دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

خودآیینی، معرفتی، عقلانی، باورنده، خودآیین، معرفت

خردورزی فرد انسان را از او نمی ستانند و او قادر است از توان عقلانی خود در زمینه های مختلف فکری، به ویژه در باورهای حساسیت زای اخلاقی، دینی و سیاسی، استفاده کند. اما اگر باورنده در صورت بندی باورهای خود زیر نفوذ قاطعِ عوامل بیرونی یا اخلال گران درونی، همچون هیجان ها و احساسات ناسنجیده باشد، آنگاه به لحاظ عقلانی دگرآیین است. از این گذشته، به نظر می رسد خودآیینی اخلاقی خود تا حدّی متکی بر خودآیینی عقلانی است چراکه اراده ی هر گزینه ی اخلاقی مسبوق به باورهایی در مورد آن گزینه و دیگر گزینه ها است. از این رو، خودآیینی اراده ی اخلاقیِ فاعل به خودآیینی باورهای عقلانی او در مورد فعل مورد نظر وابسته است.1026
در نگاه نخست، به نظر می رسد همه ی فاعلان معرفت و حجم عظیم معارف بشری می توانند استقلال باورنده را نقض و او را گرفتار دگرآیینی کنند. چنانکه پیشتر در تبیین نظریه ی اخلاقی- عقلانی زگزبسکی گفته شد، برخی فیلسوفان آرمان خودآیینی فاعل معرفت را چنین طرح کرده و گرچه دستیابی به آن را ناممکن تشخیص داده اند، تقرّب به این آرمان را فضیلتی عقلانی شمرده اند. اما تأملات پیشین درباره ی چگونگی تنظیم اعتماد معرفتی نشان می دهد که خودآیینی نه به معنای اتکای معرفتی بر خود بلکه به معنای توانایی تنظیم درست روابط معرفتی خود با دیگران، اعم از پیشینیان و امروزیان، است.1027 در غیر این صورت، خودآیینی، بیش از آنکه فضیلتی عقلانی به نظر آید، رذیلتی همچون «نخوت عقلانی»، حق ناشناسی نسبت به دیگران و مجال دادن به خیالات و اوهام خود به قیمتِ استفاده نکردن از دانسته ها، تأملات و انتقادهای دیگران است.
به زعم زگزبسکی، خودآیینی مستلزم توان فاعل بر تأمل وجدان مدارانه بر خویشتن خود است و این خویشتن صرفاً وجه عملی و تصمیم گیر ندارد. انسان خودآیین در پی تنظیم وجدان مدارانه ی همه ی اجزاء خود، یعنی باورها، عواطف و افعال، مستقل از عوامل اخلال گر درونی و بیرونی است. با این حال، این عوامل اخلال گر را باید به دقّت شناخت. دیگری می تواند، هم ناقض خودآیینی و هم کمک رسان به آن باشد. از این رو، اعتماد و اتکا به او در تنظیم باورها، عواطف و افعال به ضرورت نافی خودآیینی نیست. اگر فاعل خودآیین در پی تأملِ وجدان مدارانه بر وجوه گوناگون خود است، پس، چنانکه پیشتر گفته شد، می تواند به اعتماد فی بادی النظر و نقض شدنی به دیگران و نیز دستیازی به حجیّت معرفتی و اخلاقی اتکا کند. این تصور که باورنده می تواند به کلّی بی نیاز و مستقل از همگان، جامعه ی بشری و اجتماع خود، بیاندیشد هزینه ای گزاف و ناموجه را برای خودآیین بودن به وجود می آورد. باورنده ی خودآیین بر میزان گسترده ی تأثیر دیگران در زمینه ها و زمانه های مختلف بر خود آگاه است اما در عین حال، مرعوب آن نمی شود. افزون بر این، سلب اعتماد فرد از دیگر افراد و اجتماع خود خودآیینی را غنی تر نمی سازد بلکه آن را نابود می کند چراکه به او القا می کند که اعتماد اولیه ی او به دیگری توّهم آمیز و نادرست بوده است. بدین ترتیب، اعتماد باورنده به اعتمادپذیریِ احساس اعتمادش به کلّی از بین می رود. اما خودآیینی برآمده از همین احساس اعتماد شخص به خود و تأمل وجدان مدارانه ی او در خود است که نشان می دهد چگونه باید به قوای خود و دیگری اعتماد کرد.1028 به باور رابرتز و وود،
«متفکر خودآیین خودآیین است نه به این دلیل که فردی عقلاً خودساخته است بلکه به این دلیل که فعّالانه و هوشمندانه ساختار معرفتی خود را تنظیم کرده است… خودآیینی فقط یک فضیلت اجتماعیِ سلبی نیست (عدم وابستگی محض به دیگران) بلکه یک فضیلت اجتماعی ایجابی است (استقلالِ وابسته ]به دیگری[)… فرد خودآیین وامداری خود به دیگری را امری خوب و مناسب می داند، نه چیزی که ارزش دست دوم دارد یا باید از آن پشیمان بود. این نیز راهی است برای «از آنِ خود کردن» دگرتنظیمی و بنابراین، افزودن بر خودآیینی».1029
بر این اساس، دانشجو یا پژوهشگری که می تواند فعالیت عقلانی خود را پیش ببرد اما این فعالیت عقلانی، در عین حال، دربرگیرنده ی اتکا به دانش و معرفت دیگران است، خودآیین به شمار می آید چون، در واقع، می کوشد معرفت دیگری را از آنِ خود کند. شرط خودآیینی بی اعتنایی به دیگری و نادیده گرفتن او نیست بلکه آن است که باورنده بتواند به کمک تأمل انتقادی خود، در مقابل فشارهای ناموجه دیگران پایدار باشد.1030
بدین ترتیب، برای شناخت دقیق خودآیینی عقلانی باید آن را از «اتکای معرفتی به خود» تمییز و نحوه ی تعامل عقلانی خود و دیگری را تشخیص داد. این کار با بررسی اقسام روابط معرفتی خود و دیگری انجام و از خلال آن آشکار می شود که برخی اقسام اتکای معرفتی به دیگری نه تنها پذیرفته بلکه لازمه ی اِعمال خودآیینی است، به گونه ای که بی توجهی به آن ها و پافشاری بر توان قوای معرفتی خود نشانگر ابتلای باورنده به رذایل عقلانی است. دیگری می تواند به ما اطلاعات، آموزش و فهم عرضه کند، ما را در فعالیت عقلانی و دستیابی به پاسخ های مناسب برای پرسش هایمان هدایت کند، بدل به الگو، مرجع، الهام بخش یا قهرمان معرفتیِ ما شود، به کمک عوامل برانگیزاننده یا بازدارنده فعالیت عقلانی درست یا نادرست ما را اصلاح کند و به طور خلاصه، حامی معرفتی ما باشد. از سوی دیگر، دیگری می تواند رقیب یا تهدیدی برای فاعل معرفت باشد: او را فریب دهد، تطمیع کند یا ارزش های معرفتی عمده و مؤثر را از دسترس او خارج کند. به نظر می رسد گونه ی نخست از دستیازی مع رفتی به دیگری سازگار با خودآیینی و حتی لازمه ی آن است در حالی که وابستگی معرفتی به شیوه های اخیر آن را از بین می برد. رابرت رابرتز و جی وود، در تحلیل خود از خودآیینی عقلانی در فضایل عقلانی: جستاری در معرفت شناسی تنظیمی، برخی از مهم ترین اقسام کمک دیگری را به تقویم و تکوین خودآیینی بررسیده اند:
1. دیگری به مثابه ناقل معرفت: حتی خلاق ترین فاعلان معرفت نیز فعالیت های عقلانی خود را بر اساس مجموعه ای از فهم ها و معرفت های گزاره ای پیش می برند که پیش از آن ها تمهید شده یا از طریق آموزگاران و همکاران به آن ها القا شده است.1031 عمق و گستره ی شبکه ی وابستگی ها در حیات معرفتی چنان است که هیچ کس را بی نیاز از دیگران نمی سازد و این بیانی دیگر از سرشت اجتماعی معرفت انسانی است. هر معرفتِ گزاره ایِ ساده و پیش پاافتاده بر شبکه ای از فهم ها و دیگر معارف گزاره ای وابسته است که بدون حضور مؤثر دیگران به چنگ نمی آید،1032 به ویژه آنکه چنانکه گفته اند، معرفت انسانی از آغاز با تقلید و تشبّه به دیگران شکل می گیرد. دیگری باورنده را به جست وجوی غایات معرفتی اش ترغیب می کند، همان گونه که می تواند با ممانعت از این کار، خودآیینی او را نقض کند. او حتی در برخی شرایط مستقیماً به کمک باورنده می آید تا باورنده را در این مسیر راهنمایی کند و به نظر می رسد باورنده ای که نسبت به درخواست کمک فکری از دیگران بی میل باشد، در حال ابراز رذیلتی عقلانی است. باورنده ی فضیلتمند می داند که چه هنگام و چگونه چه کمکی را از دیگری طلب کند. این کار، همان طور که در عمل نافی خودآیینی نیست، در نظر نیز پذیرفته و نشانی از فضیلت فروتنی عقلانی و اِعمال مناسب خودآیینی است.
نمونه ی آشکارتر درخواست کمک معرفتی از دیگری دستیازی به حجیّت معرفتی است. در این مورد، باورنده دانشی آن گونه ندارد که بتواند مسئله ای خاص را حل کند و بر مرزهای دانش خود واقف است اما به اتکای فهم عام خود یا با توسل به شخصی ثالث می داند که رجوع به فرد یا افرادی یا مطالعه ی آثار آنان می تواند بر توان معرفتی او در پیشبرد فعالیت عقلانی اش بیافزاید. اگر او واجد مهارت های لازم باشد، می تواند پرسش های درستی طرح کند، پاسخ ها را به خوبی بفهمد و بسنجد و بر مبنای دستاوردهای خود، شجاعت داوری و برگرفتن باورهای جدید را در خود بیابد. در واقع، عشق باورنده به حقیقت و آزمون متأملانه ی اندیشه ها، استدلال ها و طرح های فکری، او را به فراتر از میل خودمحورانه یا خودپرستانه به اتکا بر قوای معرفتی خود و یافته های آن ها می برد.1033
2. دیگری به مثابه منتقد: نقد معرفت، همچون نقل آن، به تکوین خودآیینی فاعل معرفت کمک می کند. این نقد ممکن است پذیرفته نشود یا به آن پاسخ داده شود اما حتی در این صورت، همچون آن هنگام که پذیرفته و در پی آن، باورهای فاعل معرفت اصلاح شود، باورنده را خودآیین تر می کند چراکه در هر صورت، او افزایش معرفت خود، تقویت و اصلاح آن را وامدار دیگری در مقام ناقد است. فرایند مواجهه با نقد و توجه به آن از آغازین روزهای معرفت آموزی در زندگی آدمی آغاز می شود و به تدریج، اَشکالی ظریف تر و پیچیده تر می یابد. آشکار است که برخورد انتقادی آموزگار با یک دانش آموز و شیوه های باورآوری او صورتی ساده تر از مواجهه ی انتقادی ناقد با نوشته ی یک استاد فلسفه دارد. همچنین، دانش آموز احتمالاً بیش از آن استاد از این مواجهه ی انتقادی تأثیر می پذیرد اما در هر دو نمونه، خودآیینی فاعل معرفت مقتضی استفاده ی مؤثر و معقول از راهنمایی فردی دیگر است. این خود نشان می دهد که خودآیینی به معنای اتکای محض به خود نیست بلکه به چگونگی تنظیم وابستگی معرفتی خود به دیگری از طریق توجه به انتقادهای او بازمی گردد.1034
3. دیگری به مثابه الگو: در بحث از نظریه ی فضیلت زگزبسکی، از شأن اخلاقی و معرفتی الگو سخن گفتیم. در اینجا، به رابطه ی خودآیینی و اتکا به الگوی معرفتی اشاره می کنیم. چنانکه پیشتر آمد، اتکا به الگوهای باور و عمل چنان در ضمیر آدمی ریشه دار است که در بسیاری از موارد، ناخودآگاه شکل می گیرد. به میزانی که این اتکا آگاهانه تر شود و باورنده دریابد که بر اساس تحسین یک فاعل معرفت، در حال تشبّه جستن به او است، خودآیینی او نسبت به پذیرش و تنظیم تأثیر این تقلید و تشبّه جویی بیشتر می شود. این آگاهی متضمّن فهم چگونگی فرایندهای باورآوریِ یک الگوی خوب، حدود تشبّه جویی و نحوه ی مواجهه با خطاهای محتمَل الگوی عقلانی است. از پسِ این آگاهی ها، باورنده می تواند نحوه ی تعامل خود را با الگوی عقلانی ضبط و مهار و آن را به صورتی معقول هدایت کند.
به نظر می رسد بتوان سرمشق گرفتن از الگوی عقلانی را به دو شیوه ی «اصیل» و «سطحی» دانست. شیوه ی سطحی آن است که عاطفه ی تحسین نسبت به الگوی عقلانی، به جای توجه به خصایص و فضایل عقلانی، به سرمشق گرفتن از عبارت پردازی ها، حالات چهره، ادا و اطوارها و حتی برخی رذایل او، همچون خودشیفتگی و نگاه تحقیرآمیزش به دیگران، بیانجامد. این الگو گرفتن نه فقط غیراصیل بلکه مغایر با خودآیینی باورنده است. آنچه اصالت عاطفه ی تحسین و تشبّه جویی را تضمین می کند، توجه به فضایلِ مَنشی و تشبّه برانگیز الگوی اخلاقی/ عقلانی است، به گونه ای که بتوان فاعلی خودآیین و اصیل را تشخیص داد که از فاعلی خودآیین سرمشق می گیرد تا منِ اخلاقی و عقلانیِ غنی تری به دست آورد.1035
4. دیگری به مثابه حامی: حمایت دیگران بر رفتار معرفتی باورنده ها، به ویژه در مراحل نخستینِ کار آنان، م ؤثر است و انگیزش لازم را برای پیشرفت معرفتی در آنان فراهم می کند. نمونه ای متعارف از حمایت معرفتی استفاده از بودجه های تحقیقاتی در حوزه های مختلف علمی است. خودآیینی، در معنایی تام، مقتضی بی توجهی به این حمایت ها و رهایی از آن ها است اما این معنا چنان قاطع و سخت گیر است که جز معدودی را در بر نمی گیرد. افراد بسیاری متمایل به بهره گیری از حمایت های مالی و غیرمالی دیگران اند و به نظر نمی رسد رهاییِ کامل آنان از این حمایت ها لازمه ی خودآیینی شان باشد. خودآیینی بهره مندی از حمایت ها، پاداش ها و تشویق ها یا برعکس، گریز از جریمه ها و هزینه ها را روا می دارد اما به آن شرط که این حمایت ها در ارزیابی های معرفتی تعیین کننده نباشد. باورنده ی خودآیین ارزش «حمایت های معرفتی» را از ارزش «خیرهای معرفتی» تفکیک می کند و در نهایت، ارزش اخیر را بر همه ی حمایت ها ترجیح می دهد، به گونه ای که در تعارض بین آن ها، حقِ ارزش های معرفتی را ادا می کند. بنابراین، خودآیینی سازگار با بهره مندی از حمایت ها اما مستلزم رهایی از فشار و کشش ناموجه آن ها است. آشکار است که بدین معنا، خودآیینی با شجاعت عقلانی پیوندی وثیق دارد.
5. دیگری به مثابه مرجع: آنچه کانت را به طرح اندیشه ی خودآیینی برانگیخت توسل گسترده به حجیّت اخلاقی و عقلانی بود. با این حال، زگزبسکی نشان می دهد که اعتماد معرفتی و اخلاقی به خود با اعتماد معرفتی و اخلاقی به مرجع سازگارشدنی است. از این رو، دستیازی به حجیت معرفتی را می توان از شیوه های کمک به تکوین و تقویم خودآیینی شمرد. باورنده ی خودآیین می تواند در زمینه ها و چارچوب هایی خاص، اعتماد خود به حجیّت معرفتی را فی بادی النظر و پیش از توجه به هر دلیل دیگر، دلیلی موجه تلقّی کند و شیوه ی باورآوری، گواهی، فعل و توصیه ی او را بر هر دلیل دیگر مقدّم بدارد. بدین ترتیب، زگزبسکی می کوشد دو ارزش معرفتیِ «اعتماد به دیگری» و «خودآیینی» را با یکدیگر متوازن کند. به نظر او،
«ما در طی چند قرن ]اخیر[ کوشیده ایم انکار کنیم که حجیّت یکی از شروط شکوفایی انسانی است چون در گذشته، در مواقع بسیاری، حجیّت ها سرکوبگر بودند. اما اکنون برخی از آثار مخرّب
]]>