روانشناسی

پایان نامه روانشناسی با موضوع مدل بازداری رفتاری

مدل بازداری رفتاری

در رابطه با اختلال هراس اجتماعی صفات خلقی بیش از هر مبحث دیگری مورد مطالعه قرار گرفته است، که اشاره به احتیاط، آرامش، ترسویی و از نظر رفتاری اجتناب در مواجه با محرک­های جدید دارد (کاگان و همکاران،۱۹۸۸؛ بورگر[۱] ۱۹۹۳). بازداری رفتاری در ۲۱ ماهگی نوزادان مورد مطالعه قرار گرفت، مشاهده علائم پیش ­بینی­کننده در سن ۴ ماهگی بیانگر پیشرفت زودهنگام این صفت است (کاگان و سنیدمن[۲]،۱۹۹۹). مطالعات مؤثر در آینده از طریق بازداری رفتاری در دوران اولیه کودکی ( ۳/۱ تا ۷ سالگی)، اثبات می­ کند این صفات منجر به افزایش ۳-۴ برابری خطر ابتلا به اختلال هراس اجتماعی در دوران کودکی میانه (هیرشفیلد[۳] و همکاران،۲۰۰۷) و نوجوانی (چرونیس_توسکانو[۴] و همکاران، ۲۰۰۹) می­شود. برقراری یک ارتباط نزدیک مخصوص با اختلال هراس اجتماعی در این مطالعات و نیز مطالعات همانند قبلی نشان می دهد که تأثیر بازداری رفتاری به طور خاص در اختلال هراس اجتماعی  قابل مشاهده است، بدین معنی که وجود این صفت، ارتباطی با پیشرفت هیچ اختلال اضطرابی دیگری ندارد (مایک[۵] و تلچ، ۱۹۹۸؛ اسکوارتز[۶] و همکاران، ۱۹۹۹). به نظر می­رسد ارتباط قوی­تری بین بازداری رفتاری و اختلال هراس اجتماعی تعمیم یافته نسبت به نوع تعمیم نیافته آن وجود دارد (اسکوارتز و همکاران، ۱۹۹۹؛ ویتچن و همکاران،۱۹۹۹)، که احتمالاً دلالت بر این دارد که ممکن است اختلال هراس اجتماعی تعمیم یافته نسبت به نوع تعمیم نیافته آن ارتباط بیشتری با امیال مزاجی داشته باشد.

 

۲-۱۵-۳: مدل کمبود مهارت های اجتماعی

براساس فرضیه کمبود مهارت­های اجتماعی، حداقل می­توان اختلال هراس اجتماعی را این گونه توصیف کرد که، بخشی از نتیجه یک­سری رفتارهای ناکافی یا نامناسب است که منجر به بروز برخورد های اجتماعی منفی می شود (کوران[۷]، ۱۹۷۷). نقش کمبود مهارت های اجتماعی در اضطراب اجتماعی در بیش از ۲۰ مطالعه مورد بررسی قرار گرفته است (لویتان[۸] و نردی[۹]، ۲۰۰۹)، اگر چه نتایج حاصله ناهماهنگ بودند. در حالی که مطالعه بر روی بزرگسالان و چندین مطالعه رفتاری دیگر نتایج متفاوتی مبنی بر تأثیر کمبود مهارت صفر یا حداقل را نشان می­ دهند (راپی و لیم،۱۹۹۲؛ وانکن و بگلز، ۲۰۰۸؛ استراهان[۱۰] و کانگر[۱۱]، ۱۹۹۸)، کاملاً واضح است که کودکان مبتلا به اختلال هراس اجتماعی در مقایسه با کودکانی که این اختلال را ندارند، مهارت­های اجتماعی کمتری دارند (لویتان و نردی، ۲۰۰۹، میرس[۱۲] و همکاران،۲۰۱۰،  ایندربیتزن _ نولان و همکاران،۲۰۰۷).

دو مشکل نظری قابل ذکر در مبحث نقش سبب شناسی در کمبود مهارت های اجتماعی در اختلال هراس اجتماعی عبارتند از: اول، مشکلی بزرگ در مجزا کردن مهارت های اجتماعی بر چگونگی رفتار شخص با دیگران. تقریباً در تمام مطالعات گفتن اینکه آیا شخص مبتلا به اختلال هراس اجتماعی در واقع قادر به بروز  رفتار شایسته نیست و یا اینکه به دلیل اضطراب ناتوان کننده عملکرد بدی دارد، غیر ممکن است. بر این اساس، برخی نویسندگان، اصطلاح نقص عملکردی را برای اشاره به برخی رفتارها، پیشنهاد می­ کنند (هوپکو[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۱).

جنبه مهم دیگر نقش کمبود مهارت های اجتماعی در پیشرفت اختلال هراس اجتماعی این است که آیا علت یا تأثیری برای اختلال هراس اجتماعی وجود دارد. چندین نظریه پرداز اختلال هراس اجتماعی همچون، راپی و اسپنس احتمال صحت هر دو مورد را می دهند (راپی و اسپنس[۱۴]، ۲۰۰۴). در نتیجه، ممکن است برای برخی افراد کمبود مهارت، تأثیر مستقیم بر تجربیات اجتماعی مخالف میل اولیه فرد را داشته باشد و برای برخی دیگر کمبود مهارت می تواند در طول زمان با توجه به رفتارهای اجتنابی، موجب توسعه عوامل حفظ کننده شود.

 

۲-۱۶: درمان های هراس اجتماعی

در درمان جمعیت هراسی هم رواندرمانی به کار می رود و هم دارودرمانی، و رهیافت های مختلفی را هم برای نوع فراگیر و موقعیت های عملکردی مطرح کرده اند. برخی مطالعات حاکی از آن است که کاربرد توام دارودرمانی و رواندرمانی نتایجی بهتر از هر کدام از این دو به تنهایی به بار می آورد، اما این یافته را نمی شود بر تمام موقعیت ها و بیماران قابل اطلاق دانست (سادوک و سادوک، ۱۳۸۷).

داروهای موثر برای درمان جمعیت هراسی عبارتند از: (۱) مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs)، (۲) بنزودیازپینها، (۳) ونلافاکسین (Effexor) و (۴) بوسپیرون (buspar). اکثر بالینگران از SSRI ها به عنوان اولین انتخاب برای درمان بیماران مبتلا به جمعیت هراسی فراگیر استفاده می کنند. از میان بنزودیازپین ها نیز آلپرازولام (Xanax) و کلونازپام (klonopin) در هر دو نوع فراگیر و اختصاصی جمعیت هراسی موثرند. بوسپیرون هنگامی که برای تقویت درمان با SSRI ها تجویز شود اثرات مفیدی از خود نشان داده است.

درمان موفق موارد شدید جمعیت هراسی با بهره گرفتن از هر دو نوع مهارکننده های منوآمین اکسیداز (MAOs) یعنی نوع برگشت ناپذیر نظیر فنلزین (nardil) و نوع برگشت پذیر مثل موکلوبماید (aurorix) و بروفارمین (consonar) گزارش شده است (سادوک و سادوک، ۱۳۸۷).

رواندرمانی برای نوع فراگیر جمعیت هراسی معمولاً شامل ترکیبی از روش های رفتاری و شناختی است، ازجمله بازپروری شناختی، حساسیت زدایی، تمرین در جلسات، و انواع و اقسام تکالیف برای خانه (سادوک و سادوک، ۱۳۸۷).

 

۲-۱۶-۱: درمان های رفتاری

درمان­هایی که بیشترین اثربخشی را بر روی بیماران مبتلا به هراس اجتماعی داشته اند، انواع شیوه های رفتاردرمانی هستند که در دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ ابداع شده اند و محور اصلی آنها مواجهه با عامل ترسناک است (گریست[۱۵]، ۲۰۰۴). زمینه نظری درمان بیماران میتلا به هراس، به ویژه هراس اجتماعی، شیوه های رفتاردرمانی است که مستقیما از یافته های روان شناختی تجربی بخصوص کارهای ولپی[۱۶] (۱۹۶۱-۱۶۸۵) درباره حساسیت زدایی منظم حاصل شده است (توزنده جانی، نجات و کمال پور، ۱۳۸۶).

حساسیت زدایی منظم بر این فرض استوار است که اکثر رفتارهای نابهنجار، اکتسابی هستند در نتیجه هرآنچه را که فراگرفته ایم می تونایم از یاد ببریم و به جای آن واکنش های سازگارتری را فراگیریم. در روش حساسیت زدایی منظم، محرکی را که مولد اضطراب است در شرایط آرمیدگی عضلانی به تدریج به فرد مضطرب ارائه می کنند و این کار تا آنجا ادامه می یابد که فرد بتواند محرک مولد اضطراب را از طریق نزدیک شدن به شیء ترسناک، به صورت مواجهه ی تدریجی (مرحله به مرحله) تحمل نماید. بنابراین در طول درمان از بیمار خواسته می شود که به طور مکرر با اشیا و موقعیت های ترسناک تماس حاصل کند و این تماس آنقدر ادامه یابد تا ترس کاهش یابد و مواجهه دور باطلی را که نشانه ها را حفظ می کند شکسته و یادگیری جدید را تسهیل نماید (سالکوسکیس[۱۷] و جیکس[۱۸]، ۱۹۹۸). استراس[۱۹] (۲۰۰۵) آموزش کنترل اضطراب را یک جزء اصلی درمان رفتاری در اختلالات اضطرابی معرفی می کند. پژوهش های متعددی (برای مثال کاسیوب و همکاران، ۲۰۰۱؛ هیمبرگ و بارلو، ۱۹۹۱؛ برنستین[۲۰] و همکاران، ۱۹۹۶؛ ویلموت[۲۱]، ۲۰۰۲؛ ریگز[۲۲] و فوآ، ۱۹۹۹؛ استراس، ۲۰۰۵؛ هرسن و بلاک[۲۳]، ۱۹۹۸؛ هیوجز، ۲۰۰۵؛ بلک برن[۲۴] و دیویدسون، ۱۹۹۷؛ آیزنک، ۱۹۹۱؛ به نقل از ترنر و بیدل، ۱۹۹۸) نیز اثر بخشی روش حساسیت زدایی تدریجی را مورد تایید قرار داده اند. در حال حاضر روش حساسیت زدایی تدریجی برای رفع پاره ای از اختلالات به ویژه برای اختلالات هراس بزرگسالان بسیار مفید است (توزنده جانی و همکاران، ۱۳۸۶).

نوع دیگری از رفتاردرمانی پیشنهاد شده برای هراس اجتماعی، جرات آموزی[۲۵] با روش چندمحتوایی است که اولین بار سالتر[۲۶] آن را مورد استفاده قرار داد. ولپی و لازاروس[۲۷] (۱۹۶۶) جرات آموزی را به همان شیوه آرمیدگی تفسیر کردند و اصل درمانی موثر را همان بازداری متقابل اضطراب در نظر گرفتند (به نقل از ویلموت، ۲۰۰۲).

آیزنک (۱۹۹۱) نیز روش کاهش اضطراب را پیشگیری از پاسخ متقابل در نظر می گرفت که مبتنی بر روش جرات آموزی بود. او معتقد بود که پاسخ های ابراز وجود باعث بازداری متقابل اضطراب می شوند.

برخی پژوهش ها نیز (به طور مثال، کاسیوپ و همکاران، ۲۰۰۱؛ هیمبرگ و بارلو، ۱۹۹۱؛ ترنر و بیدل، ۱۹۹۸؛ ریگز و فوآ، ۱۹۹۹؛ توزنده جانی و همکاران، ۱۳۸۶) نشان داده اند که کاربرد تکنیک های حساسیت زدایی تدریجی و جرات آموزی به صورت ترکیبی در کاهش نشانه های اضطرابی آزمودنیها نسبت به هریک از درمان ها به تنهایی و همچنین در مقایسه با گروه کنترل موثرتر بوده است.

متخصصان بالینی اخیرا به موفقیت های قابل توجهی در قلمرو هراس های اجتماعی دست یافته اند، چون پذیرفته اند که این هراس ها دارای دو مولفه اند که یکدیگر را تقویت می کنند: ترسهای اجتماعی معلول کننده و فقدان مهارت کافی برای شروع یک گفتگو، بیان نیاز خود یا درک نیاز دیگران. با پذیرفتن این دو اصل، درمانگران کوشش می کنند که یا هراسهای اجتماعی را کاهش دهند و یا به آموزش مهارتهای اجتماعی بپردازند و یا در عین حال، با درنظر گرفتن وضعیت مراجع، از هر دو روش سود جویند (دادستان، ۱۳۸۹).

۱Burger, J.M.

۲Snidman N.

۳Hirshfeld-Becker D.R.

۴Chronis-Tuscano, A.

۵Mick, M.A.

۶Schwartz, C. E.

۱Curran, J.P.

۲ Levitan, M.N.

۳Nardi, A.E.

۴Strahan, E.

۵Conger, A.J.

[۱۲] Miers, A.C

۷Hopko, D.R.

۸Spence, S.H

 

 

۱Greist I.

۲Wolpe J.

۳Salkoveskis P.

۴Jakes I.

۵-Struss C.C.

۵Brehestien

۶Wilimuth M.

۷Riggs

۸Herson M. & Bellack A.S.

۹Belackbrn M.

۱assertive training

۲Salter

۳Lazarus