دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

دانلود مقاله بهسازی و نوسازی شهری، دیدگاه کارکردگرایی

قبل از هر فعالیت پژوهشی باید تحقیقات و تئوریهایی که منطبق با موضوع مورد نظر هستند مورد مطالعه قرار گیرند. آشنایی با نظرات کارشناسان و پژوهشگران می تواند به عنوان راهنمایی برای مطالعات بعدی قرار گیرد، به همین خاطر برای مطالعه در بافتهای قدیم شهر لازم است که از نظرات و تئوریهای مختلف که درباره این بافتها بیان شده، استفاده شود. [do_widget id=kl-erq-2]
به لحاظ زمانی ریشه تمام تئوریها و نظریه های مربوط به شهر و بافت قدیم را باید در نیمه دوم قرن هیجدهم جستجو کرد. بررسی و تحلیل نظریه ها، اندیشه ها، سبک و الگوهای متفاوت مربوط به بافت قدیم، امکان دستیابی به راهکارهای مناسب برای زمان حال و مکان و موقع جغرافیایی مورد نظر برای هر محقق و برنامه ریز شهری فراهم می آورد.
از آنزمان تا کنون نوعی تناسب، همزمانی، تأثیر گذاری میان جریانهای فکری، اجتماعی غالب در هر دوره زمانی و نظریه ها و رویه های شهری وجود دارد. این دو نیز برای فضای اجتماعی، کالبدی شهر تأثیر می گذارند و گونه ای ویژه از شهر را تشکیل ( برک پور، 1378، ص 117). در حال حاضر، به دنبال تغییر دیدگاهها و الگوها در برنامه ریزی شهری، یعنی منسوخ شدن الگوهای طرحهای جامع سنتی و رواج الگوی طرحهای راهبردی مبانی نگرش به بافت قدیم و تغییرات کالبدی و کارکردی آن تا حدود زیادی تغییر کرده است. بنابراین شناخت نوع رویکرد در جهت پیشبرد برنامه ریزی شهری و حل مشکلات در بافت مورد نظر ضرورتی است.
2-3-1- دیدگاه کارکردگرایی
شاید تا کنون در مورد هیچ نظریه ای مانند کارکرد گرایی اختلاف نظر و مشاجره بروز نکرده است، به نحوی که گروهی آن را بکلی مردود دانسته و برخی صاحب نظران از آن به عنوان نظریه ای جامع نام برده اند، علیرغم اینهمه اختلاف آراء کارکردگرایی به عنوان نظریه ای جا افتاده در قرن بیستم به حیات خود ادامه داده است و رسمیت یافته است. این دیدگاه در اوایل قرن بیستم بر بسیاری از تحقیقات جغرافیایی تأثیر گذاشت. بر اساس این دیدگاه منطقه یک واحد کارکردی در نظر گرفته می شود، یعنی ارگانیسمی که بیش از مجموع بخشهای خودش بود. اصول شهرسازی کارکردی در نخستین بیانیه کنگره بین المللی معماری نوین سیام در سال 1928 مطرح شد که بر این اعتقاد راسخ مبتنی است که اشکال( فرمها) باید بیانگر کارکردهایی باشند که بنا به خاطر آنها احداث می شود، بنابراین اهداف اصلی شهرسازی در این نظریه معطوف به تسهیل کارکردهای شهری و تقویت کارایی شهری است (مهدیزاده، 1380، ص 73).
در این راستا براساس اصول خردگرایی و هزینه منفعت، نحوه استفاده و بهره گیری از اراضی شهری، نیز به عنوان ابزاری در جهت تسهیل کارکردهای شهری و تقویت کارایی شهری تلقی گردید و ضرورت استفاده منطقی و استفاده بهینه از زمین و فضا در دستور کار قرار گرفت. با توجه به این اهداف، به تبع بهسازی و نوسازی بخش درونی شهر (بافت قدیم) هم مورد توجه قرار گرفت. در پرتو چنین نگرشی، این نظریه بیش از پیش در عرصه کاربری اراضی شهری و مرمت شهری قوت گرفت.
در این دیدگاه احیاء بافت قدیم از طریق ساماندهی کالبدی و فضایی فعالیتهای مختلف شهر به منظور افزایش کارایی شهر و جلوگیری از بروز بی نظمی و آشفتگی در نظام کالبدی شهر صورت می گیرد، بدیهی است که این رویکرد به نقش زمینهای شهری، ضرورتاًبه نوعی نگرش ایستا و یک جانبه می انجامد و ابعاد تاریخی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی بافت شهری را به طور واقعی کمتر مورد توجه قرار می هد( شماعی و پوراحمد، 1384، ص 160) لااقل در این نکته شکلی نیست که کارکردگرایی این واقعیت را مخفی می دارد که کیفیت ساختمانها محصول نظامی از قواعد زییایی شناسی خود آیین است که به صورتی پیوسته و سازگار اعمال می شود(هابرماس،1991، ص 71).
بنابراین می توان نتیجه گرفت که از نظر کارکردگراها، بهسازی و نوسازی بافت قدیم بدون توجه به گذشته و تاریخ و زمان، در راستای توسعه اقتصادی و کارکردی شهر انجام می شود و بدون توجه به موقعیت و مکان و فرهنگ و سنت، فقط و فقط معیارهای فنی و مهندسی و معیارهای کمی و کالبدی بافت قدیم مورد اهمیت قرار می گیرد.
2-3-2-دیدگاه انسانگرا
کریستوفر الکساندر، پاتریک گدس، لوئیز مامفورد و لینچ از جمله اندیشمندان و نظریه پردازان قرن بیستم هستند که در زمینه بهسازی و نوسازی شهری بر اساس دیدگاه انسان گرا اظهار نظر کرده اند،هدف اصلی این گروه توجه به مردم و مشارکت آنها در احیاء شهری است آنان به نقش مطلق انسان در طبیعت اهمیت می دهند و معتقد به ناحیه شهری هستند. این دیدگاه واکنشی به بحران شهری یا نتیجه مستقیم فرایند صنعتی شدن است که تأثیرات نامطلوبش بر طراحی و برنامه ریزی شهری است. زمانی که کارکرد مکانیسمهای هدایت کننده بازار و تشکیلات اداری ودر کل ناحیه بندی عملکردی به گونه ای باشند که پیامدهایشان مخل زندگی انسانها شود، آنگاه تنها راه حلی که می ماند این است که بگذاریم ارتباط و تفاهم مؤثر مشارکت کنندگان با رسانه پول و قدرت رقابت کن (هابرماس،1991، ص 8).
هدف اصلی این ایدئولوژی ساده گرایانه، معماری توجه به خصوصیت جسمی و روانی انسانهاست. این نظریه به نقش معماران در کاربری اراضی شهری و ساخت شهر حمله می کند و نوعی تفکر مسلط بر انسان و نیازهای وی را در ساخت شهر پیشنهاد می نمایند. این گروه معتقد به منطقه بندی شهرها بر اساس نیازهای انسانی هستند (زیاری، 1381، ص 15).
دیدگاه انسانگرا معتقد است ناحیه بندی یا منطقه بندی عملکردی در شهرهای مدرن سبب هدر رفتن وقت و انرژی و از هم گ سیختگی ساختار اجتماعی و محله ای در شهرهای امروزی شده است. بنابراین بسیاری از ویژگیهای یکنواختی و بی هویتی در شهرهای امروزی ناشی از منطقه بندی نارسای شهری است. امروزه مشخص شده که ترکیب عملکردها و فعالیتها در سطح محله های شهری با حداکثر ممکن همجواری بین کاربریهای خصوصی و عمومی برای رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روابط متقابل بین شهروندان و فضاهای شهری ضرورتی حیاتی است.
در این دیدگاه احیاء بافت بر اساس نظرها و مشارکت شهروندان و با توجه به بررسیهای لازم صورت می پذیرد. این دیدگاه نظریه تداوم را به جای قطع با گذشته در تکوین و تکامل بافت قدیم مورد توجه قرار می دهد و معتقد است که فقط با احداث بافت جدید در کنار بافت قدیم مشکل این بافتها حل نمی شود بلکه خواستار یک نوع هماهنگی بین طرحهای بهسازی و نوسازی بافت قدیم با برنامه ریزی آمایش سرزمین است که در نهایت سبب تعادل بین جمعیت و ساختارهای کالبدی اقتصادی و اجتماعی می گردد.
اصول شهرسازی انسان گرا که در شکل گیری بسیاری از مجموعه های شهری در شهرهای قدیمی ایران مؤثر بوده است در سه اصل مهم مطرح می شود، که امروزه این اصول باید در برنامه ریزی بهسازی و نوسازی بافت قدیم مورد توجه قرار گیرد.
– فرایند نظم
امروز بی روح بودن منظر شهری نتیجه مستقیم تجلی یکنواخت کارکرد گرایی است که در نتیجه ناحیه بندی عملکردی و وضع مقررات مربوط به آن پدیده است. بر اساس نظریه پردازان این دیدگاه شهری که بخواهد بر مبنای انسانی احیاء شود باید فرایند مشخصی از ساخت و برنامه ریزی را طی کند. این فرایند از اصول اجرایی خاصی که نظم ارگانیک در بین آنها اهمیتی ویژه دارد، پیروی می کند. در این دیدگاه از فرایندی صحبت می شود که قادر است نظم را از درون مردم پدید آورد (یار احمدی، 1378، ص 189). نظمی که نشان دهنده حداکثر سازگاری با محیط جغرافیایی و همجواری ممکن بین کاربریهای مختلف است و در جوار این نظم و سازگاری است که سرانه ها، آستانه ها و معیارهای مناسب زندگی مطرح می شود.
– مشارکت شهروندان
بهسازی و نوسازی بافتهای قدیم انجام نمی شود مگر با مشارکت مردم، برنامه ریزان و معماران به کمک مردم و با اقدامات مشخصی قادر به خلق فضاهای ارگانیک در محدوده جغرافیایی مورد نظر می باشند. بدین ترتیب اصل مشارکت در ساخت، پرداخت و نگهداشت محیط زندگی حائز اهمیت است.
– شناخت محیطی
شناخت محیطی برای احیاء و برقراری توازن بین نیازهای اجزاء و عناصر منفرد بافت قدیم، شناخت کل فضای شهری لازم است( شماعی و پوراحمد، 1384، ص 199). زیرا در اصول شهرسازی انسانگرا کلیه فضاهای عمومی وخصوصی به سوی هماهنگی و تعادل شهری سوق داده خواهد شد.
2-3-3- دیدگاه سیستمی
جغرافیدانان از همان ابتدای ظهور علم جغرافیا، به شکلهای مختلف روش سیستمی را به کار می گرفتند. اما تا قبل از جنگ جهانی، هیچ گونه روش یا تکنیکی در جغرافیا ( ادیکاری، 1992، ص 22). با به کارگیری نگرش سیستمی در جغرافیا فرم تازه ای از جامعیت مطرح می شود. در این نگرش، سیستم عبارت است از ترکیبی از اجزاء و قسمتهای مختلف یک مجموعه که به یکدیگر وابسته اند و روابط متقابل میان آنها به شکل خاصی سازمان یافته است که بر کلیت سیستم تأثیر قاطع دارد، بنابراین تعریف تفاوت این دیدگاه با دیدگاههای دیگر در به کارگیری اطلاعات و روابط است به عبارتی در این دیدگاه ارزشها و هنجارها(روابط) همراه با اصل و ماده مورد اهمیت قرار می گیرند.
شهر به عنوان یک پدیده در حال تغییر با چنان سرعتی دست خوش دگرگونی و تحول است که دیگر برنامه ریزی و طرح ریزی رایج و معمول نمی تواند پاسخگوی این تغییرات باشد. به علاوه در بیشتر موارد این تغییرات آنچنان وسیع است که تأخیر در پاسخ به آن ممکن است فاجعه آفرین باشد. بنابراین سازگاری با تغییرات سریع جاری نیازمند رویارویی جدیدی با شهر می باشد. این امر به علت ارتباط و وابستگی متقابل و فزاینده عناصر شهری و شهروندان به فضای شهر است که هر روز وسعت یافته، پیچیده تر شده و کمتر قابل پیش بینی می شود. پیچیدگی موضوعات فوق ضرورت نوعی نگرش و بینش جدید را در مواجه با مسائل یاد شده واجب می نمود و آن روش سیستمی است. در دیدگاه سیستمی، عناصر شهری اجزای سیستم را تشکیل می دهند. کارکرد هر یک از عناصر شهری بر کارکرد کل شهر تأثیر دارد و نحوه عملکرد و کارایی هریک از اجزاء به یکدیگر مرتبط و وابسته است( مهندسین مشاور شارمند، 1379، صص 51-48). دیدگاه سیستمی در برنامه ریزی شهری می تواند هدایتگر برنامه ریز در جهت ارائه تصمیمات مناسبتر در انتخاب مکان بهینه کاربریها در سطح شهر و در انطباق با همجواریها باشد. لذا با عنایت به این دیدگاههاست که می توان از سنخیت یا عدم سنخیت یک کاربری با کاربریهای دیگر که در مجاورت آن قرار گرفته اند بحث به میان آورد و از این معیار در جهت انتخاب روش به منظور استقرار کاربریها در سطح شهر بهره جست.
]]>