دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

شاه، مفهوم:، -، ادبی:، آسمان، شمشیر

دلیل است که چون کودکان زبان از سخن گفتن فروبسته ام.

97 – خـاک در لـب کــرد خــاقــانی و گــفت
دُر فـــروشـــی را دکــــان دربستـــه ام
معنی و مفهوم: خاقانی بر لب خود خاک ریخت و گفت: این دهانم را که با سخنان گران سنگش به دکان دُر فروشی می ماند، گل گرفته ام تا دیگر سخن دُر مانند نگوید.
آرایه های ادبی: دُر استعاره از سخن است. دهان خاقانی به دکان دُر فروشی مانند شده است. خاک در لب کردن کنایه از اظهار پشیمانی کردن است.

98 – همــت از کـــار جهـــان بـــرداشتـــه
دل بـــه شـــاه شـــه نشـان دربستــه ام
معنی و مفهوم: من تمام امور جهان را رها کرده ام و به شاه اخستان که شاهان را بر تخت می نشاند، دل بسته ام و فقط به او امیدوارم.

99 – کمتــرین اِقــطاع ســگبانــان اوســت
قنـدهــار و قِیـروان در شـرق و غــرب
واژگان: اِقطاع: بخشیدن ملک یا قطعه زمینی به کسی که از در آمد آن زندگانی گذراند. (معین )(توضیحات. قندهار: نام شهری از خراسان که اکنون در تصرّف افغان هاست. (ناظم) قیروان: شهری است بزرگ که در زمان معاویه بن ابی سفیان به صورت شهر درآمده است. (دهخدا )(توضیحات.
معنی و مفهوم: شاه اخستان، آن کسی است که کمترین چیزی که به عنوان تیول و منبع درآمد، به خدمت گزاران دون پایه ی خود می بخشد سرزمین های بزرگ قندهار در مشرق و قیروان در مغرب است.
آرایه های ادبی: در مورد بخشندگی ممدوح اغراق به کار رفته است.

توضیحات :
اِقطاع: پاره زمینی بوده است که پادشاه یا خلیفه به عنوان تیول از راه مرحمت به کسی وا می گذاشته است تا از حاصل آن به نفع خود بهره بردارد و آن را اداره کند. کسی را که چنین زمینی به او واگذار می شد و مأمور اداره ی آن بود «مقطع» می خوانده اند… . اِقطاع را از دوره ی مغول به بعد تیول و سیورغال گفته اند. (شمیسا، 1387: 123)
قندهار: شهری است در افغانستان، کرسی ولایت قندهار و دومین شهر عمده ی افغانستان، در جنوب افغانستان در 510 کیلومتری جنوب غربی کابل واقع است، یکی از دو شهر بزرگ پتهانا و مرکز زبان پشتو است، مرکز شهر جدید در غرب شهر پر جمعیّت و کهنه است که احمد شاه درانی به عنوان پایتخت خود بنا نهاد. قندهار موقعیّت سوق الجیشی دارد و مشرف بر جاده ی هرات به شبه قاره ی هند است. (دزفولیان، 1387: 1132)
قیروان: شهری در تونس،کرسی ولایت قیروان، در610 کیلومتری غرب و جنوب غربی سوس و 156 کیلومتری جنوب تونس، یکی از شهرهای مقدّس اسلام که به سبب مساجد جامعش مشهور است. در دشتی آبرفتی نیمه بیابانی قرار دارد. قالی بافی آن مهم آست… . قیروان در سال 55 ﻫ . ش = 670 میلادی توسط عقبه بن نافع به عنوان پایگاه عملیّات جنگی و مخزن اسلحه جهت ارعاب بربرها تأسیس شد. (همان :1142)

بند هشتم:
کلمات قافیه: جهان، دهان، نشان و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: می خواندش

100 – گــر جهـان، شـاه جهـان مـی خــوانـدش
آســمان هـــم آســـمان مـی خــوانـدش
معنی و مفهوم: اگر جهان، شاه اخستان را شاه جهان می خواند آسمان نیز او را آسمان صدا می زند (او در جلال و بزرگی به منزله ی آسمانی برای آسمان است).
آرایه های ادبی: جهان و آسمان آرایه ی تکرار به وجود آورده اند.

101 – مفــخر اول بشــر خـوانـش کــه دهـــر
مهــدی آخــر زمـــان مــی خــوانــدش
واژگان: مفخر: فخر، نازش. (ناظم) اول بشر: نخستین بشر، نخستین انسان، آدم ابوالبشر. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: شاه را مایه ی فخر حضرت آدم بخوان؛ چرا که روزگار او را مهدی آخرالزمان می نامند.
آرایه های ادبی: اوّل و آخر با هم تضّاد دارند.

102 – ز آنکـه شیطان سـوز و دجّال افکـن اسـت
آدم مهــدی مـــکان مـــی خـــوانـــدش
معنی و مفهوم: شاه اخستان دشمن شیطان است و او را می سوزاند و دجّال را از پای می افکند؛ از این رو روزگار او را حضرت آدم با مکانت و منزلت مهدی (عج) می خواند.
آرایه های ادبی: بیت دارای لفّ و نشر مرتّب است شیطان سوزی به آدم و دجّال افکنی به حضرت مهدی مربوط است.

103 – در صــدایـی کــآیــد از طــاق فــلک
هـــم فلـک کیــوان نشــان می خـوانـدش
واژگان: طاق: سقف محدّب، آسمانه. (منتهی الارب)
معنی و مفهوم: در صدایی که از آسمان به گوش می رسد، چنین شنیده می شود که آسمان شاه را دارای مقام و منزلت بلند و عالی، چون کیوان می خواند.
آرایه های ادبی: طاق فلک، اضافه ی تشبیهی است. شاه در داشتن جایگاه رفیع، کیوان نشان خوانده شده است.

104 – آهــن تیغـــش دل اعـــدا بخــــورد
مــردم آهــن خــای از آن مـی خــوانـدش
واژگان: خاییدن: جویدن. (دهخدا)
معنی و مفهوم: شمشیر آهنین شاه دل همچون آهن دشمنان را می جود و می خورد، به همین دلیل است که مردم به شمشیر شاه، آهن خای می گویند.

105 – دیـده ای دنـدان کـه خــایــد استــخوان
کــآدمــی هــم استـخوان مــی خـوانـدش
معنی و مفهوم: دندان را دیده ای که استخوان را می جود و ریز ریز می کند و انسان دندان را نیز استخوان می خواند؟ (مثل دندان شاه ودل دشمنان نیز چنین است.)
آرایه های ادبی: دندان استعاره از شمشیر شاه و استخوان استعاره از دل دشمنان است.

106 – خطبـه ی مدحـش چــو بر خـوانـد آفـتاب
مشـتری حــرز امـــان مــی خــوانــدش
واژگان: خطبه: دعا و ثنایی که در روز جمعه و ایّام مهم بر منابر و در مساجد و اماکن مقدّسه خوانده می شده و در آن علاوه بر حمد خدا وستایش پیامبر و اولیای دین، خلیفه و سلطان روز مدح می گردید. (دهخدا) حرز: دعایی که بر کاغذی نویسند و با خود دارند، تعویذ.(معین) مشتری: ستاره ای از سیّارات فلک ششم که آن را به فارسی برجیس نامند. (دهخدا)
معنی و مفهوم: وقتی که آفتاب همانند خطیبی در خطبه اش، ستایش شاه را می خواند، مشتری که فقیه و بزرگ آسمان است نیز، برای شاه حرز و دعای سلامتی قرائت می کند.
آرایه های ادبی: آفتاب به خطیبی مانند شده که برای شاه خطبه می خواند و مشتری نیز به عابد و فقیهی تشبیه گردیده که برای او دعای امان و سلامتی می خواند. بیت دارای آرایه ی تشخیص است.

107 – سکـّه ی قــدرش چــو بنـوشـت آسـمان
مــاه، لــوح غیــب دان مــی خــوانـــدش
واژگان: قدر: شأن، بزرگی، اعتبار. (معین) لوح: هر چه پهن باشد از استخوان و تخته و جز آن که بر آن نویسند. (معین)
معنی و مفهوم: از وقتی آسمان مانند سکّه زنی، سکّه ی قدر و منزلت شاه را نقش زد، (منزلت او را مشخص کرد) ماه سکّه ی قدر او را لوح خداوند غیب دان نامید که در آن رازهای عالم را نهفته است.
آرایه های ادبی: آسمان به سکّه زنی مانند شده است که قدر و منزلت شاه را به شکل سکّه ضرب می کند. سکّه ی قدر اضافه ی تشبیهی است. غیب دان کنایه از خداوند است.

108 – تیـغ شــه مــانـد بـه لـوحی کـز دو روی
ملــک، محــراب کیــان مــی خـوانــدش
واژگان: محراب: صدر مجلس. (ناظم)
معنی و مفهوم: شمشیر شاه به لوحی دو رویه مانند است که حکومت و فرمانروایی از روی آن چنین می خواند: «این محراب و نیایش گاه پادشاهان است.»
آرایه های ادبی: شمشیر شاه به لوح دو رویه ای مانند شده است و از سوی دیگر به صورت مضمر به عبادت گاه بزرگان شبیه شده است.

109 – نصــرت نــوزاده تــا بــا تیــغ اوســت
چـرخ، طفــل لـوح خـوان مـی خــوانـــدش
معنی و مفهوم: پیروزی و کمک نو رسیده، تا وقتی با شمشیر شاه همراه است، آسمان او را طفل لوح خوان و نو آموزی می خواند که از روی لوح شمشیر شاه درس می خواند و آموزش می بیند .
آرایه های ادبی: نصرت و پیروزی به کودکی نوآموز مانند شده و شمشیر شاه به صورت مضمر به لوحی تشبیه گردیده است که نصرت از روی آن درس می آموزد.

110 – ابـجد تــأییــد بیـن کــز لــوح ملــک
طفــل نصـرت چــون روان مــی خـوانــدش
واژگان: ابجد: نام اوّلین صورت از صور هشت گانه ی حروف جُمّل است. (دهخدا)
معنی و مفهوم: تأیید و موافقت که به شکل حروف ابجد بر روی لوح مملکت شاه اخستان نوشته شده است، به راحتی به وسیله ی نصرت که مانند نو آموزی در خدمت شاه است، خوانده می شود (ملک او مورد تأیید نصرت قرار می گیرد).
آرایه های ادبی: ابجد تأیید، لوح ملک و طفل نصرت هر سه اضافه ی تشبیهی هستند. به راحتی خوانده شدن ابجد تأیید به وسیله ی طفل نصرت کنایه از تأیید فرمانروایی شاه است.

111 – رنــگ جـبریل اسـت تیغـش را کــه عقـل
وحـی پیــروزی رســـان مـی خــوانــدش
معنی و مفهوم: شمشیر شاه سبز و به رنگ لباس جبرئیل است و عقل آن را وحی که حامل خبر پیروزی است، می خواند.
آرایه های ادبی: رنگ جبرئیل استعاره از رنگ سبز است. وحی پیروزی رسان استعاره از تیغ ممدوح است. وحی با جبرئیل دارای تناسب است.

112 – خصـم شـــه تــا عِـدّه دار آرزوســـت
عــاقــل آبسـتن نشــان مـی خــوانــدش
معنی و مفهوم: دشمن پادشاه، تا زمانی که آرزوی پیروزی را که هرگز به آن نخواهد رسید، در دل می پروراند، زن است و مرد نیست و به همین دلیل خردمند او را همچون زن می داند.
آرایه های ادبی: دشمن شاه به زنی عدّه دار و آرزو به کودکی مانند شده است که انتظار به دنیا آمدنش و پایان دوره ی عدّه را می کشند.

113 – در شــب و روزش دو خــادم روز و شـب
جـوهر این و عنـبر آن در شـرق و غـرب
واژگان: جوهر: غلام سپید در برابر عنبر، غلام سیاه که نام غلامان است و از این دو رنگ برای شب و روز استفاده کرده است. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: در طول شبانه روز، شب و روز به عنوان دو خدمت کار در خدمت شاه هستند که روز همچون جوهر غلام سپید است و شب مانند عنبر غلام تیره رنگ است .
آرایه های ادبی: روز و شب به غلامان شاه تشبیه شده اند. بیت دارای لفّ و نشر مرتب است، روز مانند جوهر و شب مانند عنبر است. شب و روز و روز و شب آرایه ی عکس دارند.

بند نهم:
کلمات قافیه: جهان، دهان، نشان و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: بینی به هم

114 – دسـت و شمشـیرش چنــان بینی بـه هـم
کــه آفتــاب و آســمان بینــی بــه هــم
معنی و مفهوم: دست و شمشیر پادشاه، در همراهی با هم مانند همراهی آسمان با خورشید است. دست شاه چون آسمان است که شمشیر درخشان همچون خورشید را در بر گرفته است.
آرایه های ادبی: بیت دارای لفّ و نشر است، دست شاه به آسمان و شمشیرش به خورشید مانند شده است.

115 – شــاه ملّــت پــاسـبان را بـــر فلــک
هفــت سـلطان پــاسـبان بیــنی بـه هــم معنی و مفهوم: هفت ستاره ی سیاره در آسمان که به عنوان پادشاهان آسمان حکومت می کنند، همگی حافظ شاه اخستان هستند، همان شاهی که بر روی زمین پاسبان و حافظ دین و مردم است.
آرایه های ادبی: هفت سلطان استعاره از هفت اختر است.

توضیحات:
هفت سلطان: هفت سیّاره، در نجوم قدیم که اعتقاد به مرکزیت زمین بود، تعداد سیّارات که بیش از هفت رصد نشده بودند به ترتیب دوری از زمین عبارت بودند از: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل. (مصفّی، 1366: 424)

116 – از نهیبـش در چـــهار ارکـــان خصـــم
چــار طـوفــان هـر زمـان بینـی بــه هــم
واژگان: نهیب: ترس، بیم، هیبت، مهابت. (فرهنگ لغات) چهار ارکان: چهار عنصر، تمام وجود. (فرهنگ لغات) چار طوفان : توضیحات(۲/۵۰)
معنی و مفهوم: از هیبت و شکوه شاه اخستان، تمام وجود دشمن چنان دچار آشفتگی و ترس می شود که گویی چهار طوفان معروف در وجود او برپا شده است.
آرایه های ادبی: هیبت و نهیب شاه به چهار طوفان مانند شده است. چهار ارکان کنایه از تمام وجود است. چهار ارکان که به چهار آخشیجان مربوط می شود با چهار طوفانِ خاکی، بادی، آبی و آتشی پیوندی هنری برقرار کرده است.

117 – آب خضـر و نــار موسـی یــافـت شــاه
عـزم و حــزمـش زیـن و آن بینـی بـه هـم
واژگان: نار موسی: آتشی که بر موسی تجلی کرد، آتش طور. (فرهنگ لغات) حزم: دوراندیشی، هوشیاری و بیداری. (دهخدا)
معنی و مفهوم: گویی شاه آب حیات خضر و آتش موسی را با هم به دست آورده است و به خاطر این دو است که عزمی چون آتش اوج گرا و منیع و دوراندیشی چون آب خضر، روشن و صافی، همراه با هم نصیب او شده است.
آرایه های ادبی: مصراع اول تلمیحی به خضر و آب حیات و ماجرای آتش موسی در صحرای طور دارد. بیت دارای لفّ و نشر مشوّش و تقسیم است. عزم به آتش و حزم به آب مانند شده است. این به نار موسی و آن به آب خضر برمی گردد.

118 – شـه، سـکندر قــدر و انــدر مــوکبــش
خـضر و مــوسـی هـم عنـان بینـی بـه هـم
واژگان: موکب: گروه سواران با پیادگان. (ناظم)
معنی و مفهوم: شاه اخستان در قدر و منزلت، همچون اسکندر است و همراه سپاهیان او خضر و موسی در کنار هم دیده می شود.
آرایه های ادبی: همراهی خضر و موسی تلمیح به ماجرای خضر و موسی و تعلیم دادن موسی به وسیله ی خضر است.(سوره ی کهف)

119 – حکــم عــزرائیـل و بــرهــان مسـیح
در کــف و تیغــش عیـان بینـی بــه هــم
واژگان: برهان: حجّت روشن. (برهان) مسیح: نام حضرت عیسی(ع) بدان جهت که متبرّک آفریده شده. (ناظم)
معنی و مفهوم: مرگ که به منزله ی حکم عزرائیل و بذل و بخشش و عدم دل بستگی به مال دنیا که برهان و استدلال عیسی در طول حیاتش بود، هر دو با هم در شمشیر و دست پادشاه موجود است.
آرایه های ادبی: حکم عزرائیل کنایه از مرگ و برها

]]>