معناشناسی واژگان قرآن در روایات اهل بیت- قسمت ۷

0 Comments

در معنای این واژه در لسان العرب چنین آمده: «لَدَدْتُه أَلُدُّه لَدّاً: خصَمْتُه. [لَدَدْتُه أَلُدُّه لَدّاً: یعنی با او مخاصمه و دشمنی کرد]»[۴۷] که مطابق با معنایی است که در روایت آمده.

 

قانت:

 

«عن زراره عن أبى جعفر علیه السلام قال فی حدیث طویل «وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِینَ»[۴۸] قال مطیعین راغبین.»[۴۹]
زراره از امام باقر(ع)در حدیثی طولانی روایت کرده که دربارهی آیهی «وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِینَ» فرمود: مراد از قانتین اطاعت کنندگان و رغبتکنندگان است.
در معنای این واژه راغب چنین گفته است: «القُنُوتُ: لزوم الطّاعه مع الخضوع‏» [قنوت طاعت و فرمانبری همراه خضوع است.]»[۵۰] و همچنین در لسان العرب آمده که: «قنت: القُنوتُ: … الخُشُوعُ و الإِقرارُ بالعُبودیه، و القیامُ بالطاعه التی لیس معها مَعْصِیَه» [قنوت به معنای خشوع و اقرار به عبودیت و طاعتی است که همراه آن معصیت نباشد]»[۵۱] معنایی که برای این واژه در روایت مطرح شده «مطیع بودن و راغب بودن» است و در لغت نیز «طاعت همراه با خضوع، خشوع و اقرار به بندگی، و طاعت بدون گناه» به عنوان معانی این واژه مطرح شده، بنابر این امام (ع) در حقیقت معنای لغوی واژه را بیان فرمودهاند.

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

قبض و بسط:

 

«فی کتاب التوحید باسناده الى سلیمان بن مهران عن أبی عبد الله علیه السلام حدیث طویل و فیه یقول علیه السلام: و القبض من الله تعالى فی موضع آخر المنع و البسط منه الإعطاء و التوسیع، کما قال عز و جل: «و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون»[۵۲] یعنى یعطى و یوسع و یمنع و یقبض.»[۵۳]
در کتاب توحید سلیمان بن مهران از امام صادق(ع)، حدیثی طولانی نقل کرده است که در ضمن آن فرمود: قبض از خدای تعالی درجای دیگر، منع است. و بسط از او اعطا و وسعت دادن؛ چنانکه خدا فرموده: (و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون) خدا میگیرد و میگشاید و به سوی او بازگردانیده میشوید. به این معنی که عطا میکند و وسعت میدهد و منع میفرماید و تنگ میگیرد.
در معنای این دو واژه در کتب لغت چنین آمده: «القَبْضُ: خِلافُ البَسْط … القَبْضُ: الانقباض، و أَصله فی جناح الطائر … و قبَضَ الطائرُ جناحَه: جَمَعَه [قبض خلاف بسط است، قبض انقباظ و بستن است و اصل آن در بستن بالهای پرنده است و قبَضَ الطائرُ جناحَه: یعنی جمعه].»[۵۴] در اینجا نیز همان معنای لغوی مطرح شده و توضیح امام بیشتر جنبۀ تفسیری دارد.

 

حنیف:

 

فی أصول الکافی على بن إبراهیم عن محمد بن عیسى عن یونس عن عبد الله بن مسکان عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: «حَنِیفاً مُسْلِماً»[۵۵] قال خالصا مخلصا لیس فیه شی‏ء من عباده الأوثان.[۵۶]
در اصول کافی علی بن مسکان از امام صادق(ع) در تفسیر سخن خدای عزّوجل: «حَنِیفاً مُسْلِماً» نقل کرده که فرمود: یعنی خالص و بااخلاص که در آن، چیزی از پرستش بتها نباشد.
در روایت برای این کلمه معنای خالص، مخلص و دور بودن از پرستش بت گفته شده و در منابع لغت چنین آمده: «و الحَنِیفُ: المُسْلِمُ الذی یَتَحَنَّفُ عن الأَدْیانِ أَی یَمِیلُ إلى الحق [حنیف مسلمانی است که از ادیان دیگر مایل شود [حَنَّفَ فلان إلى الشی‏ء تَحَنُّفاً إذا مال إلیه (لسان العرب، ج‏۹، ص: ۵۷) یعنی به سوی حق متمایل شود.]»[۵۷] که به نظر میرسد مآل و نتیجه سخن لغوی نیز همان میشود که امام فرمودهاند.

 

نظر الی:

 

فی کتاب التوحید حدیث طویل عن أمیر المؤمنین علیه السلام یقول فیه و قد سأله رجل عما اشتبه علیه من الآیات: و اما قوله: «وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ»[۵۸] یخبر انه لا یصیبهم بخیر، و قد تقول العرب و الله ما ینظر إلینا فلان، و انما یعنون بذلک انه لا یصیبنا منه بخیر، فذلک النظر هاهنا من الله تبارک و تعالى الى خلقه فنظره إلیهم رحمه لهم.[۵۹]
در کتاب توحید حدیثی طولانی از امیرالمومنین نقل کرده که در آن آمده است: چون مردی که آیات قرآن بر او مشتبه شده بود از حضرت امیرالمومنین(ع) پرسید؛ امّا سخن خداوند: «وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ» خبر میدهد که خیر و خوبییی به ایشان نمیرساند، و گاهی عرب میگوید (والله لاینظر الینا فلان) به خدا سوگند که فلانی به سوی ما نظر نمیکند و جز این نیست که منظورشان این است که از سوی او خوبییی نمیرسد. پس این نظر نمودن در اینجا از خدای تبارک و تعالی، به سوی خلقش است، چه نظرش به سوی آنان برای ایشان رحمت است.
در مورد این کلمه خود امام (ع) از کلام عرب و استعمال ایشان شاهد مثال آورده و نیازی به مراجعه به کتب لغت ندارد چراکه اگر این معنا در منابع اهل لغت آمده باشد که معلوم است و اگر هم نیامده باشد خود روایت بهترین شاهد برای این است که عرب «نظر» را در معنای مذکور استعمال میکرده است.

 

خلاق:

 

على بن محمد عن بعض أصحابه عن آدم بن إسحاق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسین بن میمون عن محمد بن سالم عن ابى جعفر علیه السلام حدیث طویل یقول فیه علیه السلام: و انزل فی العهد: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»[۶۰] و الخلاق: النصیب، فمن لم یکن له نصیب فی الاخره فبأى شی‏ء یدخل الجنه؟ (س: آْلعمران؛ رش: ۱۹۹؛ الکافی ۲/ ۳۲/ ح۱، به نقل از نور الثقلین)
محمّدبن سالم از امام باقر(ع) حدیثی طولانی نقل کرده که در ضمن آن میفرماید: خدای تعالی در مورد (عهد) نازل فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (خلاق) به معنی بهره است. هرکه در آخرت بهرهای ندارد با چه به بهشت درآید؟
در مورد خلاق در منابع لغت چنین آمده است: «الخَلاقُ: الحَظُّ و النَّصِیب من الخیر و الصلاح»[۶۱] یعنی خلاق را به بهره و حظ از خیر و صلاح معنا کردهاند. و در روایت نیز همین معنا یعنی بهره و نصیب برای این کلمه مطرح شده است.

 

قانت:

 

على بن إبراهیم عن هارون بن مسلم عن مسعده بن صدقه قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول … قال سبحانه و تعالى: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ» یقول: مطیعا لله تعالى.[۶۲]
مسعده بن صدقه گفته است: شنیدم که امام صادق(ع) فرمودندچنانکه خداوند فرموده: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ» یعنی ابراهیم تنها مطیع و فرمانبردار خداوند بود.
در روایت قانت به معنای مطیع بودن بکار رفته است و در منابع لغت نیز قریب به همین معنا ذکر شده است: «قنت: و قنتوا لله أی أطاعوه، و منه القنوت أی الطاعه، و قانتون أی مطیعون.»[۶۳]

 

انامل:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قال: أطراف الأصابع … [۶۴] .
در تفسیر علی بن ابراهیم امام (ع) در تفسیر سخن خداوند: (عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ) فرمود: یعنی سرانگشتان … .
در منابع لغت برای انمل که مفرد انامل است عبارت «طَرَفُ الأَصَابِعِ» آمده: «و الأُنْمُلَهُ: طَرَفُ الأَصَابِعِ، و جمْعُه: أَنَامِلُ.»[۶۵] در روایت هم همین عبارت منتها به صورت جمع یعنی «أطراف الأصابع» آمده است.

 

رقیب:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه ابى الجارود: الرقیب الحفیظ.[۶۶]
در تفسیر علی بن ابراهیم ابی جارود روایت کرده: (رقیب) به معنای محافظ است.
چنانچه در این روایت برای رقیب معنای حفیظ مطرح شده، در کتب لغت هم رقیب به معنای حفیظ آمده است: «و الرَّقِیبُ: الحافظ، و ذلک إمّا لمراعاته رقبه المحفوظ، و إما لرفعه رقبته‏»[۶۷] بنابراین در اینجا نیز امام (ع) به معنای لغوی واژه اشاره فرمودهاند.

 

کلاله:

 

فی کتاب معانی الاخبار حدثنا ابى (ره) قال حدثنا سعد بن عبد الله عن یعقوب بن یزید عن محمد بن ابى عمیر عن بعض أصحابه عن ابى عبد الله علیه السلام قال الکلاله ما لم یکن والد و لا ولد.[۶۸]
در کتاب معانی الخبار محمّدبن ابی عمیر با یک واسطه از حضرت صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: «کلاله» کسی است که از دنیا برود، و پدر و فرزندی از خود به جا نگذارد.
در اینجا نیز معنای مطرح شده از سوی امام (ع) مطابق معنای لغت است: در منابع لغت عینا آنچه در روایت مطرح شده آمده است: «(کلل) قوله تعالى وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَهً[۶۹] [۴/ ۱۲] الآیه. الکلاله قیل هم الوارثون الذین لیس فیهم ولد و لا والد فهو واقع على المیت و على الوارث بهذا الشرط. و قیل الأب و الابن طرفان للرجل فإذا مات و لم یخلفهما فقد مات عن ذهاب طرفیه فسمی ذهاب الطرفین کلاله.»[۷۰]

 

طَول:

 

فی مجمع البیان «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً»[۷۱] اى من لم یجد منکم غنى و هو المروی عن أبى جعفر علیه السلام. (۳) (س: نساء؛ رش: ۱۸۳؛ مجمع البیان ۳/ ۵۴/ نساء: ۲۵، به نقل از نور الثقلین)
در مجمع البیان خداوند در این آیه دربارهی ازدواج با کنیزان سخن گفته و میفرماید: «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًاأَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ» یعنی ثروتی ندارد که بتواند با زنان آزاد و با ایمان ازدواج کند مهر و نفقه ایشان را بدهد، در آن صورت میتواند با کنیز ازدواج کند.
در این روایت برای طَول معنای غنی بودن و بینیازی مطرح شده است و در منابع لغت نیز همین معنا برای طَول مطرح شده است: «و الطَّوْل و الطَّائِل و الطَّائِله: الفَضْل و القُدْره و الغنى و السَّعَه و العُلُو … و قیل: الطَّوْل الغِنى، و الطَّوْلُ الفَضْل، یقال: لفلان على فلان طَوْلٌ أَی فَضْل»[۷۲]

 

مسافحات:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ»[۷۳] قال: من لم یستطع ان ینکح الحره فالاماء بإذن اصحابهن وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ قال: غیر خدیعه و لا فسق و لا فجور. [۷۴]در تفسیر علی بن ابراهیم: قول خدای متعال وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ امام(ع) فرمود: کسیکه توانایی ازدواج با زن آزاد را ندارد پس با کنیزان با اجازهی صاحبان آنان ازدواج کند، وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ ، فرمود: بدون فریب و بدون فسق و فجور.
در منابع لغت برای ریشه «صفح» معنای زنا و فجور گفته شده: «التَّسافُحُ و السِّفاح و المُسافحه: الزنا و الفجور»[۷۵] و در این روایت هم معنای فسق و فجور و حیله بکار رفته که هرچند معانی مطرح شده عینا شبیه یکدیگر نیستند، ولی بسیار نزدیکند و الفاظ مشترک دارند.

 

اخدان:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ»[۷۶] اى لا یتخذها صدیقه[۷۷]
در تفسیر علی بن ابراهیم قول خدای متعال «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ» یعنی دوست پنهانی نمیگیرند.
چنانچه در این روایت امام (ع) «اخدان» را به صدیق معنا کردهاند، درلغت هم همین معنا یعنی صدیق و دوست برای این واژه مطرح شده است: خدن: «الخِدْنُ و الخَدِین: الصدیقُ، و فی المحکم: الصاحبُ المُحدِّثُ، و الجمع أَخْدانٌ و خُدَناء»[۷۸]

 

الصعید، الطیب:

 

[فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّبا (۴۳ نساء)] فی کتاب معانی الاخبار و قد روى عن الصادق علیه السلام انه قال الصعید الموضع المرتفع و الطیب الموضع الذی ینحدر عنه الماء.[۷۹] در کتاب معانی الاخبار از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «صعید» جای بلند است و «طیّب» جایی است که آب از آنجا سرازیر میشود.
در مورد واژه نخست بیشک معنای لغوی آن مطرح شده: «صعد: صَعِدَ المکانَ و فیه صُعُوداً و أَصْعَدَ و صَعَّدَ: ارتقى مُشْرِفاً»[۸۰]، و در مورد واژه دوم معنای مراد توسط امام (ع) تعیین شده، هرچند به نظر میرسد این معنا کنایی است: «و فی الصحاح: الطَّیِّبُ خلاف الخَبیث‏ … أَرضٌ طَیِّبه للتی تَصْلُح للنبات»‏[۸۱]

 

فتیل و نقیر:

 

… و قوله «وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا»[۸۲] قال: القشره التی تکون على النواه، ثم کنى عنهم فقال انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفى‏ بِهِ إِثْماً مُبِیناً و هم هؤلاء الثلاثه … فقال الله: «أُولئکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً »[۸۳]یعنى النقطه التی فی ظهر النواه[۸۴].
وقول خدای تعالی«وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا» فرمود: پوستی است که روی هستهی خرما میباشد و سپس خداوند از آنان به کنایه بیان کرده، فرمود: انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفى‏ بِهِ إِثْماً مُبِیناً مراد آن گروه سه نفری میباشد و فرمود: أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً مقصود نقطهای هست که در پشت هسته خرما قرار دارد،… .
تعریفی که در روایت برای «فتیل» گفته شده روشن است: «پوستی که روی هسته خرما میباشد» که در لغت نیز همین معنا برای این کلمه مطرح شده: «و الفَتِیل: السَّحَاه فی شَقِّ النَّواه.»[۸۵] و تعریفی که برای واژه «نقیر» در روایت آمده « نقطهای که در پشت هسته خرما قرار دارد» است که در لغت نیز همین معنا برای واژه آمده است: «و النَّقِیرُ: النُّکْتَهُ فی النواه کأَنَّ ذلک الموضعَ نُقِرَ منها» [۸۶]

 

حصر صدر:

 

فی تفسیر العیاشی عن أبی عبد الله علیه السلام حدیث طویل و فی آخره قال: و «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ»[۸۷] هو الضیق.[۸۸] (۳) (
در تفسیر عیاشی امام صادق (ع) در پایان حدیثی طولانی فرمود: مقصود از «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ» تنگی و سختی است.
معنایی که در منابع لغوی برای تعبیر «حصر صدر» بکار رفته است تنگی است: «و حَصِرَ صدرُه: ضاق. و الحَصَرُ: ضیق الصدر»[۸۹] که معنای مطرح شده از سوی امام (ع) نیز همان ضیق است.

 

متعمدا:

 

[وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا … (۹۳)] [۹۰]عن عبد الرحمن بن الحجاج عن أبی عبد الله علیه السلام قال: انما الخطأ ان یرید شیئا فیصیب غیره، فاما کل شی‏ء قصدت الیه فأصبته فهو العمد. [۹۱]
عبد الرحمن بن الحجاج از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: خطا آن است که شخصی قصد چیزی را بکند و چیزی جز آن رخ دهد، امّا هر چیزی را که قصد کردی و همان انجام شد، آن عمد است.
معنایی که در منابع لغت برای ریشه «عمد» آمده چنین است: «عمد: العَمْدُ: ضدّ الخطإِ فی القتل و سائر الجنایات. و قد تَعَمَّده و تعمَّد له و عَمَده یعْمِده عَمْداً و عَمَدَ إِلیه و له یَعْمِد عمداً و تعمَّده و اعتَمَده: قصده»[۹۲] در مورد این روایت نیز کاملا واضح است که معنای مطرح شده از سوی امام (ع) کاملا مطابق با معنای مطرح شده در منبع لغت است.

 

عقد:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی أبى عن النضر بن سوید عن عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله علیه السلام قوله: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ قال: اى بالعهود. [۹۳]
در تفسیر علی بن ابراهیم با اسنادش از عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: مراد از قول خدای تعالی: «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» وفای به عهدهاست.
در کتب لغت نیز همانند این روایت, وفای به عقد را، وفای به عهد معنا کردهاند و تنها تفاوت این دو را مطرح کردهاند: «الفرق بین العهد و العقد أن العقد فیه معنى الاستیثاق و الشد و لا یکون إلا من متعاقدین، و العهد قد یتفرد به الواحد، فکل عهد عقد و لا یکون کل عقد عهدا، و أصله عقد الشی‏ء بغیره و هو وصله به کما یعقد الحبل» [۹۴]

 

حرج:

 

فی الکافی على بن إبراهیم عن أبیه و محمد بن اسمعیل عن الفضل بن شاذان جمیعا عن حماد بن عیسى عن حریز عن زراره قال: قلت لأبی جعفر علیه السلام‏ … ثم قال: «ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ»[۹۵] و الحرج الضیق. [۹۶]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *