علمی

روانشناسی با موضوع عوامل موثر بر کمال گرایی

دلایل روشن و مستقیمی در مورد اینکه کمال گرایی دلیل ژنتیکی و زیست شیمیایی داره، وجود نداره(والان، ۲۰۱۳).

  • یادگیری

اگه شما کمال گرا هستین، شایدً در کودکی یادگرفته اید،که بقیه با در نظر گرفتن کارایی شما در انجام کارا به شما بها میدن، درنتیجه شایدً شما یادگرفته اید درصورتی به خود بها بدید که مورد قبول بقیه واقع شید. این می تونه شما رو نسبت به نقطه نظرها و انتقادات بقیه، ضعیف و شدیدا حساس سازه. تلاش واسه پشتیبانی از خودتون و خلاص شدن از این جور انتقادات ، دلیل می شه کامل بودن رو تنها راه دفاع از خود بدونین. اگه اینجور باشه در اون صورت شما بجای حرکت در راه موفقیت تلاش در کامل بودن دارین. کمال گرایی به افکار و رفتارای خود تخریب گرانه ای اشاره می کنه که هدف اونا رسیدن به اهداف شدیدا افراطی و غیر واقع گرایانه س. در جامعه امروزی ، به اشتباه کمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم واسه موفقیت در نظر گرفته می شه. به هر حال تحقیقات گذشته نشون میدن که نگاه کمال گرایانه موجب مشکل در موفقیت می شه. آرزوی کامل بودن هم احساس رضایت از خودتون رو از شما می گیرد و هم شما رو بیشتر از بقیه مردم (کسائی که اهداف واقع گرایانه ای دارن) ، در برابر شکست قرار می دهد(فریدمن و بوث، ۲۰۱۱).

  • دور خراب (سیکل خراب) در روند کمال گرایی

نگاه کمال گرایانه، یه دور خراب رو بوجود می آورد. افراد کمال گرا ، اول مجموعه ای از اهداف غیر قابل دسترس رو ردیف می کنن. در قدم بعدی در رسیدن به این اهداف شکست می خورند، چون دسترسی به اون اهداف نشدنی می باشه. در قدم بعدی، زیر فشار میل به کمال و شکست طولانی ناچارا به وجود اومده توسط اون ، خلاقیت و مفید بودن اونا کاهش می یابد. و در آخر این روند، افراد کمال گرا رو به انتقاد از خود و سرزنش خود هدایت می کنه، که نتیجه این روند هم عزت نفس پایین می باشه. این مسایل، شاید اضطراب و افسردگی هم به همراه داره. در این موقعیت افراد کمال گرا بطور کامل در این لحظه، تنها ، اگه سختتر کار کنم، موفق می شم. اینجور افکاری ، دوباره منتهی به یه دور کامل خراب می شه. اینجور دور معیوبی با نگاهی به چگونگی روابط بین فردی افراد کمال گرا، می تونه بهتر ، قابل تشریح باشه. افراد کمال گرا معمولا نبود پذیرش و رانده شدن از طرف بقیه رو پیش بینی و از اون می ترسند. با این ترس ، اونا در مقابل انتقاد بقیه حالت دفاعی به خود می گیرند و از این روش بقیه رو شکست خورده و از خود دور می سازند. کمال گراها بدون اینکه متوجه این موضوع باشن، هم اینکه معیارهای شدیدا غیر واقع گرای خود رو از بقیه هم انتظار داشته و در نتیجه نسبت به بقیه متوقع و منتقد می گردند. در آخر ، ممکنه، افراد کمال گرا ، به بقیه اجازه ندن که تماشاگر اشتباهاتشان باشن. اونا این نکته رو در نظر نمی گیرند که خود افشایی این فرصت رو به اونا می دهد که بقیه به چشم یه آدم به اون نگاه کرده و دوستشون داشته باشن. بدلیل وجود این دور (سیکل) خراب ، افراد کمال گرا ، بیشتر در داشتن روابط نزدیک با افراد دچار مشکل هستن و بخاطر این رضایت کمتری از روابط بین فردی خود دارن (گروث و آیسنک، ۲۰۰۹).

افسردگی

  • تلاش (همت) سالم

انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و همت با پروسه خود تخریبگر کمال گرایی به طور کامل فرق داره. تلاش سالم (سازنده) ، منتهی به انتخاب اهداف ، برپایه خواسته های شخصی و آرزوها و نه براساس پاسخگویی به انتظارات خارجی ، می شه. اهداف این افراد ، همیشه تنها یه قدم از چیزی که همزمان به پایان برده ان، فراتره. یعنی اهداف اونا ، واقعی ، خود جوش (داخلی) و ذاتا قابل حصوله. افراد کوشای سالم از انجام کار در دست اجرا بیشتر از تفکر در مورد نتیجه پایانی اون لذت می برند. وقتی این افراد یا تجاربی چون نارضایتی یا شکست مواجه می شن، واکنشهای اونا عموما به موقعیت خاص موجود محدود می شه و این موضوع رو به احساس با ارزشی خود گسترش نمی بدن(رایس و دلو، ۲۰۱۲).

  • والدین قدرت طلب

آدمایی که زیادتر از اندازه کمال گرا هستن، در کودکی والدینی داشتن قدرت طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه شون فرو کردن، «همیشه ما درست می گیم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می کنیم». این والدین نه خیلی محترم، فرق تواناییای خودشون و بچه های نازنینشان رو درک نمی کنن، بخاطر این تلاش می کنن با تنبیه، کودکانشون رو مجبور کنن، به معیارای والایشان برسن؛ معیارهایی که اون قدر غیرواقع بینانه ان که در کمتر موردی بچه ای می تونه به اونا برسه. روان شناسا به این روش تربیت بچه، «سبک والدینی قدرت طلبانه» می گن.

  • والدین کمال گرا

از قدیم و ندیم گفتن «گندم از گندم برید، کمال گرا هم از کمال گرا». غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمال گرا هم بچه های کمال گرا تحویل جامعه میدن. والدینی که خودشون کمال گرا هستن، نه فقط موفقیتای کودکانشون رو کوچیک می شمارند ، بلکه حتی موفقیتای خودشون رو هم قبول ندارن. اونا یه شخصیت وسواسی و زیادتر از اندازه منظم دارن و کودکان این افراد بخاطر این، هیچ وقت احساس خوبی نسبت به موفقیتاشون ندارن و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشون هم ندارن چون هیچ وقت نتونسته ان والدینشون رو خشنود کنن(دنولت، ۲۰۱۰).

  • باورهای فردی

بعضی باورهای آدما که موجب کمال گرایی می شن عبارتند از:

    • نیاز به تایید؛
    • انتظارات زیادتر از اندازه از خود؛
    • مستعد سرزنش بودن (احساس گناه)؛
    • نگرانی بیشتر از اندازه؛
    • دوری از برخورد با مشکلات؛
    • مشکلات

    • ترس از بازنده بودن: افراد کمال گرا، بیشتر شکست در رسیدن به هدف هاشون رو با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دونن.

 

  • ترس از اشتباه کردن: افراد کمال گرا، بیشتر اشتباه رو مساوی با شکست می دونن. موضع اونا در زندگی، دور و حوش دوری از اشتباهه. کمال گراها فرصتای یادگیری و ارتقا رو از دست میدن.
  • ترس از نارضایتی: افراد کمال گرا، اگر بقیه تماشاگر مشکلات یا مشکلات کارشون باشن، بیشتر به دلیل ترس از نبود پذیرش از طرف اونا، دچار وحشت می گردن. تلاش واسه کامل بودن در واقع روشی جهت پشتیبانی گرفتن از بقیه به جای انتقاد، رانده شدن یا نارضایتیه.
  • همه یا هیچ پنداری: افراد کمال گرا، با احتمال خیلی کم می گن که در صورت به پایان رسانیدن یه کار بطور متوسط، هنوز با ارزش هستن. افراد کمال گرا در دیدن دورنمای موقعیتا دچار مشکل هستن. مثلا، علم آموزی که همیشه نمره (الف) داشته، در صورت گرفتن نمره (ب) عقیده داره که من یه بازنده کامل هستم.
  • تاکید بسیار روی بایدها: زندگی کمال گرا بیشتر براساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده که با قوانین خشکی واسه هدایت زندگی اونا به خدمت گرفته می شه . افراد کمال گرا با داشتن اینجور تاکیدهایی روی بایدا با احتمال خیلی کم روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می کنن.
  • باور غلط: افراد کمال گرا مشاهدات خود رو به شکلی جمع آوری می کنن که بگن افراد دیگه با کمترین تلاش، خطاهای کم، استرسای عاطفی کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست پیدا میکنن . در عین حال افراد کمال گرا کوششهای خود رو پایان نا پذیر و کم تلقی می کنن (هاسل، ۲۰۰۹).
  • استرس