صداوسیما، تلویزیون، سیاستگذاری، معنوی، امنیتی، اخلاقی

کرده، در واقع بحث آزادی و عدالت و عضویت و بقیه چیزها حالا در همان گفتمان انقلاب. حتی فقط اگر بتوانیم روی مکانیزمهای نظارتی یک تأملی داشته باشیم و یک پیشنهاداتی به مدیر که هم بتوانیم دایره نظرات بر دامنه ملی را توسعه دهیم هم ضمانتی باشد برای رسانههای تصویری خصوصی، مطمئن باشید من با شما همعقیده هستم. بنابراین بحث من بحث مکانیزمهای نظارتی است.
• هم نماینده مجلس هم قوه قضائیه و هم شخصیتهای حقیقی، هم قوه مجریه در آن باشد. خوب این نیاز به قانون دارد. و در سه مرحله تأسیسش و هم سیاستگذاری و نظارت از طریق آن نهاد عمل کرد.

• من یک مشکل دیگر دارم. این را هم بگویم شاید قابل تأمل باشد. به هر حال راه اندازی تلویزیون خصوصی تحت نظر این مکانیزمهای نظارتی که به آن برخواهیم گشت، نیاز به تصویب قانون دارد. چون در قانون اساسی میگوید رسانه، رسانه ملی است. یعنی شما در وهله اول بایستی یک تعریف در قانون اساسی داشته باشید.

• اگر بخواهند در ذیل نظام جمهوری اسلامی عمل کنند و خواستار حقوق فرهنگی باشند و به طبع عهدهدار وظیفه، چگونه میتوانند بحث اقتصادیشان را حل کنند. چون رسانه ملی دائم تحت همین عنوان بودجه میگیرد. آگهی بازرگانی پخش میکند و یک سری فعالیتهای اقتصادی میکند. آنها دایره فعالیتهای اقتصادیشان را چگونه تعریف کنند؟ به هر حال رسانه تصویری میخواهد اقتصاد خودش را تأمین کند. از طریق چه فعالیتهایی؟ آیا سفارشی میگیرد؟ آیا آگهی بازرگانی پخش میکند.

• زمانی که ما طرح مدریت از ماهواره را در مجلس مطرح میکردیم که خبر هم دارید سفت و سخت میگفتم این باید تصویب شود. نگاه صفر و یکی هم نباید به ماهواره کرد. اگر شما میخواهید نگاه صفر و یکی کنید خودتان ماهواره میفرستید. اصلا افتخار هم میکنید که این کار را میکنید. خوب اگر ماهواره بد است. بالاخره این طرف هم بد است. ولی دارید مدیریت شدهاش را اینها مخالفت میکردند به رغم اینکه در قانون چهارم هم آمده بود در برنامه چهارم و علت مخالفتشان یک روی داشت و یک زیر. حالا من به رو کاری ندارم. رو همین حرفهاست. یعنی بلافاصله یک نواری پخش کردند بین نمایندهها که مثلا ماهوارهها اینقدر فاسدند و اینقدر فلانند. این روشی است زیر همین پخش آگهیهای بازرگانی است. یعنی این که احساس میکردند که یک منبع مالی هنگفتی را از دست میدهند.

• ولی اگر بخواهد یک رسانه خصوصی دغدغههای ایدئولوژیکی عام هم داشته باشد، واقعا با دغدغههای عام ایدئولوژیک میشود ادامه فعالیت داد؟ یعنی آن فعالیتها آن نیاز مالی با صرف اهداف ایدئولوژیک قابل جمع است. یعنی ما بیشتر این بحث را میکنیم، پرداختن به حقوق فرهنگی مردم سوبسید میخواهد. رسانه خصوصی هم که نمیتواند از سوبسید بهره ببرد. آنوقت اگر بخواهد خودش را در اختیار منافع حزبی و جناحی قرار دهد، از آن اهداف عام هم ممکن است دور شود. این اهداف عام که صرفا هم سیاسی نیستند، فرهنگی هم هستند، اخلاقی هم هستند، معنوی هم هستند. من هنوز سوالم به قوت خودش باقی است که آن اهداف فرهنگی، اخلاقی و معنوی عام و مربوط به گفتمان انقلاب اسلامی با این محدودیتهای مربوطه و معطوف به منابع مالی چگونه جمع میشود؟

• یک نهادی تعبیه و تعریف میشود که فراقوهای هم هست، سعی میشود از شخصیتهای حقیقی هم استفاده شود، از آن نهادهایی که متولی ارزشها هستند هم افرادی حضور داشته باشند. بالاخره فعالیتهای اقتصادی هم تا حدودی تعریف شده است که باز به آن اهداف اقتصادی و حتی اخلاقی و فرهنگی ما آسیب وارد نکند.

• آیا یک همچین رسانهای در یک همچین شکلی در یک همچنین محدودیتی، قدرت رقابت با رسانه ملی خواهد داشت؟ و آیا به مرور زمان از بین نمیرود؟ مثل خبری از روزنامههایی که تأسیس میشوند که قد علم کنند، پشتیبانی خوبی هم دارند، بعد از مدتی بنابه دلایل عمدتا اقتصادی تعطیل میشوند. آنها میگویند بالاخره ما بایستی یک قدرت مانوری داشته باشیم. قدرت مانور اقتصادی هم به آن صورت نداریم و چشممان به آگهی دولتی دوخته شده و دولت هم خوب بالاخره تمام این دستش است و هر از چند گاهی آنرا شل و صفت میکند. این را چکارش کنیم؟ یعنی هدف اولیهای که ما را بر آن داشت که یک رسانه تصویری خصوصی راه بیندازیم، آیا با توجه به محدوده توانشان، توان مالیشان، انسانیشان، پایگاههای تحت پوششان و حالا کلیه تجهیزات و منابع و امکانات، آیا آن رقابت به دست میآید؟ خوب برای این فکری کردید؟ و فکر نمیکنید نهایتا به تعطیلی میکشد یا باز یک غول دیگری در کنار این غول ایجاد میشود؟ ادغام این شبکههای خصوصی و باز اینکه دوتا شود.

• پیشنهادی که ما داشتیم گفتیم که بالای سر این رئیس صداوسیما یک شورای سیاستگذاری باشد و این شورای سیاستگذاری هم در چارچوب قانون اساسی باشد. استراتژیستهای فرهنگی یا نظریهپردازان فرهنگی، آشنایان به حوزه حضور داشته باشند و متناسب با شرایط روز طراحی کنند، اسراتژیکها و راهکارها را مشخص کنند و رئیس صداوسیما را موظف بکنند که در این چارچوب حرکت کند. یک اتاق فکر نظری – کاربردی و راهبردی که متأسفانه به دلیل اینکه تا حدودی قدرت مانور رئیس صداوسیما را محدود میکرد آنها سعی کردند این طرح تصویب نشود. آیا فکر نمیکنید یک راه حداقل میان مدت میتواند همین باشد؟ که دیگر نیاز به تصویب قانون هم ندارد.

• شخصا معتقدم این نگاه یکطرفهای که رسانه به بحثهای سیاسی جناحی کرده، مسائل سیاسی فراجناحی، یک مقداری اقبال مردم را به سمت شبکههای ماهوارهای ارتقا داده و احتمال این گرایش سیاسی به گرایش غیرسیاسی هم سرایت پیدا کرده.

• ما بیاییم یک آسیبشناسی جدی بکنیم، رسانه ملی را و پیشنهادهای کاربردی بدهیم که نیاز به آن تغییرات اساسی هم نداشته باشد. مثلا یکی از این پیشنهادات همین شورای سیاستگذاری بود که میتواند در چارچوب خود قانون اساسی انجام گیرد. یک مقداری برخوردهای سیاسی و جناحی خاص را تقلیل ببخشیم از طریق همین شورای سیاستگذاری و حتی اگر قرار است در نظارت یک سازوکار جدید تعریف شود، یک تدابیر جدیدی اندیشیده شود. یعنی واقعا اگر قرار است این رسانه در خدمت اهداف اخلاق و معنوی و ارزشی نظام باشد. مکانیزمها هم باید متناسب با آن شکل بگیرد. از سوی دیگر هم در این شورای نظارت ما نهادهای مدنی را ببینیم، هم نهادهای مدنی را فعال کنیم که این نظارتها صورت گیرد. ما نمیخواهیم طرفداران این قضیه باشیم که قدرت رقابت داشته باشیم با آن برنامههای مستهجن و برنامههای جهتدار خاصی که شبکههای دیگر دارند، اصلا جزء مرام ما نیست، اهداف و خواستههای ما نیست. اما حداقل در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، به لحاظ محتوایی رسانه عمل کند.

• شخصا معتقدم اگر رسانه ملی ما اخلاقیتر عمل میکرد، انسانیتر عمل میکرد، فراجناحیتر عمل میکرد، فراقوهای عمل میکرد، شاید ما امروز خیلی از این مسائل را نداشتیم. شاید نیاز به تأسیس شبکههای خصوصی را نداشتیم. اما با توجه به روندی که طی شد، با توجه به شرایطی که بود، اختیاراتی که داشتند و منابعی که در اختیارشان بود.

• در کنار اصلاح صداوسیما سراغ آن رسانه خصوصی هم برویم.

• مکانیزمها را، یعنی خود رسانه خصوصی را من اینطور تعریف میکنم، یک مکانیزم نظارتی داریم، خود رسانه خصوصی هم بشود یک مکانیزم نظارتی، یعنی چککننده باشد، در واقع یک ضمانتبخشی باشد برای نظام، یعنی تمرکز ممکن است یک تبعاتی داشته باشد، این تمرکز را بشکنیم که با نظارتهایی و با مردمی کردن رسانههای تصویری، این سازوکار نظارتی را پررنگ بکنیم که آن احساس کند رقیب جدی دارد.

• تنوع اگر بیشتر شود گرایش به ماهواره کمتر میشود. البته این تنوع یک تنوع جهتدار باشد، ما طرفدار تنوع جهتداریم اما طوری نباشد که از آن آرمانها و چارچوبها عدول کنیم، چون من همیشه گفتهام انسانها را باید عاقل پنداشت. خود انسانها مقایسه میکنند، بعضیها فکر میکنند که ما مکانیزمهای نظارتی را پررنگ میکنیم. که افراد برنامههای مستهجن زیاد نگاه میکند وجدانش سیخش میزند. خیلیها را دیدم که وقتی برنامه خوب، پاک و معنوی ببینند جذب میشوند و این هم نکتهای است که باید به آن توجه شود. یعنی الان اگر رسانه ما اخلاقی عمل کند، معنوی عمل کند تا کنون عمل کرده باشد، جایگاه خودش را پیدا کرده است.
• تلویزیون خصوصی راه اندازی شود، ربطی هم به سازمانهای تحت پوشش، نهادهای تحت پوشش، تشکلهای تحت پوشش نداشته باشد، حالا یا با پخش خبر یا بدون پخش خبر. حالا بدون پخش خبر باشد حالت سوم، با پخش خبر میتواند حالت چهارم باشد. ممکن است اینرا بگوییم که چون این پخش جز جنبه سیاسی و امنیتی دارد، خوب بیشتر برویم به سمت بدون پخش خبر، به نظر من پیشنهاد سوم و چهارمتان علیالقاعده با آن مبنای اولیهتان سازگاری دارد، یعنی آن دو راه در واقع اگر قرار است شبکه خصوصی راه اندازی شود چون فرقی نمیکند، تفاوتی نمیکند، همین الان هم تا حدودی اینطور است، حالا میگویید مدیریتش، باز هم از حالت ملی بودنش خارج میشود، چه فرقی میکند. حالا مثلا مدیر منصوب تحت نظارت رئیس صداوسیما باشد یا مثلا یک جهاد دانشگاهی باشد. زیاد تفاوتی نمیبینم. ضمن آنکه آنها یک تخصصی دارند به هر حال یک صلاحیت هایی دارند، یک تجربهای دارند و آنها ندارند.

• مخصوصا برای اینکه جنبه امنیتش کمتر باشد، پیشنهاد سومتان میتواند قابل تأملتر باشد.

• تفسیر قانون اساسی بر انحصار صداوسیما تأکید میکند. اما در متن قانون اساسی انحصار نیست و میشود با سیاستهای کلی اصل 44 آنرا حل کرد.

• وقتی صحبت از صداوسیما میشود، ضرورتا نباید معادل مفهوم برودکست تصور شود، برودکست 30 سال پیش معادل رادیو تلویزیون فعلی بود. اما الان مفهوم گستردهتری دارد و الان از طرق دیگری کار رسانه انجام میشود. مانند تلویزیون وب.

• مدل فعلی که در حوزه مطبوعات وجود دارد، در حوزه رادیو تلوزیون که برای نظام حساس است می تواند بستهتر باشد. هم امکان دارد. اما من شخصا اعتقاد دارم در حوزه صداوسیما هم باید تکثر داشته باشیم.

• در حوزه منافع ملی و امنیت ملی با نگاه متکثر بهتر تأمین میشود، باری بوزان در مکتب کپنهاگ که به حوزه امنیت ملی میپردازد معتقد است ما هر چه شرایط را امنیتیتر کنیم، جز اینکه ضد امنیتی بشود، نتیجهای ندارد و حتی اگر با نگاه امنیتی هم نگاه فرهنگی به موضوع نگاه کنیم تکثر بهتر است.

• ما در بسیاری از موضوعات مدرن از جمله رسانه با تأخر فرهنگی مواجه هستیم. وقتی در مهد تکنولوژی، پدیدهای متولد میشود. همپای با آن قانون و نظام آن شکل میگیرد و فهم ما حالت کاریکاتوری نسبت به رسانه دارد.

• یکی از مشکلات فعلی رادیو تلویزیون ما این است که به اندازه کافی نیروی توانمند و متخصص فنی ندارد و به همین دلیل برنامههایش اینقدر ضعیف است و البته بخشی از مدیران توانمند هم حذف شدهاند.

• در دنیا روزنامهنگاران و خبرنگاران متخصص از کارشناسان وزارت خارجهشان بهتر میفهمند و اطلاعات بیشتری دارند. اما در ایران دانش و تخصص خبرنگاران بسیار پایین است، ما در ایران از نظر فنی و نیروی تخصصی امکان تکثر رسانهها را نداریم، هیچ کشور دنیا به انداز ما روزنامه سراسری ندارد، و فقر محتوا یکی از موانع جدی است.

• چرا در رسانه و فرهنگ آمایش سرزمین نداریم، مثلا تهران چند سینما نیاز دارد؟ چه ساختاری، رسانه تابع جمعیت است یا تابع فاکتورهای دیگر. ما الان چند شبکه نیاز داریم.

• بعضی مواقع در صداوسیما ما برای دکمه کت دوختیم، فردی مثلا علاقه قرآنی داشته ما برای استفاده از او شبکه قرآن راه انداخیتم یا در موضوعات دیگر، نه اینکه از مطالعه نیازها به تأسیس شبکه برسیم. مثلا در دوره سازندگی، من در ارشاد بودم. آقای هاشمی میخواست روزنامه داشته باشد تا حرفهای دولت منعکس شود، آقای وردینژاد مدیرعامل ایرنا هم میخواست روزنامهای باشد تا کارکنان ایرنا بعدازظهر در روزنامه دیگری کارنکنند و روزنامه ایران ایجاد شد. حالا ممکن است بعدها خوب شده باشد و فلسفهای هم برای آن ارائه شود.

• از نظر منافع ملی، تئوری متمرکز رسانهها قابل دوام نیست، ما واحدی جدا از دنیا نیستیم. هزینهای که ما برای کنترل رسانهها (ICT) میگذاریم تا حدی میتواند افزایش یابد. در نهایت ما به مدل شوروی میرسیم. یکی از علتهای فروپاشی شوروی این بود که برخلاف آمریکا که هزینه فناوری نظامیش را با تجاری کردن آن برگشت میداد شوروی هزینه نظامیاش برنمیگشت و در نهایت کم آورد، ما هم همین شکل، تا کی میتوانیم هزینه بدون بازگشت برای کنترل انجام دهیم. آخر این راه کره شمالی است با این تفاوت که جامعه ما مثل کره شمالی نیست و با جهان ارتباط دارد، نمیشود مثل کره شمالی اداره شود، عقل اقتضا میکند مسیر را عوض کنیم و به سمت تکثر برویم.

• نگاه تهدیدی – امنیتی در مدلهای جدیدی امنیتی مانند امنیت فراگیر محکوم به شکست است،

• مسیری که چینیها رفتند را نمیتوانیم برویم، آنها سیستم عامل و همه اجزا را خودشان در حال ساخت هستند. اما ما که در آن ابعاد نیستیم ما نرمافزارها، فایروالها را از بیرون میگیریم، در این شرایط و اینترنت ملی و مجزا از جهان بیمعناست، جدا از بحث سختافزار که در حال آی.پی.بیس شدن است و همه اجزاء و تجهیزات در شبکه اینترنت فعالیت میکند.

• اگر این فضا ادامه پیدا کند، دیر یا زود ما دچار فروپاشی میشویم.

• از نظر اقتصادی، چون موسسا

]]>