علمی

سیر تحول نوآوری

موج دوم: نوآوری تکنولوژیک

نوآوری تکنولوژیکی بین سالای ۱۹۶۰ – ۱۹۵۰ طرح شده و محققان و متفکرین مختلفی در این مورد اعلام نظر کردن که به دو موضوع تولید و پروسه نوآورانه توجه بیشتری داشتن. در این مرحله ایجاد و اختراع به مرحله تجاری سازی منجر شده و اثر زیادی در رشد اقتصادی کشورها داشته، پس از این مرحله به نوآوری سیستماتیک و فرآیندگرایی توجه بیشتری شده. طوریکه دیوید و نورث در سال ۱۹۷۱،  ادعا می کنن که تغییرات سیستماتیک و رشد اقتصادی امریکا، از این مرحله شروع می شه (شهر آرای، ۱۳۷۵: ۲۲-۲۵).
اقتصادی

موج سوم:  نوآوری صنعتی

نگاه نوآوری صنعتی به وسیله فریمن بین سالای ۱۹۸۰ – ۱۹۷۰ مطرح گردید. مشخصات این نگاه انجام تحقیقات پایه، اختراع، پیشرفت و نوآوریه. فریمن از جمله ویژگیای نورآوری در این دوره رو، در حال افزایش بودن اون اعلام میکنه که این موضوع به دلیل امکانات تولید بهتر در دوران صنعتی، فرصتای بیشتری واسه خلق ایده های جدید و نیازای در حال افزایش جوامع بشری بوجود میاره (شهر آرای، ۱۳۷۵ : ۲۲ – ۲۵).

ایده

موج چهارم: نظام نوآوری

در سالای ۱۹۹۷ – ۱۹۸۷ بر نظامای نوآوری تاکید بیشتری شده، طوریکه فریمن  نظام نوآوری رو، شبکه ای از سازمانا واسه تحقق تکنولوژی معرفی می کنه و در سال ۱۹۹۲ OECD نوآوری تکنولوژی رو تولید و روند جدید و تغییرات خیره کننده در نوآوری شامل مجموعای از فعالیتای علمی، تکنولوژی، سازمانی، مالی و تجاری، تعریف می کنه.

در مرحله بعد در سال ۱۹۷۹، OECD نوآوری رو شامل فعالیتای R&D، دانش اندوزی، کسب لوازم، تدارکات تولید و بازاریابی و … می دونه و اون رو به سه نوآوری فنی و تکنولوژیکی، نوآوری غیر تکنولوژیکی، نوآوری صنعتی تقسیم می کنه. در این تقسیم بندی منظور از نوآوری غیر تکنولوژیک، نوآوری سازمانی و نوآوری مدیریتیه (شهر آرای، ۱۳۷۵: ۲۲-۲۵).

موج پنجم: نوآوری علمی  ۱۹۹۳

نوآوری علمی یعنی ایجاد، آزمایش، مبادله و کاربرد ایده های جدید به خاطر برتری پیدا کردن بنگاه های اقتصادی در بازار کالا و خدمات، که منتهی به شکوفا یی اقتصاد ملی و پیشرفت اجتماعی می شه و شامل مراحل زیره:

اقتصاد

فرایندهای دانش اندوزی علمی جدید از راه

  • فعالیتای تحقیق و پیشرفت؛ ۲- فرایندهای کسب و ایجاد علم جدید واسه منافع اقتصادی و اجتماعی؛ ۳- نوآوری علمی در فرایندهای تولید، پخش و کاربرد علم؛ ۴- نظام نوآوری علمی ملی (شهر آرای، ۱۳۷۵: ۲۵-۲۲).

 

 

۳-۱-       مدلای نوآوری سازمانی

مدل آبرنسی کلارک[۱]:

این مدل، دلیل اینکه به چه دلیل شرکتای فعلی ممکنه در روبرو شدن با بعضی نوآوریای “بنیادی” موفق تر از شرکتای جدید عمل کنن رو تشریح می کنه. این مدل پیشنهاد می کنه که ً دو نوع علم هست که یه نوآوری رو بوجود می آورد، علم بازاری و علم تکنولوژیکی.  اینجوری، قابلیتای تکنولوژیکی شرکت می تونه کهنه و بی اعتبار شه، در حالی که قابلیتای بازار دست نخورده بمونه. اگه اینجور قابلیتای بازاری مهم بوده و رسیدن به اونا کار سختی باشه، در این صورت، شرکتی که قابلیتای تکنولوژیکی اون از بین رفته می تونه از قابلیتای بازاری به جهت برتری واسه شرکت استفاده کنه. مدل مورد بحث با تمرکز نوآوریا رو براساس اثر اونا بر علم بازاری و تکنولوژیکی سازنده ها طبقه بندی می کنه. وقتی نوآوری منظمه که بتونه قابلیتای بازاری و تکنولوژیکی موجود سازنده رو حفظ کنه و وقتی مناسبه که قابلیتای تکنولوژیکی رو حفظ و قابلیتای بازاری رو کهنه و بی اعتبار کنه، این نوآوری وقتی انقلابیه که قابلیتای تکنولوژیکی رو کهنه و بی اعتبار و قابلیتای بازاری رو پیشرفت بخشه و وقتی معماری حساب می شه که هم قابلیتای بازاری و هم تکنولوژیکی کهنه و بی اعتبار شن. نکته ای که در این مدل مطرحه اینه که علم بازاری می تونه به همون اندازه علم تکنولوژی مهم باشه (محمدی، ۱۳۸۵).

مدل هندرسون کلارک[۲]:

هندرسون وکلارک در مورد اینکه به چه دلیل بعضی از شرکتای فعلی در رابطه با  “نوآوریای کم کم” مشکلات زیادی دارن بحث کرد ه ان. اونا با بهره گرفتن از تحقیقات خود اعلام کردن چون جنسا معمولاً با بهره گرفتن از مؤلفه های مربوط به همدیگه ساخته می شن، تولید اونا هم لازمه دو نوع دانشه : علم مؤلفه ها و علم ارتباطات بین اونا، که به عنوان علم معماری ازش صحبت می کنن. اینجوری ، نوآوری می تونه بردانش مؤلفه ها یا علم معماری و یا هر دو اونا اثر گذار باشه و با در نظر گرفتن شرکتی که اونا رو به کار میگیره، یافته های متفاوتی از خود برجای گذارد. این محققان در بحث خود دور و بر توصیف چهار نمونه از مؤلفه های نوآوری میگن: “اگر نوآوری هم علم مؤلفه ها و هم علم معماری رو پیشرفت بخشه، این نوآوری کم کم نامیده می شه . اگر نوآوری علم مؤلفه ها و ساختمانی رو نابود کنه، این نوآوری بنیادی نامیده می شه”. در آخرین مرحله از نوآوری که علم مؤلفه ها از بین بره اما علم معماری پیشرفت یابد، این نوع نوآوری،  پودمانی نامیده می شه. ممکنه اشتباهیً به جای نوآوری کم کم، نوآوری معماری مطرح شه. در حالی که علم مؤلفه ها جهت به کار گیری نوآوریا تغییر نکرده ، بلکه علم معماری تغییر کرده. بیشترً علم معماری ضمنی و تلویحیه و در خط مشیا و امور جاری سازمان گنجانیده شده که امکان تغییرات و پاسخگویی به اونا رو مشکل می کنه (محمدی، ۱۳۸۵).

مشکلات

اولین و آخرین مدل واسه خلاقیت:

تا حالا مدلای زیادی واسه خلاقیت ارائه شده اما اینجا به اولین مدل که پایه کلیه مدل هاست و آخرین مدل که مدلی ترکیبی از بقیه مدل هاست اکتفا می کنیم.

مدل گراهام والاس، ۱۹۶۲:  این مدل شامل مراحل دوره آمادگی، دوره خواب (پرورش)، دوره روشنایی (بصیرت)، دوره آزمایش و ارزش گذاری می شه (صمد آقایی، ۱۳۸۰: ۱).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدل ترکیبی پروسه خلاقیت پائول پلسک، ۱۹۹۶:  این مدل رو میشه به صورت شکل زیرنمایش داد:

موشکافی
تولید ایده
مشاهده
آزمایش
پیشرفت و افزایش
اجرا
جمع آوری
موندن با اون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار۲-۱۳: مدل ترکیبی روند خلاقیت (مارک، ۱۳۷۰)

 

۳-۲-       عوامل آسون کننده پروسه تغییر و نوآوری

با اینکه نتیجه نوآوری و تغییر موفقیت آمیز، تکامله، اما بر خلاف اهمیت اون در روند رشد و پیشرفت تمدن بشری، تغییر در فعالیتای انسانی خیلی راحت صورت نمی گیره. از اونجایی که شناسایی عوامل آسون کننده تحولات سازمانی و هم اینکه مشکلات و عوامل مقاومت کننده در برابر اون، می تونه در هدایت و مدیریت درست و اصولی روند نوآوریا و تحولات سازمانی به وسیله مدیریت سازمان مؤثر باشه، در این بخش به عوامل آسون کردن و تقویت کننده نوآوریا و تغییرات سازمانی، از دیدگاه های کارشناسان جور واجور پرداخته می شه.

یکی از مهمترین عوامل آسون کننده و تقویت توان نوآوری و خلاقیت در سازمانا، ساختار مناسب و سازمان متناسب با اهداف مورد نظره ، طوری که از دیدگاه کارشناسان جور واجور، ساختار سازمانی مناسب پیش فرضی واسه موفقیت و نوآوری و تغییر در سازمانه (نژاد ایرونی، ۱۳۸۱: ۷).  به همین خاطر «تامپسون» عقیده داره سازمان سلسله مراتبی بوروکراسیا در مدل وبر، نوآوری یا تغییر رو از جا در آورد می کنه. فرضیه اون به این جور بیان می شه که هر چی سازمان کمتر بوروکراتیزه باشه و بیشتر با درگیری مواجه باشه نوآوری (تغییر) در اون بیشتره.  براساس این فرضیه ایشون پیشنهاد می کنه که اگه سازمانای سلسله مراتبی تمایل به تغییر و نوآوری داشته باشن باید از انعطاف ناپذیری خود کم کنن (شیرازی،  ۱۳۷۳: ۲۹۷). تافلر هم درباره بوکراسیای اداری می نویسه «امروزه تغییرات بسیار سریع به تصمیمایی همون قدر سریع نیاز داره اما منازعات قدرت، نظامای اداری رو روش رسوا کننده ای کنه می سازه. رقابت به نوآوری همیشگی نیاز داره در حالی که قدرت اداری خلاقیت رو نابود می سازه» (تافلر، ۱۳۷۰: ۳۰۶).  در همین رابطه «دفت» هم یکی از سه ویژگی مهم ساختار سازمانای موفق رو نبود تمرکز ساختاری به خاطر تشویق آدما به خلاقیت می دونه (دفت، ۱۳۷۴: ۱۹۶). هم اینکه، عقیده داره که کارکنانی که از تخصص های خاص بهره مند هستن و حرفه ای  هستن، نباید درگیر و دار دیوانسالاری گرفتار و محدود گردند (دفت، ۱۳۸۶: ۱۹۴).

اهمیت عامل ساختار سازمانی تا به اون اندازه س که گفته شده در رشته بهبود سازمانی هم بیشتر سازمان هایی مورد توجه قرار می گیرن که ساختار اونا ارگانیک (پویا و انسانی) است و به اعضای سازمان اجازه مشارکت در فرایندهای اراده کردن و هم استقلال عمل داده  می شه، طوری که اونا می تونن ابتکار عمل به خرج داده و نظرها و عقاید و راه حلای جدیدی رو ارائه کنن (دفت، ۱۳۸۶: ۵۳۲). در مقابل ساختارهای مکانیکی نمی تونن در برابر تغییرات و تحولات، سلیقه ها و نیازای جور واجور محیطی از خود انعطاف نشون بدن و خلاقیت و نوآوری در این نوع ساختارها از جایگاه مناسبی بهره مند نیس واین نوع ساختارها در دراز مدت کارایی و تاثیر خود رو از دست میدن (محمد زاده، ۱۳۷۴: ۷۴).

[۱] Abernathy-Clark

[۲]Henderson -Clark