صدق، گزاره، مجموعهای، کاذب، معیاری، بلانشارد

صدقی شروط لازم و کافی صدق هر گزارهای را بیان میکند.
2. بنا به نظریه انسجام صدق ، صدق هر نظریهای به انسجام آن با نظام باورها است.
3. صدق یک نظام در مثال مذکور برای من به انسجام آن با باورهای من است.
4. در مثال مذکور ما با دو نظام کاملاً منسجم مواجه میشویم.
5. نظریه انسجام صدق نمیتواند بگوید کدام یک از این دو نظام صادق و دیگری کاذب است.( از 2، 3 و 4 ).
6. بدیهی است که یکی از این دو نظام منسجم صادق اند.
7. پس نظریه انسجام صدق نمیتواند شرط کافی صدق را برآورد. ( از 1 ، 5 و6 ).
8. پس نظریه انسجام شرط کافی صدق نیست. ( از 1 و 7 ).
1-6-3. پاسخ بلانشارد
پاسخ بلانشارد به این اشکال با قدری عبارت پردازی از جانب ایشان همراه است. اما ظاهراً آنچه که میخواهد با این عبارات بیان کند این میباشد که مقدمه چهارم استدلال را ما قبول نداریم؛ چرا که در واقع چنین فرضی هیچ وقت پیش نمیآید و لذا دو نظام کاملاً منسجم و جامع آن هم راجع به خواب و بیداری نداریم و از این رو به تالی فاسدِ این اشکال دچار نمیشویم. به نحو اجمالی، ایشان جواب را این گونه بیان میکند که خواب و بیداری دو گونه مختلف میباشند، ما این گونه میفهمیم که خواب دیدهایم و یا توهم کردهایم که وقتی ما از خوابی که رویای روشنی در آن دیدهایم بیدار میشویم، در لحظه اول، شگفت زده میشویم، نمیدانیم که این خواب است یا واقعیت؟ اما صرف وضوح این رویا سبب نمیشود که ما بگوییم آن واقعی است چون ما متوجه محیط اطراف خودمان میشویم: قفسهی لباس پنجره اتاق خوابمان و صدایی که آشنا است به گوشمان میخورد و… لذا شواهدی که منجر میشد که توهم کنیم که شاید خواب واقعیت دارد، از بین میرود و ما واقع را میشناسیم یعنی این تشخیص را میدهیم که آنچه در خواب دیدهایم سازگار با جهان روزمره یمان نیست، لذا میگوییم که ما یک رویا دیدهیم که این حکم لازمه منطقی سلامت عقل است! و هرکس با این شواهد اگر هنوز نتواند این تشخیص را بدهد، ناشی از عدم سلامت عقل او میباشد و … لذا هرگز خواب و بیداری برابر نیستند. (Blanshard, 2001, pp 119-120)
7-3. اشکال تعیین
اشکال تعیین182، مهمترین اشکال وارد شده به نظریه انسجام صدق، به علت جدایی مفروض او بین باور و واقعیت است. این اشکال را اولین بار راسل مطرح کرد (Russell, 1907, pp 28- 37) و پس از آن در اکثر کتبی که به نظریه انسجام صدق اشاره کردهاند، مفاد و یا تقریری از این اشکال را به اجمال بیان میکنند و این نظریه را با چالشی حل نشدنی مواجه میبیینند و از این رو، روی از آن بر میتابانند. به نظر میرسد که تقریر کنندگانِ اکثر اشکالالات مختلفی که در این فصل به آن پرداختهایم، در حقیقت تقریرهای دیگری از اشکال جدایی باور با واقعیت که راسل بر آن انگشت گذاشته است را بیان کردهاند و به نحوی وام دار ایشان اند. به هر حال ، راسل، در مقالهاش به نام « در باب ماهیت صدق»، در بخش اول آن، به این بحث میپردازد و به این نظریه چند اشکال وارد میکند. لب حرف ایشان در باب این اشکال این است که این نظریه نمیتواند توضیح بدهد که به چه معنایی امکان دارد که راجع به حکمی که ناظر به یک امر جزئی است، ما بگوییم که آن صادق است و در چه حالتی بگوییم کاذب است؛ یعنی ما معیاری برای نشان دادن صدق یا کذب امور جزئی در این نظریه نداریم؛ چرا که انسجام گرایان راهی برای تشخیص مجموعه معین و مشخص از گزارهها ندارند که بگویند این امر جزئی چون با این مجموعه منسجم است، صادق است؛183 چرا که هر گزارهای حتی خیالی ( تأکید از من است) به مجموعهای منسجم، تعلق میتواند داشته باشد. مگر اینکه ایشان در پاسخ راهی را انتخاب کنند که آن راه با نظریه ایشان در تضاد و ناسازگاری باشد و رنگ و بوی مطابقت و در نظر گرفتن ویژگی ابژکتیو خارجی را بدهد. بنابراین اشکال، مخالفان نظریه انسجام میتوانند چنین استدلال کنند که: 1. گزاره « اسقف استوبس به جرم قتل به دار آویخته شد.» در انسجام با یک مجموعهای از باورها است. 2. گزاره « اسقف استوبس در رختخوابش فوت کرد.» نیز با مجموعهی دیگری از گزارهها در انسجام است، اما گزاره اول را هیچ کس در حق اسقف استوبس صادق نمیداند؛ چرا که با واقعیت تجربی دمساز نیست، هرچند که این گزاره در انسجام با مجموعهای از باورها است. این اشکال به انسجام گرایان میگوید که شما معیار و دلیلی برای اینکه بگویید که گزاره اول کاذب و گزاره دوم صادق است را، ندارید. از این رو، به نظر راسل، این نظریه نمیتواند کذب حکم را در احکام جزئی تبیین کند؛ به عبارت دیگر، مخالفان میتوانند بگویند که هر گزارهی خیالی میتواند با مجموعهی منسجمی سازگار باشد. گزاره « اسقف استوبس به جرم قتل به دار آویخته شد» گزارهای کاذب در واقعیت است اما میتوان یک جهانی را خیال کرد که کمتر از این جهانِ ما که در آن این گزاره صادق است، منسجم نباشد اما آن جهان، دارای یک مجموعه منسجمی از گزارهها باشد که این گزاره کاذب به آن جا تعلق داشته باشد که میتوان برای آن مجموعه چنین گزارههایی را مثال زد: « همه اسقف ها قاتل هستند» و « اسقف ها عموماً دار زده میشوند». پس درست همان طور که ما یک مجموعهی منسجم از گزارهها را داریم که واقعاً صادق هستند که گزاره « اسقف استوبس در رختخوابش فوت کرد » به آن مجموعه تعلق دارد، چنین مجموعه منسجم مذکوری هم داریم که گزاره کاذب به آن تعلق دارد و انسجام گرا نمیتواند، یکی از این مجموعهها را تعیین و مشخص بکند یا به تعبیر راسل نمیتواند تبیینی برای خطا بودن یکی از این گزارههای جزئی اقامه کند. پس بنابراین اشکال هر گزار های میتواند بنا بر نظریه انسجام صادق باشد؛ چرا که هر گزارهای میتواند عضوی از یک مجموعه منسجم باشد. مقدمه دوم ایشان این است که این امر، خلاف شهود ما است؛ چرا که ما گزارهای کاذب هم داریم؛ پس این نظریه باطل است. میتوان به صورت خلاصه این استدلال را به نحو ذیل تقریر کرد:
1. بدیهی است که برخی گزارهها کاذب اند ( چرا که واقعیت تجربی، برخلاف آنان میباشد).
2. صدق یک گزاره در نظریه انسجام، به انسجام آن گزاره با مجموعهی باورهای دیگر است.
3. هر گزارهایی میتواند، در انسجام با مجموعهی مشخصی از باورها باشد.
4. پس هر گزارهای ( بنا به نظر انسجام صدق ) میتواند صادق باشد ( از 2 و 3 ).
5. نتیجه «4» با فرض « 1» در تناقض است.
6. پس نظریه انسجام صدق باطل است. ( از 2و 5 ، ب.خ ).
انسجام گرایان نمیتوانند بگویند که ما مقدمه دوم را طوری تفسیر میکنیم که بتوانیم بگوییم که برخوردار از دلیلی برای اینکه قائل به کذب گزاره اول و صدق گزاره دوم شویم، هستیم؛ چرا که از منظر ما گزاره دوم با واقعیات عینی مطابقت دارد و با آنها سازگار است، درحالی که گزاره اول این ویژگی را ندارد؛ اما راسل میگوید که انسجام گرایان نمیتوانند اینگونه جواب بدهند، مگر اینکه با ارائه چنین جوابی، تناقضی در دیدگاه خویش به وجود بیاورند. انسجام گرایان در جواب میگویند که نظام مشخص و معین، جامع ترین نظام است، اما این سخن ایشان مبنای موفقی برای پاسخ به اشکال تعیین نیست؛ چرا که ایشان تنها میتوانند جامعیت را برحسب اندازه نظام تعریف کنند، و این برای پاسخ به اشکال تعیین کافی نمیباشد، چرا که آن را ربط به این واقعیت خاصِ خارجی نمیدهد، مگر اینکه مراد از جامعیت را طوری بیان کنند که با دیدگاه ایشان در تعارض باشد و از این منظر به اشکال پاسخ بگویند: فی المثل انسجام گرایان نمیتوانند راجع به جامع ترین نظام چنین بگویند که آن از گزارههایی تشکیل شده است که مطابق با واقعیت اند، به علاوه ایشان دلیلی بر اینکه چرا دو یا چند نظام نمیتوانند به یک اندازه وسیع و گسترده باشند را نیز ندارند.
معیارهای دیگری نیز برای نظام معین و مشخص انسجام گرایان ارائه دادهاند که آنها نیز ناتوان برای حل مشکل تعیین هستند. برخی از این معیارها عبارت اند از: سادگی، کفایت تجربی، کارایی عملی، قدرت تبیین کننده گی و … ؛ اما با وجود این معیارها، باز هم، به نظر میرسد که ایشان دلیلی برای اینکه چرا دو یا چند نظام نمیتوانند دارای این معیارها به یک نحو باشند را ندارند.
1-7-3. سخن برادلی
احتمالاً تفطن برادلی بر این اشکال بود که وی را منجر کرد که بگوید: « صدق، برای اینکه صدق باشد، باید صدق چیزی باشد و آن چیز خودش صدق نیست.» (Bradly, 1914, p 325)
این بیان ایشان را معرفت شناسان معمولاً این گونه تفسیر کردهاند که این سخن مستلزم پذیرفتن نظریهای مانند نظریه مطابقت برای صدق است و از این رو نظریه انسجام گرایی میتواند صرفاً معیاری برای انسجام تلقی گردد که با این راه هم میتوانیم به اشکال راسل پاسخ بگوییم و ربط واقعیت با باور را درست کنیم و هم اینکه از نظریه انسجام صدق، برای خود هرچند نه به عنوان ماهیت صدق بلکه حداقل به عنوان معیاری برای آن استفاده کنیم.
1-1-7-3. نقد بلانشارد بر برادلی
بلانشارد، فیلسوف آمریکایی، به هیچ عنوان این گریز گاهی که برادلی برای مصونیت نظریه انسجام گرایی صدق آورده است نمیپذیرد، از این رو استدلالی بر علیه آنچه از سخن برادلی، در میان معرفت شناسان برداشت شده است میآورد و میگوید که لازمه قبول نظریه انسجام گرایی در توجیه184 معتقد شدن به نظریه انسجام در صدق است؛ یعنی نظریه انسجام توجیه منجر به نظریه انسجام صدق، میشود. استدلال ایشان بر این مدعا را بدین گونه میتوان تقریر کرد:
1. میتوان فرض کرد که انسجام با مجموعهای از باورها معیار صدق است، اما خود صدق عبارت از مطابقت با واقعیت عینی است.
2. لکن اگر صدق مطابقت با واقعیت عینی باشد، انسجام با مجموعهای از باورها نمیتواند معیار صدق باشد؛ چرا که در این صورت تضمینی برای این امر وجود ندارد که مجموعهای کاملاً منسجم با باورها، با واقعیت عینی مطابقت داشته باشد؛ از این رو که ارتباطی بین وجود مجموعهی منسجمی با باورها، با مطابقت آن باورها با واقعیت عینی وجود ندارد.
3. اما انسجام با مجموعهای از باورها، معیار صدق است.
4. پس صدق نمیتواند مطابقت باور با واقعیت باشد. (Blanshard, 1939, p 268)
2-1-7-3. نقد رشر بر بلاشارد
رشر185، استدلال بلانشارد را در رد چنین تلفیقی میان نظریه مطابقت و نظریه انسجام صدق نمیپذیرد. (Rescher, 1973) ایشان با تمییز دو گونه معیار برای صدق- خطا پذیر و خطا ناپذیر- میگوید که بلانشارد بین این دو خلط کرده است. استدلال ایشان اگر انسجام معیار خطاناپذیر بود، منتج میشد اما چون این گونه نیست، پس استدلال ایشان منتج نیست. ایشان با توجه به مقدمه «1» اشکال خویش را وارد نمود. فرض ما در استدلال این بود که انسجام با مجموعهای از باورها معیار صدق است. اما بلانشارد متفطن اشکال در استدلالش نشد که این فرض در صورتی منجر به منتج شدن استدلال میگردد که این معیار، معیار خطا ناپذیری برای صدق باشد، اما به سختی میتوان قائل به این فرض شد که انسجام با مجموعهای از باورها، معیار خطا ناپذیری برای صدق است. علت این امر که چرا استدلال عقیم میشود این است که اگر بگوییم انسجام با مجموعهای از باورها صرفاً معیار خوبی برای معیار و محک زدن صدق گزاره میباشد، اما این معیار خطا پذیر است؛ آنگاه مقدمهی « 1» استد لال ایشان را ما نمیپذیریم. رشر میگوید که ما باید بین معیار خطا پذیر و معیار خطا ناپذیر تفکیک انجام بدهیم، آنچه اگر با ماهیت صدق مغایر باشد، به آن لطمه میزند، معیارخطاناپذیر است که تضمینی است؛ اما اگر امری معیار خطاپذیر بود، دیگر ضرورت ندارد که بتوان با آن به ماهیت صدق نقب زد و ماهیت صدق تعهدی به ارائه چنین معیاری ندارد، هرچند که کشف و به کارگیری چنین معیاری غالباً آسانتر است. اما بین این معیار خطاپذیر با ماهیت صدق، ارتباط منطقی ِضروری وجود ندارد. به تشبیه جانسون نسبت این دو معیار مانند این است که اگر ما اسیدی بودن مادهای شیمیایی را به داشتن PH دقیقاً کمتر از 7 تعریف کنیم، از این تعریف برمیآید که معیار خطاناپذیر اسیدی بودن ماده، داشتن PH دقیقاً کمتر از 7 است، اما اینکه هر مادهی اسیدی کاغذ تورنسل را قرمز میکند، معیاری خطاپذیر است که تقریباً در همهی موارد درست است و ما به آسانی میتوانیم از آن استفاده کنیم اما ماهیت اسیدی بودن، چیز دیگری است؛ (Johnson, 1992, p 26) اینجا هم نیز از دیدگاه رشر، ما میتوانیم قائل به این شویم که ماهیت صدق، مطابقت با واقع است و تنها معیار خطاناپذیر آن را هم مطابقت بدانیم ولی در عین حال از انسجام به عنوان معیاری خطاپذیر برای صدق استفاده کنیم. این لب مطلبی است که رشر در نقد بلانشارد میگوید. رشر با دست گذاشتن بر اینکه این معیار خطا پذیر است، از پذیرش استدلال بلانشارد سر باز میزند؛ چرا که میتوانیم بگوییم از این معیار میتوان به مطابقت نقب زد، هرچند این نقب زدن به صورت خطا ناپذیر نیست و از آنجا که دیگر بین این معیار با تعریف صدق به مطابقت تنافی وجود ندارد، به مشکلی برنمیخوریم؛ از آنجا که امکان دارد فرد بگوید که با این معیار غالباً به مطابقت گزاره با ویژگی عینی میرسم و با این کار هم اشکال راسل را پاسخ دادهایم و هم اینکه نظریه انسجام خویش را حداقل به عنوان معیار خطاپذیر حفظ کردهایم.
3-1-7-3. نقد هاک بر نقد رشر

]]>