دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

مصباح الهدایه، کشف المحجوب

عرفان: «در اصطلاح راه و روشی است که طالبان حق برای نیل به مطلوب و شناسایی حق برمی‏گزینند.عرفان خود بر دو گونه است: عرفان عملی، یعنی سیر و سلوک و وصول و فنا؛ و عرفان نظری، یعنی بیان ضوابط و روش‏های کشف و شهود» (سجادی، 1386: 577). [do_widget id=kl-erq-2]
عارف: «در اصطلاح کسی است که حضرت الهی او را به مرتبه شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانیده، و این مقام از طریق حال و مکاشفه بر او ظاهر گشته باشد، نه از طریق علم و معرفت» (همان: 565).
مقام: پایگاه، اقامتگاه، شأن و شوکت. در نزد عارفان مقام هرکس، پس از حصول آداب و مبادی خاص و تحمل سختی‏های لازم، موضع اوست. و کسی که در مقامی باشد و اعمال آن مقام را به جا آرد، تا آن اعمال را تکمیل نکرده است از آن مقام به مقامی دیگر ارتقا نیابد مگر بعد از استیفاء حق آن مقام. مقام عبارت از منزلت و مرتبتی است که بنده به واسطه آداب خاص و تحمل سختی و مشقت بدان نایل گردد. مقامات سیر و سلوک بسیار است، مانند: مقام صابرین، مقام صادقین، … (همان: 735).
حیا: حیا از جمله مقربان است، چندان‏که قرب زیادت، حیا بیش؛ و هر که هنوز حال حیا بدو فرونیامد علامت آن بود که هنوز هیچ مرتبه از مراتب قرب نیافته است. و این دو گونه باشد: حیای عام و حیای خاص. حیای عام صفت اهل مراقبه است که قلب ایشان از هیبت اطلاع رقیب جل ثناوه بریشان و تقصیرات خود منطوی می‏گردد و حیای خاص صفت اهل مشاهده است که روح ایشان از عظمت شهود حق تعالی در خود منطوی می‏گردد (همان: 735).

1-9 حدود و قلمرو تحقیق
قلمرو تحقیق شامل شش دفتر مثنوی و دیوان کبیر شمس است، اما یافته های تحقیق برای تحلیل پاره ای از مصادیق و تسهیل در فهم و درک، قرآن کریم و احادیث اسلامی و با شواهدی از آثار کهن و اصیل عرفانی از قبیل: رساله قشیّریه، کشف المحجوب، دیوان سنایی، عطار، فتوحات مکیّه، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه- شرح اصطلاحات تصوّف، مصباح الهدایه بهره گرفته است.
فصل دوم
بنیاد نظری : مفهوم حیا
فصل دوم
بنیاد نظری : مفهوم حیا
فصل دوم (بنیاد نظری‏: مفهوم حیا)
2-1 مقدمه
حیا از جمله صفاتی است که هم به خداوند نسبت داده می‏شود و هم بر آدمی اطلاق می‏گردد. البته این صفت در خداوند و بنده اشتراک لفظی است. کیفیّت این صفت در آدمی و خداوند متفاوت است. حیا در خداوند معمولاً از گناه و لغزش‏های بندگانش به سبب رحمتی که به بندگانش دارد، ایجاد می‏شود. حیا در آدمی به سبب وقوع گناه و خطا که منجر به دوری و بُعد وی از پروردگارش، می‏شود.
در این فصل کوشش شده است تا نخست، تعریف متقن و جامعی از واژه حیا و انواع و مراتب آن ارائه شود، سپس حیا در قرآن و روایات معصومین (ع) نیز در فرهنگ و کتب تفسیری بیان شود، همچنین مفهوم حیا در آثار منثور و منظوم عرفانی در اقوال صوفیه و آثار برجسته منثور عرفانی پیش از مولوی پرداخته شود.
2-2 تعریف لغوی و اصطلاحی حیا
حیا در لغت به معنای «شرم، آزرم، پرهیز و خودداری از امری از بیم ملامت است» (عمید،1363 :576)؛ و در اصطلاح‏‏ عبارت است از انقباض نفس از چیزی و ترک آن به سبب ملامت و سرزنش.
و بر دو نوع است: «نخست نفسانی و آن صفتی است که خداوند تعالی در کلیه نفوس خلق نموده است؛ نظیر حیاء از آشکار گردیدن عورت و جماع در میان انسان‏ها است. و دوم ایمانی و آن صفتی است که مؤمن را از ارتکاب معاصی به سبب ترس از خدای تعالی مانع می‏گردد» (جرجانی،1370:42؛ تهانوی؛ 1996، ج1 :721). و نیز‏: «طلب حیات و به معنى زنده نگاه داشتن و آنرا خواستن» (قرشی،1412ق، ج2 :211) بیان شده است.
همچنین از منظری دیگر در معنای: «خود دارى نفس از زشتی‏ها و ترک زشتی‏هاست، لذا مى‏گویند: “حیى”که اسم فاعلش “حىّ” است، “استحیا” اسم فاعلش “مستحى” است» (راغب اصفهانی،1374،ج1 :573).
برخی از صاحب‏نظران‏ اظهار داشته‏اند که: «حیاء بمعنى لغوى از مقوله انفعال است و از صفات نفسانى به شمار می‏رود و حیاء در موقع انقباض و شکستگى نفس پدید می‏گردد و در جایى تحقق پذیرد که عمل قبیحى که شرم‏آور باشد از انسان سر زند و حیاء به این معنى در‏باره حقّ سبحانه روا نیست زیرا که او منزّه و مبرّا از صفات ممکنات است پس می‏توان گفت این‏که می‏گویند خدا حیاء نمی‏کند (سالبه بانتفاء موضوع است) یعنى چون خداوند منزه و مبرا از صفات ممکنات است اصلا موضوع حیاء که عبارت از انقباض و شکستگى نفس باشد نسبت باو معنى ندارد پس شاید مقصود در اینجا از «لا یستحیى» که حیاء نمی‏کند این باشد که اصلاً موضوع حیاء که همان انقباض نفس باشد در او نیست و چنین صفتى در او یافت نمی‏شود. و حیاء یکى از محسّنات و اوصاف نیک انسانى به‏شمار می‏رود و حدّ وسط بین (وقاحت و بى‏شرمى و بین خجلت در غیر مورد است)» (بانوی اصفهانی،1361، ج‏1: 193- 194).
در تفسیر کاشف نقل است حیایی که‏ به انسان نسبت داده می‏شود، معنای آن عبارت از تغییر حالت طبیعی‏ به حالتی دگرگون به سببی از اسباب است و حیای انسان دو نوع است‏: حیای نیکو و حیای قبیح، حیای نیکوآن است که انسان حیا می‏کند‏، از فعل ناپسند و پست؛ از این‏رو گفته می‏شود برای کسی که انجام افعال پست را تفاخر محسوب می‏کند.‏ چنان چه بنا‏بر قول‏ امام جعفر صادق (ع): «حیا ندارد کسی که ایمان ندارد.‏ اما زشتی در حیا هنگامی است که انسان‏ ترک کند عملی را که ترک آن سزا نیست‏ به سبب هیبت و خوف. نظیر حیای از یادگیری و کسب معرفت الهی» (مغنیه،1424ق، ج‏1: 69). نقل است از امام امیر المؤمنین (ع): «قرنت الهیبه بالخیبه و الحیاء بالحرمان‏ و الفرصه تمرّ مرّ السّحاب»: ترس با نومیدى توأم است و شرم با بى‏بهرگى و فرصت مثل ابر مى‏گذرد (گولپینارلى، سبحانی، 1371، ج‏1 :642).
ملاصدرای شیرازی‏ نیز در‏ تفسیر القرآن الکریم حیا را صفتی انفعالی که در انسان با انقباض و شکستگی نفس که از انجام عمل قبیح پدید می‏آمده، معرفی می‏کند‏. «همچنین صفت حیا نزد طائفه‏ای به سبب ترس از عمل قبیح و ناپسند ایجاد شده و در نفس و ذاتش قبیح و زشت نیست. بلکه از صفات نیک انسانی به شمار می‏رود و آن حد وسطی است که دو سوی آن مذموم و نکوهیده است و آن‏ها عبارتند از وقاحت و بی‏شرمی از انجام اعمال قبیح و خجالت و نیز شرم (بی‏مورد) از کوتاهی نفس و محدود ساختن آن از فعل نیکو» (شیرازی،1366،ج2 : 201).
«به‏طور کلی می‏توان از دیدگاه دینی اخلاقی اذعان کرد: حیا یکى از صفات نورانیه نفسانیه است که اصل آن تکوینى و از قواى نفس است، و سپس مانند قواى دیگر نفس انسانى مى‏توان آن را با تربیت و ریاضت قوی‏تر و کامل‏تر نمود. از این‏رو صفت حیا آدمی را از ارتکاب اعمال سوء و از اتیان به فواحش‏، صیانت مى‏کند. و بر دو نوع است: نخست در امور مادى، چون شرم در پوشاک پست و در مشاغل و عناوین دنیوى و سکنى و امثال آن‏ها. دوم: در امور معنوى و الهى. همچنین ارتباط مستقیمی بین ایمان و حیا می‏باشد: حیا وابسته است به تحقق نور ایمان و معرفت، تا به‏توان آنچه که مخالف رضای الهی و خارج از آیین دین الهى و مقررات روحانى بوده، تشخیص داد. پس هر مقدارى که ایمان و معرفت ارتقاء یابد، بص یرت انسان نسبت به موضوعات خیر و شر افزوده می‏گردد. بنابراین کسى که در مسیر روحانى و در سلوک معنوى خود به مقام حیا رسیده و تیرگی‏ها و مفاسد را دیده و موارد قهر و غضب الهى را با بینایى ایمان تشخیص داده، و خود را از آن‏ها نگهدارى کند‏، به تمام خیر و سعادت نائل می‏گردد» (مصطفوی‏، 1400ق:426-427).
اما آنچه اعتقاد جمهور عارفان در خصوص حیا‏ را توصیف می‏کند، عبارت است از این‏که: «حیا از جمله صفت مقربان است، چنان که هر قدر قرب زیادت گردد، حیا نیز افزایش می‏یابد. همچنین هر که تا‏کنون حال حیا را نچشیده، بدان معناست که هنوز به هیچ مرتبه از مراتب قرب نائل نشده است‏. به عبارتی دیگر حیا آن است که باطن بنده از اطلاع خداوندی منطوی گردد» (سجادی،1386 :330).

]]>