دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

مقاله رایگان با موضوع پدیده های طبیعی، شعر فارسی

***
در ته تنگ دخمه ای چون قفس/ پنج کًرت چو کوفتند جرس/ ناگهان شد گشاده در ظلمات/ درتاریک کهنه ی محبس / در بر روشنایی شمعی / سرنهاده به زانوان جمعی(نیما،1303: 438) [do_widget id=kl-erq-2]
***
راست است آیاکه می باشد/ درفلاخن این شب دیجور را / روشنی زین روشنان بس جلوه افزاتر / وندراین ظلمت چو گویی،یافته است آن تیر پرتاب/ تا بماند برجبین روشنای صبح؟/ راست است آیا به هرروزی که باشد ،لعل از پنهان کان خود برآید؟/ (نیما،1322، 470)
***
تاریکی ای که از دل هرنور ره زده / دیوارها سمج همه برگرد هم رده/ سقفی بر آن چنان سنگ لحدفرو/ (نیما، 1328 : 238)
***
گویند به دل غمش نیندوخته به / از آتش عشق ، دیده بر دوخته به/ من حکمت این ندانم اما دانم/ درظلمت راه شمع افروخته به(نیما،همان: 585)
***

4-6-2تحلیل تقابل نور وظلمت در اشعار نیما
نیما با خلق سبک وشیوه ای نوین در سرایش شعر فارسی ، نشان داده است که نگاهی متفاوت به پیرامون خود دارد. او شاعر طبیعت است .خلق و خوی روستایی او بهره گیری از عناصر طبیعت را در شعرهایش بیش از سایر شعرا پررنگ می کند. کمتر شاعر و هنرمندی تا به امروز طبیعت را مثل نیما توصیف کرده است. دیدگاه او در مورد پدیده های طبیعی چون روز ، شب، نور ، ظلمت وبسیاری دیگر زنده وقابل لمس است. شاید به این دلیل است که او این پدیده ها را زندگی کرده است.
نیما در سروده هایش تعابیری چون «مرکب تیرگی» ، «ظلمت موج» ، «در ظلمات» ، «تیر ظلمت» و«ظلمت دل » را برای بیان سیاهی و ظلمت بکار برده است .در نگاه نیما تیرگی ، خمودی وپریشانی نیست چرا که چون مرکبی می توان بر آن سوار شد و تاخت ، همچون موجی بر تن تشنه ی ساحل آرام گرفت ، چونان دری به سوی روشنی گشوده شد و چون تیری از چله ی کمان رها شده وبر تارک صبح نشست .درجایی از شعر نیما ظلمت راه است وروشنایی چراغی که ظلمت را می شکافد . در جایی دیگر نور خطه ای است که برای گریز از شب در آن پناه می جوید.
نگاه شاعرانه ی او درباره ی ارتباط این عناصر با دیگران متفاوت است. نور و نقیضش «ظلمت» ، از این نگاه متفاوت جدا نیست. نیما را «شاعر شب» نامیده اند. شب و ظلمت نماد اصلی شعر او است. واکنش نیما در برابر نور و تقابل آن با ظلمت ، در اکثر اشعار او دیده می شود.این تقابل فراز وفرودهایی دارد. او در پاره ای از اشعار خود ، همچون بسیاری از شعرای دیگر، نور را منبع وسرچشمه ی حیات، زاینده وزندگی بخش می داند. درمقابل ، ظلمت را مانع زندگی می بیند چرا که ،تاریکی گرمارا از زندگی می زداید . در شعر نیما شب که نماد ظلمت است ، به دست صبح که آیت روشنی است اسیر می شود وسپاه قدرتمند روشنی دیو سیاهی وظلمت را از پای در آورده وبه بند می کشد. تاریکی وهم انگیز و گمراه کننده است به گونه ای که تصاویری در هم وغلط را پیش چشم رهگذر به تصویر می کشد و روشنایی این وهمناکی وفریبندگی را درهم می شکند وراه را در پیش چشم سالک روشن می کند.آنجا که نیما از ظلمتی یاد می کند که «تیر پرتابی» یافته است ، تا بر«جبین روشنای صبح » بماند، گویی این بار در جدال سخت نور وظلمت این تاریکی است که دل نور را می شکافد وبر جبین صبح می نشیند تا در ستیز همیشگی و اجتناب ناپذیر، سپاه نور را وادار به قبول شکست کند.
اما گاه او«نور» را از دل «ظلمت» بیرون می کشد. به گونه ای که این دو نقیض همیشگی، دست به دست هم داده وبه هم می سازند و از این پیوستگی وسازش سایه متولد می شود «سایه ی عمارت پدری» که نیما حیات را درآن می جوید. سایه ای که رنگ وبوی آرامش کودکی ها یش را دارد. در شعر نیما گاه، نور و روشنی، آبستن نوزادی به نام ظلمت است .این جاست که نور دیگر آرامش بخش نیست چرا که در دل خود پنهانی هایی دارد که ظلمت زا وهول انگیز است. در جایی دیگر، نورصبح دلکش، «حبسگاه تیره وتاریک» را به« خروس خوانی» ، می زداید و زمانی ، ظلمت ،مایه ی جلوه ی چشم نواز روشنایی می گردد.گویی بدون وجود تاریکی، روشنایی جلوه ای نمی یابد.
نیما به زیبایی ، تضاد این مفاهیم را به بازی می گیرد واز درون آن ،شکل جدیدی از تقابل را به نمایش می گذارد. این تقابل گاه رنگ می بازد. اما در جایی از سروده های نیما ،سردی وسکوت حاکم بر ظلمت، حتی به دست نور هم زایل نمی شود. چرا که شعله ی شمع در برابر سنگینی وسردی ظلمت تاب نیاورده ، درهم شکسته وفسرده می شود.

4-7 تقابل نوروظلمت در اشعار شاملو
افسوس ای فسرده چراغ ! از تو / ما را امید و گرمی شوری بود/ وین کلبه ی گرفته مظلم را / در پرتو وجود تو نوری بود./ (شاملو، 1327 : 91)
***
وین زخم های سرخ ، سرانجام / افسرده خواهد آمد چونان لبان سرخ ؛ / وندر لجاج ظلمت این تابوت / تابد به ناگزیر درخشان و تابناک / چشمان زنده یی / چون زهره یی به تاریک گرگ و میش. (شاملو،1329: 32)
***

]]>