فایل – تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۵۰

0 Comments

به نور معرفت روشن‌تر از خورشید و ماهم ساز
با شراق رخت مستغنی از باغ جنانم کنبه اشراقی که از نور رخت صبح ازل کردی
الاهی وار تا شام ابد روشن روانم کن[۳۵۱]

«أطْفِئ السِّراجَ فَإنَّ الصُّبْحَ قَدْ طَلَع»
سراج که در لغت به معنی چراغ است در اصطلاح، رمزی از عقل فعال یعنی مدبر عالم ناسوت دانسته شده است [۳۵۲] و برخی منظور از سراج را چراغ عقل و چراغ قلب دانسته اند و منظور حضرت از این سخن این است که عارف سالک وقتی به این مرحله از وصول رسید می باید از هر چیزی که منشا ضیق حوصله و مبداء دهشت و موجب تحیر و در نتیجه مناط شوق و شعف و طلب زیادتی است، پرهیز کند. چرا که این مرحله‌ای است که حقیقت توحید به عیان آمده و لذا چه نیاز به بیان است و وقتی حقیقت توحید به مشاهده در آمده چه حاجت به مکالمه و توضیح و تبیین است. به تعبیری وقتی نور توحید طلوع کرد وصبح صادق رخ نمود به هیچ رو به چراغ عقلی و حتی بارقه قلبی نیاز نیست. چرا که سالک به مقام ولایت بار یافته است[۳۵۳].
دانلود پایان نامه
حیدر آبادی در شرح کلام امیر کلام آورده است: یعنی بگذر از طلب طریق بیانی و فرونشان چراغ بی فروغ عقلی که آن بالنسبه الی نور الحق مثل سراج است بالنسبه الی الشمس و طلوع کرده است مباشیر نور حق مثل نور صبح.
جمع بندی و نتیجه گیری
مراد از حقیقت در این حدیث شریف، توحید و مراتب باطنی آن است که در مقام سرّی و مافوق آن برای سالک مسالک معرفت و نفوس شریفه حاصل می‌شود و چگونگی نائل آمدن به این باطن توحید که همان حقیقت است چرا که توحید را ظهری است و بطنی تا هفت، هفتاد، هفتصد بطن یا بیشتر چنان که قرآن مطابق آنچه از مشکات ولایت وارد است، نیز چنین است.
و منظور حضرت علیه السلام که فرمود مالک و الحقیقه، اشاره به همین مراتب علیا و درجات قصوای توحید است و عنقای مُغرب و محبوب دلربایی که شکار «کس» نشود تا چه رسد به هر کس. چنان که قطره محیط به دریا نمیشود و ذرّه به کنه آفتاب باز نمییابد.
پس این که حضرت علیه السلام میفرماید مالک و الحقیقه یعنی کسی که در مرتبه عینالیقین و حتی حقالیقین است یعنی کسانی که در مقام قلب یا روح هستند نیز به کنه حقیقت دست نمییابند بلکه این مرتبه مخصوص صاحبان مقام ولایت است.
و مراد از «اولست صاحب سرّک» یعنی این که آیا من دارای مقام فوق مقام قلب نیستم؟ یعنی آیا من از ارباب مکاشفاتی که در مقام روحی و فوق قلباند و مستفید مقام اطلاع از اسرار روح و قطب اولیاء الاهیاند نیستم؟
و حضرت علیه السلام که میفرمایند: بلی ولکن یرشح علیک ما یطفح منی؛ مراتب و مقامات عالی جناب کمیل را تصدیق میکند و جناب کمیل را مستعد لمعات عقلیه و بوارق عقلیه و شوارق روحیه میداند امّا گو این که رسیدن به حقیقت توحید که مقام مشاهده انوار ذات است طالب استعداد و توشه و توان دیگری است و تنها صاحب مقام ولایت و نهایات یعنی مقام سرسر بلکه سرالاسرار را میسور و مقدور است. و گو این که جناب کمیل هنوز توجه تامّ به حضرت ربوبیت و انقطاع تمام به بارگاه احدّیت پیدا نکردهاند. و لذا حضرت علیه السلام میفرماید، لازم است مدتی لمعات توحید و عرفان از صاحب جمیع انوار توحید و صاحب ولایت مطلقه به نهج تدریج افاضه شود تا استعداد و صلاحیت و قابلیت اتصال به عالم قدس حاصل آید.
«او مثلک یخیب سائلاً». اگر بخواهیم و بتوانیم برای فقرات گوناگون حدیث نقطه اوج تعیین کنیم به نظر صاحب این قلم، این سؤال مطلب کمیل از نقطه نظر سلوکی میتواند نقطه اوج باشد چرا که جناب کمیل از محضر مقام کامل مکمّل که مقامش مقام تمکینی و استقامت و مقام هدایت و افاضت است، به نحو استفهام انکاری میپرسد مگر نه این است که با اندک جذبه و تفضل خضر راه حجب و استار از صفحه ضمیرم برداشته میشود و مستعد وصول به مقام و مرتبه اعلی میشوم؟ و مگرنه این است که فلسفه امامت و ولایت دستگیری و هدایت طالبان و طریق حقیقت است؟ و امثال سالکان مسالک ولایت و نهایت است؟
به تعبیری دیگر منظور کمیل از «مثلک» از یک سو در اشاره به امام صاحب کشف و الهامی است که لبریز از حقایق است و از سوی دیگر منظور شخصیتی است که عطایش را نهایتی نیست و در حالت تجرد و راز و نیاز با معبود نیز سائل را به حرمان نگذاشته و انگشتر خود را عطا کرده است و لذا حضرت علی علیه السلام اجابت کرده و اقدام به جواب از سؤال فرموده است.
«الحقیقه کشف سبحات الجلال من غیر اشاره». حقیقت عبارتست از مشاهده بدون حجاب انوار جلال سلطان احدیث است بدون اشاره به مظاهر جمال حق. به تعبیری نیز حقیقت عبارتست از ظهور و انکشاف انوار جلال ذات اقدس نورالانوار بدون تحقق اشارهای از اشارات حسّیه، عقلیه، قلبیه یا روحیه است.
از آنجا که ما در تفسیر حدیث شریف چنانکه اشاره شد هر فقره از حدیث را ناظر به بیان مرتبه و مرحلهای خاص از مقامات اهل یقین از اهل بدایات تا اهل نهایات میدانیم، این فقره از حدیث شریف را ناظر به منتهای مقام اهل بدایات و سفر من الخلق الی الحق و مقام نخست از مقامات و درجات اهل نهایات میدانیم بر این اساس معنای سلوکی حدیث چنین خواهد شد:
حقیقت عبارت است از این که سبحات جلال و پرده های انوار جلالی حضرت حق از روی قلب عارف سالک کنار زده شود و عاشق از حجاب امنیت رهایی یابد، پرده اغیار و خودبینی و خودنمایی که مانع چشم حقیقتبین است را برطرف نماید تا حقیقت خود آشکار گردد بدون حجاب ظلمانی و حتی نو

رانی و بدون هر نوع اشارهای که شائبۀ هرگونه مادّیت داشته باشد.
کمیل پس از شنیدن پاسخ امیر کلام علیه السلام عرض میکند: زدنی بیاناً:
یعنی:

اَلا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکّر ز منقار
سخن سر بسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *