دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

دانلود مقاله با موضوع حکمت و فلسفه، شگفت انگیز

[do_widget id=kl-erq-2]

2-1-گریه هم مایه رحمت و هم مایه نجات است
گریستن، یا برای به ظهور درآوردن صفت رحمت در طرف مقابل است(چنان که طفل با گریستن،مادر را به رحمت می خواند)؛و یا منشا گریه،صفت رحمت است که یکی از صفات بارز الهی است تا با اظهار آن، بقا و الفت اجتماع همواره برقرار باشد.(سعادت پرور،1388، 303).
گریه، سرمایه انسان در جنگ با دشمن درون،اظهار زبونی و زاری در برابر لطف بی کران الهی،اظهار نیازمندی و ابراز فقر در برابر غنی مطلق و رحمت واسعه حق تعالی، خصلت و شیوه جویندگان کمال مطلق و نشانه زنده بودن قلب آدمی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:«یا علی،اربع خصال من الشقاء: جمود العین، قساوه القلب و بعد الامل و حب البقاء»: «ای علی،چهار صفت است که سنگدلی انسان را می رسانند:خشکی چشم،قساوت قلب،آرزوی دراز و دوستی دنیا و ماندن در آن.(ش.صدوق،1389،ج1،243).
خدای سبحان در جنگ با دشمن بیرونی به ما فرموده است:«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ…»،(انفال/60)،«در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید از”نیرو” آماده سازید(و همچنین) اسبهاى ورزیده(براى میدان نبرد)». در جنگ درونی نیز می فرماید باید خاشع و دل شکسته شوید و از سلاح بکاء و دعا کمک بگیرید.(جوادی آملی،1380،ج4،172).
حضرت علی(ع) می فرماید:«بکاء العیون و خشیه القلوب من رحمه الله تعالی …»:«گریه چشمها و خشیت قلبها ناشی از رحمت الهی است».(طبرسی،1389،ج2،214).
در روایت آمده است که«لما مات ابراهیم، بکی النبی(ص) حتی خرجت دموعه علی لحیته. فقیل له: یا رسول الله تنهی عن البکاء و انت تبکی؟ فقال: لیس هذا بکاء.انما هذا رحمه»:«هنگامیکه ابراهیم پسر پیامبر(ص) وفات کرد، ایشان گریه کرد تا جاییکه اشکش بر ریشش جاری شد. به آن حضرت عرض شد ای رسول خدا از گریه کردن نهی می کنی ولی خود گریه می کنی؟ فرمود این گریه نیست بلکه رحمت است».(مجلسی،1403،ج22،151)
2-2- خدا می خنداند و می گریاند
انسان موجودی است که هم می خندد و هم می گرید. عجیب این است که خداوند در قرآن به این نکته اشاره و آن را در اختیار خود قرار داده است. قرآن کریم می فرماید:«وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکى‏»،(نجم/43)،«واینکه اوست که می خنداند و می گریاند».
این سخن بدان معناست که خداوند متعال در نظام تکوین انسان را به گونه ای آفریده که می تواند شادی خود را با خنده و اندوه خود را با گریه ابراز نماید. بنابراین انسان برای برخورداری از یک زندگی سالم و طبیعی همان طور که به خنده نیاز دارد، نیازمند گریه است.(محمدی ری شهری،1390،ج14،80).
در تفسیر آیه اقوالی آمده است که به چند مورد اشاره می کنیم:
1- چگونگی فعل و انفعالها و دگرگونیهایی که در جسم انسان به هنگام خنده و گریه رخ می دهد و ارتباط آنها با دگرگونیهای روحی بسیار پیچیده و شگفت انگیز است و در مجموع می تواند آیت روشنی از آیات مدیریت حق باشد علاوه بر تناسبی که این دو با مساله حیات و مرگ دارند. و از آنجا که انتهای تمام امور به تدبیر و ربوبیت خداوند متعال است، آیه منافاتی با اصل اختیار و آزادی انسان ندارد؛ چرا که اختیار و آزادی نیز از ناحیه اوست و منتهی به او می گردد.(مکارم، 1374،ج22،560).
2- علامه طباطبایی می گوید:«این آیه و آیات بعدش تا دوازده آیه، مواردى از منتهى شدن خلقت و تدبیر به خداى‏سبحان را بر مى‏شمارد، و سیاق در همه این آیات سیاق انحصار است، مى‏فهماند که ربوبیت منحصر در خداى تعالى است. و براى او شریکى در ربوبیت نیست، و این انحصار منافات با وساطت اسباب طبیعى و یا غیر طبیعى در آن امور ندارد. مانند واسطه بودن مسرت و اندوه درونى و اعضایى که این مسرت و اندوه را نشان مى‏دهد در تحقق خنده و گریه، و یا واسطه شدن اسباب طبیعى و غیر طبیعى متناسب در احیاء و اماته، و در خلقت نر و ماده، و پدید آمدن غنى و فقر، و یا نابود کردن امت‏هاى هالک، چون وقتى این اسباب هم همه مسخر امر خدا باشند و هیچ استقلالى از خود نداشته و از ما فوق خود منقطع نباشند، قهرا وجود آنها و آثار وجودیشان و آنچه که بر آنها مترتب مى‏شود ملک خداى تعالى خواهد بود، و کسى و چیزى شریک خدا در این ملک نیست.
پس معناى جمله این است که خداى تعالى تنها کسى است که خنده را در شخص خندان و گریه را در شخص گریان ایجاد کرده، و کسى در آن شریک خدا نیست. و این منافات ندارد با اینکه ما خنده و گریه را به خود انسانها نسبت مى‏دهیم، براى اینکه نسبت خنده و گریه و هر کار دیگر به انسان به خاطر این است که قائم به انسان است ولى نسبت دادن آن به خداى تعالى به خاطر این است که خدا آن را ایجاد کرده، و بین این دو نسبت فرق بسیار است.
اراده الهى باعث نمى‏شود که اراده خود انسان باطل شود و شخص خندان مجبور به خنده باشد، براى اینکه اراده الهى به مطلق خنده تعلق نگرفته، که به هر صورت که بوده باشد صورت بگیرد، بلکه تعلق گرفته است به خنده ارادى و به اختیار، خنده‏اى که از اراده انسان و اختیارش سر مى‏زند، نه هر خنده و لو به اجبار، پس اراده خود انسان سبب خندیدن او است سببى که در طول سببیت اراده خداى سبحان است، نه در عرض آن، تا تزاحم و منافاتى پیش آید، و یا هر دو دخالت داشته باشند و اشکال شود که دو سبب چگونه یک مسبب را ایجاد کنند، و در نتیجه ناگزیر شویم براى رفع اشکال بگوییم که افعال اختیارى انسان هم مخلوق خداست، و خود انسان در آن دخالتى ندارد، هم چنان که جبرى مذهبان گفته‏اند. و یا به عکس بگوییم که مخلوق خود انسان است و خداى تعالى در آنها هیچ دخالتى ندارد که معتزلى مذهبان آن را مى‏گویند.(طباطبایی،1411،ج19، 77-79).
قول دیگر در تفسیر آیه این است که: خداى تعالى قوه خنده و گریه را در انسان خلق کرده است.(زمخشری، 1407،ج4،428). بعضى دیگر گفته‏اند: معنایش این است که خداوند منشا خنده و گریه یعنى مسرت و اندوه را آفریده است. و یا گفته‏اند: معناى آیه این است که خداوند زمین را با رویاندن گیاهان خندانده و آسمان را با باریدن گریانده. و باز گفته‏اند معنایش این است که اهل بهشت را خندانده و اهل دوزخ را گریانده است. (آلوسی،1415،ج19،68).
2-3- مطلوبیت گریه
بنابراین قرآن کریم نه تنها گریه را امری مطلوب و پسندیده می داند بلکه آن را نشانه خشوع و فروتنی در برابر حق می داند. از این رو مشرکان و کافران را به دلیل خودداری از گریه کردن در برابر حقایق مورد توبیخ و سرزنش قرار می دهد و آن را پیامد روحیه استکباری و داشتن عداوت می داند . خدای تعالی می فرماید : « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ * وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِین‏»،(مائده/82و83)،«بطور مسلم یهود و مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت، ولی آنها را که مى‏گویند مسیحى هستیم نزدیکترین دوستان به مؤمنان مى‏یابى، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادى دانشمند و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبر نمى‏ورزند.و هر زمان آیاتى را که بر پیامبر نازل شده بشنوند چشمهاى آنها را مى‏بینى که(از شوق) اشک مى‏ریزد بخاطر حقیقتى را که دریافته‏اند».
2-4- توصیه به گریستن
در برخی آموزه های اسلام،توصیه بر گریستن و گریاندن به طرق مختلف شده است.بدیهی است آنچه که خداوند از باب فضل و کرم خویش به بندگانش عطا نموده است عاری از حکمت و فلسفه نمی باشد. انبیاء و اولیای الهی که از راز خلقت بشر و هدف او به خوبی اطلاع داشته اند و نیازهای فطری و معنوی خویش را بیش از هر دانشمند و عالمی می شناختند، بدین مهم واقف بودند و از کمی و کاستی آن به خدا پناه می بردند.
از آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت(ع) به روشنی پیداست که گریه و اشک از خوف خداوند و از ترس جهنم و ترحم بر ضعفاء و آنچه انسان از بدیها به خود روا داشته، و بر حشر و حساب ممدوح و پسندیده و از صفات نیکان و متقین و مشفقین است.(نیشابوری،1380،20).
خدای تعالی کسانی را که در این دنیا پیوسته در غفلت و بی خبری و لهو و سرگرمی گناه آلود به سر می برند، امر به گریستن می کند و حتی برای آنها در صورت اجتناب از گریه، مجازات نیز در نظر می گیرد. قرآن کریم می فرماید:«أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ *وَ تَضْحَکُونَ وَ لا تَبْکُونَ »،(نجم/59و60)،«آیا از این سخن تعجب مى‏کنید؟و مى‏خندید و نمى‏گریید؟». در جایی دیگر می فرماید:«فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏»،(توبه/82)،«آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند، این جزاى کارهایى است که انجام مى‏دادند».
پیامبر(ص) می فرماید:« کان فیما وعظ الله به عیسی ابن مریم(ع)….ان قال یا عیسی بن البکر البتول، ابک علی نفسک بکاء من قد ودع الاهل قلی الدنیا و ترکها لاهلها و صارت رغبته فیما عند الله»:«خداوند به عیسی(ع)وحی فرمود:«ای عیسی، بر نفست گریه کن؛ گریه کسی که اهلش را ترک کرده و دنیا را کوچک نموده و آن را برای اهلش واگذاشته است و رغبت او فقط در آنچه که نزد خدایش می باشد، گردیده است».(حر عاملی،1413 ،ج15،223).
امام علی(ع) می فرمایند:«البکاء سجیه المشفقین»: «گریه روش مهربانان است».(آمدی،1380،ج1،108).
پیشوایان معصوم ما همواره از خشک بودن اشک چشم به خداوند پناه برده اند و از او چشمانی اشکبار طلب کرده اند. امام سجاد(ع) در دعای معروف خمس عشر می فرماید:«الهی اشکو الیک قلبا
]]>