریخته تا آنکه از محسوس پى‏ به معقول برده شود و مطلب واضح گردد‏ (همان: 194).
2-8 مفهوم حیا در آثار منثور و منظوم عرفانی
قبل از آنکه دیدگاه مولوی در خصوص حیا بررسی کنیم، به اجمال نظریات عارفان پیش از وی را بیان می‏نماید. شایان ذکر است که این موضوع در متون عرفانی پیش از وی بیشتر حول مباحثی نظیر معرفت، ایمان، مشاهده و رویت حق مطرح شده است. به‏طورکلی این فصل شامل سه بخش عمده است. در بخش نخست به مفهوم حیا در اقوال صوفیه پرداخته می شود و نظرگاه عارفان متقدّم بررسی می شود. از آنجایی که صوفیه در سده نخستین‏،‏ یا صاحب آثار و منابع مکتوب نبوده‏اند و کلام آنان به صورت مستقل مکتوب نیست و یا به فرض داشتن اثر مکتوب‏، چیزی از آن‏ در دسترس نیست. لذا‏ ارائه این بخش بدان سبب است که اقوال‏ صوفیه نخستین و متقدم را که در آثار و منابع عرفانی نسل‏های بعد صوفیه منعکس گردیده‏، مورد بررسی قرار دهد. ‏بخش دوم نیز مفهوم حیا در آثار برجسته منثور عرفانی پیش از مولوی تا پس از وی (قرن هشتم) پرداخته می شود. از این‏رو،‏ این‏ بخش به بررسی کلام صاحب نظران و متخصصین صوفیه که دارای آثار عرفانی مستقل و مجزّایی هستند، اختصاص یافته است.‏‏ بخش سوم نیز اختصاص به مفهوم حیا در اشعار حکمی- عرفانی دارد. در این بخش بیشتر در پی واکاوی بازتاب این اصطلاح در شعر و نثر فارسی است.
2-8-1 مفهوم حیا در اقوال صوفیه
ذو‏النّون مصرى‏ در تعریف‏ شرم گوید: «‏یافتن هیبت بود اندر دل با وحشت آنچه از تو رفته است از ناکردنی‏ها. و هم او گوید دوستى فرا سخن آرد و شرم خاموش کند و بیم بى‏آرام کند‏» (قشیری،1374 :335).
همچنین‏ از وی‏ پرسیدند که پروردگار خود را به چه بشناختى‏؟ گفت‏: «بدان بشناختم‏که هرگاه که قصد معصیتى خواستم کرد جلال و عظمت‏ الهى را یاد مى‏کردم، و صفت حیا در من پدید مى‏آمد و از وى شرم مى‏داشتم و آن را مى‏گذاشتم‏» (کاشانی،1388: 92).
از این‏رو ذو النّون تجلّی صفت جلال و عظمت الهى را به سبب حال حیا در دل،‏ توصیف می‏کند. با این توصیف تقدّم صفت حیا در دل منجر به نیل‏ به قرب و معرفت الهى است. به اعتقاد وی این معرفت بر احکامی صحیح و راسخ بنا شده که در وى غلط نیفتد. زیرا نتیجه ذوق و حال است، نه حاصل علم و تصوّر؛ و مستفاد از کشف و عیان است نه از خبر و برهان‏ (همان:93).
همچنین وی در خصوص حیای از حق متعال تعبیر«‏لباس جان» را به کار می‏برد: «ذکر خداى- عزّ و جلّ- غذاى جان من است، و ثناء او شراب جان من، و حیا از او لباس جان من»‏ (عطار، 1905م:128).
فضیل بن عیاض در تعبیری باریک و لطیف عذاب دوزخ را به احساس شرم در بهشت ترجیح می‏دهد. این امر نمایانگر سهمگینی مقام شرم است. چنان‏چه از وی منقول است که: «‏اگر من طاعت کنم و خداى عزّ‏و‏جلّ مرا به دوزخ فرستد، دوست‏تر دارم که معصیت کنم و به بهشت فرستد؛ از بهر آنکه اگر مرا به طاعت به دوزخ فرستد، رنج دوزخ بود و لیکن شرم‏ «چرا کردى» نبود و اگر معصیت کنم مرا به بهشت فرستد. بهشت خوش است و لیکن با شرم‏ «چرا کردى» در بهشت لذتى نبود. و دیگر معنى آن بود – و اللّه اعلم- که اگر بنده را رغبت معصیت نبودى به ناکردن معصیت و به کردن طاعت ثواب نبودى و ستایش نبودى، چه فرشتگان را وعده دیدار مولى عزّ‏و‏جلّ نیامده است و بهشت جاى ایشان نخواهد بود، با وجود آن به طاعت مشغول‏اند که چشم برهم زدن عاصى نمى‏شوند، آن از بهر عدم شهوت است»‏ (قلانسی نسفی،1385 :195).
یوسف بن اسباط معتقد است که حیا را در مقام رؤیت و در دیدار پروردگار محقق می‏گردد. وی در تعریف حیا گوید‏: «علامت حیا انقباض دل است و عظمت دیدار پروردگار، و وزن گرفتن سخن پیش از گفتن، و دور بودن از آنچه خواهى که از آن عذر‏خواهى، و ترک کردن خوض در چیزى که از آن شرم زده خواهى شد، و نگه‏داشتن زبان و چشم و گوش و شکم و فرج، و ترک آرایش حیات دنیا، و یاد کردن گورستان و مردگان»‏ (عطار،1905م:79 ).
ابو سلیمان دارانى‏ حیا را یکی از چهار رکن از اعمال صالحه سالک درگاه حق می‏داند‏: «اساس اعمال سالک بر چهار رکن است، بر خوف و رجا و تعظیم و حیا»‏ (سهروردی،1375: 189)؛ و به عقیده وی متّصف به حیا به سبب نظر الهی در هر حال،‏ حتی در مواجهه با حسنات نیز دچار آزرم گردد. «و چون به یقین داند که حق تعالى ناظر او باشد در همه حال. از حسنات چنان مستحیى بود که عاصیان از سیّئات‏» (همان: 189).
در کتاب نخستین زنان صوفی در خصوص احوال رابعه مطالب ارزنده و در خور توجه‏ای خصوصاً‏ در‏باره حیا مطرح می‏باشد. چنان‏که در خصوص وی گویند‏: «پیش رابعه بودیم که مردى با چهل دینار نزد او آمد و گفت: از این پول براى رفع بعضى از ما یحتاج خود استفاده کن. رابعه گریست و رویش را به سوى آسمان برگرداند و گفت: او مى‏داند که من شرم‏ دارم از اینکه از او که مالک دنیاست دنیا را طلب کنم، پس چگونه دنیا را از کسى که مالک آن نیست بخواهم؟» (سلمی‏،1385‏: 186). از این‏رو رابعه طلب غیر حق را مایه آزرم و شرمساری می‏داند. همچنین ‏حکایتی دیگر از شقیق بلخی منقول است که به مضمون مزبور اشاره دارد. در شرح احوال شقیق گویند که: «روزى شقیق مى‏رفت. بیگانه‏اى در راه پیش آمد؛ او را گفت: شرم‏ ندارى! که نعمت او مى‏خورى، و بدو ایمان نیارى؟ آن بیگانه او را گفت: اى شقیق! شرم‏ ندارى که دعوى خاصگى کنى و چنین سخن‏گویى؟! این سخن بدان ماند که هرکه او را مى‏پرستد، و بدو ایمان دارد، از بهر روزى و نعمت دادن او را مى‏پرستد! شقیق یاران خود را گفت: این سخن بنویسید! آن بیگانه گفت: چون تو مردى سخن چون منى بنویسى؟! گفت: آرى! ما چون گوهر یاویم اگرچه در کنیف افتاده باشد برگیریم، و باک نداریم. بیگانه گفت: اسلام عرضه کن! که دین تواضع است و حق پذیرفتن ‏(‏جام،1387 :143).
به عقیده سریّ تأثیر حیا تا بدان جایی است که حتی استماع سخن در این خصوص نیز منجر به تصرّف‏ در مخاطب گردیده و وی را به رنگ و صفت خویش می‏آورد.
«پریى از پریان بر من آمد و سؤال کرد که: حیا چه باشد؟ جواب دادم. آن پرى [آب‏] گشت. چنین که مى‏بینى»‏ (عطار،1905م: 276‏).
احمد بن عاصم انطاکى، نقصان حیا و خوف در مرید را مبیّن نقصان معرفت‏ به نفس خویش می‏داند. وی در این خصوص گوید: «نشان اندکى معرفت بنده به نفس خویش، اندکى حیا بود و اندکى خوف»‏ (همان، ج2‏: 41‏).
سهل بن عبد‏الله التسترى حیا را در مقایسه با خوف، رفیع‏تر و بلند مرتبه‏تر دانسته‏ و صفت خاصگان طریقت توصیف می‏کند: «حیا بلندتر است از خوف. که حیا خاصّگیان را بود و خوف علما را»‏ (همان:264‏).
جنید‏ در تعریف حیا بیشتر تکیه‏ بر رویت نعمت‏های الهی و دیدن تقصیر‏ و نقص بنده دارد: «‏حیا دیدن آلا باشد از خداوند خویش و رؤیت تقصیر از خویشتن ازین دو معنى حالى تولّد کند آن را حیا خوانند‏» (قشیری‏، 1374‏:340).
همچنین‏ با زبانی دیگر‏ این صفت را با همان مضمون مزبور توصیف می‏کند: «تفکّرى است در صفات نفس و در احسان خداى- عزّ‏و‏جلّ- با نفس، و از او حیا زاید از خداى، تعالى» (عطار،1905م : 43).
همچنین در خصوص تفاوت مفهوم مراقبه با حیا‏ گوید: «مراقبت انتظار غایب است و حیا خجلت از حاضر مشاهده»‏ (عطار،1905م،ج2: 43).
همچنین برخی از عارفان مکرراًبه التزام عملی حیا‏ اهتمام داشتند. به عنوان‏ نمونه ابو عثمان مغربی به تحقق عملی حیا تأکید داشته و گوید: «هرکه اندر حیا سخن گوید و شرم ندارد از خداى عزّ‏و‏جلّ در آنچه گوید، مغرور بود»‏ (قشیری،1374 :335).
همچنین وی صفت حیای بنده از نظر حق را یکی از چهار رکن نیکی‏ها و مواهب الهی می‏داند. چنان که از وی روایت شده که گفت: «‏تمامی نیکی‏ها را در چهار‏ چیزگرد آمده دیدم: 1- محبت نسبت به خدا و انجام نوافل، 2- شکیبایی بر احکام حق، 3- خوشنودی بر تقدیر‏ خدای، 4- حیا از‏ نگاه خدا‏» (سراج،1388 :175).
ابن عطا حیا را یکی از دو‏ مصداق عظیم‏ترین علوم دانسته و گوید‏: «‏علم بزرگترین، هیبت است و شرم، چون این هر دو از بنده بشد هیچ خیر نماند در وى‏» (قشیری‏،1374‏:335).
]]>