رحمت، فیض، اشرف، خداوند،، ذات، واجب

0 Comments

این سنخیّت، صدور معلول واحد را از علت واحد، ایجاب می کند و اگر فرض تعدد معلول شود به ناچار باید در ذات علت، حیثیات متباین وجود داشته باشد تا میان علت و هر یک از معلول ها، بتوان سنخیّت را برقرار کرد و این خلاف فرض نخست است که علت، واحد بسیط حقیقی است و در آن، هیچ گونه ترکیب خارجی و عقلی راه ندارد؛ بلکه قدرت خداوند، ایفا می کند که از او، جز امر واحد، صادر نگردد و آنان که به گمان اثبات قدرت برای خداوند، منکر این قاعده شده اند؛ در واقع ندانسته، ذات بسیط حق متعال را محل کثرات و ترکیبات نموده اند.339
بر اساس مناسبت و سنخیّت و مشاکلتی که بین علت و معلول برقرار است؛ هر موجودی شایستگی مقام واسطه شدن را ندارد. از ویژگی های واسطه در فیض این است که کمالات و برخی ویژگی های مبدأ اول را دارد و وجودش با وجودهای پایینی، متفاوت است؛ پس هر موجودی در هر مرتبه باشد، شایستگی واسطه شدن را ندارد.
ج) امکان اشرف و امکان اخس: این قاعده از فروعات قاعده ی الواحد است مفاد قاعدهی امکان اشرف، آن است که اگر ممکنی با درجه ی وجودی پایین موجود گردد، حتماً ممکن اشرف نیز قبل از آن، موجود است340 و با قاعده ی امکان اخس، بسیاری از موجودات متوسط را می توان اثبات کرد.341 از آن جا که واجب الوجود، لذاته واحد من جمیع جهات است و از واحد، جز واحد صادر نمی گردد. پس اگر از واجب، ممکن اخس صادر گردد، جهت اقتضای ممکن اشرف در وی باقی نمی ماند؛ زیرا بعد از صدور ممکن اخس از واجب لذاته، ممکن اشرف صادر می گردد؛ با واسطه یا بی واسطه و یا ممتنع است صدور ممکن اشرف از وی. امّا صدور بی واسطه محال است؛ زیرا به جهت وحدت، لازم می آید که از واحد، صادر شود پیش از واحد که این محال است. از سوی دیگر، صدور بی واسطه نیز ممکن نیست و گرنه لازم می آید که معلول، اشرف از علت باشد که این نیز بالضروره محال است. امتناع صدور ممکن اشرف نیز ممتنع است؛ زیرا آن چه ممکن است، صدور آن از واجب، با واسطه یا بی واسطه جایز است. بنابراین ثابت می گردد که آن چه از واجب، بی واسطه صادر گردد ممکن اشرف است و آن همان، مطلوب است.342
4-4-6-2. تبیین صادر اول:
صادر اول، نخستین اثری است که از ناحیه ی ذات مقدس واجب الوجود، جلوه گر می شود و آن، همان وجود منبسط است که تجلّی اوّل ذات و ساری در همهی موجودات است و خدای متعال در آیه ی شریفه: ﴿وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ ﴾343 که همان فرمان صدور عالم به جز یکی، به آن اشاره فرموده است. در بین حکما، مشهور است که صادر اوّل، همان عقل است؛ زیرا واجب الوجود، واحد حقیقی است؛ پس لازم است که فیض نخستین و اوّلین موجود صادر شده از وی، موجود واحدی باشد که در اصل وجود و در مقام فعل و تأثیر، مجرّد از مادّه است. بنابراین صادر اول، چیزی جز عقل نخواهد بود.344 امّا حکمت متعالیه صدرالمألهین با عنایت بر مسلک عرفا345 و نیز با توجّه به مبنای خود، قائل به تشکیک در مراتب وجودی است، بر خلاف حکما که به تباین وجود بین خلق وحق قائل اند، وجود منبسط را صادر نخستین معرّفی کرده است، هرچند در مباحث تعلیمی رسمی، عقل را نخستین صادر می داند.346
صدرالمتألهین سرانجام بین دو نظر را جمع کرده است. ایشان دراین باره می نویسد:
همگان متفق هستند که اوّلین فعل و اثر صادر از حق تعالی، موجودی پاک و منزه از همه ی جهات عدمیه است مگر حدی که لازمه ی معلولیت او به شمار می آید. حال اگر آن حد را که لازمه ی مجعولیت است، عبارت از(دارای ماهیت) دانستیم، صادر اول، عقل بوده و اگر صرف تعلق و وابستگی، دانستیم، وجود منبسط است.347
نظام فیض صدرایی، ابعاد دیگری نیز دارد ولی در این جا به صورت اجمال به آنها اشاره می کنیم: 1- فیض نامحدود الهی در هر موجودی به حسب ظرفیت و استعداد محدود و معین و خاص و ذاتی آن موجود، اخذ می گردد.348 2- صدور فیض همراه با علم واراده ی حق تعالی و رضای او بوده است.349 3- علت تداوم فیض در عالم مادیات، حرکت جوهری و وقوع تضاد در این عالم است.350 مسأله ی دوام فیض، عالم مجردات و عالم ماده و اجسام را در بر می گیرد ولی مسألهی حدوث تجددی مستفیض در بعد زمانی، فقط عالم ماده را در بر می گیرد.351 طبق نظریه فیض، اقتضای ذات حق و اسماء و صفات او دوام فاعلیت است؛ چون صفات سلبی مانند بخل، امساک و …در او راه ندارد و زمان و زمانیات از متفرعات عالم است، ابتدای زمانی برای فعل خداوند، معنا ندارد.352 4- بین مراتب هستی و فیض، اتصال و ترتّب وجودی و رتبی بر قرار است و طفره و انفصالی در آن نیست.353
4-5. رحمت الهی
رحمت الهی یکی از مسائل مهم حیات آدمی است؛چرا که آفرینش مرهون آن بوده است. رحمت در همه ی عالم ساری و جاری است و همه ی بندگان خداوند؛ از جن و انس، مطیع و عاصی، کافر و مؤمن، جماد و نبات و حیوان از آن مرزوق و به آن مرحوم اند و از اقتضای این رحمت است مهر مادران به فرزندان شان و خلاصه باید گفت : «الوجود کله رحمه» و هم چنین خداوند متعال فرموده است: «رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.»354 بنابراین رحمت الهی از چنان وسعت وگستردگی برخوردار است که همه چیز را در بر گرفته و موقوف علتی نیست، ولی درعین حال خداوند با فضل و احسان خود، اسباب و زمینه هایی را نیز مقرر فرموده تا بندگانش هر چه بیش تر از رحمت بی منتهای او بهره‌مند گردند و برخورداری بیش تر از دریای بی کران رحمت الهی، موجب رساندن انسان به سعادت و کمال حقیقی است. هم چنین حقیقت و اصل رحمت به حسب اصل ذات، حقیقتى کلى و سعى و اطلاقى است و تعدد و تکثّر از ناحیهی ظهور رحمت کلى و مطلق
در مراحل و مراتب و تقیّد آن حقیقت اطلاقى، به قیود مختلف است، از این رو اصل رحمت، در مقام جمع وجود، عین حقیقت وجود و نفس وجود حق اوّل است و اتّحاد آن با ذات، مثل اتّحاد اسم و مسمّا است، بنابراین مى‌توان رحمان و رحیم را علم ذات، قرار داد و آن ها از صفات جمال خداوند محسوب می شوند. روى این اصل، رحمت در همهی اسماى الهیه سارى است و هر اسمى از این اسم اعظم، داراى حظّ و بهره است.355
4-5-1. تعریف رحمت
صدرالمتألهین در تعریف «رحمان» می نویسد:
الرحمان فعلان من رحم کغضبان و سکران من غضب.356
رحمان از «رحم»، مشتق شده است؛ مانند غضبان و سکران که از«غضب»، مشتق شده است.
رحمت، مأخوذ از تازی است و معنای بخشایش، مهربانی، مرحمت، شفقت، عفو، مغفرت و باران را می دهد.357 راغب اصفهانی در معنای رحمت گفته است: «رحمت، مهربانی و رقّتی است که مقتضای احسان است نسبت به شخص مرحوم(فردی که مورد ترحم قرار گرفته است‌) و رحمت خداوند، بخشش و تفضل و رحمت آدمیان، رقّت قلب و عاطفه است».358
در «لسان العرب»، رحمت در مورد انسان به معنای نرم دلی و عطوفت است و رحمت خداوند به معنای عطوفت و نیکی و رزق است.359 در «المیزان فی تفسیر القرآن»، ذیل تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آمده است‌: رحمت، انفعال و تأثّر خاصی است که در وقت دیدن محتاج، عارض قلب می گردد و شخص را به رفع احتیاج و کاستی طرف وادار می‌کند. این معنا به حسب تحلیل، به عطا و فیض بر می‌گردد و به همین معنا است که خداوند با رحمت توصیف می‌شود یعنی رحمت در خدا، به معنای عطا و احسان است نه تأثّر و انفعال قلب‌؛ زیرا در او انفعال نیست.‌360 علامه طباطبایی(ره) «رحمت خداوند را به معنای مطلق فیض رسانی او به مخلوقات به تناسب و اقتضای تکوینی آن ها می داند».361 از نظر عرفا، خروج تمام ممکنات از عدم و ظهور آن ها در عالم وجود، حاصل تجلّی رحمت خداوند است.
4-5-1-1. معانی رحمت الهی در قرآن
رحمت از واژه‌های پرکاربرد در قرآن کریم است که بررسی همه جوانب آن‌ها بحث مبسوطی را می‌طلبد. به غیر از «بسم الله الرحمن الرحیم» که صد و چهارده بار در قرآن کریم ذکر شده، واژه «رحمن» پنجاه و هفت بار و واژه «رحیم» نود وپنج بار در توصیف خداوند متعال، آمده است. در میان صفات خداوند، واژه های «الرحمن» و «الرحیم» که نمونه ای از صفات اخلاقی او هستند؛ از بیش ترین فراوانی برخوردارند و همنشینی نام «الله» با صفت «الرحمن» باعث شده است که این صفت، به صورت نام خاص «الله» درآید و معرّف خدای قرآن باشد.362
اگرچه عدد رحمت الهی بی شمار است؛ امّا در این جا به صورت اختصار، چند مورد از آن ها بیان می گردد.
1- نعمتی که باعث کرامت انسان شده‌ است:﴿فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِیوَلاَ تَکْفُرُونِ﴾363.
2- لطف و احسان و توفیق‌: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴾364
3- رسالت و نبوت:﴿مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِکِینَ أَن یُنَزَّلَ عَلَیْکُم مِّنْ خَیْرٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَاللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴾365
4- گذشت‌، بخشش گناه و مغفرت:﴿ثُمَّ تَوَلَّیْتُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِینَ ﴾366
5- پاداش آخرت‌، بهشت:﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًَّا بِغَمٍّ لِّکَیْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ مَا أَصَابَکُمْ وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾367
6- عطوفت و رأفت:﴿فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ﴾368

]]>

این مطلب را هم بخوانید :
عقل، دین، دینی، پارادایم، اسلام، معارفموضوع: