اطلاعات از طریق فرایند انسانی و اجتماعی فهم مشترک، در هر دو سطح فردی و سازمانی به دانش تبدیل می شود؛ و به همین خاطر مدیریت دانش از مدیریت اطلاعات متفاوت است. مدیریت اطلاعات، ابتدا راه حل فناورانه را در نظر می گیرد و فرهنگ و رفتار کارکنان را در مرتبه دوم اهمیت قرار می دهد. این نگرش، می تواند یکی از علتهای بازدهی کم سرمایه گذاریها در فناوریهای اطلاعاتی باشد. مدیریت دانش با تاکید بر اهمیت انسانها و رفتار وفرهنگ کاری آنها به جای تاکیدات فناورانه مدیریت اطلاعات، آغاز می شود و چارچوب معماری آن از دو بعد اجتماعی و فنی تشکیل شده است(چاو سال 2000) .نکته اساسی در این باره آن است که تولید و انتشار دانش حاصل تعامل انسانها در حین کار است. ایده ها ممکن است در ذهن افراد شکل گیرد، اما اساسی ترین واحد تولید دانش در یک شرکت، تیمهای کاری هستند. تاکنون انتشار دانش حاصله صرفاً در داخل همین تیمها صورت می گرفته است. پس مسئله اساسی مدیریت دانش، چگونگی انتشار و توزیع دانش کسب شده در یادگیری سازمانی، به مقیاسی فراتر از این تیمها و در سراسر سازمان است. مدیریت دانش باید مشخص کند که دانش موجود در بنگاه چگونه با وجود تفاوتهای فرهنگی، رقابتهای شخصی کارکنانی که آموخته های خود را در میان نمی گذارند یا کارکنانی که جویای دانش نیستند، توزیع و منتشر می شود(اکبال سال 2008). [do_widget id=kl-erq-2]
با تمرکز روی اجزای هفت گانه سیستم مدیریت دانش و فراهم سازی آنها می توان به مدیریت دانش در سازمان پرداخت(کُلمن سال 1999):
برای کسب و کارهایی که می خواهند در گردونه رقابت باقی بمانند، تشخیص دانش مورد نیاز برای پشتیبانی استراتژی های رقابتی ضروری است. تشخیص دانش، تلاشی ساخت یافته برای تعیین خلاء ها و نواقص دانش یک شرکت است . هرچه این فاصله بزرگتر باشد، دستیابی به اهداف استراتژیک شرکت مشکل تر می شود.
تحصیل دانش به فعالیتهایی اطلاق می شود که موجب از بین رفتن فاصله تشخیص داده شده در مرحله قبل می شود . این دانش می تواند از افراد، گروهها یا منابع درون و برون سازمانی تحصیل شود.
تمرکز بعدی فعالیتهای مدیر یت دانش، روی به کارگیری دانش تحصیل شده است که از اثربخش ترین اجزای این مدیریت است.
مهیاسازی شرایط، سیاستها، سازوکارها و فناوریهای مناسب برای به اشتراک گذاری دانش در سازمان، حلقه دیگری از مدیریت دانش است که بر ترکیب جنبه های فرهنگ و فناوری سازمان تاکید دارد.
توسعه دانش صریح و غیرصریح کارکنان سازمان و افزایش توانائیهای آنها، دیگر جزء سیستم مدیریت دانش که متوجه پویایی کارکنان سازمان و دانش آنها است .
نگاهداری دانش در کنار سایر فعالیتهای برشمرده شده قبلی، محافظت، دسترسی به موقع، استفاده مجدد و به هنگام سازی مداوم دانش سازمان را تضمین خواهد کرد.
اندازه گیری دانش برای ارزیابی ذخیره و میزان بهره وری دانش سازمان در سیستم مدیریت دانش گنجانده شده است .
خلق و به کارگیری دانش برای رقابت گرایی و حیات سازمانها ضروری شناخته شده است. دانش نمی تواند به سادگی دیگر منابع، ذخیره و یا تصاحب شود و نمی تواند به سادگی آنها، به طور سیستماتیک مدیریت و به کار گرفته شود. فناوری اطلاعات تاکنون بیشترین سهم را در مدیریت دانش داشته، به طوری که در پشت تمامی فعالیتهای مدیریت دانش، فناوری اطلاعات نهفته بوده است. لیکن باید توجه داشت که فناوری پردازش اطلاعات تنها مولفه مدیریت دانش نیست و تحول در فرایندهای تصمیم گیری، ساختار سازمانی و نحوه انجام امور از دیگر اجزای این مدیریت محسوب می شود(کلمن سال 1999) .
پاتریک(2009)مدلی را برا مدیریت دانش طراحی نمود که بر مبنای آن مدیریت دانش دارای5 مولفه می باشد که عبارتند از:
اکتساب دانش، ایجاد دانش،ذخیره دانش،انتقال دانش و حفظ و نگهداری دانش(پاتریک سال 2009). اکتساب دانش استفاده از ابزارهای مختلف جهت دست یابی به دانش می باشد(بوکوایتز 1999). ایجاد دانش توانایی سازمان در به وجود آوردن و تولید دانش می باشد)بوکوایتز سال 1999) انتقال دانش رد و بدل شدن دانش اعضا سازمان بین یکدیگر انتقال دانش می باشد)بوکوایتز سال 1999). حفظ و نگهداری دانش ذخیره و نگهداری دانش به منظور به کارگیری دانش در فرایندهای کسب و کار حفظ و نگهداری دانش می باشد.(مک درموت ،2001).
بوکوتیز و ویلیام در مدل دیگری یک فرایند هفت مرحله ای رابرای مدیریت دانش تعریف نموده اند که شامل:
1-به دست آوردن دانش
2-به کار بردن دانش
3-یادگیری دانش
4-تسهیم و مبادله دانش
5-ارزیابی دانش
6-ایجاد و تثبیت دانش
7-استفاده بهینه از دانش می باشد) بوکوایتز سال 1999)
ادبیات مدیریت دانش با سازمانهای یادگیرنده نیز پیوند خورده است؛ یک سازمان یادگیرنده سازمانی است که در خلق ، تحصیل و تبدیل دانش و در همسان سازی رفتارش با دانش و دیدگاههای جدید تبحر دارد.
]]>